.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(1)


چکيده: عالم ذرّ، از مسائلي است که در قرآن و روايات، درباره ي آن سخن رفته است و شناخت آن به فهم معناي توحيد، کمک مي رساند. در اين گفتار، نظرات يازده تن از دانشمندان قرن پانزدهم هجري در اين مورد، نقل و نقد و بررسي شود. از جمله: سيدمحمّدحسين طباطبايي، ميرزا حسنعلي مرواريد، سيدعبدالرسول جهرمي، عبدالله جوادي آملي، محمدتقي مصباح يزدي، ناصر مکارم شيرازي.
کليدواژه: عالم ذرّ/ توحيد/ طباطبايي، سيدمحمدحسين/ مرواريد، حسنعلي / جهرمي، سيدعبدالرسول/ جوادي آملي، عبدالله/ مصباح يزدي، محمّدتقي/ مکارم شيرازي، ناصر.

1. سيد محمد حسين طباطبايي( 1401ه.ق)
 

خلاصه ي بيان ايشان چنين است:
1-1- در تفسير آيه ي ذرّ(1)، بعد از معناي اجمالي آيه، قول مثبتين عالم ذرّ را بيان مي کند، يعني آنان که محتواي روايات را تفسير آيه دانسته اند.علامه ميان رواياتي که به اخراج ذريّه ي حضرت آدم از پشت او دلالت دارند و آيه که اخراج ذريّه از پشت فرزندان آدم را مطرح مي کند، هيچ گونه تخالفي نمي بينند. ايشان عقيده دارند که خداوند بعد از اخراج تمام انسان ها به صورت ذرّ، خود و پيامبرش و ائمه(ع) را به آنها معرفي کرد و از آنها بر اين امور عهد و پيمان گرفت. سپس به پشت حضرت آدم (ع)برگرداند و در اين دنيا همه ي آنها را به تدريج بيرون مي آورد.
آنگاه قول منکران و اشکالات آنها را بر قول مثبتين ذکر مي کند و به آنها پاسخ مي دهد. پس از آن، حاصل فهم مثبتين را به اين صورت بيان مي کند:
اخرج نطفة آدم التي هي مادة البشر، و وزعها بفصل بعض اجزائه من بعض، الي ما لا يحصي من عدد بني آدم بحذاء کل فرد ما هو نصيبه من اجزاء نطفة آدم، و هي ذرات منبثة غير محصورة. ثم جعل الله سبحانه هذه الذرات المنبثه عند ذلک، او کان قد جعلها قبل ذلک کل ذرّه منها انساناً تاماً في انسانيته، هو بعينه الانسان الدنيوي الذي هو جزء المقدم له. فالجزء الذي لزيد هناک هو زيد هذا بعينه، و الذي لعمرو هو عمرو هذا بعينه. فجعلهم ذوي حياة و عقل، و جعل لهم ما يسمعون به و ما يتکلمون به، و ما يضمرون
به معاني فيظهرونها أو يکتمونها. و عند ذلک عرفهم نفسه فخاطبهم فأجابوه، و اعطوه الاقرار بالربوبيه، اما بموافقة ما في ضميرهم لما في لسانهم او بمخالفته ذلک.
ثم إن الله سبحانه ردهم بعد اخذ الميثاق الي مواطنهم من الاصلاب، حتي اجتمعوا في صلب آدم و هي علي حياتها و معرفتها بالربوبيه، و إن نسوا ماوراء ذلک مما شاهدوه عند الاشهاد و اخذ الميثاق، و هم بأعيانهم موجودون في الاصلاب، حتي يؤذن لهم في الخروج الي الدنيا؛ فيخرجون و عندهم ما حصلوه في الخلق الاول من معرفة الربوبية، و هي حکمهم بوجود رب لهم من مشاهدة انفسهم محتاجة الي من يملکهم و يدبر امرهم.(8:ج 9، ص 315).
خداوند، نخست نطفه آدم را- که ماده اصلي بشر است- بيرون آورده و آن را با عمل تجزيه به عدد بي شمار بني آدم تجزيه کرد. و نصيبي که بر فرد فرد بني نوع بشر، از نطفه پدربزرگ خود داشتند، معلوم کرد. در نتيجه نطفه هاي مزبور به صورت ذراتي بي شمار درآمد.
آن گاه خداي سبحان، هريک از اين ذرّات را به صورت انساني تامّ الخلقة و عيناً نظير همان انسان دنيوي- که اين ذره ي جزئي از آن است- درآورد، به گونه اي که جزئي از اجزاء زيد بود، عيناً زيد شد و جزئي که از اجزاء عمرو بود، عيناً عمرو شد. خداوند، همه را جان داده و صاحب عقل کرد، و به آنها چيزي داد که بتوانند با آن بشنوند و چيزي که بتوانند با آن تکلّم کنند و دلي که بتوانند معاني را در آن نهفته دارند يا اظهار و يا کتمان کنند. حال، يا در موقع خلقت آدم اين عمل را انجام داد و يا قبل از آن. به هر تقدير، در اين موقع خود را به ايشان شناساند و ايشان را مخاطب قرار داد. ايشان نيز در پاسخ به ربوبيتش اقرار کردند. نکته ي اصلي آن است که بعضي ها اقرارشان موافق با ايمان دروني شان بود، و در بعضي ديگر نبود.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(1)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 30 / 9 / 1394 | 14:41 | نویسنده : اکبر احمدی |


 

2. شيخ علي نمازي شاهرودي( 1406ه ق)
 

ايشان هم به مانند استاد خويش( مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني) معتقد به وجود انسان در عالم ذرّ است و در جواب به شبهه ي تناسخ مي نويسد:
اين اشکال مبني بر آن است که بدن هاي ذرّي غير از بدن هاي دنيوي باشند، در حالي که مقتضاي روايات برخلاف اين مبنا است، زيرا بدنهاي دنيوي عين همان بدنهاي ذرّي است. و همين انسان در مرتبه ي ذرّ خلق شده و او را روحي است که دو هزار سال پيش از بدن ها آفريده شده است، و با همين روح در اصلاب و ارحام حرکت کرده، تا اينکه به تقدير الاهي پا به اين دنيا نهاده است و در اين دنيا با تغذيه، رشد و نموّ مي کند و آنچه با تغذيه به او مي افزايد، خارج از حقيقت اوست.( 14:ص 219)

3. سيّد عبدالحسين طيب( 1411ه ق)
 

ايشان، آيه ذرّ را از مشکلات آيات- بلکه از متشابهات- دانسته است . و در مورد
اخبار ذرّ مي نويسد:
ردّ اين ها[ يعني اخبار آيه ذرّ] - بعد از اخذ از کتب معتبره و فوق حد تظافر من حيث السند- بسيار مشکل است. بلي، من حيث الدلالة مي توان گفت از متشابهات اخبار است...
خلاصه ي آنچه به نظر مي رسد، اين است که خداوند تبارک و تعالي، ارواح بندگان را قبل از اجساد آفريد... و اين ارواح در عوالمي سير دارند که يکي در همين عالم، تعلّق به اجساد گرفته و مناط تکليف و ثواب و عقاب در اين عالم است، و يکي به عالم مثال که صور برزخيّه و قالب مثالي صورت بدون ماده... و من جمله از اين عوالم، عالم ذرّ است که خداوند، تمام ذرّيه ي آدم را تا روز قيامت، در صلب حضرت آدم قرار داد، آن هم نه به نحو عرضي؛ تا مورد بعض اشکالات و خلاف ظاهر آيه باشد، بلکه به نحو طولي؛ مثلاً جناب عالي در صلب پدر و او در صلب جدّ و هکذا. پس به يک معنا همه در صلب آدم و به يک معنا هريک در صلب پدر بلاواسطه ي خود. و مي توان همه را ذرّيّه آدم گفت و نسبت مفرد داد... و مي توان هريک را ذريّه ي ديگري گفت و نسبت جمع داد... به اين بيان بسياري از اشکالات که کرده اند حلّ مي شود.
و مطلب ديگر آن که خداوند قادر متعال، پس از اخراج اين ذريّات ارواح را که از مجرّدات بودند، هريک را تعلّق به يکي از اين ذراري داد که اين اوّلين تعلّق ارواح بود و اينها داراي عقل و شعور و ادراک شدند، چنانچه قبل از تعلّق در همان عالم ارواح، داراي عقل و شعور و ادراک بودند. بنابراين قابل خطاب و سؤال و جواب شدند.
و اشکال به اينکه:« اگر چنين بود، بايد اقلاً بعض آنها متذکّر آن عالم باشند، نه به کلّي غافل شوند»، اين هم مرفوع است به نقض به عالم ارواح که جنود مجنّدة بودند و تألف و تناکر داشتند و در اين عالم، احدي خبر از آن عالم ندارد و خداوند به توسط انبياء و اوصياء خبر داده.( 9: ج6، ص 24-26)


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(2)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 30 / 9 / 1394 | 14:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

7. آية الله جواد تبريزي( م 1427 ه ق)
 

وي در پاسخ سؤالي درباره ي امتحان حضرت زهرا (ع)پيش از خلقت ايشان- که در زيارت نامه ي آن حضرت مطرح شده است- مي نويسد:
لعل الامتحان راجع الي عالم الذّر و خلق الأرواح في الصور المثاليه قبل خلق الأبدان( 2: ج 2، ص 568)
شايد امتحان مربوط به عالم ذرّ و خلق ارواح به صورت مثالي پيش از خلق ابدان بوده باشد.

8. سيد عبدالرسول جهرمي شريعتمداري( معاصر)
 

ايشان هم تصريح دارد که عالم ذرّ ثابت است و روايات فراواني در اين باره وجود دارد که دلالتشان بر عالم ذر واضح و روشن است.(1)
ايشان در جاي ديگر در مورد علت عدم ذکر اخراج فرزندان آدم از پشت
حضرت آدم (ع)سخن گفته و توضيح مي دهد که در اين جهت ميان آيه و روايات تعارض وجود ندارد.
إن الله تعالي اخرج أولاً ذرية آدم ظهره، ثم اخرج من ذريته ذريتهم. و ليس معني الذرية خاصاً بما بعد الولادة في الدنيا. لکن لم يذکر في الآيه إخراج ذرية آدم، و لم يتعرض في النصوص للترتيب المذکور، کغالب القصص القرآنية، حيث لا تعرض فيها لأکثر الخصوصيات. و لعله لعدم مدخلية ذکره هنا في غرض الاحتجاج. فبهذا يحصل التوفيق بين الآية و النصوص. و من المعلوم أنه يجوز رفع اليد في الجملة عن ظاهر الآيات، اذا ورد تفسيرها عن المعصوم (ع)بنص صحيح.(4:ص 19-20)
خداي تعالي اول ذرّيه حضرت آدم را از پشت او خارج کرد، سپس از پشت ذرّيه او ذرّيه آنها را. و معناي ذرّيه اختصاص ندارد به آنچه در دنيا متولد مي شود. ولي نه در آيه ي شريفه، از اخراج ذرّيه ي حضرت آدم سخني به ميان آمده و نه در نصوص به ترتيب مذکور اشاره شده است. اين عدم ذکر، مانند بيشتر داستانهاي قرآني است که در آنها به اکثر خصوصيات تعرّض نمي شود. و شايد به خاطر آن است که ذکر آن مدخليّتي در هدف احتجاج ندارد. و به اين بيان، تنافي بين آيه و روايات نيز برطرف مي شود.
ايشان در پاسخ به شبهات عالم ذرّ مي نويسد:
اولاً: اين اشکالات عقلي، بر امتناع وجود عالم ذرّ دلالت ندارد، بلکه شبهه اي در مقابل دليل است که نمي شود آن را حلّ کرد. همچنين رمز بطلان آن نيز براي ما معلوم نيست، زيرا عقلها با عالم مادّي مأنوس شده و از درک حقيقت ماسواي عالم مادّه- از عوالم غيبي مانند احوال بهشت و جهنم و برزخ- قاصر است. روشن است که ميّت در مقابل ما يا در قبرش به انواع عذابها معذب مي شود و يا به انواع لذائذ متنعّم است، ولي ما از درک آنها به حواسّ ظاهري خود ناتوانيم.
ثانياً:... حجت بر مردم در اين عالم تمام است، در همين حدّ که به معرفت
فطري، خالقشان را اجمالاً مي شناسند. اين معرفت، محصول آن چيزي است که در عالم ذرّ براي مردم حاصل شده است، چنانچه امام باقر و صادق (ع)بدان تصريح کرده اند...
و ذريه اي که از پشت حضرت آدم گرفته شده يا از طينت اصلي او... از موادّ و جرمهاي زميني نيست که به نطفه تبديل شود، بلکه آنها اجزاي لطيف و عالي اند که به صورتي خاصّ با مواد زميني امتزاج پيدا مي کنند تا از آنها به امر خالقشان، انسان پديد آيد.(4: ص 20-21)

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(3)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 30 / 9 / 1394 | 14:35 | نویسنده : اکبر احمدی |

چرا با علم به گناه، گناه می کنیم؟

چرا با اینکه می دانیم گناه، پلید و پلشت است باز دامنمان را به رجس گناه، آلوده می کنیم؟ گیر کار کجاست؟


ایمان

شاعر شکّرین دهان شیراز، حافظ -علیه الرحمه- غزلی دارد که مطلع آن این گونه آغاز می شود:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

دو بیت آغازین این غزل ناب، بیشتر در ذهن و زبان مردم این دیار مانده اما کمتر کسی ابیات بعد را شنیده یا به خاطر سپرده است در حالیکه جناب حافظ، در بیت سوم، خود از این مشکل، رمزگشایی کرده و گفته است:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

از نگاه حافظ، مشکل واعظان غیرمتّعظ و عالمان بی عمل را باید در فقدان "باور" یا به به اصطلاح قرآنی کلمه، "ایمان" رصد کرد.
غایت این مقال، البته، شرح غزل خواجه نیست بلکه سخن حافظ، بهانه و دستمایه ایست برای یافتن پاسخ بدین سوال بنیادین که چرا با وجود علم به گناه و عواقب وخیم دنیوی و اخروی آن، باز دامان وجودمان را به رجس گناه می آلاییم؟ چرا با اینکه می دانیم دروغ، کلید همه زشتی هاست، نگاه حرام، تیر زهرآلود شیطان است، غیبت بدتر از زناست و الخ، باز پای گناه که به میان می آید، نفس سرکش، عنان اختیار از کف عقل راه گشا می ستاند؟ و به کژراه و بیراهه می کشاند؟

تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست

علم آمیخته به تردید را نمی گویم بلکه سخن در علم برآمده از استدلال و برهان است که چرا در وادی عمل، کمیتش لنگ است؟
بساط علم، پهن است اما دریغ از یک مشتری نقد در بازار عمل! به راستی، گیر کار کجاست؟
جواب البته همان است که جناب حافظ گفت: "باور" به وجود "داور".
زنجیره علم تا عمل یک حلقه میانی دارد که امروز در جامعه ما، مفقود است. این حلقه مفقوده، چیزی نیست جز ایمان به آنچه علم بدان گواهی می دهد.
دست کم دو آیه در قرآن هست که نشان می دهد علم به تنهایی کافی نیست بلکه ممکن است آدمی، حتی با وجود یقین و عرفان، باز حقایق را انکار کند. چنانکه می فرماید:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون» (نحل/83)[ آنها نعمت خدا را مى‌شناسند؛ سپس آن را انكار مى كنند؛ و اكثرشان كافرند]
یا «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین »(نمل/14)[ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!]
از این آیات به خوبی پیداست که علم، ماهیتا متفاوت است از ایمان. علم اگر چه چراغ راه است اما رفتارساز نیست.
تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست.
به تعبیر سعدی-علیه الرحمه- اینگونه علم و معرفت ها اگر چه مایه زینت جان آدمی است اما ثمره عملی ندارد:
باغ تفرج است و بس، میوه نمی دهد به کس...
سر مطلب این است که علم در مراتب ذهن آدمی، خانه دارد و جای ایمان قلب است. چنانکه قرآن درباره عمار یاسر فرمود : « إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ...»(نحل/106)
اما دل نکردن از شهوات، عدم گذار از امیال نفسانی، منیت ها و انانیت ها نمی‌گذارد در قلب و جان، علم و معرفت بشود زلال ایمان و آبیاری کند مزرعه عمل را.


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: دانستنیها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 29 / 9 / 1394 | 14:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن، تقیه را جایز می داند؟

شواهد و مستندات قرآنی تقیه چیست؟ آیا از نظر قرآن، برای یک مسلمان جایز است که تقیه کند؟


تقیه

در میان علمای عامه(اهل تسنن)، شیعه به اهل "تقیه" شهرت یافته است. در حالیکه "تقیه"، حکمی عقلانی و عُقلایی است که به صورت سنتی حسنه هم در شریعت مبین اسلام و هم در ادیان وامم پیشین نیز جاری بوده است. قرآن نیز پای این حکم برآمده از عقلانیت را امضا کرده است. اینک، با ما همراه شوید تا با شواهد و مستندات قرآنی اصل "تقیه" بیشتر آشنا شویم.

مفهوم لغوی و اصطلاحی "تقیه"

واژه "تقیه" با کلمات "تقوا" و "وقایه" هم خانواده است. و هر سه از ماده "وقی یقی" گرفته شده اند که به معنای خویشتن داری و خودنگهداری است. عرب به سپر می گوید: وقایه. ترجمانی چون پرهیزکاری، برحذرداشتن، خداترسی و...همه از لوازم و فروعات مفهوم تقوا و تقیّه هستند نه اصل مفهوم.
"تقیه" اما در اصطلاح عبارت است از اینکه انسان برای حفظ جان، مال و یا آبروی خود از گزند مخالف مجبور شود سخنی بگوید و یا عملی مرتکب شود که در باطن بدان اعتقاد ندارد.

شواهد قرآنی "تقیه"

یک. تقیه عمار یاسر

بنا به گفته اهل تفسیر، کریمه 106 سوره نحل، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺍﺯ ﺗﻮﺣﻴﺪﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ: «ﻋﻤّﺎﺭ»، ﭘﺪﺭﺵ «ﻳﺎﺳﺮ»، ﻣﺎﺩﺭﺵ «ﺳﻤﻴّﻪ»، «ﺑﻠﺎﻝ»، «ﺧﺒّﺎﺏ» ﻭ «ﺻﻬﻴﺐ» ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪه است. ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﺮﻙ ﻭ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﻣﻜّﻪ، ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻰ ﻭ ﺗﻮﺣﻴﺪﮔﺮﺍﻳﻰ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺯﻳﺮ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻭﺣﺸﻴﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﻤّﺎﺭ ﺯﻳﺮ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻫﺎﻯ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩﮔﺮﺍﻧﻪ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺍﻣّﺎ ﻋﻤّﺎﺭ ﺯﻳﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﺳﺨﺖ، ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﻳﺎﻓﺖ. ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻭﺣﻰ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻴﺰ ﻛﻢ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﺑﺮﺧﻰ ﺑﻪ ﻋﻤّﺎﺭ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺷﺮﻙ ﺁﻟﻮﺩ، ﻛﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﻘﻴﺪﺗﻰ ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻧﺶ ﺻﺪﻣﻪ ﺍﻯ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻛﻠﺎّ، ﺍﻥّ ﻋﻤﺎﺭﺍً ﺃُﻣﻠﻰ ﺍﻳﻤﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﻗﺮﻧﻪ ﺍﻟﻰ ﻗﺪﻣﻪ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﻂ ﺍﻟﺎﻳﻤﺎﻥ ﺑﻠﺤﻤﻪ ﻭ ﺩﻣﻪ. ﻫﺮﮔﺰ، ﺍﻭ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺮﺍﻥ ﺗﺎ ﻛﺮﺍﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﻥ ﻭ ﮔﻮﺷﺘﺶ ﺩﺭﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﻤّﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﭼﺮﺍ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ؟ ﻣﮕﺮ ﭼﻪ ﺭﻭﻯ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﺪ ﺁﻭﺭﺩﻡ؛ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎ ﻣﻌﺒﻮﺩﻫﺎﻯ ﺩﺭﻭﻏﻴﻦ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺷﺮﻙ ﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺘﻮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﻬﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺍﺷﻚ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﺸﻚ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻥّ ﻋﺎﺩﻭﺍ ﻟﻚ ﻓﻌﺪ ﻟﻬﻢ ﺑﻤﺎ ﻗﻠﺖ ﻓﻨﺰﻟﺖ ﺍﻟﺎﻳﺔ... ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﺑﺨﺘﺎﻥِ ﺑﻴﺪﺍﺩﮔﺮ ﺷﺪﻯ، ﮔﻔﺘﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻛﻦ، ﻭ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ: ﻣَﻦْ ﻛَﻔَﺮَ ﺑِﺎﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻣِﻦْ ﺑَﻌْﺪِ ﺇِﻳﻤﺎﻧِﻪِ ﺇِﻟﺎﱠﱠ ﻣَﻦْ ﺃُﻛْﺮِﻩَ ﻭَ ﻗَﻠْﺒُﻪُ ﻣُﻄْﻤَﺌِﻦٌّ ﺑِﺎﻟْﺈِﻳﻤﺎﻥِ ﻭَ ﻟﻜِﻦْ ﻣَﻦْ ﺷَﺮَﺡَ ﺑِﺎﻟْﻜُﻔْﺮِ ﺻَﺪْﺭﺍً ﻓَﻌَﻠَﻴْﻬِﻢْ ﻏَ َﺐٌ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻭَ ﻟَﻬُﻢْ ﻋَﺬﺍﺏٌ ﻋَﻈِﻴﻢٌ. ﻫﺮ ﻛﺲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻛﻔﺮ ﻭﺭﺯﺩ، ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺧﺸﻢ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ؛ ﻣﮕﺮ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﺳﺨﻦ ﺷﺮﻙ ﺁﻟﻮﺩﻯ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﮔﺮﺩﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﻛﺮﺍﻥ ﺗﺎﻛﺮﺍﻥ ﺩﻟﺶ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﺭﻣﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣّﺎ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﻔﺮ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺸﻤﻰ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺳﻬﻤﮕﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ.[1]

 

 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: دانستنیها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 29 / 9 / 1394 | 14:10 | نویسنده : اکبر احمدی |

آیاتی که جبرئیل برای پیامبر(ص) نیاورد!

آیا می دانید پیامبر(ص) بعضی از آیات قرآن را بدون واسطه جبرئیل و مستقیما از خود خداوند دریافت کرده است؟


وحی

در باب پدیده وحی و نزول قرآن سوالی مطرح است و آن اینکه آیا همه آیات قرآن را جبرائیل امین برای پیامبر خدا(ص) آورده است یا اینکه بخشی از آن را این فرشته مقرب الهی، و بخشی دیگر را پیامبر اکرم(ص) خود به طور مستقیم از حضرت وحی آفرین، دریافت کرده است؟
کثیری از محققان علوم قرآنی، دیدگاه دوم را پذیرفته اند و ما در این نوشتار برآنیم تا ضمن تبیین کیفیت وحی مستقیم، سور و آیاتی را که ملک وحی در نزول آن وساطتی نداشته است، به دست دهیم.

اندر چیستی وحی

وحی نوعی شعور مرموز از جنس علم حضوری و شهودی است و چون علم شهودی، امری شخصی و غیرقابل انتقال به غیر است لذا حقیقت وحی جز بر مخاطب مستقیم و حامل آن، بر احدی مکشوف نیست. 
این شعور مرموز، تنها منحصر به هدایت فطری و تشریعی انسانها نیست بلكه مشتمل بر هدایت تكوینی و طبیعی موجودات بی جان همچون جمادات و نباتات و هدایت غریزی موجودات جاندار مانند حیوانات نیز است. بنابراین باید گفت وحی دارای مراتب دانی و عالی است. وحی در مرتبه فرودست، به شکل هدایت غریزی و تکوینی در حیوانات، جمادات و نباتات بروز و ظهور می کند و در مرتب فرادست به شکل هدایت تشریعی بر انسانها.

گونه های وحی تشریعی قرآن

قرآن کریم، در آیتی، شیوه های گوناگون ایحای خداوند به پیامبران را سه گونه برمی شمرد: وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ. (شوری/ 51) به گزارش این آیه، یک نوع از ایحای الهی به پیامبران، وحی بدون واسطه است (وحیا) که مخاطب، کلام را مستقیم از خداوند دریافت می کند. از برخی آیات چنین برمی آید که رسول خدا تمام قرآن را مستقیم از خدای متعال اخذ کرده است: إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ. (نمل/ 6) این نوع وحی دریافت فیض از ذات باری است که برای انسان در عروج معنوی و پشت سر نهادن وسایط پیش می آید و جان، تجلیگاه نور بی واسطه حق است: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا. در همین نوع ارتباط است که سراسر وجود و حالات او متأثر می گردد، که امام معصوم علیه السّلام فرمود: ذاک اذا تجلی الله له(1)؛ یعنی؛ این زمانی است که خداوند بی واسطه بر پیامبر(ص) تجلی می کرد.  نوع دوم ایحا از طریق واسطه و از پس حجاب است، مانند ایجاد صدا در فضا یا درخت. در اینجا متکلم واقعی خداست و درخت مظهر کلام اوست. نوع سوم ایحا از طریق فرشته پیک وحی است که او هم واسطه است، لیکن به عنوان حامل پیام خدا: فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ.( بقره/ 97) البته روشن است که جمع میان این اقسام برای یک انسان مقدور است، چرا که این تفاوتها مربوط به حالات معنوی گیرنده وحی و پیوند او با مبدأ فیض است و نه فرستنده آن. (2)

از تعبیر «كذلك» استفاده مى شود كه هر سه قسم وحى كه در آیه ى قبل بیان شده در مورد پیامبر اسلام (ص) تحقق یافته است؛ یعنى وحى مستقیم و وحى از پشت پرده و وحى از طریق فرشته

دشوارترین نوع وحی

دشوارترین نوع وحی، وحی مستقیم بوده است؛ یعنی هنگامی که پیامبر می خواهد با همه وجود خویش بی هیچ واسطه ای با مبدأ هستی ارتباط برقرار کند. این امر گرچه واقعیتش در وهم ما نمی گنجد، امّا تصوّر و تصدیق گرانبار بودن آن بعد از بیان قرآن کریم و روایات فراوان از شیعه و سنی، نمی تواند مسأله مشکلی باشد. عظمت «وحی مستقیم» آن گاه معلوم می گردد که بدانیم، پیامبر اکرم دارای روحی نیرومند و فوق العاده بوده است و اساسا چون عاشقی را قابلیّت لازم است، هر کسی نمی توانسته است خود را در شعاع وحی قرار دهد و در حیطه این امر عظیم واقع شود. اما سنگینی وحی چنان است که پیامبر نیز به سختی آن را برمی تابد.(3)
پیامبر (ص)هنگام نزول وحی مستقیم، بر خود احساس سنگینی می کرد،و ازشدت سنگینی که بر او وارد می شد بدنش داغ می شد، و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر می گشت.اگر بر شتری یا اسبی سوار بود، کمر حیوان خم می شد و به نزدیک زمین می رسید. علی (ع) می فرماید:«موقعی که سوره مائده بر پیامبر نازل شد،ایشان بر استری به نام شهباء»سوار بودند.وحی بر ایشان سنگینی کرد،به طوری که حیوان ایستاد و شکمش پایین آمد.دیدم که نزدیک بود ناف او به زمین برسد،در آن حال پیامبر از خود رفت و ست خود را بر سر یکی از صحابه نهاد...» 
عباده بن صامت می گوید:«هنگام نزول وحی گونه های پیامبر (ص) در هم می کشید و رنگ او تغییر می کرد.در آن حال سر خود را فرو می افکند و صحابه نیزچنین می کردند
گاه می شد که زانوی پیامبر بر زانوی کسی بود، در آن حال وحی نازل می شد، آن شخص تحمل سنگینی زانوی پیامبر را نداشت. ما نمی دانیم چرا پیامبر(ص) و آله دچار این حالت می شد، چون از حقیقت وحی آگاه نیستیم.(4)


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: دانستنیها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 29 / 9 / 1394 | 14:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

۱۲ ویژگی والدین خوب (۱)

مادر

ویژگی های مشترک والدین خوب کدام ها هستند؟ آیا کارهای مشخصی وجود دارند که با انجام آن ها تبدیل به والدین خوب یا بد می شویم؟ همین طور است، تعریف والدین خوب مطلق و ثابت نیست. چیزی که ممکن است به نظر یک نفر از ویژگی های والدین خوب باشد، ممکن است در قالب تعریف شخص دیگری نگنجد اما عموما این ویژگی ها و عادات در والدینی که مهارت های فرزند پروری مناسب را تمرین می کنند، قابل مشاهده هستند.

 

۱. راهنمایی و حمایت به جای فشار و تقاضا.

والدین به طور طبیعی تمایل دارند کودک موفق شود و ممکن است برای تمرین موسیقی، کسب نتایج بهتر در ورزش و یا گرفتن نمره های عالی در مدرسه، کودک را تحت فشار قرار دهند و سعی کنند با رشوه و یا حتی تنبیه او را در مسیری که می خواهند، قرار دهند. واقعیت این است، پدر و مادر خوب بودن به معنی انتظارات زیاد نیست بلکه به معنی حمایت و ایجاد انگیزه در شرایط مقتضی است.

 

۲. اجازه می دهند کودک مستقل باشد.

والدین خوب، می دانند که کودکان دوست دارند کارهایشان را به طور مستقل انجام بدهند، این کارها می تواند شامل تکالیف مدرسه، پیدا کردن دوست و یا کارهای عادی و روزمره باشد. بهترین کاری که به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم این است که کودکان را به سمتی هدایت کنیم که خودشان بتوانند کارهایش را انجام دهند. ممکن است تشخیص اینکه چه قدر باید کمک کنیم و یا چه قدر باید به کودک اجازه بدهیم خودش به تنهایی کاری را انجام بدهد، کمی سخت باشد اما به عنوان یک قانون کلی، کمک کردن به کودک با هدف آموزش شیوه انجام کار ایرادی ندارد. با این روش، کودک سرانجام قادر به انجام مستقل همان کار خواهد بود.

 

برای مثال، انجام تکالیف کودک توسط والدین و یا ایستادن کنار زمین بازی برای دیکته کردن روش بازی به هیچ وجه مناسب نیستند اما اگر به کودک نشان بدهید که چگونه می تواند روی مشکلات مربوط به تکالیفش کار کند و یا مشکلاتی را که با دوستش دارد با روش احترام آمیز حل کند، ابزار خوبی را برای آینده به او خواهید داد.

 

۳. به یاد دارند که کودکان همیشه در حال مشاهده هستند.

در مورد یکی از دوستانتان چیزی فهمیده اید که نمی توانید از گفتنش به دیگران صرف نظر کنید؟ دوست دارید به همسایه ای که کار بی ادبانه و اهانت آمیزی انجام داده، ناسزا بگویید؟ با وجود اینکه هیچ کدام از ما نمی توانیم همیشه بی عیب و نقص باشیم اما والدین خوب، می دانند که کودکان از الگوهایی که ما برای آن ها می سازیم، درس می گیرند. اگر می خواهیم کودکان مهربان، خوش رفتار و همدل باشند، باید سعی کنیم به بهترین شکل ممکن رفتار کنیم و به دیگران احترام بگذاریم.


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: ۱۲ ویژگی والدین خوب (۱)

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 28 / 9 / 1394 | 14:55 | نویسنده : اکبر احمدی |

۱۲ ویژگی والدین خوب (۲)

در  قسمت قبل خواندید...

 

والدین
 

تعریف والدین خوب مطلق و ثابت نیست. چیزی که ممکن است به نظر یک نفر از ویژگی های والدین خوب باشد، ممکن است در قالب تعریف شخص دیگری نگنجد اما عموما این ویژگی ها و عادات در والدینی که مهارت های فرزند پروری مناسب را تمرین می کنند، قابل مشاهده هستند.

 

۷. نظم و انضباط
نظم و انضباط نه تنها بهترین چیزی است که می توانید به کودک بیاموزید، بلکه روشی برای کسب اطمینان از پرورش کودکی است که در آینده شادتر خواهد بود. چرا آموزش نظم و انضباط به کودکان تا این حد مهم است؟ کودکانی که آموزش نمی بینند، بیشتر احتمال دارد که لوس، متوقع، ناسپاس و حریص می شوند و تعجبی ندارد اگر در آینده، برای پیدا کردن دوست و شاد بودن در زندگی دچار مشکل شوند.

 

۸. به نیازهای کودک توجه می کنند.

به جای در نظر گرفتن آنچه که خودشان برای کودک می خواهند، به نیازهای کودک توجه می کنند. ممکن است کودک شما بیشتر ترجیح بدهد به تنهایی مشغول خواندن کتاب شود و دوست نداشته باشد در معرض توجه قرار بگیرد. در حالی که تشویق کودک به امتحان کردن چیزهایی که می تواند او  را از پناهگاه امنش بیرون بکشد، بسیار خوب است، (گفتن اینکه «تا وقتی کاری را امتحان نکرده ای، نمی توانی متوجه شوی که آن را دوست داری یا نه» می تواند گاهی اوقات مفید باشد، خصوصا در مورد کودکانی که در حال کشف خود و خواسته ها و علایقشان هستند)، اما والدین باید مواظب باشند که کودک را صرفا به تلاش برای تجربه های جدید و نه برای تبدیل شدن به آنچه خودشان می خواهند، به انجام کاری تشویق کنند.

 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: ۱۲ ویژگی والدین خوب (۲)

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 28 / 9 / 1394 | 14:53 | نویسنده : اکبر احمدی |

بازی های کودکان، از تیله تا تبلت

بازی

دنیای کودکی بدون بازی و خیال اصلا معنا و مفهومی ندارد و تمام کودکان دنیا از بازی لذت می برند اما در این میان یک تفاوت عمده وجود دارد؛ نوع بازی کودکان! بازی های بچه های دیروز تیله بازی و الاکلنگ و گرگم به هوا بود، در حالی که بچه های امروز بازی با تبلت و رایانه را بیشتر ترجیح می دهند.

 

بازی های دیروز خیلی ساده بودند اما خیلی از بازیکنان آن که امروزه آدم های موفقی شده اند، آثار تربیتی و اجتماعی آن بازی ها را مثبت ارزیابی می کنند. در «پرونده خانواده» این هفته، آثار تربیتی و اجتماعی بازی های قدیم و جدید را با هم مقایسه کرده ایم و کارشناسان «سلامت» نیز از روزهای کودکی خود برایمان گفته اند.

 

بازی های دیروزی اجتماعی تر بودند

در گذشته بعضی از بازی ها روی عملکرد جسم و نوع حرکات بچه ها تاثیر می گذاشت مانند بازی یه قل دو قل که برای تمرکز و توجه بچه ها مفید بوده از طرفی کودکان با انجام بازی های گروهی مهربانی و صمیمیت را با هم تقسیم می کردند که همین مشارکت آن ها را از منزوی بودن در می آورد و از این طریق خیلی چیزها می آموختند در حالی که بازی بچه های امروزی بیشتر تک نفره است و بچه ها انگیزه ای برای دور هم جمع شدن ندارد.

 

حتی در این سال ها پرداختن به سرگرمی مشاعره که بسیار روی تقویت هوش کودکان اثر دارد، کم شده و جای آن را به بازی های کامپیوتری داده است. می توان به خانواده ها توصیه کرد که حتما طی هفته کودکانشان را به پارک ها یا فضاهایی که بچه ها می توانند در آن ها بازی کنند، ببرند تا کمتر احساس تنهایی کنند چون امروزه دیگر مثل گذشته بچه ها در کوچه و خیابان با هم بازی نمی کنند و والدین بچه هایشان را برای بازی به خارج از خانه نمی فرستند به همین دلیل حداقل باید هفته ای یک بار بچه ها را همراهی کنیم چون اگر آن ها را در خانه تنها رها کنیم، روز به روز منزوی تر و تنهاتر خواهند شد و در آینده هم روابط اجتماعی خوبی با دیگران نخواهند داشت. بازی های دیروز حداقل این مزیت را داشتند که همه بچه های محل را دور هم جمع کنند.

 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: بازی های کودکان از تیله تا تبلت

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 28 / 9 / 1394 | 14:52 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس هفدهم
نبوت عامه (بخش سوم)
فرق معجزه با سحر و جادو و کارهاي مرتاضان
هنگامي که سخن ازمعجزه به ميان مي آيد و گفته مي شود معجزه يک کار خارق العاده اي است که از توانايي ديگران ساقط است، اين سوال مطرح مي شود که چگونه معجزه را از کارهاي شگفت انگيز مرتاضان و ساحران تميز دهيم؟
جواب: معجزه با کارهاي ديگر چندين فرق دارد:
1 ـ کارهاي مرتاضان و ساحران تمريني است و آنها استاد مي بينند از اين جهت کارهاي آنها محدود به اموري است که استادش را ديده و تمرين کرده اند و قادر به انجام هر کاري نيستند اما پيامبران معلم و استادي نداشته اند و قادر بانجام هر کاري بوده اند مثلا از حضرت صالح مي خواهند که از کوه شتري خارج کند و او انجام داد، و يا وقتي از مريم درباره فرزندش سوال مي کنند حضرت عيسي عليه السلام که در گهواره کودکي چند روزه است مي فرمايد: اني عبد الله اتيني الکتاب و جعلني نبيا من بنده خدا هستم که خداوند به من کتاب داده و مرا پيغمبر کرده است 1 يا وقتي از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم معجزه خواستند سنگريزه ها در دست حضرت شهادت به رسالت آن حضرت داد.
2 ـ کارهاي ساحران و مرتاضان محدود به زمان و مکان و شرايط خاصي است و محتاج به ابزار معيني مي باشند ولي معجزات پيامبران چونکه از نيروي لايزال الهي سرچشمه گرفته هيچ محدوديتي ندارد و هر معجزه اي را در هر موقعيتي انجام مي دادند.
3 ـ کار ساحران و مرتاضان غالبا با هدف مادي همراه است (يا براي جمع مال يا جلب نظر مردم و امور ديگر) اما هدف انبياء سختن انسانهاي شايسته و جامعه ايده آل بود مي فرمودند: و ما استئلکم عليه من اجران اجري الاعلي رب العالمين من از شما مزد نمي خواهم مزد من فقط بر پروردگار عالميان است.2
4 ـ عمل ساحران و مرتاضان قابل معارضه است يعني ديگران هم مي توانند مثل آن را انجام دهند اما کسي نمي تواند مانند معجزه پيامبران را بياورد.
چرا هر پيامبري معجزه اي مخصوص به خود داشت؟
با اينکه پيامبران هر کار خارق العادهاي را مي توانستند انجام دهند و هر کدام معجزات بسياري داشتند اما به يکي از آنها مشهورند. يکي از دانشمندان (ابن سکيت) از امام هادي عليه السلام پرسيد چرا خداوند موسي بن عمران عليه السلام را با عصا و يد (بيضاء) و کارهايي که شبيه عمل ساحران بود بر انگيخت؟ و حضرت مسيح عليه السلام را با شفاي بيماران و زند هکردن مردگان؟، و حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را با کلام و سخن خارق العاده (قرآن) به سوي مردم مبعوث کرد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: هنگامي که خداوند حضرت موسي عليه السلام را به رسالت برانگيخت فن رايج در زمان او سحر بود او هم از طرف خداوند معجزاتي شبيه فن رايج آن عصر آورد که مقابله با آن براي کسي ممکن نبود و با معجزات خود سحرهاي ساحران را باطل ساخت و حجت را بر آنها تمام نمود، وقتي حضرت عيسي عليه السلام براي هدايت مردم مبعوث شد طبابت و پزشکي رونق بسزايي داشت او از طرف خداوند با معجزاتي شبيه فن رايج زمان خود برانگيخته شد و کسي نمي توانست با او مقابله کند او با زنده کردن مردگان و شفا بخشيدن به نابينايان و بمياران مبتلا به برص حجت را بر مردم آن زمان تمام نمود، وقتي که حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم از ناحيه خداوند مبعوث گرديد فصاحت و بلاغت، خطبه و انشاء، فن رايج عصر او بود، حضرت از جانب خداوند براي آنان نصايح و حکم و مواعظ و نصايح خود را در قالب کلام فصيح و بليغ ريخت (قرآن) و حجت را بر آنها تمام نمود و قول آنها را باطل ساخت.
نشانه دوم:
راه دوم براي شناخت پيامبر آنست که پيامبر قبلي که نبوت او با دليل ثابت شده است با ذکر نام و مشخصات پيامبر آينده را معرفي نمايد از باب نمونه بشارتهايي که در تورات و انجيل درباره ظهور و رسالت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است قرآن از اين بشارتها نمونه اي از قول حضرت عيسي عليه السلام بيان مي کند که: و اذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليکم مصدقا لما بين يدي من التورات و مبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد ... عيسي گفت اي بني اسرائيل من رسول خدا به سوي شما هستم تصديق کننده تورات و بشارت دهنده به رسولي که بعد از من مي آيد و اسمش احمد است 3 و همچنين سوره اعراف، آيه 157 (الذين يتبعون ...).
نشانه سوم:
راه سوم براي شناخت انبياء، قرائن و شواهدي است که به طور قطع نبوت و رسالت را ثبت کند.
بطور خلاصه:
1 ـ بررسي خصوصيات روحي و اخلاقي کسي که ادعاي پيامبري دارد (از قرينه هاي صداقت مدعي نبوت داشتن صفات عالي و اخلاق فاضله انساني است بطوريکه بين مردم مشهور به پاکي و فضيلت بوده باشد).
2 ـ بررسي محتويات آئين و دستورات او از نظر عقلي و منطبق بودن ائينش با معارف الهي و فضائل انساني، قرينه ديگري است.
3 ـ ثبات و استقامت او در دعوت و مطابقت عمل او با قولش.
4 ـ بررسي وضع پيروان او و شناخت مخالفينش.
5 ـ چگونگي تبليغ او و همچنين توجه به اينکه براي اثبات آئينش از چه وسائل و چه راههايي استفاده مي کند.
اين قبيل قرائن که دست به دست هم بدهند ممکن است موجب يقين به نبوت مدعي نبوت گردد.
تمرين:
1 ـ فرقهاي معجزه و سحر و کارهاي مرتاضان را بيان کنيد؟
2 ـ چرا هر پيغمبري معجزه اي مخصوص به خود داشت؟
3 ـ قرائن و شواهد قطعي شناخت انبياء چيست؟
***************************************

1 ـ سوره مريم، آيه 32.
2 ـ سوره شعراء، آيه هاي 180، 164، 145، 127، 109.
3 ـ سوره صف، آيه 6.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

تاريخ : یک شنبه 27 / 9 / 1394 | 7:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس شانزدهم
نبوت عامه (بخش دوم)
هدايت فطرت و تعديل غرائز
مقتضاي بعثت انبياء هدايت فطرت و تعديل غرائز است. ترديدي نيست که انسان از فطريات و غرائزي برخوردار است که هر کدام خواسته هايي دارند، غرائز براي تامين احتياجات مادي در درون انسانها نهفته اند و فطريات براي عبور انسان از مرز حيوانيت و رسيدن به کمال واقعي در وجود بشر قرار گرفته است.
اگر فطرت هدايت شود انسان به اوج کمال مي رسد و گرنه تحت تاثير غرائز حيواني تا اسفل السافلين سقوط مي کند. بنابراين غرائز بايد تعديل شوند و فطريات نياز به هدايت دارند و بدون ترديد کسي مي تواند اين امر مهم را به عهد گيرد که کاملا به اسرار و رموز خلقت انسان آگاه بوده و چگونگي تعديل غرائز و هدايت فطريات را بداند و همانگونه که گفته شد دانشمندان اعتراف کرده اند که انسان موجودي ناشناخته و اسرار آميز است.
در نتيجه تنها خالق انسان که پروردگار همه موجودات است آگاه به همه خصوصيات اوست و لطف او ايجاب مي کند که براي تکميل نعمتهايش و براي رسيدن انسان به عاليترين مدارج انسانيت، پيامبراني را که از طريق وحي مستقيما با او ارتباط دارند براي هدايت انسانها بفرستد.
هدف از بعثت پيامبران
در قرآن کريم اصولي به عنوان هدف از بعثت انبياء ذکر شده است.
1 ـ پرورش و آموزش: هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانا من قبل لفي ضلال مبين اوست خدايي که در ميان عرب امي پيامبري از خودشان بر انگيخت تا بر آنها آيات وحي خداوند را تلاوت کند و آنها را پاک نموده و کتاب و حکمت را بياموزد. پيش از اين در جهالت و گمراهي بودند.1
ترديدي نيست که نخستين پايه تکامل مادي و معنوي انسان علم است زيرا يافتن راه کمال بدون علم ممکن نيست و قطعا منظور از علم در آيات فوق علوم مادي نيست زيرا علوم مادي تنها ضامن آسايش دنياست و انبياء ضامن سعادت و آسايش دنيا و آخرت انسانها هستند.
2 ـ عبادت خداوند و اجتناب و مبارزه با طاغوت: و لقد بعثنا في کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت ... به تحقيق فرستاديم در هر امتي رسولي که مردم را به عبادت خداوند و دوري از طاغوت دعوت کند.2
3 ـ تامين عدالت و آزادي: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ... ما يامبران را با دليلهاي روشن فرستاديم و همراه آنها کتاب و ميزان نازل کرديم تا مردم گرايش به عدالت پيدا کنند. 3
هدف نهايي: اصوليکه به عنوان فلسفه بعثت پيامبران بيان شد همه براي تکامل انسان است يعني فلسفه نهايي آمدن انبياء الهي خدا گون شدن انسان است که آن هم از راه عبادت با معرفت خداوند ميسر مي شود هدف از آفرينش انسان همين بوده است: ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون نيافريدم جن و انس را مگر براي اينکه عبادت کنند مرا. 4
راه شناسايي پيامبران
بعد از بحث در ضرورت بعثت انبياء جهت هدايت بشر اين بحث مطرح مي شود که از کجا بفهميم مدعي نبوت و پيامبر در ادعايش راستگوست؟
اگر کساني مقاماتي مانند: سفارت، فرمانداري، استانداري و امثال آنرا ادعا کنند تا سند زنده اي به مردم نشان ندهند احدي زير بار آنها نمي رود چه رسد به مدعيان مقام رسالت و نمايندگي ازجانب خداوند متعال، چه مقام و منصبي بالاتر از اينکه فردي ادعا کند من سفير الهي و نماينده خداوند در روي زمين هستم و همه بايد از من پيروي کنند.
فطرت هيچ انساني اجازه نمي دهد ادعاي بدون دليلي را بپذيرد زيرا صفحات تاريخ هم گواه است که در گذشته عده اي جاه طلب گروهي ساده دل را فريب داده و مدعي نبوت و رسالت شدند، از اين جهت دانشمندان عقايد براي شناسايي پيامبران راهها و نشانه هايي را معين کرده اند که هر کدام مي تواند سند زنده اي براي حقانيت انبياء باشد.
نشانه اول (معجزه): دانشمندان عقايد و مذاهب مي گويند مجزه کار خارق العاده اي است که مدعي نبوت آن را براي اثبات ارتباط خود با خداوند متعال انجام مي ده9د و همه را براي مقابله و معارضه دعوت مي کند و هيچ کس نمي تواند مانند آنرا انجام دهد بنابراين معجزه سه جهت دارد:
1 ـ کاري که از توانايي نوع بشر (حتي نوابغ) خارج باشد.
2 ـ آورنده معجزه ادعاي منصب نبوت و رسالت نموده و عمل او مطابق ادعاي او باشد.
3 ـ جهانيان از مقابله و معارضه (آوردن مانند آن) عاجز و ناتوان باشند.
پس حتي اگر يکي از جهات سه گانه در آن نباشد معجزه نيست.
ابوبصير مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم به چه علت خداوند عزوجل به انبياء و رسولان و به شما معجزه عطا کرده است؟ حضرت فرمودند: براي اينکه دليل بر راستگويي آورنده اش باشد و معجزه علامتي است که خداوند فقط به انبياء و رسولان و امامان مي دهد تا بوسيله آن راستگويي صادق و دروغگويي کاذب شناخته شود. 5
تمرين:
1 ـ چرا براي هدايت فطرت و تعديل غرائز وجود انبياء لازم است؟
2 ـ هدف بعثت انبياء از نظر قرآن چيست؟
3 ـ راه شناسايي پيامبران چيست؟
4 ـ معجزه چيست جهات آن را بيان کنيد؟
*****************************
1 ـ سوره جمعه، آيه 2.
2 ـ سوره نحل، آيه 39.
3 ـ سوره حديد، آيه 26.
4 ـ سوره ذاريات، آيه 56.
5 ـ بحار الانوار، جلد 11، صفحه 71.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

تاريخ : یک شنبه 27 / 9 / 1394 | 7:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس پانزدهم
نبوت عامه (بخش اول)
اصل سوم از اصول اعتقادي اسلام نبوت است، پس از بحث توحيد و عدل فطرتا انسان متوجه مي شود که به رهبر و راهنما و پيشواي معصوم نيازمند است. و اينجا مساله وحي و شناخت حاملان وحي که هدايت جامعه و ارائه طرح تکامل انسانها را بر عهده گرفته اند، مطرح مي شود.
در اين بحث ابتدا اصل نياز انسان به وحي و لزوم بعثت انبياء و خصائص و صفات انبياء مطرح مي شود که در اصطلاح علم کلام له آن نبوت عامه مي گويند و سپس اثبات نبوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و خاتميت وي که به آن نبوت خاصه مي گويند.

ضرورت وحي و لزوم بعثت انبياء
1 ـ لزوم بعثت جهت شناخت آفرينش: وقتي انسان به جهان آفرينش نظر کند نمي تواند باور کند که جهان آفرينش بي هدف آفريده شده است در بحثهاي قبل روشن شد که خداوند حکيم است و هرگز کار عبث و بيهوده نمي کند، نظام و پيوستگي جهان آفرينش و هماهنگي همه موجودات حکايت از يک هدف مشخص و معين در اصل آفرينش دارد در نتيجه اين سوال مطرح مي شود که؟
الف ـ خداوند حکيم براي چه جهان آفرينش را آفريده و هدف از خلقت ما چيست؟
ب ـ از چه راهي مي توان به هدف از خلقت خويش برسيم و راه سعادت و کمال چيست و چگونه بايد پيمود؟
ج ـ پس از مرگ چه خواهد شد؟ (آيا با مردن نابود مي شويم با حيات ديگري در کار است و زندگي پس از مرگ چگونه خواهد بود؟)
براي آگاهي از پاسخ اينگونه سوالات متوجه مي شويم که بايد شخصي از طرف خداوند مبعوث گردد که فلسفه آفرينش و راه رسيدن به کمال و سعادت و چگونگي جهان پس از مرگ را به ما ياد دهد.
انسان با عقل خود مسائل مربوط به زندگي دنيوي را درک مي کند امام در مسائل مربوط به سعادت و کمال، آينده زندگي و جهان گسترده پس از مرگ ناتوان است از اينرو خداوند حکيم بايد پيامبراني معصوم را براي راهنمائي انسانها جهت رسيدن به کمال واقعي بفرستد.
هشام بن حکم مي گويد: يک مرد غير مذهبي از امام صادق عليه السلام پرسيد لزوم بعثت پيامبران را چگونه ثابت مي کنيد؟ حضرت فرمودند: چون ثابت کرديم که ما آفريننده و صانعي داريم که از ما و همه مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است و با توجه به اين که مردم نمي توانند با او تماس بگيرند به اين نتيجه مي رسيم که او در ميان مخلوقات خود پيامبراني دارد که مردم را به مصالح و منافع آشنا مي سازد و همچنين از اموري که بقاي انسانها وابسته به آنست و ترکش موجب نابودي آنهاست آنان را آگاه سازند بنابراين ثابت شد که آمران و ناهياني از سوي خداوند حکيم عليم در ميان خلق او هستند که فرمانهاي او را به مردم مي رسانند و آنها همان پيامبران هستند.1
امام رضا عليه السلام مي فرمايند: چون در متن آفرينش انسان و در ميان غرائز و نيروهاي مرموز و مختلفي که در وجود انسان است نيرويي نيست که بتواند رسالت تکامل انسان را به عهده بگيرند چاره اي جز اين نيست که خداوند پيامبري داشته باشد که پيام او را به مردم ابلاغ کند و آنها را به آنچه موجب رسيدن به منافع و دوري از ضررهاست آگاه سازد.2
2 ـ نياز به پيامبران جهت آوردن قانون تکامل انسان: براي اينکه انسن به هدف اصلي خلقتش که همان کمال واقعي است برسد احتياج به قانونگذاري دارد که شرايط زير را بطور کامل دارا باشد:
1 ـ کاملا انسان را بشناسد و از تمام رموز و اسرار جسم و جان انسان، عواطف و غرائز، اميان و شهوات او آگاهي کامل داشته باشد.
2 ـ از تمام استعدادها و شايستگي هائي که در وجود انسانها نهفته است و همه کمالاتي که بالامکان براي آنان ميسر است مطلع باشد.
3 ـ نسبت به همه اصوليکه موجب تکامل انسان است مطلع بوده و موانع کمال او را بشناسد و آگاه به شرايط کمالش باشد.
4 ـ هرگز خطا و لغزش گناه و اشتباه از او سر نزدند به علاوه فردي دلسوز و مهربان، قوي و با شهامت بوده و از هيچ قدرتي نهراسد.
5 ـ خودش هيچ گونه منافعي در اجتماع نداشته باشد تا تحت تاثير منافع شخصي، بر خلاف مصالح اجتماع قانون وضع نکند.
کسيکه شرايط مذکور را دارا باشد بهترين قانونگذار است.

آيا مي توانيد کسي را پيدا کنيد که با جرات بگويد من از تمام رموز و ساختمان وجود انسان باخبرم؟ با اينکه همه دانشمندان بزرگ اعتراف مي کنند که هنوز به گوشه اي از اسرار خلقت انسان پي نبرده اند و بعضي انسان را موجودي ناشناخته ناميده اند.
آيا کسي را پيدا مي کنيد که بتواند بگويد من تمام استعدادهاي وجود انسان را کشف کرده ام و شرايط و موانع کمالش را مي دانم؟ آيا کسي را پيدا مي کنيد که از خطا و لغزش مصون بوده و هرگز اشتباه نکند؟ مسلم است که اگر در تمام جهان جستجو کنيم کسي که شرايط مذکور و حتي بعضي از آنها را داشته باشد نخواهيم پيدا کرد و همين دليل اختلاف قوانين در زمانها و مکانهاي مختلف است، پس نتيجه خواهيم گرفت که تنها قانونگذار با صلاحيت، آفريدگار انسان است که از همه اسرار وجود مخلوق آگاه است، اوست که گذشته و آينده جهان را مي داند و اوست که از همگان بي نياز بوده و هيچ منفعتي در جامعه ندارد خداوندي که نسبت به همه مشفق و مهربان است و آگاه به شرايط و عوامل کمال انسانها است.
پس تنها خداوند و آنان که مستقيما با او ارتباط دارند (پيامبران) صلاحيت قانونگذاري براي انسان را دارند و اصول و قوانين را بايد از مکتب انبياء و از مجراي وحي آموخت.
قرآن به اين حقيقت اينگونه اشاره مي کند:
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه همانا انسان را آفريديم و (پنهان و آشکار او) حتي آنچه که در خاطرش مي گذرد مي دانيم. 3
و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله علي بشر من شيي خداوند را درست نشناختند که گفتند خداوند بر بشري پيام نفرستاده است.4
در نتيجه: ان الحکم الا الله حکم و قانون در انحصار خداوند است. 5

تمرين:
1 ـ چرا براي شناخت هدف آفرينش بعثت انبياء لازم است؟
2 ـ فرمايش امام صادق عليه السلام براي لزوم بعثت انبياء چيست؟
3 ـ حضرت امام رضا عليه السلام براي لزوم بعثت چه فرمودند؟
4 ـ بطور فشرده شرايط قانوگذار را بيان کنيد؟

1 ـ اصول کافي، کتاب الحجه، باب الاضطرار الي الحجه، حديث 1.
2 ـ بحار الانوار، جلد 11، صفحه 40.
3 ـ سوره ق، آيه 16.
4 ـ سوره انعام، آيه 191.
5 ـ سوره انعام، آيه 57.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

تاريخ : یک شنبه 27 / 9 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

از آنجایی كه آموزش و پرورش ما از كشورهای غربی الگو برداری شده بود پس از مدتی كاستی های آن برای آموزش برخی مفاهیم فرهنگی ما آشكار شد. در این زمان شهیدان رجایی و باهنر به منظور ایجاد بستری برای آموزش مفاهیم ارزشی كه در آموزش به سبك غربی جایی نداشت به فكر چاره افتادند.

مفاهیم ارزشی هم چون تعهد به نماز اول وقت،احترام به بزرگتر و .. نیازمند میدان تجربی و حیطه عملی برای آموزش بودند، لذا مقرر شد تا چنین مفاهیمی در ساعاتی خارج از ساعت مختص آموزش محتوای درسی و برنامه ای و در ساعت پرورشی به دانش آموزان آموزش داده شود بنابراین :

اولین : ماموریت امور تربیتی تکمیل نظام آموزشی و ایجاد فضاهای تجربی لازم برای انتقال مفاهیم ارزشی و انقلابی بود.

دومین : ماموریت امور تربیتی این بود که بحث پرورش و تربیت را به طور دایم مطرح کند و آنچه را که وجود دارد یا به وجود می آیند سامان دهد و جهت بخشد.

در سومین : ماموریت به دنبال آن بودیم که نظامی را طراحی کنیم تا بچه هایمان را به مقصد برساند. مفهوم آموزش یعنی همه امور، آگاهی ها، اطلاعات، معرفت ها و شناخت هایی که به بچه ها می دهیم که در نهایت آن آموزش ها شاکله و شخصیتی ایجاد می کند که به آن تربیت گفته می شود و در واقع شخصیت متعالی دانش آموزان هدف اصلی بود. بنابراین سومین ماموریت، تغییر بنیادی نظام آموزشی بود.

این مهم نیاز به نهادی داشت که هم زمینه و هم بستر حرکت را برای این انقلاب فرهنگی عمیق فراهم کند و هم در وقت اجرا بازوی توانمندی برای انجام کار باشد و بخش تحقیقات امور تربیتی در واقع باید چنین وظیفه ای را دنبال می کرد.

ایده و آرمان طراحان و برنامه ریزان کلاس های پرورشی مدارس ارایه یک الگو در برنامه ریزی درسی مدارس است تا بتوانند کلاس مفید، سازنده و فعالی را با شرایط ذیل برای مربیان خود تدارک ببینند؛

1) تدوین مطالب آموزشی در این کلاس ها توسط خود دانش آموز صورت می گیرد. این امر علاوه بر اینکه زمینه ای برای مطالعه عمیق تر و نمودی از تفحص و جستجوی مطالب را بنیان می گذارد، میزان تعامل دانش آموز را با مباحث ارایه شده افزایش خواهد داد و همین افزایش تعامل باعث یادگیری بهتر مطالب تدوین شده خواهد شد.

2) نقش فعال و غیرانفعالی دانش آموز در چنین کلاس هایی متضمن تحرک و ایجاد فعالیت های مثبتی است که نهایتاً تامین اهداف متعالی نظام تعلیم و تربیت و بهره مندی بیشتر از نتایج رفتارها را به دنبال خواهد داشت.

3) با توجه به اهمیت و نقش هنر در اکتشاف، ابتکار و خلاقیت های بارز و موجود در توانمندی های نهفته دانش آموزان و علاوه بر آن به جهت نظم، ترتیب و آفرینشی که در این مقوله مهم وجود دارد از طرفی شدت علاقه و رغبت های پایدار متربیان را در به کارگیری مستمر چنین فعالیت هایی سبب شده و از طرفی دیگر استفاده قابل توجه از عنصر هنر در کلاس های پرورشی که محتوای تربیتی آن قابل تدوین می باشد امکان رشد و بالندگی بیشتر دانش آموزان را فراهم خواهد آورد.

4) روش تدریس مربیان چنین کلاس هایی مبتنی بر کار جمعی و هدایت گروهی است و چنین روشی بهره وری مناسب و اثربخشی بهتر فعالیت ها را به دنبال خواهد داشت.

5) امکان رابطه اجتماعی میان دانش آموزان در کلاس و ارایه نقش های اجتماعی فعال به آنان از مزایای دیگر وجود چنین کلاس هایی می باشد تا بتوان عملکرد مناسبی را برای فعالیت های آتی آنان در ورود به زندگی حقیقی هر فرد پی ریزی نمود.

6) تبدیل کلاس به صحنه کارگاه و تلاش دسته جمعی دانش آموزان، لحظات مناسب کار و تلاش یدی متربیان را فراهم می آورد. این چنین فعالیت های رضایت بخشی میزان تعامل دانش آموزان و نهایتا کارآمدی فعالیت های کلاس را افزایش خواهد داد.

7) از مزایای مهم تر وجود چنین کلاس هایی در موقعیت کنونی جامعه، امتداد خط فعالیت کلاس پرورشی به فضای خارج از مدرسه و گره خوردن فعالیت ها با ذوق دانش آموزان کلاس می باشد که به نوبه خود می تواند در پر نمودن اوقات فراغت دانش آموزان موثر بوده و نتیجه مطلوبی را عاید آنان نماید و علاوه بر آن ارزش های آموخته شده در کلاس را به محیط خانه دانش آموز تسریع دهد و در گسترش فرهنگ تربیتی موجود در نظام آموزش و پرورش نقش آفرین باشد.

8) از آنجا که برنامه های آموزشی چنین کلاس هایی مطابق استعدادها و ذوق های مختلف دانش آموزان ارایه می شود و امکان استفاده از همکاری حرفه ای سایر معلمان نیز در ارایه برنامه های کلاس وجود دارد موقعیت مناسبی را برای ایجاد انگیزه و بهبود وضعیت تحصیلی دانش آموزان فراهم خواهد آورد.

از جمله مشکلات مربیان تربیتی کشور کثرت فعالیت های موردانتظار از آنان به عنوان فعالیت های تربیتی مدارس است. گستردگی و ابعاد وجودی نظام تربیتی انسان به همراه ظرافت و پیچیدگی های ذاتی وجود آدمی چنان طلب می نماید کسی که فرصت تفکر و توان عمل هدایتگرانه و پیگیری عکس العمل ها و عملکرد های متفاوت کودکان را دارد، ایفاگر نقش مربی تربیتی مدرسه باشد چرا که شناخت دقیق رفتارها محتاج بررسی و تجزیه و تحلیل است و علت یابی هر رفتار روش هدایتی خاص خود را دارا می باشد که باید با مطالعه علمی رفتار و کسب تجربه و مشاوره فنی به این مهم نایل آمد.

پیش نیاز چنین حرکت مهمی مطالعه به روز و به هنگام مباحث روانشناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی است و یک مربی آگاه ساعاتی از روز را باید به مطالعه مباحث جدید فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... بگذراند و علاوه بر آن اوقاتی از روز را به تفکر و تامل در وقایع و حوادث روز، رفتارهای قابل مشاهده دانش آموزان و همچنین برنامه ریزی و طراحی فعالیت های جاری مدرسه سپری نماید.


موضوعات مرتبط: مأموریت های امور تربیتی
برچسب‌ها: مأموریت های امور تربیتی

تاريخ : پنج شنبه 26 / 9 / 1394 | 7:32 | نویسنده : اکبر احمدی |

امور تربیتی و عملکرد آن

از نهادهایی که در طلیعه ی انقلاب اسلامی پا به عرصه ی وجود نهاد و در شرایط دشوار و مراحل متلاطم و متغیر پس از انقلاب به ایفای نقش پرداخت نهاد امور تربیتی است. اکنون پس از گذشت سال ها زمان آن فرارسیده که از طریق بازنگری به راهی که تا کنون پیموده شده به ارزیابی دقیقی از این حرکت دست یازید و گام های بعدی را با بصیرت فراهم آمده از این تجربیات پیمود و فعالیت های امور تربیتی را در کانال های اصلی هدایت نمود که فلسفه وجودی این نهاد بر آن مبتنی است.

 الف- تاریخچه تشکیل امور تربیتی و ساختار تشکیلاتی آن

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دستگاه ها و جریان های گوناگونی برای تمشیت امور پرورشی دانش آموزان متناسب با اهداف نظام گذشته وجود داشت که از جمله می توان به سازمان پیشاهنگی تا کاخ جوانان اشاره کرد. پس از پیروزی انقلاب و دگرگونی های ناشی از آن برخی از این دستگاه ها منحل یا غیر فعال شد، امور تربیتی با سازمان و سیمای جدیدی از بطن انقلاب رویید و به دست معماران چیره دستی چون شهیدان رجایی و باهنر طراحی و به منصه ظهور رسیده  و به عنوان یک جریان انقلابی فعالیت های تربیتی، سیاسی، دینی و هنری گسترده ای را در مدارس پایه ریزی کرد.

در سال 67 که مجدداً سخن از تحول در تشکیلات آموزش و پرورش به میان آمد پس از 2 سال تشکیلات جدید ابلاغ شد و سیمای امور تربیتی نیز تغییر یافت که اهم این تغییرات عبارت بودند از:

 1- ایجاد اداره کل تغذیه  و بهداشت

2- حذف اداره امور عمومی

3- تغییر نام مدیریت اردوها و اردو گاه ها به اداره کل اردو ها و اماکن عمومی

4- حذف آموزش و اضافه مشاوره

5- ارتقای دفاتر معاونت پرورش وزارت از مدیریت به اداره کل

 ب: اهداف امور تربیتی

مهمترین اصولی که ترسیم گر اهداف و خط مشی امور تربیتی و رسالت خطیر مربیان را به طور دقیق تبیین می نماید عبارتند  از:

1- پاسداری از سنگرهای ایدئولوژی و آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی

2- پاسخگویی به نیازهای روحی و جسمی دانش آموزان

3- تلاش برای رشد و بالندگی استعدادهای دانش آموزان

4- غنی نمودن اوقات فراغت دانش آموزان

5- بهره گیری از امکانات و نیروی فکری در مدرسه و خارج از مدرسه

6- شناخت و تلاش برای حل مشکلات روانی و رفتاری دانش آموزان

اما آنچه که تا کنون موجبات عدم دسترسی به اهداف تربیتی را مانع شده است عبارتند از: 

1- مشخص نبودن هدف های تربیتی به صورت رفتاری  و عینی

2- عدم تفکیک اهداف به تناسب مراحل رشد دانش آموزان

3- مشخص نبودن انتظارات تربیتی از دانش آموزان به تناسب دوره های تحصیلی

4- فقدان شاخص های اندازه گیری اهداف تربیتی

5- فقدان امکان ارزشیابی اصولی از میزان موفقیت برنامه ها و فعالیت های تربیتی

 ج: راه کارهای پیشنهادی

 1- وارد کردن دبیران و معلمان متعهد و علاقمند به تناسب رشته های تحصیلی و تخصصی آنان در بخش هایی از فعالیت های تربیتی با استفاده از بخشی از ساعات موظف آنان

2- با این نگرش که همه ی معلمان و کارکنان مدرسه در امر تربیت دخیلند طرح ها و برنامه های ابلاغی به گونه ای طارحی شود که وجود مربی پرورشی به منزله تفکیک پرورش از آموزش تلقی نگردد.

3- مشخص کردن اولویت ها در مسائل تربیتی با توجه به نیازها و انتظارات دانش آموزان در چهارچوب فرهنگ اسلامی و برنامه ریزی بر ای اساس همراه با تدوین راه کارهای عملی و مناسب

4- لزوم تخصصی کردن کار مربیان یا طرح گرایشی به منظور تخصصی و محدود و مشخص شدن فعالیت های مربیان و خارج کردن آنها از بلاتکلیفی ناشی از تنوع فعالیت ها

5- شناسایی مربیان فاقد کارآیی و انتقال مربیان بی انگیزه به سایر بخش های اداری و آموزشی

6- ایجاد جاذبه های شغلی برای مربیان از نظر تحصیلی و مادی

7- تشویق فعالیت های ابتکاری و خلاق مربیان تربیتی

8- شناسایی عوامل تضعیف روحیه مربیان  و برنامه ریزی جهت کاهش این عوامل

9- تشکیل جلسات و گرد همایی های آموزشی توجیهی جهت مربیان با استفاده از اساتید مجرب تعلیم و تربیت به صورت استانی و یا ارسال CDهای آموزشی در این خصوص برای استفاده مربیان

10- تدوین و اجرای طرح جامع آموزش مربیان کشور بر اساس نیازهای آموزشی و شغلی آنان به صورت مستمر و مرحله به مرحله.

 


موضوعات مرتبط: امور تربیتی و عملکرد آن
برچسب‌ها: امور تربیتی و عملکرد آن

تاريخ : پنج شنبه 26 / 9 / 1394 | 7:22 | نویسنده : اکبر احمدی |

نهال امور تربیتی

امور تربیتی در نهاد آموزش و پرورش با تلاش های شهیدان رجایی و باهنر در دوران تصدی وزارت آموزش و پرورش در سال 1359 شمسی ایجاد گشته و تقویت شد.ایده آن دو شهید بزرگوار نوآوری در امر تعلیم و تربیت بود و بر این باور بودند كه تزكیه باید پیش از تعلیم قرار گیرد.

علل اصلی تشكیل نهاد امور تربیتی:

1- انتقال ارزش های دینی و فرهنگی انقلاب اسلامی به مدارس  و دانش آموزان

2- تربیت و بازسازی دانش آموزان در فضایی انقلابی و اسلامی

3-  زمینه سازی برای ورود نگرش های دینی و ارزش های انقلاب اسلامی به نظام آموزش و پرورش و حفظ مدارس از آفات فرهنگی و سیاسی.

4- شناخت و پرورش استعدادهای دانش آموزان در رشد دینی، عقلی، اجتماعی، عاطفی آنان و حفظ ارزشها.

بنابراین مهم ترین اهداف تشكیل امور تربیتی را حراست از مرزهای اعتقادی و حفظ دستاوردها و تبیین ارزش های انقلاب در مدارس باید دانست.

 چرا كه انگیزه های انقلابی و اسلامی همراه با شعار "مربیان امور تربیتی سربازان انقلابند" موجب تأسیس این نهاد انقلابی شده است.

این مجموعه در طی سال های شكل گیری خود تلاش گسترده ای را درجهت رفع كاستی ها و پرورش مذهبی و انقلابی دانش آموزان به انجام رسانده است.

امور تربیتی تاكنون ثمرات بسیار ارزشمندی برای جامعه داشته است از جمله: هدایت و رهبری نسل جوان در دوران 8سال دفاع مقدس، فضاسازی فرهنگی برای دفاع از ارزش های انقلاب در مدارس، ترویج فرهنگ انسان سازی برای تصدی مدیریت های آینده كشور، تحكیم سازه های معنوی خانواده هایی كه در آینده دانش آموزان با آن روبرو هستند، مقابله با توطئه های فرهنگی استكبار و به طور خلاصه پرورش استعدادهای آینده سازان میهن اسلامی.

مربی تربیتی چه وظایفی را به عهده دارد:

    مربی تربیتی برای رسیدن به اهداف بلند و با ارزش خود وظایف زیر را به عهده دارد:

    ¤برنامه ریزی و اجرای مراسم در ایام الله و مناسبت هایی چون،ماه رمضان، دهه فجر، اوقات فراغت پایگاه های تابستانی و...

    ¤ برگزاری مسابقات فرهنگی و هنری برای رسیدن به اهداف تربیتی. برخی از این مسابقات عبارتند از: مسابقات قرآنی (حفظ، قرائت، مفاهیم) احكام، نهج البلاغه، اذان، تواشیح، انشای نماز)مسابقات هنری شامل (خطاطی و نقاشی با گرایش های مختلف، تذهیب، كاریكاتور، مینیاتور، نمایش نامه، سرود و...)مسابقات ادبی شامل (كتابخوانی، مطالعه تحقیق، داستان نویسی، شعر و...)

    ¤برگزاری اردو و بازدیدها

    ¤برگزاری مراسم صبحگاه

    ¤تدریس در كلاس های پرورشی

    ¤شركت در جلسات اداره و انجمن اولیاء و...

    ¤راه اندازی و نظارت بر كتابخانه، نوارخانه، تهیه سرود برای مناسبت ها و...

    ¤مدیریت تشكل های دانش آموزی (بسیج، انجمن اسلامی، شورای دانش آموزی، پیشتازان، فرزانگان، هیئت های مذهبی

¤ارتباط گیری با دانش آموزان و معرفی الگوهی مناسب تربیتی به آن ها


موضوعات مرتبط: نهال امور تربیتی
برچسب‌ها: نهال امور تربیتی

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 26 / 9 / 1394 | 7:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

همگام با مربیان

مقدمه 0000000000000000000000000000000000

 -   هویت مربی پرورشی0000000000000000000000000

-   هر انچه یك مربی پرورشی باید بداند0000000000000000

  -    تعریف مربی پرورشی  در مقطع ابتدایی،  راهنمایی،  متوسطه00

-   مربی پرورشی و انتخاب مقطع آموزشی00000000000000

-   مربی پرورشی در بدو ورود به مدرسه 00000000000000

-    رابطه مربی پرورشی و مدیر مدرسه000000000000000

         -   رابطه مربی پرورشی و دبیران0000000000000000000

         -   رابطه مربی پرورشی و دانش آموزان 00000000000000

        -   مربی پرورشی و تزیین مدرسه0000000000000000000

        -   اتاق مربی پرورشی0000000000000000000000000

        -   مراسم صبحگاه كلاس اصلی مربی پرورشی 00000000000

        -   مربی و برگزاری اردوها00000000000000000000000

        -   نحوه تامین بودجه پرورشی0000000000000000000000

        -  مربی پرورشی ومسابقات فرهنگی و هنری 000000000000

        -   مربی پرورشی و كتابخانه0000000000000000000000

        -   مربی پرورشی و تشكیل انجمن ها000000000000000000

        -  مناسبت ها ومجموعه ابتكارات  مربی  با توجه به تقویم شمسی و قمری

      - كــلام اخــر

مقدمـــه

جــای خــالی پــرورشــی

برخلاف تابلوی ادارات آ موزش و پرورش كه كلمه آموزش را برپرورش مقدم داشته اند ، موضوع پرورش همیشه در طول تاریخ بر تعلیم مقدم بوده است ، تعلیم بدون پرورش همانند جسم بی روح و شب بی ستاره است .اگر دانش آموخته ای بدون پرورش موفق به كسب مدارج علمی شود علم او همانند سرطانی است كه باالقوه در وجود هر شخصی نهفته و هر لحظه امكان بروز و نابودی بدن شخص را دارد .اگر در طول مسیر تاریخ افكار انسانهایی چون فرعون ،هیتلر ،صدام وامثال این انسان ها كه به تنهایی عامل كشتار میلیونها انسان  بی گناه می شوند به وجود می آید حاصل عدم پرورش صحیح این گونه افراد است .

اكر امروزه بدون شك جهان به دو قطب غنی و فقیر تقسیم گردیده است و درحالی كه انسان هایی از فرط خوشی و مستی در كشورهای عربی و اروپایی دست به كارهایی می زنند  كه انسان شرم دارد آنرا به زبان بیاورد، درمقابل در گوشه دیگر جهان  انسان هایی در هر ثانیه  بر اثر گرسنگی می میرند ،حاصل عدم پرورش صحیح همان انسان هاست .اگر امروزه نظام استعمارگری  كه ما عقیده داریم پایان یافته است كه این وهم و جمله بی اساسی بیش نیست باعث شده است در قاره آفریقا  انسان هایی در جوار هزاران  تن طلا  بر اثر فقر و بد بختی و صدها بیماری  شبها گرسنه سر بر خاك می نهند  واین چیزی نیست جزحاصل عدم پرورش گردانندگان این گونه كشورها .

اگر امروزه رژیم صهیونیستی جان صدها انسان بی گناه را بی رحمانه  می گیرد  و غاصب بدون شك سرزمین وحی است ودر كنار این قضیه كشورهای به اصطلاح مسلمانی  وجود دارد  كه معتقد به مكتب پیامبر اكرم  و قرآنند  بی شك حاصل عدم پرورش صحیح مسئولان چنین كشور هایی است .

اگر امروزه سازمان ملل فقط نمود و جسم خارجی دارد و علنا تمامی كشور های جهان مطیع بلا فصل پنج كشوری هستند كه حق وتو دارند و دیگر كشورها به نوعی عروسك گردان و خیمه شب بازانی بیش نیستند بی شك این حادثه حاصل  عدم پرورش صحیح كسانی است كه بنای این سازمان مهم و بین المللی را بنا نهاده اند.اگر امروزه كانال های ماهواره ای این غول ارتباطات عصر بشر محشون از صدها برنامه ای است كه پست ترین و شرم آورترین موضوعات  جنسی     و خشم و خشونت انسان ها را به نمایش می گذارند ناشی از عدم پرورش برنامه سازان این گونه مجموعه هاست .

اگر امروزه از حدود شش میلیارد جمعیت جهان تنها یك میلیارد آن به ظاهر مسلمانند و وعده حق كه فرموده است  دن اسلام دین جهانی است و بارها در قران ایها الا نسا ن را  ندا  داده است تحقق پیدا نكرده است ، بی شك حاصل عدم پرورش صحیح انسان هایی است كه عملشان  مانع از بروز فطرت پاك و خداجوی آنان را دارد.و اگر امروزه پول تنها حلال مشكلات بشر شده است  و ارزش و بهای انسان با پول انان سنجیده می شود و از تقوای انان  كه بار ها در قران و احادیث ائمه از ان یاد می شود خبری نیست  ناشی از عدم پرورش  و تربیت صحیح چنین انسانهایی است.

اگر امروزه به قول استادان روان شناسی استرس و مشكلات روانی مشكل عمده انسان های امروزی است و باید فكری اساسی در مورد آن كرد ناشی از اجرا نشدن ایه الا بذكر الله تطمئن القلوب در روان و پرورش انسان هاست .اگر امروزه مسئله طلاق آمار بسیار بالایی رادر  كشورمان ایران كه مدعی ام القری بودن خود در امر دین اسلام و و شیعه را دارد و مسئولان آن عقیده دارند كه باید اسلامشان  به عنوان الگو به سراسر جهان صادر شود  و ریشه خانواده ها در این كشور سست و بی بنیاد شده است  ناشی از عدم پرورش صحیح زوجهایی است كه روزی دانش آموز و امروز مردان دیروزاند .

اگر جوان امروزی هویت پاك خود را گم كرده است  و چراغ به دست  شبانه روز به دنبال ان هرگز آنرا پیدا نمی كند  و سرانجام با خود كشی به سراغ جواب نا پیداهای خود می رود ناشی از عدم پرورش مربیانی است كه مسیر نور را به خوبی به این جوانان رهنمون نشده اند .

اگر امروزه دیوار بی اعتمادی بلندترین واژه تاریخ است كه در قرن بیستم به وجود آمده است  و به قول شاعر كه می گفت چینه ها كوتاه است  امروز این جمله او را باید در موزه های فرهنگ و هنر جست  ناشی از عدم پرورش صیح آدم های این جامعه است.

اگر امروزه در كشور اسلامی ایران  كه پرچم آن آرم مقدس الله را به یدك می كشد  عده ای در صدد بر می آیند در وزارت آموزش و پرورش این كشور، كه پایه و بنیاد فرهنگی هر كشوری به آن بستگی دارد بحث معاونت پرورشی و موضوع ان به صورت ریشه ای حذف و منحل گردد ناشی از عدم پرو رش صحیح تصمیم گیرندگان و اهمیت این واژه مقدس است .

اگر امروز در كشورمان ایران رییس محترم قوه قضاییه همایشی را تحت عنوان بحران حقوقی تشكیل می دهد و در آن همایش اذعان می دارد كه سالانه حدود قریب به ده میلیون پرونده در ایران  كه سمبل كشوری اسلامی است تشكیل می شود  ناشی از عدم پرورش  انسان هایی است كه منطق بحث و گفتگو ندارندو اقدام به تشكیل چنین پرونده هایی می گردند.

 


موضوعات مرتبط: همگام با مربیان
برچسب‌ها: همگام با مربیان

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 26 / 9 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

 مؤمن [ايمان آورنده]

از آيه 27 به بعد از «مؤمن آل فرعون‏» ياد مى‏كند. 
مردى كه در بطن نظام طاغوتى فرعون، مخفيانه به دعوت موسى گرويده بود و به نفع او در مجامع دولتى تبليغ مى‏كرد و از موسى در مقابل توطئه‏هاى خائنانه فرعون و وابستگانش دفاع مى‏نمود. 
نامهای ديگر این سوره، «غافر» و «طول» است.
«غافر»يعنى بخشنده گناه و خطاپوش در آيه 3 با اين صفت از خدا ياد شده است. 
«طول‏»يعنى نعمت پايدار و در همين آيه از خداوند با عنوان صاحب نعمت (ذى الطول) ياد شده است. 
از مطالب ديگر اين سوره، درگيرى هواداران حق و باطل است، قدرت مطلقه خدا در قيامت، رمز سرنگونى قدرتهاى باطل و جبار پيشين، دعوت موسى، تقسيم بندى مردم در رابطه با اعمالشان در قيامت و ... مى‏باشد. 
اين سوره شصتمین سوره قرآن مجید است که در مکه، در سالهای قبل از هجرت نازل شده است و داراى 85 آيه مى‏باشد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره مؤمن:
بخشایش گناهان –کسب تقوا –خیردر اخرت –خرم شدن باغ- خیر وبرکت مغازه – شفای مالیخولیا – درمان دمل – رفع بیماری وحشت زدگی – التیام دل درد – درمان بی هوشی وغش –درمان دردطحال-

فصلت [بخش بخش و فصل فصل شده]

در آيه 2 مى‏گويد: «اين قرآن كتابى است كه آياتش براى مردمى كه علم و آگاهى دارند، بخش بخش نازل شده است.» 
اين سوره به نام «مصابيح‏» هم ياد شده زيرا در آيه 12 از زينت كردن و آراستن آسمان توسط ستاره‏ها كه چراغهائى هستند سخن به ميان آمده است. 
نامهای دیگر اين سوره «حم. سجده‏» و«المصابیح»است.
قرآن، رسالت، خدا، آخرت، وحى، توحيد، از مسائل ديگر اين سوره مى‏باشد. 
سوره فصلت، تجلى قدرت مطلقه خداوند است، هم در دنيا و در رابطه با هلاك كردن مكذبين و ظالمين و هم در آخرت و هنگام حسابرسى اعمال بندگان. 
این سوره شصت و یکمین سوره قرآن مجید است و در اوائل بعثت در مكه نازل گشته است و54 آیه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره فصلت:
نورانیت در روز قیامت – سعادت در زندگی دنیوی – اعطای حسنات درمان درد قلب- درمان چشم درد

شورى [مشورت و همفكرى و نظرخواهى]

در آيه 38 اصل اجتماعى شورا در امور اجرائى، از صفات مؤمنانى به حساب آمده كه اهل تقوا و نماز و انفاق و هميارى هنگام ستمديدگى مى‏باشند. 
محور اين سوره، وحى و محتواى پيام‏هاى آن است و حالت پذيرش يا انكار مردم نسبت به آن و برخى از نشانه‏هاى خدا و نيز نتايج اعمال و راه مستقيم الهى بيان شده است و باز، نقبى به آخرت و سراى ابدى در آن جهان، و همچنين بيان بعضى از نعمتهاى الهى. 
نام دیگر این سوره «حمعسق» است.
اين سوره شصت و دومین سوره قرآن مجید است که در مکه و يكسال قبل از هجرت نازل شده است و53 آیه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره شوری:
نورانیت در روز قیامت – ورود به بهشت – رفع چشم درد – درود فرشتگا ن بر او –در امان بودن از گزند مردم –رفع خطرات سفر

زخرف [زينت و زيور]

در آيه 33 تا 35 در بيان بى‏ارزشى جلوه‏هاى مادى و فريبنده دنيا مى‏خوانيم:«اگر بخاطر اين نبود كه مردم امتى يكپارچه و همسان باشند، خداوند براى كافران، خانه‏هائى با سقف‏هاى نقره‏گون و بالاخانه‏ها و درها و تخت‏ها و زيورها و ... قرار مى‏داد.» 
با بيان اين معنى، خداوند ارزش را به آخرت و آنچه باقى است مى‏دهد و نوعى جدل و بحث در مورد معتقدات بى اساس مشركين انجام گرفته و از اتكاء آنان به انديشه‏هاى خرافى كه ميراث نياكان است انتقاد شده است تا زمينه قلبى براى ايمان، آماده گردد. 
در بخشى ديگر از شيوه استخفاى فرعون و معيارهاى غلط آنان در ارزشيابى ياد شده و بعنوان نمونه از دعوت عيسى ياد شده است. 
از جمله مسائل ديگر اين سوره، تصحيح اعتقادات خرافى، جدال توحيدى، آيات قيامت، فرستادن انبياء، به خصوص ابراهيم و موسى و عيسى مى‏باشد. 
اين سوره شصت و سومین سوره قرآن مجید است که در مکه و حدود سالهای 5 و 6 بعثت نازل شده و داراى 89 آيه می باشد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره زخرف:
مصون بودن از گزند حیوانات زمین وفشار قبر – ورود به بهشت – عدم احتیاج به دارو –رفع مرض صرع

دخان [دود]

در آيه 10 مى‏گويد: «منتظر روزى باش كه آسمان دودى فرا گيرنده مردم را فراهم مى‏آورد و عذابى دردناك است.»
بعضى اين دود را از علائم رستاخيز و پيش درآمد قيامت دانسته‏اند.
برخى گفته‏اند در قيامت، بعنوان عذاب، دودى كه چشم و گوش منافقان را پر مى‏كند ظاهر خواهد شد. 
بعضى هم اين را تحقق يافته مى‏دانند و مى‏گويند در اثر تكذيب و روگردانى مردم از دعوت پيامبر قحطسالى و تنگدستى چنان كرد كه مردم وقتى با چشم‏هاى ناتوان به آسمان نگاه مى‏كردند، آن را پر شده از دود، مى‏ديدند. 
در هر صورت، سوره متضمن بيم دادن كسانى است كه در قرآن و دعوت حق شك دارند و آنان را نسبت به عذاب دنيا و آخرت، هشدار مى‏دهد. 
و داستان موسى و سر انجام فرعون را نمونه‏اى از عذاب دنيوى، و كيفرهاى گوناگون جهنم را نمونه‏اى از عذاب دنيوى، و كيفرهاى گوناگون جهنم را نمونه‏اى از عذاب آخرت بيان مى‏كند، و پاداش متقين را هم بيان مى‏كند. 
اين سوره شصت و چهارمین سوره قرآن مجید است که در مكه و در سال 4 بعثت نازل شده و59 آیه دارد.
توصيه شده كه اين سوره در نمازهاى واجب و مستحب خوانده شود. 


فضیلت و خواص قرآئت سوره دخان:

سهولت محاسبه در روز قیامت –پاداش ازاد کردن صد هزار فرد گرفتار- بخشیدن گناهان –رهایی از نیرنگ شیطان – خوابهای نیکو دیدن –رفع بیماری سر درد – ازدیاد ثروت – رونق تجارت –رهایی ازگزند حاکم –محبوبیت نزد مردم – رفع بیماری یبوست
جاثيه [به زانو افتاده]

اينكه در قيامت، هر امتى به زانو در مى‏آيد و براى رسيدگى به حسابشان حاضر مى‏شوند در آيه 28 این سوره ذكر شده است.
سوره جاثیه مظهرى است از سلطه كامله خداوند در قيامت.
این سوره با بيان مطالب توحيدى و شريعت پيامبر و لزوم توجه به آيات و نشانه‏هاى الهى شروع شده و با بيان تهديد آميز نسبت به مستكبران اعراض‏گر از آيات خدا و هوا پرست و گمراه ادامه مى‏يابد و با بيان ثبت اعمال و بازبينى آن در قيامت و كيفرهاى اخروى پايان مى‏گيرد.
از نامهاى ديگر این سوره، «شريعت‏» و «دهر» است. 
این سوره شصت و پنجمین سوره قرآن مجید است که در مکه و در سال 8 بعثت نازل شده و مشتمل بر 37 آيه است.

فضیلت و خواص قرآئت سوره جاثیه:
ندیدن آتش جهنم ونشنیدن صدا وصیحه ی ان- همراهی حضرت محمد –ازبین رفتن ترس و وحشت در روز قیامت – پوشیده شدن زشتیها – در امان ماندن از قدرت زورمندان – محترم شدن نزد مردم – در امان ماندن از فتنه گران – نگهدار کودک خواهد بود
احقاف [نام سرزمين قوم عاد در نزديكى يمن]

در آيه 21 مى‏خوانيم: «حضرت هود، قوم خودش (عاد) را در سرزمين احقاف، از عذاب خدا بيم داد.»
احقاف در قسمت جنوبى عربستان بوده و الآن آثارى از آن باقى نمانده است. 
هلاكت قوم هود و اقوامى ديگر در پيرامون مكه و نيز ايمان آوردن گروهى از جن، همچنين مطالبى درباره معاد، توحيد و نبوت، از مسائل ديگر اين سوره است. و در پيام پايانى سوره، فرمان صبر و بردبارى به پيامبر مى‏دهد.
اين سوره شصت و ششمین سوره قرآن مجید است که در مکه نازل شده و 35 آیه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره احقاف:
در دنیا دچار وحشت نشدن - در امان ماندن روز قیامت – به تعداد انسانهای زمین ده حسنه نوشته وده گناه بخشوده وده مرتبه بر مقام او افزوده میشود –جسمی قوی یافتن – سالم ماندن در برابر بیماری های کودکانه – ارامش یافتن از زمان کودکی محبوب شدن نزد مردم – شنیده ها را درک کردن – تسکین و درمان بیماری ها
محمد(ص) [نام پيامبر بزرگ اسلام]

نام «محمد»«ص‏» در دومين آيه اين سوره آمده است. 
این سوره، توصيفى است از كافران و روش‏ها و عملكردهاى آنان و نيز توصيفى است از مؤمنان و اعمال نيك و صفات پاكشان. 
از نعمتهاى نازله بر مؤمنين و عقوبتهاى وارده بر كافران سخن مى‏گويد.
و مقايسه‏اى است ميان اين دو جناح حق و باطل در دنيا و آخرت، و بيانگر اين است كه مقابله و مخالفت آگاهانه كفار با پيامبر و دين خدا فقط به زيان خودشان خواهد بود. 
نام ديگر اين سوره، «قتال‏» است.
چرا كه عنصر بارز جنگ با كفار و فرمان موضعگيرى قاطع در برابرشان، از پيشانى اين سوره انقلابى آشكار است، همچنانكه از لحن آيات هم پيداست.
اين سوره نود و پنجمین سوره قرآن مجید است که در مدينه و در دوره قدرت و آمادگى رزمى مسلمين نازل شده است و 38 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره محمد(ص):
هرگز مشرک نگردد – شک به دین راه نیابد – فقیر نشدن – نترسیدن از حاکم – مصون ماندن از شک در دین تا هنگام مرگ – هزار فرشته در قبرش نماز می خوانند – همراهی فرشتگان – در پناه خداوند و پیامبر قرار گرفتن – پس از برانگیخته شدن صورت پیامبر را دیدن – سیراب شدن از نهرهای بهشتی – مصون ماندن از امور ناپسند و بیماری ها – دوری جنیان از وی
فتح [پيروزى]

در آيه اول از پيروزى بزرگى كه به يارى خدا نصيب پيامبر شد، ياد شده است.
فتحى كه در «صلح حديبيه‏» فراهم آمد. 
پيامبر همراه 1400 نفر به جنگ مشركين بيرون آمد، اميدى به بازگشت پيروزمندانه و بسلامت نبود ولى سرانجام با قراردادن آتش بس 10 ساله، بدون درگيرى به مدينه بازگشتند. 
همين قرارداد، پيروزى‏هاى بزرگ ديگرى بدنبال داشت، مانند فتح خيبر در سال هفتم هجرى و فتح مكه به همراه 12 هزار سرباز مسلمان در سال 8 هجرى و مسلمان شدن تعداد زيادى از مشركين در اين فاصله. (به فتح مكه در آيه 27 اين سوره اشاره شده است) اينهاست آن «فتح مبين‏» كه سوره به آن نام، مشهور گشته است.
سوره بيشتر مربوط است به امور داخلى مسلمين در ارتباط با بيعت مردم و سخنان عافيت طلبان و جوسازان و همچنين اشاره به خلق و خوى جاهلى مردم در گذشته و راه مبنى بر تقوا كه پيامبر آورده.
در آخرين آيه ضمن بيان رسالت محمد، به خصوصيات اصحابش اشاره مى‏كند از جمله به: «اشداء على الكفار رحماء بينهم‏» ياران پيامبر(ص) نسبت به كفار شديد و سخت گيرند اما نسبت به يكديگر مهربان مى‏باشند. 
اين سوره صد و دوازدهمین سوره قرآن مجید است که در سال 6 هجرى در مدينه پس از قرار داد صلح حديبيه نازل شده و داراى 29 آيه مى‏باشد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره فتح:
بیمه شدن مال و ثروت و همسران و املاک- ورود به بهشت – مصون ماندن ازدزدان – پذیرفته شدن سخن وی نزد مردم – تویت حافظه – کسب خیرو برکت – رفع بیماری هراس – در امان ماندن از غرق شدن
حجرات [حجره‏ها و اطاقها]

در آيه 4 نكوهشى از آن دسته بى خردانى شده كه بدون رعايت نكات اخلاقى از بيرون و پشت پنجره با فرياد، پيامبر را صدا مى‏كردند. 
اين سوره مشتمل است بر نكاتى از ادب و اخلاق مسلمان در رابطه با خدا و پيامبر و جلو نيفتادن از آنها، و سفارش به اصلاح بين مسلمانان و همنوعان و برخى نظامات اجتماعى، 
و كلاً سوره‏اى است اخلاقى، كه از تمسخر و استهزاء، سوء ظن، تجسس و غيبت نهى مى‏كند و از همه مردم، كسى را برتر مى‏داند كه با تقوا است «ان اكرمك عند اللّه اتقاكم‏» - آيه 13.
اين سوره صد و هفتمین سوره قرآن مجید است که در مدینه و در سال 7 هجری نازل شده و18 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره حجرات:
در شمار زائران پیامبر اکرم قرار گرفتن – اعطای حسنات – در امان بودن از وحشت جنگ – باز شدن درهای خیر و برکت – پیروزی در جنگها خروج شیطان از بدن - مصون ماندن از ترس – فزونی یافتن شیر مادر


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : جمعه 25 / 9 / 1394 | 17:34 | نویسنده : اکبر احمدی |

محتوا و مطالب قرآن كريم

محتويات و مطالب قرآن مجيد را دو نوع مى توان بيان كرد: يكى به طور خلاصه و ديگرى ، به طور مشروح . اما به طور خلاصه بدين قرار است كه : از مجموع (6236) آيه قرآن كريم ، حدود (1300) آيه درباره توحيد و خداشناسى است . اعم از وجود خدا، وحدانيت و صفات او. و اينكه خلقت عالم و اداره آن در دست خداست و جهان ، تك محورى ، يك قطبى و يك كانونى است : (( الله لا اله الا هو الحى القوم لا تاءخذه سنة و لا نوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... )) (41).
و حدود (1400) آيه درباره معاد، قيامت ، مرگ و برزخ ، حشر و نشر، بهشت و جهنم و خلود است . حدود پانصد آيه درباره احكام است . از قبيل حلال و حرام ، تجارت ، جنگ و صلح ، قصاص ، حدود نماز، روزه ، حج و غيره و حدود (2000) آيه در حالات انبياء، امتها و پيروزى حق بر باطل مى باشد. و بقيه آيات ، درباره اخلاق ، مواعظ، امثال و نظير آنها است .
اما به طور مشروح همان است كه در مقدمه (تفسير احسن الحديث ) نوشته ام . و در اينجا از آن نقل مى كنم :
1 -
بيان ذات خدا، صفات خدا، يگانگى خدا و آنچه بايد خدا از آن منزه باشد. و آنچه بايد خدا به آن متصف باشد (صفات ثبوتيه و سلبيه )
2 -
معاد و قيامت ، حشر و نشر اموات ، زندگى در بهشت و جهنم . و ابديت و برزخ .
3 -
ملائكه ، يعنى واسطه هاى فيض و نيروهاى با شعور و آگاه ، همچنين جن و شياطين .
4 -
سرگذشت پيامبران يا انسانهايى كه وحى الهى را دريافت كرده و به انسانهاى ديگر ابلاغ نموده اند. و ميدان حق و باطلى كه به وسيله آنها به وجود آمده است .
5 -
ترغيب و تشويق براى ايمان به خدا و معاد،و ملائكه ، پيامبران و كتب آسمانى .
6 -
خلقت آسمانها، زمين ، كوهها، درياها، گياهان ، حيوانات ، ابر، باد، باران ، شهابها، و غيره و خلقت همه عالم .
7 -
دعوت به پرستش خداى يگانه و اخلاص در عبادت . و كسى و چيزى را براى خدا شريك قرار ندادن .
8 -
احتجاجها و استدلالها در مورد خدا، قيامت ، پيامبران و نقل خبرهاى عينى در ضمن احتجاجها.
9 -
تقوى ، پارسى ، و تزكيه نفس ، توجه به نفس اماره و خطر وساوس ‍ نفسانى و شيطانى و نظير آن .
10 -
اخلاق فردى از قبيل : شجاعت ، استقامت ، صبر، عدالت ، احسان ، محبت ، ذكر خدا، محبت خدا، شكر نعمت ، ترس از خدا، توكل به خدا، رضا به رضاى خدا، تسليم در برابر امر خدا، تعقل و تفكر، صدق و امانت و امثال آن .
11 -
اخلاق اجتماعى ، از قبيل : اتحاد، توصيه بر حق و صبر، تعاون در نيكيها، امر به معروف و نهى از منكر، جهاد با مال و جان در راه خدا و تشويق بر اطعام مساكين و غيره .
12 -
احكام از قبيل : نماز، روزه ، زكات ، خمس ، حج ، جهاد، نذر، سوگند، بيع ، رهن ، نكاح ، هبه ، حقوق زوجين ، حقوق والدين ، طلاق ، ظهار، وصيت ، ارث ، قصاص ، حدود، قضاوت ، ثروت ، مالكيت ، حكومت ، شورا، حق فقرا و غيره .
13 -
حوادث و وقايع 23 ساله بعثت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله .
14 -
توصيف كلى در همه اعصار از سه گروه : مؤ منين ، كافرين و منافقين .
15 -
توصيف قرآن در حدود پنجاه صفت : تسبيح موجودات جهان و نوع آگاهى درون موجودات ، تسبيح به خالق و آفريننده خودشان .
16 -
جهان و قوانين پايدار جهان ، ناپايدارى زندگانى دنيا و عدم صلاحيت آن براى اينكه ايده آل مطلوب باشد.
17 -
معجزات و خوارج عادات انبيا - عليهم السلام - و تاءييد كتب آسمانى مخصوصا (تورات ) و (انجيل ) و تصحيح اغلاط آن دو، و امثال اين مطالب .

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : شنبه 24 / 9 / 1394 | 18:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

اختلاف قراآت

اختلاف قراآت
قرائتهاى قرآن مجيد، به هفت نفر قارى مشهور مى رسد، كه چهار نفر از آنها شيعه و سه نفر از اهل سنت است . چهار نفر اولى عبارتند از:
1 - (
عاصم بن ابى الجنود) او قرآن را بر ابوعبدالرحمن سلمى ، خوانده و او نيز بر اميرالمؤ منين - عليه السلام - خوانده است . چنانكه در مقدمه مجمع ، فن دوم ، بر اين مطلب تصريح فرموده است .
ثقه جليل القدر ابان بن تغلب ، قرآن را بر عاصم خوانده است . چنانكه در تاءسيس الشيعه نقل شده ، قرائت عاصم از نظر شيعه و اهل سنت مقبول و همه قرآنهاى روى زمين با قرائت عاصم نوشته شده ، و او در سال 128 هجرى از دنيا رفته است .
حفص بن غياث مى گويد: عاصم ، به من گفت : هر قرائتى كه بر تو خوانده ام ، همان است كه بر ابوعبدالرحمن سلمى خوانده ام . و او بر على - عليه السلام - خوانده است . (34)
2 - (
ابوعمرو بصرى (زبان بن علاء))؛ در تاءسيس الشيعه فرموده است كه : او از شيعه مى باشد و قرآن را بر سعيد بن جبير شهيد، خوانده است . امام صادق - عليه السلام - به او فرموده : (( يا ابا عمرو! تسعة اعشار الدين فى التقيه )) . او از ترس حجاج بن يوسف ، گريخت و تا حجاج زنده بود، او متوارى زندگى مى كرد. در سال 68 هجرى متولد شد و در 154 از دنيا رفته است . و معلم قرائت قرآن بود.
3 - (
حمرة بن حبيب زيات )؛ در تاءسيس الشيعة فرموده است : او از شيعيان است و قرآن را بر امام صادق - صلوات الله عليه - خوانده است . در رجال (35) خويش ، او را از اصحاب امام صادق - عليه السلام - شمرده است . او در سال 80 هجرى ، متولد شده و در 158 در حلوان از دنيا رفته است . كتابهاى : (قرائة القرآن ، مقطوع القرآن و موصوله و...) و همچنين در مجمع البيان : (( و اما حمزة فقرء على بن جعفر محمد عليهماالسلام )) و همچنين فرموده است : و نيز قرآن را بر حمران بن اعين و او بر ابوالاسود دئلى و او بر على بن ابيطالب - عليه السلام - خوانده است . و حمزه در عصر خود معلم قرائت قرآن بود.
4 - (
على بن حمزه كسايى ) او شيعه مى باشد و قرآن را بر شيوخ شيعه خوانده است از قبيل حمزه و ابان بن تغلب ، و حمزه نيز بر امام صادق - عليه السلام - خوانده است و او در سال 189 در شهر رى ، و به قولى در طوس از دنيا رفته است . در الكنى و الالقاب مى گويد: علامه بحرالعلوم فرموده است : او قرائت خود را از حمزة بن حبيب زيات اخذ كرد. ابتدا مردم را با قرائت حمزه تعليم مى داد و بعد براى خودش قرائتى اختيار نمود. ابن نديم در فهرست (36)، تاريخ وفات او را 179 ذكر نموده ، ولى تاءسيس الشيعه ، 189 را بيان كرده است . چنانكه در بالا نقل گرديد. او معلم قرائت قرآن بوده است .
5 - (
عبدالله بن عامر دمشقى ) رئيس اهل مسجد در زمان وليد عبدالملك مروان بود. او قرآن را بر مغيره بن ابى شهاب خواند، و او بعد از بلال بن ابى الدرداء، قاضى دمشق بود. اهل شام در قرائت ، او را امام و پيشواى خود نمودند. طبرسى (ره ) فرموده است : (( اما الشامى فهو عبدالله بن عامر اليحصبى لا غير، قرء على المغيرة بن ابى الشهاب و قرء المغيرة على عثمان بن عفان )) .
ابن نديم وفات او را در 118 مى داند. در البيان از طبقات القراء، ولادت او را در هشتم هجرت نقل كرده . در اين صورت 110 سال در قيد حيات بوده است .
6 - (
عبدالله بن كثير مكى ) او در اصل ايرانى و در سال 45 هجرى در مكه متولد شده و در 120 وفات يافته است .(37) طبرسى (ره ) مى گويد: (( و اما المكى فهو عبدالله بن كثير لا غير، قرء على مجاهد )) . او در دوران حيات خويش ، قارى و معلم قرآن بوده است .
7 - (
نافع بن عبدالرحمن المدنى ). او يكى از قراء هفتگانه و از اصفهان است . قرائت قرآن را از عده اى از تابعان اهل مدينه فرا گرفته و در سال 169 هجرى از دنيا رفته ، و در عصر خويش ، معلم قرآن بوده است .
غير از اين هفت نفر، سه نفر ديگر وجود دارند كه البته در حد آن هفت نفر نيستند. و آنها عبارتند از: خلف بن هشام ، يعقوب بن اسحاق و يزيد بن قعقاع
پس از آنكه احوال قاريان مشهور و غير مشهور و نامهاى آنها معلوم گرديد اينك لازم است در اين باره ، دو مطلب را يادآورى كنيم :
اول اختلاف قراآت ، فقط در تركيب كلمات است ؛ مثلا يكى (مالك يوم الدين ) خوانده و ديگرى (ملك يوم الدين ) و يا يكى (لنحرقنه ) را از باب افعال خوانده و ديگرى از باب تفعيل . خلاصه : اختلاف ، از تركيب كلمات بيرون نرفته است . و اين ، سبب زيادى و يا نقصى در قرآن مجيد نمى گردد.
دوم : آية الله خوئى در البيان (38) مى فرمايد: اهل بيت - عليهم السلام - شيعيان خويش را به يكى از قراآت منحصر نكرده اند. اين قرائتها در زمان آنها- عليهم السلام - معروف بوده است و از هيچ يك منع نفرموده اند و اگر منع كرده بودند با تواتر ولااقل با خبر واحد، نقل مى شد. بلكه از آنها نقل شده كه همه را امضا كرده و فرموده اند: (( اقرء كما يقرء الناس ، اقراءوا كما علمتم (39))) .
و خلاصه سخن آنكه : جايز است قرائت در نماز، با هر قرائتى كه در زمان ائمه - عليهم السلام - متعارف بوده است . مرحوم طبرسى در مقدمه مجمع البيان ، فن ثانى مى فرمايد: ظاهر از مذهب اماميه آن است كه اتفاق دارند بر جواز هر قرائت متدوال . و فقط به يك قرائت اكتفا نكرده اند. آية الله خمينى - قدس سره - مى فرمايد: احتياط در آن است كه از قرائتهاى هفتگانه ، تخلف نشود، و نماز با يكى از آنها خوانده شود. چنانكه احوط آن است كه از قرآنهاى موجود، تخلف نشود.(40)
ناگفته نماند كه : از قرائتهاى هفتگانه ، فقط قرائت عاصم و حمزه به معصوم - عليهم السلام - مى رسد؛ قرائت عاصم ، با يك واسطه به اميرالمؤ منين - عليه السلام - و قرائت حمزه ، بدون واسطه به امام صادق - عليه السلام - مى رسد. بعضى ديگر هم اگر به معصوم - عليهم السلام - برسد با واسطه زياد مى رسد.
و نيز ناگفته نماند كه : همه قرآنهاى موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده اند كه از نظر شيعه و اهل سنت ، مورد قبول است . اعتقاد اين جانب آن است كه از طرف ولى امر مسلمين دستور داده شود كه قرائت ، فقط منحصر به قرائت عاصم باشد. و قرائتهاى ديگر، تحريم گردد تا همه مردم ، قرآن را با يك وجه بخوانند. و تشتتى در بين نباشد. با چند قرائت خواندن ضرورتى ندارد و در عصر حاضر، حسنى هم ندارد.

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : شنبه 24 / 9 / 1394 | 18:17 | نویسنده : اکبر احمدی |


نزول دفعى و تدريجى قرآن

شكى نيست كه قرآن مجيد، در عرض 23 سال به نحو تدريجى نازل شده است . و از سوى ديگر مى خوانيم كه : قرآن كريم در ماه مبارك رمضان و در يك شب نازل گرديده است . به عبارت ديگر، آيه : (( شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (24)
تصريح مى كند كه قرآن در ماه رمضان نازل گشته است . و آيات شريفه : (( انا انزلناه فى ليلة القدر )) (25) و (( انا انزلناه فى ليلة مباركة )) (26) نشان مى دهند كه قرآن مجيد، در يك شب نازل گرديده است . و آن يك شب در ماه رمضان بوده است . و از روايات به دست مى آيد كه آن شب ، شب 23 مبارك رمضان است .
و از سوى ديگر مى بينيم كه كفار مكه اعتراض كرده و مى گفتند: چرا قرآن كريم ، دفعتا واحده نازل نمى شود؟ در جواب آنان ، خداوند فرمود: اين براى آن است كه قلب تو را مطمئن و ثابت گردانيم ؛ چون اگر همه قرآن به يك بار، نازل مى شد، وحى الهى قطع مى گرديد و ديگر رابطه تو با خدا برقرار نمى شد:
((
و قال الدين كفروا لولا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا )) (27).
يعنى (و باز كافران جاهل به اعتراض گفتند كه : چرا اين قرآن (اگر از جانب خداست ) يكباره براى رسول خدا نازل نگشت (اى رسول ما! جاهلان نمى دانند، حكمتش اين است كه ) تا (تدريجا) ما تو را به آن دل آرام كنيم (و اطمينان قلب دهيم . و بدين سبب ) آيات خود را بر تو مرتب به ترتيبى روشن (و روشى نيكو) فرستاديم ).
و نيز مى فرمايد: (( و قرانا فرقناه لتقراءه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا )) (28).
يعنى : (قرآن را قطعه - قطعه فرستاديم تا آن را با تاءنى و دقت ، بر مردم بخوانى . و آن را بتدريج نازل كرده ايم .)
پس يقينى است كه قرآن كريم ، در عرض 23 سال ، نازل گرديده است .
درباره جمع ميان اين دو مطلب ، در روايات شيعه و اهل سنت آمده است كه قرآن ، در يك شب از جانب خداوند به (بيت المعمور) يا (بيت العزة ) نازل شده ، و پس از آن ، بتدريج بر آن حضرت نازل گشته است .
المنار مى گويد: آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است نه همه اش . ولى آن بر خلاف ظهور سه آيه گذشته است كه در اول بحث آورديم .
در كافى از حفص بن غياث نقل شده است كه : از امام صادق - صلوات الله عليه - پرسيدم خدا مى فرمايد: (( شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) و حال آنكه از اول تا آخر قرآن ، در عرض 23 سال نازل شده است ؟
فرمود: تمام قرآن در ماه مبارك رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در طول بيست سال ، نازل گرديد(29) در روايات اهل سنت (بيت العزه ) آمده است .
در تفسير صافى ، مقدمه نهم (بيت المعمور) را به قلب رسول خدا - صلى الله عليه و آله - تاءويل كرده و مى فرمايد: گويا مراد، نزول آن به قلب پيامبر است . چنانكه خداوند فرموده است : (( نزل به الروح الامين على قلبك )) (30) آنگاه در عرض 23 سال ، بتدريج از قلبش به زبانش نازل شده است . وقتى كه جبرئيل مى آمد و وحى را با الفاظش مى خواند.
در اينجا تحقيق ديگرى نيز هست كه بسيار قوى مى باشد و آن اينكه قرآن مجيد دوبار نازل گرديده است ؛ بار اول ، به طور فشرده و بسيط به قلب آن حضرت نازل شده و بار ديگر، به طور مشروح و به تدريج و در عرض 23 سال چنانكه شيخ ابوعبدالله زنجانى در كتاب (تاريخ القرآن ) (31) ترجمه سحاب ، احتمال داده است . و در تفسير الميزان ، ذيل آيه شريفه (شهر رمضان ...) آن را قبول كرده و بر آن استدلال مفصل نموده است . روايات نيز در دوبار نازل شدن قرآن كريم ، صراحت دارند. چنانكه نقل گرديد.
توضيح اينكه : قرآن مجيد، خود حاكى است كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پيش از آنكه جبرئيل بيايد و آن را بخواند، قرآن را مى دانست ولى اجازه خواندن نداشت . آن آيه چنين است : (( لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراءناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه )) (32)
يعنى : (زبانت را به خواندن قرآن ، حركت مده ، كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست . و چون ما آن را خوانديم ، از قرائت آن پيروى كن . سپس تفهيم آن بر عهده ماست .).
از اينجا معلوم مى شود كه قرآن كريم با نزول اول ، در قلب آن حضرت بوده است و آن را مى دانسته است . ولى لازم بود جاى مناسب و اندازه مناسب آن را جبرئيل بيان كند كه در كجا بخواند و چقدر بخواند؟
وانگهى ، به نظر مى آيد كه آن حضرت ، فقط قرآن را مى دانست اما نمى توانست آن را به صورت (اعجاز) بخواند. و اگر خودش ‍ مى خواند، نظير گفته هاى ديگرش مى شد و در قالب اعجاز ادا نمى گرديد. ولى جبرئيل آن را به صورت اعجاز مى خواند. و حضرت نيز با همان كلمات ، ادا مى كرد. و كاتبان وحى آن را مى نوشتند؛ مانند آنكه ما به مسافرت رفته ايم و همه چيز آن در ذهن ماست ، ولى نمى توانيم آن را با شعر بخوانيم ، بلكه لازم است تا شاعرى آن را به نظم درآورد و ما در اين صورت ، نزول اولى ، براى آن بوده است كه لازم بود آن حضرت ، حقايق را بداند. و قبلا به كليات و فشرده دين ، آگاهى داشته باشد. خلاصه : يك بار قرآن كريم به طور فشرده و مجموعى ، در يك شب به قلب مباركش نازل گشته ، و بار ديگر در عرض 23 سال ، هر كجا و هر قدر كه لازم بود، جبرئيل دانسته هاى او را به صورت (اعجاز) مى خوانده و آن حضرت نيز آن را براى مردم ادا مى فرموده است . تا اينكه تمام آنچه كه به قلبش نازل شده بود، در قالب الفاظ، بيان گرديده است .
آنچه كفار مى گفتند: (( لولا نزل عليه القران جملة واحدة )) (33) نظرشان به نزول دوم بوده است . و مى گفتند: چرا همه آن را به يك بار نمى خواند و هر از چند صباحى ، چند آيه نازل مى شود. خداوند نيز در جواب آنان فرمود: اين ، به علت نشدن وحى و اطمينان قلب پيامبر مى باشد.

 

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : شنبه 24 / 9 / 1394 | 18:11 | نویسنده : اکبر احمدی |