فلسفه حكومت عدل جهانى
 

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ندای وحی و آدرس nedayevahi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3663
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 22500
بازدید ماه : 196889
بازدید کل : 1608568
تعداد مطالب : 16947
تعداد نظرات : 80
تعداد آنلاین : 1


حدیث موضوعیاک مهدویت امام زمان (عج)اک آیه قرآناک

 
 
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : یک شنبه 31 / 2 / 1395

بيان دوم
الف: انسان با قطع اميد از وضعيت موجود جهان احساس نوعى اميد به حكومتى برتر دارد.
ب: وجود چنين اميدى دليل بر تحقق آن در عالم خواهد بود.
نتيجه: حكومت عدل جهانى ضرورت دارد.
بيان سوم
الف: انسان فطرتا از ظلم متنفر است.
ب: انسان آنچه را كه از او متنفر است طبيعتا نابودى آن را خوش دارد.
ج: بشر، خود به تنهايى قادر بر اين عمل نيست.
نتيجه: برپايى حكومتى كه در آن اثرى از ظلم نباشد ضرورت دارد.
6: آيا عدالت خواهى فطرى است؟
در بين صاحب نظران بحث است كه آيا ميل به عدالت با قطع نظر از منافع شخصى انسان، فطرى است و در نهاد انسان وجود دارد يا خير؟
اسلام معتقد است كه در نهاد بشر عدالت خواهى وجود دارد، گر چه منافعش را نيز تامين نكند. اگر بشر خوب تربيت شود به جايى ميرسد كه خودش واقعا عدالت خواه ميشود. براى اثبات اين مطلب مى توانيم مواردى را عرضه كنيم كه افرادى عادل و عدالت خواه بوده اند در حالى كه منافعشان هم ايجاب نمى كرده است ولى عدالت، ايده و هدف و آرزويشان بوده است، بلكه عدالت را در حد يك محبوب دوست داشته اند و خودشان را فداى راه عدالت كرده اند.
در مقابل، اكثر فيلسوفان اروپا معتقدند كه در نهاد بشر چنين قوه و نيرويى اساسا وجود ندارد، و همين فكر است كه دنيا را به آتش جنگ سوق داده و ميدهد. آنان معتقدند كه عدالت اختراع مردان زبون است؛ زيرا مردان ضعيف و زبون وقتى در مقابل افراد قوى قرار گرفتند چون زور نداشتند با آنها مبارزه كنند كلمه عدالت را اختراع كردند كه عدالت خوب است و انسان بايد عدل باشد. و دليلش هم اين است كه همين شخص ‍ طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان كارى را خواهد كرد كه آن زورمند سابق ميكرد.
((نيچه)) ، فيلسوف معروف آلمانى مى نويسد: ((چقدر زياد اتفاق افتاده كه من خنديده ام وقتى ديده ام ضعفا دم از عدالت و عدالت خواهى ميزنند. نگاه مى كنم مى بينم اينها كه مى گويند عدالت، چون چنگال ندارند. مى گويم: اى بيچاره! تو اگر چنگال مى داشتى هرگز چنين حرفى را نمى زدى)) .
اين گروه خود نيز بر دو دسته اند: يك دسته مى گويد: عدالت را به عنوان يك آرزو نبايد به دنبالش رفت: بلكه بايد به دنبال قوت و نيرو رفت. و گروهى ديگر معتقدند كه به دنبال عدالت بايد رفت از آن جهت كه منافع فرد در آن است نه از جهت مطلوبيت ذاتى آن. برتراند راسل فكرش چنين است.
ولى از همه اين اقوال كه بگذريم هنگامى كه به فطرت خود باز مى گرديم در مى يابيم كه موضوع عدالت خواهى از امور فطرى بشر است.
فطرى بودن عدالت خواهى را از چند راه مى توان به اثبات رسانيد:
1- درون كاوى و مطالعه حالات روانى؛ زيرا گرايشهاى فطرى از نهاد روح و جان انسان سرچشمه گرفته و از پديده هاى روانى اوست.
2- رجوع به آراى روان شناسان كه به فعاليت هاى روانى و رفتارهايى كه نمودار آنها است مى پردازد.
7: آيا از راه براهين فلسفى مى توان ضرورت حكومت عدل جهانى را به اثبات رساند؟
فلاسفه اسلامى ((قسر دائم)) و ((قسر اكثرى)) را در عالم طبيعت محال و امرى نشدنى مى دانند.
مقصود از ((قسر دائم)) آن است كه حقيقتى از حقايق هستى در دوره ى روزگارش از خواسته طبيعى خود محروم باشد. مثلا آتش هيچ گاه حرارت نداشته باشد يا در جهان نيرويى باشد كه از آغاز پيدايش آتش ‍ تا هنگامى كه آتش در جهان وجود دارد از حرارت آتش جلوگيرى كند. اين امرى محال است، كه در فلسفه به اثبات رسيده است.
مقصود از ((قسر اكثرى)) آن است كه طبيعت در اكثر دوره عمرش از اقتضاى ذاتى خود محروم باشد اين را هم فلاسفه محال مى دانند. اين نظريه فلسفى كه به شكل قانون در جهان هستى جارى است به ما مى گويد كه روزگار ظلم و جور در بشر سپرى خواهد شد و به جاى آن روزگار عدل و داد خواهد آمد.
اين نظريه فلسفى مى گويد: قسر انسانيَّت در عمر او محال است، چنان كه در بيشتر عمر او نيز محال خواهد بود. پس روزگارى خواهد آمد كه روزگار انسانيَّت باشد. و به يقين روزى خواهد آمد كه بشر از اسارت و بردگى حيوان صفتان رهايى يابد و در سايه مهر انسانها زيست كند و زندگى داشته باشد.
8: ضرورت حكومت عدل جهانى را از راه تكامل چگونه مى توان تبيين كرد؟
انسان مانند يك نهال است كه استعداد ويژه اى براى رسيدن به كمال در او وجود دارد و احتياج او به عوامل بيرونى براى شكوفايى اين استعداد است. انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش تدريجا از وابستگى اش به محيط طبيعى و اجتماعى كاسته و به نوعى وارستگى كه مساوى است و با وابستگى به عقيده و ايمان و ايدئولوژى افزوده مى شود و در آينده به آزادى كامل معنوى يعنى وابستگى كامل به عقيده و ايمان و مسلك و ايدئولوژى خواهد رسيد.
بر حسب اين بينش از ويژگى هاى انسان، تضاد درونى اوست ميان جنبه هاى مادى و جنبه هاى معنوى. نبرد درونى انسان خواه ناخواه به نبرد ميان گروه هاى و انسانها كشيده مى شود، يعنى نبرد ميان انسان مال يافته از يك طرف و انسان منحط از طرفى ديگر.
نتيجه اينكه: بشر احتياج دارد به نيرويى غيبى و رهبرى الهى تا به كمك او عدل و توحيد و كمال را در سرتاسر گيتى گسترش داده و نيروهاى مخالف را نابود سازد.
9: آيا با دليل عقلى مى توان ضرورت تشكيل حكومت عدل جهانى را اثبات نمود؟
مطابق آيات و روايات، انسان عبث و بيهوده آفريده نشده است، بلكه هدف و غرضى خاص براى خلقت او در نظر گرفته شده كه همان رسيدن انسان به كمال يعنى لقاى الهى است كه از راه يقين و عبوديت همه جانبه حاصل مى گردد.
در علم كلام به اثبات رسيده كه لطف بر خداوند واجب است. لذا از باب لطف بايد خداوند هر امرى را كه در راستاى اهداف خلقت است ايجاد كرده و موانع آن را نيز بر طرف سازد. با مراجعه تاريخ گذشته پى مى بريم كه تاكنون اين هدف عمومى در سطح كل جامعه بشرى تحقق نيافته است. لذا به اين نتيجه مى رسيم كه: به جهت تحقق هدف كلى خلقت لازم است خداوند با زمينه سازى خاص كه همان تشكيل حكومت عدل جهانى توحيدى است مردم را در پياده كردن اين هدف عمومى يارى دهد.
10: آيا واقعيت هاى تاريخى مى تواند ضرورت تشكيل حكومت عدل جهانى را به اثبات رساند؟
با مراجعه به تاريخ گذشته و حال پى مى بريم كه بشر در طول تاريخ خود گرفتار انواع عذاب ها و شقاوت ها و قتل و غارت ها بوده است، خصوصا انسان هاى موحد كه به جرم پاسدارى از حق و حقيقت و توحيد، انواع عذاب ها را به جان خريده اند.
قرآن كريم در رابطه با قضيه اصحاب اُخدود كه خندق بزرگى حفر كردند و در آن آتشى بس عظيم فراهم آوردند تا مؤ منان و موحدان را در آن زنده زنده بسوزانند سخن به ميان آورده است.(2) 
در صفحه اى از تاريخ مى خوانيم فرعون مصر به مجرد ديدن رؤ يايى در خواب چه جناياتى در طول عمر خود انجام داد تا وجودش از گزند بليّات محفوظ بماند.
باز در صفحه اى ديگر از تاريخ جنايات شخصى ديگر به نام ((حجاج بن يوسف سقفى)) را مشاهده مى نماييم كه در مدت بيست سال حكومت بر عراق چه جنايات هولناكى را انجام داد.(3)
در جنگ جهانى اول چه انسان هاى بى گناهى به قتل رسيدند كه بنابر آمار رسمى تنها تعداد كشته شدگان اين جنگ به بيست و دو ميليون نفر رسيد. پس از مدت كوتاهى آتش جنگ جهانى دوم شعله ور شد و با كمال تاءسف آتش آن دامان هفتاد ميليون انسان را گرفت و به كام مرگ فرو برد.
در جريان اشغال الجزاير بيش از دو ميليون مسلمان توسط فرانسوى ها به شهادت رسيدند. در جنگ ويتنام نيز صدها هزار نفر از مردم بى گناه توسط آمريكايى ها قتل عام شدند.
و در نيم قرن گذشته مشاهده مى كنيم كه ملت فلسطين در زير چكمه هاى اسرائيل غاصب صدها هزار كشته و زخمى و آواره از خود به جاى گذاشته است.
حال با تاءملى نسبت به آينده بشر و خصومت هايى كه ميان ملت هاى مختلف پديد آمده و خصوصا با در نظر گرفتن تسليحات كشتار جمعى كه كشورها براى نابودى يكديگر فراهم آورده اند كه مى تواند ده ها بار كره زمين را به نابودى بكشاند، و بالاخص با طرح برخورد تمدن ها كه از سوى برخى از روشنفكران آمريكايى همچون ((ساموئل هانتينگتون)) داده شده و امروز، سياست مداران آمريكايى آن را دنبال مى كنند، در مى يابيم كه چه خطر عظيمى جامعه بشرى را تهديد مى كند. حال آيا بشر، اميدى به آينده زندگى خود دارد؟ راه حل چيست؟
آيا بشر خود مى تواند با طرح برنامه اى كه ضمانت اجرايى نيز داشته باشد صلاح و سعادت را بر كل عالم حكم فرما سازد؟ قطعا اين چنين نيست و لذا تاكنون نتوانسته است چنين كارى بكند و بعدها نيز به تنهايى نمى تواند چنين كارى را انجام دهد. لذا ضرورت اقتضا مى كند كه مصلحى غيبى از جانب خداوند متعال براى هدايت و نجات بشر ظهور كرده و مردم را از اين بلاها نجات بخشد و او كسى غير از مهدى موعود عليه السلام نيست.
11: آيا بشر احتياج به امداد غيبى دارد؟
برخى معتقدند كه بشر با پيشرفت علمى و تكنيك و تمدنى كه در ظاهر پيدا كرده احتياج به امدادهاى غيبى ندارد.
ولى جواب اين است كه: منشاء انحرافات بشر تنها نادانى نيست تا با پيشرفت علم و تكنيك، انحرافات بر طرف شود، بلكه عوامل ديگرى نيز منشاء انحرافات بشر است كه نه تنها در بشر امروزى باقى مانده بلكه بيشتر نيز شده است. اين عوامل عبارتند از: غرايز و تمايلات مهار نشده، شهوت و غضب، افزون طلبى، جاه طلبى، لذت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى كه همه اينها در بشر امروز موجود است. علم در امروز به صورت بزرگ ترين دشمن بشر در آمده است. علم گر چه چراغ روشنايى است ولى استفاده از آن بستگى به موارد استعمال آن دارد علم ابزارى براى هدف است نه تشخيص دهنده ى هدف.
ويل دورانت مى گويد: ((ما از نظر ماشين توانگر شده ايم و از نظر مقاصد فقير)).(4) انسان عصر علم با انسان ماقبل اين عصر در اينكه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است هيچ فرقى نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ماهيت هيتلرها را تغيير دهد، بلكه علم دست آنها را درازتر كرده و شمشير را تبديل به بمب اتم كرده است.

ادامه مطلب

راسل مى گويد: ((زمان حاضر زمانى است كه در آن حس حيرت تواءم با ضعف و ناتوانى همه را فراگرفته است. مى بينيم به طرف جنگى پيش مى رويم كه تقريبا هيچ كس خواهان آن نيست. جنگى كه همه مى دانيم قسمت اعظم نوع بشر را به ديار نيستى خواهد فرستاد...)).(5)
اگر انسان بر اساس علل مادى و ظاهرى قضاوت كند پى مى برد كه اين بدبينى ها بجاست، فقط يك ايمان معنوى و ايمان به امدادهاى غيبى لازم است كه اين بدبينى ها را زايل و تبديل به خوش بينى كند و معتقد باشد كه سعادت بشريت، رفاه و كمال او، زندگى انسانى و مقرون به عدل و آزادى و امن و خوشى بشر در آينده است و انتظار بشر را مى كشد.
آرى شخص تربيت شده در مكتب الهى مى گويد: ممكن نيست كه جهان به دست چند نفر ديوانه ويران شود. او مى گويد: درست است كه جهان بر سر پيچ خطر قرار گرفته است ولى خداوند همان طور كه در گذشته - البته در شعاع كمترى - اين معجزه را نشان داده و بر سر پيچ خطر، بشر را يارى كرده و از آستين غيب، مصلح و منجى رسانده است، در اين شرايط نيز چنان خواهد كرد كه عقل ها در حيرت فرو رود....
شهيد مطهرى رحمة الله عليه مى فرمايد: ((... اين انديشه، بيش از هر چيز، مشتمل بر عنصر خوش بينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشريت است...)).(6)
12: چرا در عصر انبياى گذشته حكومت عدل جهانى تحقق نيافته است؟
اين سؤال گاهى به طريق ديگرى نيز مطرح مى شود كه چرا حكومت عدل جهانى در پايان تاريخ و آخرالزمان اجرا مى گردد؟ آيا اين امر اتفاقى است يا اينكه وجه و دليلى دارد؟ مى گوييم: تكامل فرد و در نتيجه ايجاد مجتمع كامل و نيز دولت و حكومت عدل در جامعه با دو عامل اساسى تحقق پذير است:
1- عامل خارجى: به اين معنا كه هر فرد از افراد جامعه معناى عدل و كمالى را كه هدف خلقت در اوست بداند و نيز راهى را براى رسيدن با آن بيابد و از آنجا كه فهم بشر قاصر از درك اين امور است لذا بشر در طول تاريخ محتاج به انبيا براى هدايت و رسيدن به اهداف خود بوده است.
2- عامل داخلى: كه همان شعور بشر به اين مسئوليت و هدف بزرگ است. لذا براى رسيدن به هدف، تحقق اين عامل داخلى در وجود انسان لازم است. اين شعور به مسئوليت تحقق نمى يابد مگر به اينكه:
الف: عقل، اهميت اطاعت خداوند و خضوع و خشوع نسبت به او را درك كند.
ب: بداند كه اطاعت خدا ضامن حقيقى براى سعادت خود و جامعه و ايجاد عدل مطلق در جامعه خواهد بود.
ج: حقيقت عدل و قسط و آثار و بركات آن را بداند.
اين عمل داخلى با انواعش از چند طريق قابل پياده شدن است:
1- اينكه اين ايمان و اخلاص در افراد جامعه به صورت معجزه تحقق يابد.
اين احتمال با قانون معجزات منافات دارد، زيرا معجزه طريق انحصارى است، در حالى كه براى رسيدن به نتيجه هدف راه هاى ديگر غير از طريق معجزه وجود دارد. و نيز با اختيار انسان - كه كمال او در گرو آن است - منافات دارد.
2- بشر بدون جبر و با تجربه و ارشاد به سطحى عالى از فهم و شعور برسد تا بتواند آن هدف عالى را با رهبرى الهى پياده كند.
با ملاحظه حالات و خصوصيات بشر پى مى بريم كه هنوز انسان به آن سطح عالى از فهم و شعور براى رسيدن به اين هدف كامل نرسيده است، زيرا بشر از ابتداى خلقت دو شرط اساسى از شرايط تطبيق دل كامل را نداشته است:
الف: شناخت عدل به صورت كامل.
ب: آمادگى براى فداكارى در راه تطبيق و پياده كردن عدالت بعد از شناخت آن.
اگر بر فرض، بشر شرط اول را دارا باشد، هنوز آمادگى كامل براى شرط دوم را پيدا نكرده است. و لذا حتى در عصر صحابه رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه آن را بهترين عصر مى دانند آن حضرت مشكلاتى با صحابه در زمينه فداكارى آنان در راه اسلام داشته است.
خداوند متعال در اعتراض به جماعتى از صحابه مى فرمايد:يا ايها الذين آمنوا ما لكم اءذا قيل لكم انفروا فى سبيل الله اثاقلتم الى الارض ارضيتم بالحياة الدنيا من الاخرة فما متاع الحياة الدنيا فى الاخرة الا قليل (7)؛ ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا هنگامى كه به شما گفته مى شود به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد بر زمين سنگينى مى كنيد [و سستى به خرج مى دهيد]؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده ايد؟! با اينكه متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست.))
حال به اين نتيجه مى رسيم كه بشر تاكنون به شروط اساسى براى تشكيل حكومت جهانى دست نيافته و زمينه را براى ظهور فراهم نساخته است.
سيد رضا صدر رحمة الله عليه مى گويد: ((روزى خواهد رسيد كه بشر قابليت پيدا كند كه دادگسترى توانا و بينا بر او حكومت كند و قابليت پيدا كردن بشر براى چنين حكومت عبارت است از تكامل او. بشر تكامل نيافته شايستگى و لياقت حكومت عدل را ندارد و آن را نمى پذيرد و اگر با جبر و زور بر او تحميل شود نقض ‍ غرض خواهد بود. جبر و زور ظلم است و ظلم نردبان عدل نخواهد بود. عدلى كه به وسيله ظلم برقرار شود عدل نيست، هر چند نام عدل بر آن گذارند. بشر تكامل نيافته حاكم عدل را نمى پسندد و دوست مى دارد كه او بر كنار شود. حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((اين مردم از من ملول شده اند و من هم از آنها ملول هستم)) ، سپس در حق آنها نفرينى كرده، فرمود: ((خدايا مرا از اينها بگير)). حكومت عدل بايستى با رضايت خلق برقرار شود و آن وقتى است كه بشر خواستار آن باشد. بشر وقتى خواستار حكومت عدل مى شود كه خوى حيوانى تحت فرمان خوى انسانى او قرار گيرد)).(8)
در روايات نيز به جهتى ديگر اشاره شده است.
امام باقر عليه السلام فرمود:دولتنا آخر الدول و لن يبقى اهل البيت لهم دولة الا ملكوا قبلنا لئلا يقولوا اءذا راءوا سيرتنا اءذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤ لاء و هو قول الله عزوجل و العاقبة للمتقين (9)؛ ((دولت و حكومت ما آخرين دولت ها و حكومت هاست. حكومت براى هيچ اهل بيتى باقى نمى ماند مگر اينكه قبل از ما به حكومت رسيده و آن را به نهايت رسانده است، به جهت آنكه هر گاه سيره ما را در حكومت مشاهده كردند نگويند: اگر ما نيز مالك و عهده دار حكومت بوديم اين چنين حكومت مى كرديم. اشاره به اين معناست قول خداوند متعال كه مى فرمايد: (و عاقبت براى پرهيزكاران است).)) 
13: چه ضرورتى در تحقق حكومت عدل جهانى در اين دنيا است؟
برخى بعد از اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت عدل جهانى مى گويند: چه ضرورتى براى تشكيل اين عدالت در سطح گسترده در اين دنياست، اگر در عالم آخرت اين عدالت در سطح گسترده پياده شود - كه حتما هم چنين خواهد بود - غرض و هدف خلقت تاءمين خواهد شد؟
در پاسخ اين اشكال مى گوييم:
1- از آنجا كه هدف از خلقت عبادت و رسيدن به يقين و لقاى خداوند معرفى شده است، لذا بايد اين حكومت در روى زمين و قبل از انقضاى دنيا پياده شود تا هدف غايى خلقت در برهه اى از زمان پياده شود.
2- بشر مخلوق در اين دنيا گرايش فطرى به اين نوع حكومت دارد، لذا بايد براى او در اين عالم با مقدماتش ‍ فراهم گردد.
3- از آنجا كه قسر دائم و اكثرى محال است لذا انسان در اين عالم طبيعت بايد روزى را به خود ببيند كه ظلم و تعدى از بين رفته و عدالت و انسانيَّت جاى آن را در سطح گسترده گرفته است.
4- تكامل انسان در اين دنيا براى او ارزشمند است نه در عالمى ديگر، و از آنجا كه انسان طبيعتا و فطرتا كمال خواه و كمال جو است بايد زمينه لازم براى سير كمالى او در سطح گسترده در اين عالم فراهم گردد كه در عصر ظهور مهدى عليه السلام اين خواسته عملى خواهد شد.
14: با توجه به علم و عقل و تجربه چه نيازى به امام است؟
ممكن است افرادى خيال كنند كه در عصر علم و دانش، بشر چه نيازى به امام دارد؟ بشريت روز به روز مستقل تر و كامل تر مى شود و طبعا نيازمندى اش به كمك هاى غيبى كمتر مى گردد، عقل و علم تدريجا اين خلاها را پر مى كنند....
پاسخ:
قطعا خطراتى كه در عصر علم و تكنيك براى بشريت است به مراتب از خطرهاى عصرهاى پيشين بيشتر است. اشتباه است كه خيال كنيم منشا انحرافات بشر هميشه نادانى بوده است. انحرافات بشر بيشتر از ناحيه غرايز و تمايلات مهار نشده است، از ناحيه شهوت و غضب است. از ناحيه افزون طلبى، جاه طلبى، برترى طلبى، لذت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى است. آيا در پرتو علم همه اينها اصلاح شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حق خود و حد خود و عفاف و راستى و درستى جايگزين آن شده است؟ يا كار كاملا برعكس است.
علم امروزه به صورت بزرگ ترين دشمن بشر در آمده است، چرا چنين شده است؟ جوابش اين است كه علم چراغ است، روشنايى است. استفاده از آن بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار برد. بشر از علم همچون ابزارى براى هدف هاى خويش استفاده مى كند اما هدف بشر چيست و چه بايد باشد؟ علم قادر به بيان آن نيست! اين كار دين است. علم، همه چيز را تحت تسلط خود قرار مى دهد مگر انسان و غرايز او را.
ويل دورانت درباره انسان عصر ماشين مى گويد: ((ما از نظر ماشين توانگر شده ايم و از نظر مقاصد فقير)).(10) انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل اين عصر در اينكه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است هيچ فرقى نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است....
---------------------------
1-بحث حول المهدى عليه السلام، ص 7 و 8.
2-سوره بروج، آيه 1 -8.
3-مروج الذهب، ج 3، ص 166 و 167.
4-لذات فلسفه، بخش دعوت.
5-اميدهاى نو، ص 2.
6-قيام و انقلاب مهدى عليه السلام، ص 5 -7.
7-سوره توبه، آيه 38.
8-راه مهدى عليه السلام، ص 54.
9-الغيبة، طوسى، ص 472؛ بحارالانوار، ج 52، ص 332، ح 58.
10-لذات فلسفه، بخش دعوت.
-----------------------
علی اصغر رضوانی


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
 
 
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی