.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; ندای وحی

1. معرفي الگو

روش الگويي از مهم ترين و رايج ترين روش هاي تريتي است که در قرآن کريم بارها به آن اشاره شده است . الگو يا همان اسوه ، به معناي پيشوا و نمونه و سرمشق است. برخي از اين آيه ها چنين است:
1. لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجوا لقاء الله و اليوم الاخر(احزاب: 21)
بدون شک، براي شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقي نيکوست ، براي آن که به خدا و روز بازپسين اميد دارد .
2. قد کانت لکم اسوه حسنه في ابراهيم والذين معه (ممتحنه :4)
بي گمان براي شما در (پيروي از) ابراهيم و کساني که با اويند ، سرمشقي نيکوست .
3. لقد کان لکم فيهم اسوه حسنه؛ قطعاً براي شما در (پيروي از) آنان سرمشقي نيکوست» .(ممتحنه: 6)
وجود الگو هاي بزرگ و راستين ، همواره عاملي موثر در تربيت انسان است. هم از اين روست که پاکي و عصمت، در همه پيامبران و امامان شرط است تا سخن ، عمل و سکوتشان همه راهنما و حجت باشد و الگوهايي در همه زمينه ها باشند.(1)
همچنين در قرآن کريم به جز پيامبران الهي، مؤمنان نيز در رديف الگو معرفي شده اند. براي نمونه، درباره کساني که نمونه کامل عبادت و بندگي اند چنين آمده است:
کانوا قليلاً من الليل ما يهجعون و بالاسحارهم يستغفرون و في اموالهم حق للسائل و المحروم (ذاريات: 17-19)
از شب اندکي را مي غنودند و در سحرگاهان از خدا آمرزش مي خواستند و در اموالشان براي سائل و محروم حقي معين بود.
يا آنکه نمونه ايثار و انفاق در راه خدايند، چنين توصيف شده اند:
ويؤثرون علي انفسهم و لو کان بهم خصاصه. (حشر9)
و ديگران را بر خويش مقدم مي دارند ، هر چند خود بدان نيازمند باشند.
پيام متن: 
شناساندن الگوهاي شايسته ديني ، يکي از مهم ترين و مؤثر ترين شيوه هاي تربيت عملي است که راه دست يابي به هدف هاي والا را نزديک تر و آسان تر مي کند.

2. تشويق 

از ديگر روش هاي اثرگذاري تربيتي ، تشويق است که در قرآن کريم از آن با لفظ « تبشيرو بشارت» ياد شده است . درعلم روان شناسي امروز نيز اين بر شيوه ، بسيار تأکيد مي شود.
روش تشويق، عبارست است از ارائه يک محرک مطلوب پس از انجام دادن رفتار مطلوب ، براي افزايش ، تکرار و تثبيت آن رفتار، براي نمونه، پس از سلام کردن متربي ، هديه اي به او تقديم يا او را با کلامي تشويق مي کنيم .(2)
تشويق ، رغبت هاي دروني فرد را براي انجام دادن کار مورد نظر بي مي انگيرد و روحيه او را براي در پيش گرفتن رفتار شايسته تقويت مي کند.
پيامبران الهي و معصومين عليهم السلام براي اساسي ترين هدف خود، يعني شکوفا ساختن فطرت الهي در انسان ها ، از عامل مهم تشويق بهره مي بردند.
در قرآن نيز خداوند بارها انسان ها را به دادن پاداش در مقابل نيکي ها بشارت داده است . 
اميرالمؤمنين علي عليه السلام درباره نقش تشويق و تنبيه الهي در تربيت آدمي مي فرمايد: 
خداي مهربان پاداش را بر طاعت و کيفر را بر گناه خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خويش باز دارد و به سوي بهشت روانه سازد.(3)
برخي از نمونه هاي ظاهري تشويق بنا بر آنچه در قرآن آمده است عبارتند از شکل گفتاري و کلامي، مالي، عاطفي و رواني ، معنوي و ارزشي ، علمي و فعلي.
در سيره پيامبر خدا و معصومين عليهم السلام استفاده از شيوه تربيتي تشويق بسيار به چشم مي خورد .
براي نمونه ، در روايت است : نوجواني که هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، عطسه زد و پس از آن بنا بر سيره و سنت مسلمان گفت : «الحمد لله رب العالمين» در اين هنگام که پيامبر شاهد اين جريان بود ، به او فرمود : «بارک الله فيک؛ آفرين بر تو باد » و با اين گفتار خويش ، او را تشويق کرد.(4)
همچنين نقل مي کنند : روزي کميت بن زيد اسدي، شاعر بزرگ شيعي به حضور امام باقر عليه السلام شرف ياب شد و اشعاري را برايشان خواند. امام باقر عليه السلام هديه اي به همراه جامه اي به او داد . کميت گفت : به خدا سوگند ، من شما را براي مسائل دنيوي برنگزيدم . اگر چنين مي خواستم، به کساني روي مي آوردم که دنيا را در چنگ خود دارند. شما را براي ارزش هاي عالي انساني و ديني برگزيده ام . از اين رو، لباس هاي شما را که نمونه اي از معيار انتخاب شماست ، برمي گزينم .(5)
پيام متن: 
اگر با نيکوکار و بدکار يکسان رفتار شود، نظام تربيت ناکار آمد و ميل به بدي و بي ميلي به خوبي افزون مي شود. بنابراين بايد نيکوکار را تشويق کرد تا زمينه براي انجام دادن کارهاي شايسته ، آماده تر و از تمايل او به انجام دادن کارهاي ناروا کاسته شود.

3. هشدار(انذار)

انسان همواره در معرض خطا و اشتباه است و نفس سرکش، همواره او را به سوي بدي ها فرا مي خواند، همان گونه که در قرآن کريم مي خوانيم « ان النفس لاماره بالسوء؛ آدمي را به گناه و بدي فرمان مي دهد » (يوسف 53)
به سبب خطرناک بودن نفس اماره ، خداوند گاهي شيوه انذار و هشدار را در پيش مي گيرد تا بدين گونه خواسته هاي او را تعديل و از طغيانش کاسته شود .
بر اين اساس در برخي شرايط ، انذار، بهترين راه نجات آدمي از تباهي و مايه حيات بخشي وي است .
خداوند همان گونه که بارها از شيوه تربيتي تشويق براي انگيزه دادن به بندگانش در راه عمل تبه دستورهاي ديني استفاده کرده ، انذار را نيز براي بيداري و تربيت انسان ها لازم دانسته است . به تعبير زيباي سعدي:
درشتي و نرمي به هم در ، به است 
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است
از نمونه هاي تنبيه و ترساندن در قرآن ، رفتار نادرست و ناپسند قوم يهود و واکنش تنبيه گونه خداوند در برابر رفتار ناشايست آنهاست . خداوند در قرآن مي فرمايد:
فبظلم من الذين هادو حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل اله کثيرا.(نسا 160)
پس به سزاي ستمي که از يهوديان سر زد و به سبب آنکه مردم بسياري را از راه خدا باز داشتند چيزهاي پاکيزه اي که بر آنان حلال شده بود ، حرام کرد.
علي عليه السلام نيز نسبت دهندگان ناروا را تنبيه مي گرد، بدين گونه که نقل مي کنند، روزي دو مرد با هم نزاع مي کردند . يکي از آنان به فرد مقابل دشنام داد و گفت: پدرت ديوانه است . ديگري نيز همان نسبت را به او داد. آنان را نزد علي عليه السلام آوردند . حضرت تازيانه اي به دست اولي داد و گفت : بيست ضربه به او بزن . سپس تازيانه را از دستش گرفت و به دومي داد و گفت : تو نيز بيست ضربه به او بزن و بدين ترتيب ، هر دو را تنبيه کرد.(6)
پيام متن: 
براي اصلاح کساني که با مدارا و رفتار نرم اصلاح نمي شوند ، شيوه انذاز، مجازاتي نيکو است .
لطف حق با تو مداراها کند 
چون که از حد بگذرد، رسوا کند
(مولوي)


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: انذار و اندرز در قرآن (مروري بر شيوه هاي تربيتي قرآن کريم )

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 25 / 3 / 1394 | 8:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

چکيده :

سلام يکي از واژه هايي است که به علت وجود آن در24 آيه از قرآن و درروايات و احاديث معصومين (ع ) قداست ويژه اي يافته است و يکي از سنت هاي دين مبين اسلام قرار گرفته است . سلام نشانه سلامت و مهرباني و عطوفت است و مرزهاي جغرافيايي و زبان و نژادهاي مختلف با الوان و گويش ها را درهم مي نورد و پيوندي عميق و زيبا برجاي مي گذارد. ازآيات قرآن مشخص مي شود که سلام درآيين و مذاهب ديگرنيز وجود داشته است و چون اين عمل پسنديده و نيکو بوده است در زمان رسول الله (ص )تقويت و امضاء شده است . باشد تا ما نيزازاين واژه هاي زيبا و پر معنا و سنت حسنه درجاي خود استفاده کنيم و فرهنگ آن را بيش از پيش در بين مردم بخصوص نسل جوان جاري سازيم و همچون پيامبراعظم (ص ) دراين امرواجب و مهم نسبت به کوچک تا بزرگ پيش قدم باشيم تا بتوانيم ديگران را تشويق به سلام کردن کنيم و بر نقش تربيتي سلام تاکيد نمائيم. با توجه به اينکه امروزه واژه سلام جاي خود را به کلمات ديگرو متاسفانه دربعضي موارد کلمات وارداتي داده است . لازم است عظمت اين کلمه ي پرمعنا و جايگاه هاي آن در قرآن و احاديث معصومين (س ) مشخص شود . در اين مقاله با استفاده ازکتب تفسيري و روايي و همچنين منابع وزين ديگر اهميت و جايگاه سلام درقرآن و روايات و نقش تربيتي آن مطرح گرديده است . 

کليد واژه :

سلام درقرآن و روايات،سلام ملکوتيان، نقش تربيتي سلام دراسلام و اديان 

مقدمه :

سلام درلغت به معناي گوناگون آمده است يکي از معاني تحيت است و يکي از اسماء الله سلام است زيرا سلام يعني امنيت از هرگونه نقص و عيب و فناست و به معناي درود گفتن هم مي باشد . سلام کردن ازاموري نيست که بعد از ظهوراسلام وضع شده باشد بلکه نمونه هاي آن در ميان اقوام و ملل گذشته سابقه دارد که اين مسئله درآيات قرآن به خوبي مشخص است .دين اسلام دربسياري موارد عادات پسنديده ي مرسوم درميان امتهاي پيش ازخود را امضاء نموده است و با اصلاحات و تغييرات به آن سنن و آداب کمال بخشيده است و مواردي که کاستيهايي در آنها وجود داشته است را جبران نموده است.سنت پسنديده سلام و تحيت هنگام ديدار و ورود به خانه و آغاز تکلم ،نيزازمواردي است که دين اسلام آن را تاييد نموده و دستورات خاصي نيزبراي آن داده است .

سلام يک تحيت بزرگ اسلامي :

تا آنجا که مي دانيم تمام اقوام جهان هنگامي که بهم مي رسند براي اظهار محبت به يکديگر نوعي تحيت دارند که گاهي جنبه لفظي دارد و گاهي به صورت عملي است که رمز تحيت مي باشد دراسلام نيزسلام يکي از روشن ترين تحيتها است بنابراين طبق آيه 86 سوره نساء همه مسلمانان موظفند که سلام را به طور عاليتر و يا لااقل مساوي جواب گويند.سلام کردن يک نوع اعلام دوستي و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب مي شود . (تفسير نمونه ،ج 4 ،ص 43 ).
معني سلام را اين گونه نوشته است :(مصدر ) اسم ازتسليم / تحيت /پيروي و اطاعت / و درآيه ( السلام علي من اتبع الهدي ) يعني کسي که پيروي کند خدا با هدايت او را سالم مي دارد از عذاب و غضبش / سلام از اسماء خدا است زيرا سلامت است خدا ازهرنقص و عيب ونابودي /دارالسلام يعني بهشت ( المنجد،ص 347 ) 
درمورد معني سلام آمده است که :سلام مصدر است به معني بي گزنند شدن از عيب يا آفت رهيدن و نجات يافتن پاکي و رهايي ازعيب .( فرهنگ عميد، ص 1220 )

سلام در قرآن :

در قرآن 42مرتبه اين کلمه در آيات آمده است که معاني گوناگون دارند.

سلام يکي از نام هاي خدا:

(هو الله الذي لا اله الا هو الملک القدوس السلام ... )(حشر22 ) . اوست خداي يکتا که معبودي جزاو نيست فرمانروا منزه ازهرعيب سلامت بخش ... دراين آيه منظورازسلام اين است که کسي که با سلام و عافيت برخورد مي کند نه با جنگ و ستيز و يا شر و ضرر و خداوند هيچگونه ضرري به خلق نمي زند چون سلام است . 

سلام ازطرف خدا :

سلام سخن خداست (سلام قول من رب الرحيم )(يس - 85 )درچندين آيه خداوند به پيامبران سلام نموده است :
(سلام علي نوح في العالمين )
درميان جهانيان برنوح سلام باد . ( صافات - 97 ) .
(سلام علي ابراهيم ) درود و سلام برابراهيم 
(صافات - 109 ) . 
(سلام علي موسي و هارون ) 
درود و سلام برموسي و هارون (صافات- 021 ) .
(سلام علي آل ياسين )
سلام و درود برآل ياسين (صافات - 031 ). 
البته آل ياسين منظور اهل بيت عصمت مي باشد با توجه به اين آيه از سوره يس که مي فرمايد :
(يس و القرآن الکريم انک لمن المرسلين ) چون ياسين نام پيامبراست پس آل ياسين اهل بيت پيامبرمحسوب مي شود .(باقري ،1382،ص 13 ) .
(وسلام علي المرسلين ) 
سلام برهمه فرستادگان (صافات -181 ).
(وسلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا ) 
(و سلامي شايسته بر او باد روزي که متولد شد و روزي که مي ميرد و روزي که زنده برانگيخته مي شود (مريم - 15 ). 
اين سلام خدا به حضرت يحيي (ع ) است . از اين آيه مشخص مي شود که سلام و درود فرستادن براولياي خدا مخصوص زمان حيات آنان نيست و سلام کردن نشانه ي کوچکي نيست زيرا خداي بزرگ هم سلام مي کند .(تفسيرنور/ 24 ). 
(قل الحمدلله و سلام علي عباده الذين اصطفي الله خيرا ما يشکرون )(نمل -59 ) 
بگو سپاس براي خداست و سلام بر آن بندگانش که آنان را برگزيد. 

دستورسلام کردن پيامبر :

(و اذا جائک الذين يومنون باياتنا فقل سلام عليکم )(انعام -54 )
وهرگاه کساني که به ما ايمان دارند نزد تو آيند پس بگو سلام برشما . 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: نقش تربيتي سلام درقرآن و روايات

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 25 / 3 / 1394 | 8:5 | نویسنده : اکبر احمدی |

الگو درقرآن و سيره معصومين عليهم السلام 

درقرآن کريم استفاده ازالگو و اسوه به عنوان يکي از مهمترين روش هاي تربيتي مطرح است.قرآن نمونه ها ومثال هاي زيادي را بيان کرده که بيانگر تأثيرفراوان اين روش در يادگيري و شکل گيري شخصيت انسان ها است. به عنوان مثال آنجا که داستان قابيل را نقل مي کند که برادرش هابيل را کشت اما نمي دانست با جسد برادرچه کند؟ دراينجا خداوند کلاغي را فرستاد که مشغول کندن زمين شود وکلاغ مرده را دفن کند.قابيل ازکلاغ آموخت که چگونه برادر را زير زمين پنهان سازد.
خداوند درقرآن کريم صراحتاً رسول گرامي اسلام (ص) را به عنوان الگو معرفي مي کند و مي فرمايد:
«البته شما دراقتداي به رسول خدا چه درصبر و مقاومت با دشمن و چه ديگر اوصاف و افعال نيکو،خير و سعادت بسيار است براي آن کسي که به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار باشد و ياد خدا را بسيارکند». (احزاب، 23)
حضرت علي (ع) مي فرمايد:«به سيرت پيامبرتان اقتدا کنيد که برترين سيرت است و به سنت او بگرويد که راهنماترين سنت است». (نهج البلاغه، خطبه 116) 
پيامبر گرامي اسلام (ص) به عنوان الگويي شايسته براي اصحاب بود که چگونگي عبادت ها را ازاين روش به آنها مي آموخت.از ابي حازم روايت شده است که يک بارپيامبر (ص) برروي منبرنمازخواند،وقتي نمازش تمام شد رو به مردم کرد و فرمود:اي مردم، من اين کار را بدين خاطر انجام دادم که شما ازمن پيروي کنيد و کيفيت خواندن نماز را از من ياد بگيريد.امام کاظم (ع) مي فرمايد:«يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم»؛(مجلسي،ج 5، ص 178) 
رفتارکودکان دراثرخوبي هاي رفتار والدين حفظ مي شود. 
بنابراين الگو هاي پاک و با فضيلت،انگيزه و ميل به پاکي و آراستگي به فضايل را درجوامع ايجاد مد و الگوهاي ناپاک و بي فضيلت،جوامع را به سوي ناپاکي و رذايل برمي انگيزند. آن همه تأکيدي که برنقش الگوها شده است بدين خاطراست که الگوها،چون مقبول واقع شوند ديگران را مطابق خود مي سازند؛چنانکه هرهنري که استادي داشته باشد،جان شاگردش بدان هنرمتصف مي شود.
هرهنرکه استاد بدان معروف شد 
جان شاگردش بدان موصوف شد (5)


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: شيوه هاي قرآني نهادينه کردن ارزشهاي ديني در کودکان و نوجوانان

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 25 / 3 / 1394 | 7:59 | نویسنده : اکبر احمدی |

چکيده

تربيت ديني فرزند يک ضرورت است کساني که تربيت کودکان ونوجوانان خود را از وظايف خويش به حساب نمي آورند و بيشتربه امور روزمره ي خود مي پردازند،بايد منتظر پيامدهاي اين بي توجهي ها باشند. 
عمق بخشيدن به آموزه هاي ديني درکودکان و نوجوانان، آنان را ازآسيب هاي اخلاقي و اجتماعي مصون مي دارد؛چرا که بسياري ازشرارت هاي افراد ناشي از نداشتن تربيت ديني و اخلاقي مي باشد و دروني شدن ارزش هاي ديني باعث مي شود آنان دربرابر اين انحرافات مقاومت بيشتري داشته باشند. والدين و مربيان اگر بخواهند کودکان را با معارف ديني آشنا کنند و اين امررا درآنان نهادينه سازند،بايد از سنين کودکي و نوجواني شروع کنند،زيرا فردا ديراست. درنظام تربيتي اسلامي آغازتعليم و تربيت با استفاده از روش شناسي و بررسي شيوه هاي صحيح تربيتي جايگاه ويژه اي دارد.درخت پرثمرتربيت آنگاه به بارمي نشيند که نظريه هاي تربيتي در قالب شيوه هاي صحيح و درست به اجرا درآيد.روش هاي الگوآفريني،محبت؛تشويق،بصيرت بخشي و روش قصه گويي مؤثرترين روش هاي قرآني هستند که والدين و مربيان را در دروني کردن آموزه هاي ديني درکودکان و نوجوانان ياري مي دهند. 
کليد واژه ها:کودک و نوجوان،نهادينه کردن، روش شناسي، تربيت.

مقدمه 

پيامبراکرم (ص) وقتي به بعضي ازکودکان نظر افکند فرمود: «واي به فرزندان آخرالزمان، از روش ناپسند پدرانشان. عرض شد يا رسول الله از پدران مشرک؟ فرمود نه از پدران مسلمان که به فرزندان خود هيچ يک از فرايض ديني را نمي آموزند و به ناچيزي از امورمادي درباره ي آنان قانع هستند؛ من ازاين مردم بري و بيزارم و آنان نيزازمن بيزار. (نوري طبرسي، 1408، ج 2، ص 625) 
تربيت ديني فرزند يک ضرورت است،کساني که تربيت کودکان و نوجوانان خود را از وظايف خويش به حساب نمي آورندو بيشتربه امور روزمره ي خود مي پردازند،منتظر پيامدهاي اين بي توجهي ها باشند.حضرت علي عليه السلام دراين باره مي فرمايد:
«و لاتکونوا کجفاه الجاهليه لا في الدين يتفقهون و لا عن الله يعقولن کقيض بيض في اداح يکون کسرها وزرا و يخرج حضانها شرا»؛(نهج البلاغه،خطبه 166) مانند ستم پيشگان دوران جاهليت نباشيد که نه در پي آگاهي ديني بودند و نه در شناسايي خدا انديشه مي کردند،مثل تخم افعي در لانه پرندگان که شکستن آن گناه است،زيرا گمان مي رود تخم پرنده باشد، اماجوجه آن شر و زيانبار است.يعني ظاهر شما به حکم محيط اسلامي ايمان است،ولي درباطن صفات جاهليت را داريد. 
براين اساس مي توان گفت يکي از دلايل مهم آسيب هاي فردي و اجتماعي که درآينده درافراد به وجود مي آيد بي توجهي و غلفت درتربيت ديني دردوره ي کودکي و نوجواني است. با اين استدلال که حضرت علي عليه السلام درباره ي تربيت پذيربودن کودک و نوجوان به امام حسن عليه السلام مي فرمايد:«إنّما قلب الحدث کالارض الخاليه ما ألقي فيها من شيئ قبلته»؛(نهج البلاغه، نامه 31) قلب نونهال مانند زمين خالي است که هرتخمي درآن افشانده شود مي پذيرد. 
امام صادق عليه السلام درباره ي ضرورت و اهميت تربيت ديني کودکان و نوجوانان مي فرمايد:«بادروا أولادکم بالحديث قبل أن يسبقکم إليهم المرجئه»؛(کليني، ج 6، ص 47) به اين معنا که «هرچه زودتر معارف اسلامي را به فرزندان خود بياموزيد پيش ازآنکه منافقان با آموزش هاي انحرافي بر شما سبقت گيرند.»
بنابراين «... کودک درخطراخلاقي را بايد در رديف انحرافات جواني قرارداد،زيرا اگرازآن جلوگيري نشود سقوط درتبهکاري او فراهم مي شود».(ژان پياژه، 1369، ص 119)
مولوي راجع به اينکه هرچه انسان بزرگ تر مي شود صفات او قوي تر و ريشه دارتر مي گردد مثلي مي آورد آنجا که مي گويد:مردي خاري درمعبرکاشت و مردم ازاين بوته خار در رنج بودند.او قول داد که سال ديگر آن را بکند و سال ديگر نيز کاررا به سال بعد موکول کرد و سال هاي بعد نيزبه همين ترتيب عمل کرد.ازطرفي،درخت، سال به سال ريشه دارتر مي شد و خارکن ضعيف تر مي گرديد. يعني ميان رشد درخت و قوت او نسبت معکوس برقرار بود.حالات انسان نيز مانند خاربُن و خارکن است.روز به روز صفات درانسان ريشه هاي عميق تري پيدا مي کند و اراده ي انسان را ضعيف تر مي کند،بنابراين قدرت يک جوان دراصلاح نفس خود،از يک پير بيشتراست. (مرتضي مطهري،1371، ص 79-80) 
سعدي نيزمي گويد:
هرکه درخورديش ادب نکنند،در بزرگي ادب از او برخاست 
چوب تر را چنان که خواهي پيچ، نشود خشک جز به آتش راست 
مولوي و سعدي نيزبراين عقيده هستند که آموختن فضايل و تربيت فرزندان بايد از سنين کودکي و نوجواني آغاز شود زيرا دراين سنين آمادگي و صلاحيت هاي لازم براي امرتربيت در آنان به ميزان کافي وجود دارد. 
وقتي محورتربيت،عمق بخشي ديانت و تقواي ديني در کودکان و نوجوانان بايد از سنين کودکي و نوجواني آغاز شود زيرا دراين سنين آمادگي و صلاحيت هاي لازم براي امر تربيت درآنان به ميزان کافي وجود دارد. 
وقتي محورتربيت،عمق بخشي ديانتي و تقوي ديني درکودکان و نوجوانان باشد،مسلماً فرزندان ازهرنوع آسيب هاي اخلاق و اجتماعي مصون مي مانند زيرا که بسياري از شرارت هاي افراد ناشي از نداشتن تربيت ديني و اخلاقي مي باشد و دروني شدن ارزش هاي ديني باعث مي شود آنان دربرابر اين انحرافات مقاومت بيشتري داشته باشند. والدين و مربيان اگر بخواهند کودکان را با معارف ديني آشنا کنند و اين امر را در آنان دروني سازند،بايد از سنين کودکي و نوجواني شروع کنند،چرا که فردا ديراست. 
اما براي شروع چه بايد کرد؟ از چه روش هايي استفاده کنيم؟ مؤثرترين روش ها و عوامل کدامند؟
پاسخ به اين سؤالات موضوع و محتواي اين مقاله مي باشد. اميد است که موردتوجه والدين و مربيان محترم قرارگيرد.

 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: شيوه هاي قرآني نهادينه کردن ارزشهاي ديني در کودکان و نوجوانان

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 25 / 3 / 1394 | 7:57 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

ارزش و مقام معلم
 

سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می سازد. حضرت می فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می کنند». معلم، شاگردانش، این امانت های الاهی را از آلودگی ها و تباهی ها حفظ کرده و سعی می کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمالشان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی شود. 

سوز و گداز معلم
 

نخستین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه، برخورداری او از سوز و گداز «انسان سازی» است. تنها عده معدودی از انسان ها هستند که همه وجودشان سرشار از سوز و گداز سازندگی است. این افراد عاشق تربیت هستند. قوی ترین انگیزه در آنها، سوز و شوق انسان سازی است. این افراد، از هدایت فردی به شادی و خرسندی دست می یابند. سوز و گداز، اساسی ترین و ضروری ترین ویژگی معلم نمونه است. چنین معلمی به مدرسه و کلاس عشق می ورزد؛ زیرا او در چنین محیطی بهتر و کامل تر می تواند به هدف انسان سازی خود برسد. یکی از ویژگی های یگانه معلم نمونه انسان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، سوز و عشق به هدایت و ارشاد انسان ها بود.

هنرمندی معلم
 

معلم بودن، تنها در انحصار معلومات نیست، بلکه افزون بر معلومات و تخصص، هر معلم باید با هنر معلمی آشنا باشد؛ یعنی بداند چگونه از معلومات خود بهره بگیرد و به عبارت دیگر، با چه زبانی با شاگردان سخن بگوید، چه شیوه هایی را در ارتباط با شاگردان در نظر بگیرد و چگونه با شاگردان ارتباط برقرار سازد. معلم نمونه با بهره گیری از فنون روان شناسی، با قدرت و مهارت، امواج متلاطم کلاس را آرام کرده، تسلط و توانایی اداره کلاس را عملاً عرضه می دارد. این روان شناسی معلم برای اداره هر کلاس، شیوه خاصی را در نظر می گیرد ؛ چنان که در خصوص تک تک شاگردان نیز رفتار خاصی را انتخاب می کند. به رعایت همه این اصول، «هنر معلمی» می گویند.

اخلاق معلم
 

انسان ها به طور فطری عاشق کمال هستند و بی اختیار در برابر کمال به خضوع درآمده، جذب آن می گردد. وقتی شاگردی جذب کمالی از کمالات معلم شود، به سوی آن کمال و صاحب کمال کشیده خواهد شد. تغییرات اخلاقی، با گفتار و پند و اندرز صورت نمی پذیرد، بلکه کردار و رفتار انسان هاست که موجب دگرگونی در دیگران می گردد. 
امام صادق علیه السلام در سخنی ارزشمند می فرماید: «مردم را با اعمال و رفتار خود به خوبی ها دعوت نمایید و توجه داشته باشید که دعوت زبانی، فاقد ارزش و بها است». هر معلمی «مربی» است و بر این اساس، اخلاق و خوی معلم انسان را می سازد و درس و بحث علمی، بهانه ای بیش نیست. 

فروتنی معلم 
 

سزاوار است که معلم خوش خلق و فروتن باشد و با رفق و مدارا با شاگردان ارتباط برقرار سازد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «دانشمندان واقعی سه ویژگی دارند: دانش و بینش، حلم و بردباری، سکوت و آرامش و وقار». کسانی که عقل و خرد بیشتری دارند، قدرت کنترل نفس آنان در مقایسه با دیگران زیادتر است. وقتی بین دو انسان رابطه عاطفی و صمیمی نباشد، خود به خود جدایی بینشان به وجود خواهد آمد؛ زیرا نزدیکی و صمیمیت، بسیاری از توهمات و پیش داوری ها را از بین می برد. معلم متواضع با فروتنی خود، راه ارتباطی را به روی شاگرد می گشاید و شاگرد از این فرصت استفاده کرده، بسیاری از دشواری های فکری و روحی خود را حل خواهد کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید: «به شاگردانی که درس می دهید و با آنان که از آن ها درس می آموزید، با نرمی و ملایمت رفتار کنید».


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: معلم نمونه درآموزه هاي قرآني (2)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 25 / 3 / 1394 | 7:50 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

معمای تخم مرغ های زن روستایی: یک زن روستائی یک سبد تخم مرغ به میدان می برد که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که پای اسب یک سوار به سبد تخم مرغ زن خورد و بیشتر تخم مرغ ها شکست. اسب سوار از زن روستائی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد. اسب سوار: مادر جان چند تا تخم مرغ داشتی؟ زن روستائی: نمی دانم ! ، اما وقتی آنها را دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی پنج تا پنج تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمی ماند. اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغ های زن روستائی را داد. سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستائی میتوانست در سبد داشته باشد چند تا بود؟


جواب

وقتی آنها را دو تا دو تا برمیداشته یکی باقی می مانده ، پس می فهمیم تعداد تخم مرغ ها فرد است. وقتی ۷ تا ۷ تا برمیداشته هیچی باقی نمی ما نده می فهمیم تعداد تخم مرغ ها مضربی از عدد ۷ (هفت) است … لطفا کمی فکر کنید و با استفاده از راهنمائی های بالا جواب را حدس بزنید ، اگر موفق نشدید به پایین تر بروید . . . . . . . . مرغها برداشته شود حاصل مضربی از اعداد ۲،۳،۴،۵،۶ و چون کوچکترین مضرب مشترک ۲،۳،۴،۵،۶ عدد ۶۰ (شصت) است. تعداد کل تخم مرغها مضربی از ۶۰ (شصت) به اضافه عدد یک خواهد بود … با بررسی اعداد ۲۴۰،۱۸۰،۱۲۰،۶۰ و ۳۰۰ به عدد ۳۰۱ (سیصدو یک) میرسیم. . . مشاهده جواب کامل جواب ۳۰۱ (سیصدو یک) عدد تخم مرغ میباشد. زیرا وقتی آنها را دو تا دو تا برمیداشته یکی باقی می مانده ، پس می فهمیم تعداد تخم مرغ ها فرد است. و وقتی ۷ تا ۷ تا برمیداشته هیچی باقی نمی ما نده می فهمیم تعداد تخم مرغ ها مضربی از عدد ۷ (هفت) است. اگر یکی از کل تخم مرغها برداشته شود حاصل مضربی از اعداد ۲،۳،۴،۵،۶ و چون کوچکترین مضرب مشترک ۲،۳،۴،۵،۶ عدد ۶۰ (شصت) است. تعداد کل تخم مرغها مضربی از ۶۰ (شصت) به اضافه عدد یک خواهد بود … با بررسی اعداد ۲۴۰،۱۸۰،۱۲۰،۶۰ و ۳۰۰ به عدد ۳۰۱ (سیصدو یک) میرسیم.

معماهاي شخصيت ها
1. او كسيت كه همچون خورشيد نسبت به ستاره ها برتري دارد؟ 
2. او كيست كه وارث انبياء مي باشد؟ 
3. شخصيتي كه در اصفهان مسجدي معروف و نيز دو منارة متحرك به يادگار ساخت؟ 
4. كسي كه در تعبير خواب مشهور است و خداوند اين علم را در اثر ترك گناه به او عطا نمود؟ 
5. او كيست كه مقامش نزد امام علي ـ عليه السّلام ـ چون مقام حضرت نزد رسول خدا بود؟ 
6. كساني كه زبانشان در راه اسلام بريده شده؟ 
7. كسي كه مؤسس حوزه علميه نجف بود؟ 
8. او كيست كه كتاب نهج البلاغه را تدوين و تأليف نمود؟ 
9. كسي كه به عنوان ابوذر زمان لقب گرفت؟ 
10. شخصيتي كه روز شهادتش را روز معلم ناميدند؟ 
11. كيست آن كسي كه به عنوان راستگوترين مرد جهان شهرت يافت؟ 
12. بُكّائين عالم چه كساني هستند؟ 
13. اولين شهيد راه اسلام كه بود؟ 
14. اولين زائر قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ كه بود؟ 
15. اولين ايراني كه مسلمان شد چه نام دارد؟ 
16. اولين فرد از خاندان رسول خدا ـ عليه السّلام ـ كه بعد از ايشان به شهادت رسيد؟ 
17. منتقم خون شهداي كربلا كه بود؟ 
18. فردي از اصحاب رسول خدا ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ كه پيامبر او را از اهل بيت دانست؟ 
19. مؤسس حوزة علميه نجف كيست؟ 
20. مؤسس حوزة علميه قم كيست؟ 
21. دانشمند مسلماني كه الكل را كشف كرد كه بود؟ 
22. شاعر ايراني كه صاحب كتاب گلستان و بوستان است؟ 
23. شاعر معروفي كه حافظ و مفسّر قرآن بود؟ 
24. فقيه و عالمي كه با دعاي امام زمان ـ عليه السّلام ـ متولد شد؟ 
25. اولين دانشمندي كه خود را فيلسوف (فيلاسوفيا) ناميد؟ 
26. دانشمند مسلماني كه حاذق ترين طبيب و حكيم ترين فيلسوف بود؟ 
27. دانشمندي كه پي به قانون جاذبه زمين برد؟ 
28. مؤلّف كتاب تفسير الميزان كيست؟ 
29. مؤلّف نهج البلاغه كيست؟ 
30. مؤلّف كتاب مفاتيح الجنان كيست؟ 
31. اولين زن مجتهدة ايراني است؟ 
32. روحاني مبارزي كه روز شهادتش روز مجلس ناميده شد؟ 
33. مرجع تقليدي كه فتواي تحريم تنباكو را صادر كرد؟ 
34. عالم مجاهدي كه به دليل برخورد با زن و دختر رضاشاه كه بي حجاب وارد حرم حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ شده بودند مورد ضرب و شتم قرار گرفت؟ 
35. شخصيتي كه در عصر غيبت كبري جانشين امام زمان (عج) است؟ 
36. نوجوان 13 ساله اي كه حضرت امام (ره) او را رهبر همة مردم لقب دادند؟ 
37. شخصيتي كه يكي از مهمترين ادعية شيعه به نام اوست؟ 
38. چه كسي دين بهائيت را به وجود آورد؟ 
39. مؤسس فرقة وهابيّت چه كسي بود؟ 
40. اولين شخصي كه سر راه امام حسين ـ عليه السّلام ـ قرار گرفت و مطابق نقلي اولين شهيد بود؟ 

جواب معماهاي شخصيت ها 
1. علماي دين و فقهاي علوم آل محمد ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ هستند. كه امام كاظم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ارزش و فضيلت فقيه بر عابد، همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است». 
2. رسول خدا ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «العلماءُ وَرثة الانبياء» يعني علما و فقها و ارث انبياء هستند. 
3. شيخ بهائي (ره) مي باشد كه در زمان شاه عباس و به معماري آن شيخ بزرگوار ساخته شد. 
4. محمد بن سيرين. 
5. مالك اشتر (ره). 
6. ميثم تمّار (ره) به دستور معاويه، رشيد هجري به دستور عبيدالله، و ابن سكيت به دستور متوكل بودند. 
7. شيخ طوسي (ره). 
8. سيد رضي (ره). 
9. مرحوم آية الله طالقاني (ره). 
10. شهيد مرتضي مطهري (ره). 
11. ابوذر غفاري، صحابه بزرگوار پيامبر ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد. 
12. حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ، حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ، حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ و حضرت امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ. 
13. ياسر و سميه پدر و مادر عمّار صحابي معروف رسول خدا ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ. 
14. جابر بن عبدالله انصاري (ره). 
15. سلمان فارسي (ره). 
16. حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ. 
17. مختار تقفي (ره). 
18. سلمان فارسي (ره). 
19. شيخ طوسي (ره). 
20. شيخ عبدالكريم حائري (ره). 
21. زكريّا رازي. 
22. سعدي. 
23. حافظ شيرازي. 
24. شيخ صدوق (ره). 
25. سقراط حكيم، كه فيلسوف در زبان يوناني به معناي دوستدار دانش است. 
26. ابو علي سينا (ره). 
27. نيوتن. 
28. علامة طباطبائي (ره). 
29. سيّد رضي (ره). 
30. شيخ عباس قمي (ره). 
31. بانو مجتهدة امين (ره). 
32. مرحوم مدرّس (ره). 
33. ميرزاي شيرازي (ره). 
34. شيخ محمدتقي بافقي (ره). 
35. فقيه جامع الشرائط، كه به فرمودة امام زمان، فقهاء جانشين ائمه در زمان غيبت هستند. 
36. شهيد حسين فهميده. 
37. كميل بن زياد نخعي (ره)، صحابي معروف حضرت علي ـ عليه السّلام ـ. 
38. محمّد علي باب. 
39. محمد بن عبدالوّهاب. 
40. حرّ بن يزيد رياحي (رضوان الله تعالي عليه) بود.


موضوعات مرتبط: معما
برچسب‌ها: حد اقل تعداد تخم مرغهای زن روستائی چقدر است؟

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:23 | نویسنده : اکبر احمدی |

شصتمین سوره قرآن کریم ممتحنه ونام های دیگر آن «الامتحان، الموده» (۱) می باشد. این سوره شریفه در مکه نازل شده و ۱۳ آیه دارد.
در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: هر کس سوره ممتحنه را قرائت نماید تمام مؤمنان از زن و مرد، از او شفاعت می کنند. (۲)

امام سجاد علیه السلام نیز در این باره فرمودند: کسی که این سوره را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کند خداوند قلب او را برای ایمان اماده می کند و چشمان اورا نورانی کرده و هیچ گاه به فقر و نیازمندی مبتلا نمی کند و قاری این سوره و فرزندان او به بیماری جنون مبتلا نمی شوند.(۳)
از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده: هر کس این سوره را قرائت نماید فرشتگان بر او درود فرستاده و برای او طلب بخشش می کنند و اگردر همان روز قرائت سوره ممتحنه، از دنیا برود شهید از دنیا رفته است و مؤمنان در روز قیامت شفیع او خواهند بود.(۴)

آثار و برکات سوره

۱) درمان بیماری طحال و جلوگیری از بیماری
هر کس این سوره را بنویسد و پس از شستن، سه روز پی در پی از آب آن بنوشد، اگر بیماری طحال داشته باشد بهبود می یابد و از درد و زیادشدن بیماری جلوگیری می کند. (۵)
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده: اگر سوره ممتحنه را بنویسد و پس از شستن سه روز متوالی از آب آن بنوشد به اذن خداوند آن بیماری از او دفع می شود.(۶)
۲) جهت تحبیب و عشق
دو رکعت نماز گزارد و در هر رکعت بعد از «حمد»، هفت مرتبه آیه شریفه(۷ سوره ممتحنه) را بخواند و پس از سلام ابتدا هفت مرتبه بگوید: «اللهمَ لَیِّنْ قَلْبَ فلان بن فلان کما لَیَّنْتَ الحَدیدَ لِداود.» و بعد سیصد مرتبه بگوید: «یا حبیبَ المُدَّبِرین حَبِّب مَحَبَّتی علی قلب فلان بن فلان». (۷)
_________________
پی نوشت:
(۱) درمان با قرآن ص۱۱۶
(۲) مجمع البیان، ج۹، ص ۴۴۳
(۳) ثواب الاعمال، ص۱۱۸
(۴) تفسیرالبرهان، ج۵، ص ۳۵۱
(۵) همان
(۶) همان
(۷) قرآن درمانی روحی و جسمی، ص ۲۵۰ به نقل از عشق و محبت ص ۷۵
منابع:«قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی ، درمان با قرآن، محمدرضا کریمی»


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: فضیلت و خواص سوره مبارکه ممتحنه

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

شرايط و آداب تلاوت قرآن‏

رمضان ماه قرآن و بهره مندی از معانی و مفاهیم بلند و عمیق آن است . و بی شک دانستن این مفاهیم در رسیدن انسان به کمال موثر است.
چکیده‌ای از آداب تلاوت قرآن را از معراج‌السعادة مرحوم نراقی نقل می‌کند.
ثواب تلاوت قرآن و قدر فضيلت آن از حدّ بيان افزون است. 
از حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه: «هيچ شفيعى در روز قيامت بلند مرتبه ‏تر از قرآن نيست، نه پيغمبرى و نه ملكى و نه غير اين‏ها».
 و فرمود كه: «خداى - تعالى - هزار سال پيش از آنكه عالم را خلق كند سوره طه و يس را خواند، چون ملائكه آن را شنيدند گفتند: خوشا به حال امّتى كه اين آیات بر آنها  نازل شود. و خوشا به حال سينه‏هايى كه اين‏ها را حفظ كند. و خوشا به حال زبانهايى كه اين‏ها را بخواند».

جلای قلب با قرآن

و نيز از آن حضرت روایت شده است كه: «دلها زنگ مى‏گيرد همچنان كه آهن زنگ مى‏گيرد. شخصى عرض كرد: يا رسول اللّه جلاى آن با  چه چيز است؟ فرمود: تلاوت قرآن و ياد مرگ». 
احاديث ثواب قرائت قرآن  بى‏حدّ و حصر است. چراکه قرآن كلام پروردگار است كه حضرت روح الأمين حامل آن بوده ، و بر سيّد المرسلين نازل شده است.

تاملی در قرآن –توصیه ای از مرحوم نراقی 
دركلامى كه بلا واسطه از خدا صادر شده باشد، و لفظ آن از غايت  وفصاحت به حدّ اعجاز رسيده باشد تأمّل و تفکر كن . معنای قرآن  مشتمل بر اصول حقايق معارف و مواعظ و احكام، و متضمّن مفاهیم دقیق تربیتی است .
كسى كه از اهل ايمان باشد و مواظبت بر تلاوت آن  نماید و آداب و شرايط تلاوت را رعایت کند  آثار و فواید معنوی آن به او خواهد رسید.

 آداب ظاهريّه قرائت قرآن‏

نخست اینکه با وضو باشد. و به طريق ادب، با سكون و وقار نشسته باشد، و پاى خود را در نزد قرآن دراز نکرده باشد . بلكه مانند كسى باشد كه  در نزد  فرد جليل الشّأن مى‏نشيند، يا مى‏ايستد. وباید قرآن را شمرده و به تأنّى بخواند. 
و از اين جهت است كه: در احاديث رسيده است كه: «هرگاه كسى در كمتر از سه روز، قرآن را ختم كند دانا نيست». در حديث ديگر است كه: «خوش ندارم كه كسى در كمتر از يك ماه، يك ختم قرآن كند». بلى در ماه مبارك رمضان، احاديث وارد است كه: «در هر سه روز، يك ختم بكند».
و از جمله آداب، آن است كه: گريه كند. 
اگر از ريا كردن ايمن باشد اندكى بلند بخواند،. و حقّ آيات را مراعات كند، بدين نحو كه: چون به آيه سجده رسد سجده كند. و چون به آيه عذاب رسد پناه به خدا ببرد. 
چون به آيه رحمت و ذكر نعيم بهشت رسید، آن را از خدا مسئلت نمايد. و چون به آيه‏اى رسیدی كه: مشتمل بر تسبيح يا تكبير پروردگار باشد تسبيح و تكبير او نماید. و چون به آيه دعا و استغفار رسد دعا و استغفار کند.

ذکر ابتدا و دعای پایانی قرآن

و در ابتداى قرائت بگويد: «أعوذ باللّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم». و از هر سوره كه فارغ شود بگويد: «صدق اللّه العلىّ العظيم و بلغ رسوله الكريم اللّهم انفعنا به و بارك لنا فيه الحمد للّه ربّ العالمين».

آداب باطنيّه قرائت قرآن‏

اوّل: متذكّر شدن به  عظمت كلام و علوّ مرتبه قرآن  و ياد آوردی فضل الهى و لطف اوبه  خلق خود، كه چنين كلامى را از عرش ، نازل نموده  و آن را به فهم بندگان خود نزديك ساخته و كلام خود را لباس حروف پوشانيده تا مخلوقان را طاقت شنيدن آنها باشد.  
و اگر حقيقت جمال كمال كلام خود را به لباس حروف نمی پوشانید  نه عرش را توانايى شنيدن آن بود و نه ما تحت الثّرى راتوان  درک آن را داشت . بلكه اجزاء دنیا  متلاشى می شد. 
«لَوْ أَنْزَلْنا ه ذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ 59: 21». يعنى: «اگر ما اين قرآن را بر كوهى فرو مى‏فرستاديم مى‏ديدى آن را كه ذليل مى‏شد و از هم شكافته مى‏گرديد». 
انسان چون از حمل كلام الهى قاصر و عاجز بود، لذا كلام او از عرش عظمت و جلال به درجه فهم انسان نزول كرد. و در حروف و اصوات تجلّى نمود. و صورت حروف به واسطه آن کلام  مشرّف گرديد. چنان كه بدن انسانى به واسطه تعلّق روح مجرّد به آن به مرتبه شرافت رسيد. 
دوّم: در وقت قرآن خواندن، متذكّر تعظيم صاحب كلام گردد و به یاد داشته باشد که : 
آنچه مى‏خواند كلام بشر نيست بلكه كلام خداوند علام و خالق شمس و قمر است.. و همچنان كه سزاوار نيست كه بى‏ طهارت دست بر جلد و ورق و كلمات آن بمالند، همچنين زبانهاى ناپاك كه كلمات ناشايست بر آنان جاری می شود  سزاوار نيست كه آن را بخوانند. وشایسته نیست که  دلهاى ملوّث به رذايل اخلاق به گرد  معانى آن بگردند. 
يكى از اكابر دين، چون قرآن را براى تلاوت  می گشود می گفت : «هذا كلام ربّى هذا كلام ربّى». يعنى: اين كلام پروردگار من است. اين كلام پروردگار من است، و بيهوش می شد. 
سوّم: با حزن و رقّت قلب تلاوت نمايد 
از حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - مروى است كه: «قارى قرآن، محتاج به سه چيز است: دلى خاشع، و بدنى فارغ، و مكانى خلوت، زيرا هرگاه دل او خاشع باشد شيطان از او مى‏گريزد. و چون بدن او از مشاغل فارغ باشد دل او متوجّه قرآن خواندن مى‏شود و امری عارض نمى‏شود تا او را از نور قرآن و فوايد آن محروم سازد. 
و چون در مكان خلوتى باشد و از خلق كناره گرفته باشد، باطن او با خدا انس مى‏گيرد و حلاوت خطابهاى الهى را كه با بندگان صالحين خود كرده مى‏يابد، و لطف او را به ايشان مى‏داند. و چون از اين مشرب جامى نوشيد هيچ حالتى را بر اين حال اختيار نمى‏كند. و هيچ وقتى را از اين وقت  خوشتر نمى‏داند، زيرا در آن وقت بى‏واسطه در مناجات با پروردگار است».
 چهارم: حضور قلب و ترك افكار دنيويّه و وسوسه های باطله در وقت تلاوت قرآن . 
پنجم: تدبّر در معانى قرآن. 
خداى - تعالى - مى‏فرمايد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ امْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها 47: 24». يعنى: «آيا تفكّر و تدبّر در معانى قرآن نمى‏كنند يا بر دلهاى ايشان قفلها زده‏اند؟». 
اگر نمی تواند در قرآن  تدبّر كند مگر اينكه آيه راتکرار كند سزاوار آن است كه آیات را چندین بار تکرار  نمايد. 
و بزرگان دین چه بسا  هنگام تلاوت قرآن در يك آيه، مدّتى توقّف مى‏كرده‏اند. 
ششم: به  فهم معنى ظاهر اكتفا نكند، بلكه سعى كند تا حقيقت معنى بر او روشن شود. پس چون به آيه‏اى رسد كه مشتمل بر صفات الهى است مثل: 
«وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ 42: 11». [1] مثل: «هُوَ اللَّهُ الَّذى‏ لا الهَ الا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ 59: 23». [2] در معانى اين اسماء و صفات نيكو تأمّل كند و شايد كه اسرار آنها بر او آشکار  گردد. 
و چون به آياتى رسد كه  افعال الهى در آنها  ذکر شده  از خلقت آسمان‏ها و زمين و ملائكه و ستارگان و كوهها و حيوانات و نباتات و ابر و باد و باران و غير اين‏ها پس از اين‏امور ، عظمت و جلال الهى را ياد آورد. و در هر فعلى، فاعل آن را ملاحظه كند. 
و چون به آيه‏اى برسد كه  مشتمل بر وصف بهشت يا دوزخ و احوال آخرت باشد، متذكّر اين مطلب گردد كه  آنچه در اين عالم است از نعمتها و بلاها در پيش نعمت و بلاى آخرت ارزش و جایگاهی  ندارد. پس از آن به عظمت خدا پى ببرد. و در دل، متوجه خدا  شود، تا او را از عقوبات آن عالم نجات بخشد. و به نعيم و لذّات آن برساند. 
و چون به آيه‏اى رسد كه: بيان نصرت و يارى اهل حقّ در آن است متذكّر قدرت الهى و علوّ حقّ او گردد. 
هفتم: خود را از آنچه مانع فهم معانى قرآن است نگاهدارد که  آن چند امر است: 
و از آن جمله: جمود بر تفسير ظاهر قرآن به  گونه ای که معتقد باشد  كه غير از اين تفسيرى براى قرآن  نيست. و از اين رو در اخبار از آن منع شده است. 
بیش از اندازه  همّت و ذهن و فهم خود را در تحقيق حروف و مخارج آن و ساير امورى كه متداول ميان قاريان است صرف نکند، زيرا اکتفا بر اين  امر، مانع از فهميدن معانى آن است. 
اصرار بر گناهان ظاهريّه و باطنيّه و پيروى شهوات، كه باعث تاريكى دل و محروم شدن  از كشف اسرار حقايق و تابيدن انوار معارف حقّه است در آن پرهیز کند. 
هشتم: هر خطابى كه در قرآن ملاحظه كند چنان تصوّر كند كه: خطاب به اوست و او مقصود از آن خطاب است. و هر قصّه از قصص انبياى سابقين را مشاهده نمايد یقین كند كه مقصود از آن، عبرت گرفتن اوست نه محض قصّه خوانى و حكايات، زيرا كه  جميع قرآن، هدايت و ارشاد و رحمت و شفا و موعظه و نور و راهنمايى عالميان است. 
جامع السعادات –مرحوم نراقی

منبع : خبرگزاری حوزه


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: چگونه قرآن بخوانیم

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

به عنوان مقدمه باید گفت که در روایات مختلفی عترت، همتا، همطراز و شریک قرآن معرفی شده است.
پیامبر(ص) در این باره فرموده است: «إنی قد ترکت فیکم الثقلین کتاب الله و أهل بیتی فنحن أهل بیته»؛ من کتاب خدا و اهل بیتم را دو میراث در نزد شما مى‏ نهم.[1]
در یکی از زیارت‌های امام حسین (ع) در خطاب به آن امام آمده است: "السلام علیک یا امین الرحمن، السلام علیک یا شریک القرآن، السلام علیک یا عمود الدین،...".[2]
ظاهر این گونه احادیث آن است که این دو یک حقیقت هستند و هیچ کدام بر دیگرى برترى ندارند.
این درحالی است که در برخی متون روایی دیگر از قرآن با عنوان ثقل اکبر و از عترت با عنوان ثقل اصغر یاد شده است مانند این که در روایتی آمده است: ««إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی وَ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی أَلَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ من کتاب خدا و عترتم را دو میراث در نزد شما مى‏ نهم، اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. یکى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است. آن دو، یکى کتاب خدا است که (مانند) ریسمانى است آویخته از آسمان (از نزد خدا) به سوى زمین (شما)، و دومى خاندان؛ یعنی اهل بیتم هستند. با خبر باشید که این دو هرگز از یک دیگر جدا نمى‏ شوند، تا در کنار حوض کوثر (میعادگاه بزرگ قیامت)، به نزد من آیند.[3]
امام على (ع) نیز مى‏ فرماید: «به ثقل أکبر، یعنی قرآن عمل کردم و ثقل أصغر را در میان شما گذاردم».[4] آیا این تعبیرات دلیل برترى قرآن بر عترت نیست؟ و آیا این گونه روایت با همتایی قرآن و عترت منافات ندارد؟
در برخورد با این سؤال برخی از بزرگان گفته اند: اگرچه امام «قرآن ناطق» است و بر ظاهر قرآن برتری و تفوق دارد، اما چنین تفوقی، صرفا نسبت به قرآن ظاهری و در دست مردم است، ولی امام نسبت به قرآن حقیقی و آنچه که کلام الاهی است، خاضع بوده و معلم و مروّج آن است؛ یعنی قرآن از آن جهت که کلام و پیام الاهی است بر اهل بیت(ع) تقدم دارد.
به عبارت دیگر؛ قرآن بر دو امر اطلاق می شود: نخست، نسخه چاپ شده یا خطی موجود در دست مردم؛ و دیگری آنچه به واسطه جبرئیل (ع) بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است و نسخ چاپی یا خطی از آن حکایت می کنند. این همان است که ائمه جان خویش را برای بقای آن و عمل به آن قربانی نموده اند. و این همان ثقل اکبر است و با بقای بعضی نسخ آن نیز باقی می ماند. اهل بیت (ع) ثقل اصغر هستند. اما نمی توان قرآن را در معنای نخست که بر هر نسخه ای اطلاق می شود، با منزلت اهل بیت (ع) مقایسه کرد؛ بلکه امام قرآن ناطق است و این قرآن صامت و اگر بین حفظ امام (ع) و یا عمل به دستور او از طرفی و حفظ برخی نسخ چاپی یا خطی قرآن از طرف دیگر مردد بود، پس حتما می بایست بر حفظ امام اقدام نموده و دستور او را مقدم بر حفظ نسخه هایی از قرآن کرد و نباید به بهانه رعایت احترام قرآن، از فرمان امام سرباز زد، موضوعی که متأسفانه در قضیه صفین اتفاق افتاد.[5]
برخی بر آنند: قرآن، ثقل اکبر است؛ چون کلام خدا است و همه انبیا و اولیا مبعوث شده اند که پیام هاى خدا را به مردم برسانند و احکام عملى آن را اجرا کنند؛ قهراً حجت اکبر خواهد بود. اگر در روایتى، ثقلین به دو انگشت تشبیه شده است، مقصود آن است که بین آن دو جدایى نیست.[6]
برخی نیز گفته اند: قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن انسان را به مقصد نمی رساند. قرآن و عترت، دو تعبیر از یک عنوان هستند، در واقع یک حقیقتند که به دو شکل تجلى یافته‏اند. قرآن و عترت هر دو وحی و سخن الاهی اند که روز و شب با مردم سخن مى‏ گویند؛ یعنی عترت قرآن متمثل است. به همین جهت همان گونه که سخن قرآن حجت و معتبر است، ‏سخن عترت نیز حجت و معتبر است.[7] هر دو یک عروة الوثقى، یک صراط مستقیم و هر دو حق محور[8]، هستند.
به عبارت دیگر؛ این تعبیر در صدد بیان برترى قرآن بر عترت نیست؛ زیرا قرآن و عترت هر دو منبع معارف الاهى هستند و هر دو از ویژگى‏ هاى همطراز بهره‏ ورند، بلکه این تعبیر که قرآن را ثقل اکبر مى‏ نامد در مورد سند و اعتبار روایات مأثور از عترت است. قرآن چون کلام خدا است اعتبارش بالذات است، نیاز به تایید دیگرى ندارد، اما اعتبار سخن دیگران نیازمند تایید معتبر بالذات مانند قرآن است؛ یعنی در مقام اثبات، اعتبار سخنان عترت مستند به اعتبار قرآن است؛ زیرا قرآن است که سخن رسول الله (ص) را اعتبار مى‏ دهد و مى‏ فرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»؛ آنچه رسول بدان امر مى‏کند، برگیرید و از آنچه شما را بر حذر مى‏ دارد، دورى کنید. [9]
قرآن با این بیان سخن رسول الله (ص) را اعتبار داد و رسول الله (ص) فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى». از این دو مقدمه این نتیجه حاصل مى‏ شود که عترت همانند و همتاى قرآن معتبر است. گرچه اعتبار سخن رسول الله (ص) به تایید قرآن است. به همین جهت قرآن ثقل اکبر و عترت ثقل اصغر عنوان شده است، لیکن این تعبیر با همطرازى قرآن و عترت در فضایل ناسازگارى ندارد.[10]
اما به نظر می آید که برای فهم روایاتی که در این زمینه وجود دارد باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد:
1. بدون تردید حقیقت قرآن و اهل بیت در نزد خداوند بوده و از نوعی اتحاد برخوردارند. این حقیقت در وجود پیامبر(ص) به ودیعت گذاشته شده و در دو قالب به ظاهر متفاوت تجلی یافته است که از یکی به قرآن و از دیگری به اهل بیت (ع) تعبیر آورده می شود و به عنوان ماترک پیامبر(ص) اعلام شده اند. در برخی از روایات وارده آمده است که پیامبر (ص) در جریان معرفی ثقلین فرمود:
«أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ کَإِصْبَعَیَّ هَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ سَبَّابَتَیْهِ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى فَتَفْضُلُ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ» خداوند به من خبر داده که آن دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض بر من وارد شوند چون این دو انگشت من (هر دو انگشت سبابه را بهم نزدیک نمود). نمی گویم مانند این دو انگشت (اشاره بانگشت سبابه و وسطى کرد) که یکى از دیگرى برتر باشد .[11]
2. اگر چه ممکن است برخی از روایات به نکته اول اشاره داشته باشد، اما در برخی دیگر که به اکبر بودن قرآن تصریح شده، شواهد و قراینی وجود دارد که در ای جا مقایسه ای بین حقیقت قرآن و حقیقت انسان کامل یعنی حقیقت ولایت[12]، صورت نگرفته است و همچنین روایت نخواسته است مقایسه ای بین وجود عنصری اهل بیت و وجود کتبی (قرآنی که بر روی کاغذ نوشته شده است و از مفاهیم و حقایق قرآنی حکایت می کند) و لفظی (قرآنی که قرائت می شود) قرآن کند؛ زیرا از این دو یکی بر دیگری برتری ندارد، علاوه روایت خواسته ماترک پیامبر را به مردمی که در محضر پیامبر(ص) بودند معرفی کند. به یقین اگرچه حقیقت قرآن و حقیقت ولایت و همچنین وجود لفظی قرآن و وجود عنصری اهل بیت به یک معنا ماترک آن حضرت به حساب می آیند، اما خیلی بعید است که مراد پیامبر(ص) در چنین جمعی بیان این معنای عمیق باشد، بلکه پیامبر(ص) خواستند به این نکات اشاره نمایند:
الف. آموزه های قرآنی که قرآن لفظی حکایت کننده از آن است و اهل بیت مفسران آنند؛ ب. از آموزه های اهل بیت، فاصله نگیرید. روشن است که در این مقایسه نیز سخن قرآن با سخن اهل بیت در یک رتبه هستند و هر دو مانند آنند که از یک متکلم صادر می شوند[13]، اما از آن جایی که سخنان اهل بیت اعتبارش را از قرآن می گیرد، ثقل اصغر محسوب می شود؛ یعنی در مقام اثبات، این قرآن است که معصومان(ع) معرفی می کند و به سخنان آنان حجیت می دهد و از سویی دیگر مستندی برای کلمات معصومان (ع) قرار می گیرد. از این جهت می توان از قرآن به ثقل اکبر تعبیر کرد.
3. اگر مقایسه ای بین قرآن کتبی یا لفظی و اهل بیت (ع) صورت گیرد، بر اساس آموزه های دینی به یقین معصومان نسبت به وجود لفظی و کتبی قرآن، برتری دارند و ثقل اکبر محسوب می شوند؛ زیرا آنان باید حقایق نهفته در قرآن کتبی یا لفظی را شرح دهند که اگر آنان نبودند حقایق قرآن به دست مردم نمی رسید. و این است سرّ این برخورد حضرت علی (ع) با قرآن هایی که در جنگ صفین بالای نیزه شد.[14]
________________________________________
[1]. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائرالدرجات ص : 414، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى قم، 1404 هجرى قمری.
[2] نک: ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، ج 3، ص 341، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، محرم الحرام 1416.
[3] مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 23 ، ص 106، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان‏، 1404 هـ ق؛ در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) در آخرین خطبه خود، فرمان داد که به قرآن و به آل محمد اقتدا شود و فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ الثَّقَلَ الْأَکْبَرَ وَ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ فَأَمَّا الْأَکْبَرُ فَکِتَابُ رَبِّی وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی فَاحْفَظُونِی فِیهِمَا فَلَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا»؛ عیاشی، ابى نصر محمّد بن‏مسعود، تفسیرالعیاشی، ج1، ص5، ، تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتى‏، چاپخانه علمیه‏، تهران‏، 1380 هـ ق‏. در این باره نک: طبرسى‏، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص60، چاپ اول‏، مرتضى‏، مشهد، 1403 هـ ق؛ شیخ مفید، الأمالی، ص135، یک جلد، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید قم، 1413 هـ ق؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص43، یک جلد، مکتبة الصدوق، تهران، 1397 هـ ق؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج‏74، ص277.
[4]. «أَنَا أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَ أَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ...»؛ نهج البلاغة، خطبه 87، ص120. 
[5] نک: تعلیقه آیت الله تبریزی بر کتاب: صراط النجاة فی أجوبة الاستفتاءات، ج 2، ص 566‌و 567، قم، دار الاعتصام للطباعة و النشر، 1417 ه ق ؛ نک: مجله انتظار موعود، شماره 19 : مهدویت در قرآن – سرمقاله.
[6]. سبحانی، جعفر، مقصود از ثقل اکبر و اصغر .
[7] «ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى» نجم،4.
[8]. همان گونه که قرآن حق محور است و باطل در آن راه ندارد: «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» (فصلت،42)، عترت نیز حق محور است ‏باطل در گفتار و رفتار و موضع‏گیرى عترت راه ندارد: « عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ مَا دَار» مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج28، ص369. «الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ ، لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ همان، ج29، ص17.» همچنین نک: امینى، علامه عبد الحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب،،ج 3،ص 177، چاپ اول‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة‏، قم، 1416 هـ ق.‏
[9] .حشر،7.
[10]. نک: احمدى، حبیب الله، امام على (ع) الگوى زندگى، ص 73، انتشارات فاطیما، قم ، تاریخ نشر: چاپ اول، 1378 ه ش.
[11]. بحارالأنوار ج : 23 ص : 130
[12]. در باره حقیقت انسان کامل و آگاهی از این حقیقت، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، 1389 ه ش.
[13]. ما معتقدیم که علم و دانش معصومان‏ به مراد جدى کلام خداوند در قرآن و حقایق دین از ناحیه خود خداوند و بدون واسطه الفاظ حاصل شده است؛ یعنی علم آنها علم لدنى است و از این جهت سنت معصومان و آیات قرآن به منزله کلام متکلم واحدی هستند که برای فهم دین می¬توان به آنها استناد کرد. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، شخصیت و قیام امام حسین(ع)، ص 150 ، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، 1388ه ش.
[14]. حضرت علی (ع) در هنگامی که معاویه دستور داد مصاحف قرآن را بالای نیزه کنند، فرمود: «إِنَّهُمْ لَمْ یُرِیدُوا الْقُرْآنَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ امْضُوا عَلَى بَصَائِرِکُمْ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا تَفَرَّقَتْ بِکُمُ السُّبُلُ وَ نَدَمْتُمْ حَیْثُ لَا تَنْفَعُکُمُ النَّدَامَه»؛ آنان طالب قرآن نیستند، از خدا بترسید و چشمتان را باز کنید و اگر آگاه نشوید؛ پراکنده خواهید شد و راه را گم مى‏کنید و پشیمان مى‏شوید، ولى پشیمانى برایتان سودى ندارد. دیلمى، شیخ حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏2، ص: 225، ناشر: شریف رضى، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1412 ق، نوبت چاپ: اول.
منبع : شفقنا


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: با توجه به آیات و روایات، شأن و فضیلت ائمه بالاتر است یا قرآن؟

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:6 | نویسنده : اکبر احمدی |

 


یک بررسی مقدماتی در جامعه ما به عنوان یک جامعه مسلمان نشان می دهد آنچنان که شایسته است قرآن مجید در زندگی ما حضور ندارد و این در حالی است که حتی در تلاوت ساده قرآن آثار و فواید ارزشمندی است که ما کمتر بدان آگاه هستیم.
بدون شک سبک زندگی دینی مشخصات و شرایط ویژه خود را دارد. شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن به عنوان کتاب دینی ما و تعمق در آیات آن است. به همین دلیل است که کمتر این کتاب آسمانی در زندگی ما جا دارد. در حالی که خداوند حكیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، كلامی و قرآنی كه مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی كه مایه هدایت و راهنمایی است و رحمت برای مومنان است. این پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این كتاب بزرگ آسمانی كه جامع همه نعمت ها است باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات 58-57)
گذشته از بحث اساسی تر تعمق در قرآن در خود خواندان و تلاوت این کتاب الهی، فضائل، آثار و فواید دنیایی و آخرتی فراوانی وجود دارد؛ باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

كفاره گناهان
انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

بارور شدن ایمان
امیرالمومنین امام علی (ع) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

گفتگو با خداوند
برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و همكلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هر كه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

منور شدن منازل
خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند (اصول كافی، ج 2، ص 610)
چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

زدودن زنگار از قلب
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924). قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم هلاكت حتی به سراغ مان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت
كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610)
انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هر گونه گناه و آلودی دور می دارند در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیب شان می شود.

قدرت عظیم
قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد و قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا(ص) فرمود: زمانی كه فتنه ها به پا خاست به طوری كه نتوانستید اسلام ناب و خالص را تشخیص دهید، (مانند شب تاریكی كه نمی توان راه را تشخیص داد) بر شما لازم است كه به قرآن مراجعه كنید. (بحارالانوار، ج 92، ص17)


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: آثار و فضایل عجیب تلاوت قرآن

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:4 | نویسنده : اکبر احمدی |

گرچه تفسیر مدون و مستقلی به نام تفسیر امام علی علیه السلام وجود ندارد، اما مطالب تفسیری فراوان آن حضرت در لابلای کتب روائی و تفسیری از طریق شاگردان آن حضرت نقل شده و در دسترس است .

گروهی از صحابه و یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله چه در زمان حیات آن حضرت و چه پس از رحلت او در تفسیر قرآن از شهرت بسزائی برخوردار بودند از جمله امیر مؤمنان علی علیه السلام، عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، زید بن ثابت، جابربن عبدالله انصاری و ... اما چنان که از شواهد تاریخی و کتب تفسیری به دست می آید، علی علیه السلام اعلم مردم پس از رسول گرامی اسلام به تفسیر قرآن و معارف اسلام بود و سنی و شیعه هر دو این معنی را در کتابهای تفسیری و تاریخی خود نقل کرده اند . چرا که آن حضرت در دامن پیامبر بزرگ شده و همیشه در کنار آن حضرت; هم در حضر و هم در سفر حاضر بود . او حتی در دوران تهجد و عبادت رسول خدا صلی الله علیه و آله در کوه حرا و نیز همراه او بود و از او جدا نمی شد . 
در این مورد ابن ابی الحدید می گوید: 
«در کتب صحاح روایت شده است که وقتی جبرئیل برای نخستین بار بر پیامبر نازل گردید، و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علی علیه السلام در کنار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود» (1). 
گرچه در حال حاضر کتاب مدونی به عنوان تفسیر از امیرمؤمنان علیه السلام به چشم نمی خورد، اما مطالب تفسیری علی علیه السلام در کتابهای حدیثی و لابلای روایات پراکنده است . چون اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روز به نحوی نبود که هر کسی بتواند در گرداگرد وجود امام حلقه بزند و تفسیر قرآن را بیاموزد، بلکه عده خاصی از یاران آن حضرت سینه خود را سپر کرده و توانستند تفسیر قرآن را از مولی الموحدین مستقیما فراگرفته و به نسلهای بعد از خود انتقال دهند . آنهم به صورت نقل روایت که بعدها آرام آرام این کار توسعه یافت و روایت را با درایت درهم آمیختند و اخبار و احادیث تفسیری را به صورت مدون درآوردند . 
یکی از فعالیتهای امام در دوران خلفا تربیت شاگرد بود چنانکه استاد پیشوائی می نویسند: 
«یکی از فعالیتهای امیر مؤمنان در دوران خلفا; تفسیر قرآن و حل مشکلات بسیاری از آیات و تربیت شاگردانی مانند «عبدالله بن عباس » بود که بزرگترین مفسر اسلام، در میان اصحاب به شمار می رفت » (2).

اقوال علما در باره اعلمیت علی علیه السلام به تفسیر
محمد حسین ذهبی از ابن عباس نقل می کند: «چیزی از تفسیر یاد نگرفتم مگر از علی علیه السلام » (3) و همچنین از ابونعیم در «الحلیة » نقل می کند که علی علیه السلام فرمود: «به خدا آیه ای نازل نشده مگر این که می دانم کجا نازل شده، درباره چه چیزی نازل شده، و ... چون خداوند به من قلب و فکری اندیشمند و زبانی جویا عطا کرده است » . و همچنین از ابن مسعود نقل شده که گفت: «قرآن براساس هفت حرف نازل شده، و هر حرفی هم ظاهری دارد و باطنی; و علی علیه السلام به ظاهر و باطن آن آگاه بود» (4). 
از عطاء بن ابی رباح (یکی از بزرگان محدثان و فقهای اهل سنت) سؤال می کنند: آیا در میان اصحاب محمد صلی الله علیه و آله عالمتر از علی بوده است؟ در پاسخ می گوید: «نه، به خدا کسی را عالمتر از علی نمی شناختم » . 
همچنین «سعید بن جبیر» (5) که خود یکی از مفسران بنام عصر تابعین و شیعی است، می گوید: «اذا ثبت لنا الشی ء عن علی علیه السلام لم نعدل عنه الی غیره » ; «وقتی مطلبی از علی علیه السلام برای ما ثابت می شد، از آن عدول نمی کردیم » (6). 
همچنین مرحوم کلینی در باب «انه کان شریکه فی العلم » (علی، شریک علم رسول خدا بود) آورده است: 
«... لم یعلم الله محمدا صلی الله علیه و آله علما الا و امره ان یعلمه علیا» . 
«... خدا هیچ علمی را به پیامبر نیاموخت مگر این که او را فرمان داد تا آن علم را به علی علیه السلام بیاموزد» (7). 
پس کسی که باب مدینه علم است و کلید علم پیامبر; قلم و بیان عاجز از وصف آن حضرت و علم او است لذا با اشاره مختصر به بیوگرافی اجمالی یکی از شاگردان ممتاز تفسیری آن حضرت یعنی ابن عباس، اکتفا می کنیم، تا عظمت استاد روشن شود . 
ابن عباس کیست؟
عبدالله بن عباس پسر عموی پیامبر و از مفسران بنام صدر اسلام و ملازم و شاگرد درجه یک امیرمؤمنان علی علیه السلام بود که به این شاگردی همیشه افتخار می کرد و اظهار می داشت من هرچه دارم از امیرمؤمنان است و سنی و شیعه به تفسیر او معتقدند . او گرچه هنگام رحلت پیامبر نوجوانی دوازده یا سیزده ساله بیش نبود (8) ، ولی چون در مکتب علی علیه السلام بزرگ شده و علم آموخته بود، لذا یکی از مفسران بزرگ عالم اسلام بشمار می رود (9). 
مفسر بزرگ شیعه مرحوم طبرسی درباره ابن عباس می نویسد: 
«عبدالله بن عباس حبر (10) امت و ترجمان قرآن و وارث دو سوم علم پیامبر بود که پیامبر در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا او را از آگاهان به دین و قرآن قرار ده » . لذا روایات مربوط به تفسیر (نزدیک به نصف احادیث تفسیری) به او مستند است » (11). 
ابن عباس در باره علم امیرمؤمنان امام علی علیه السلام می گوید: 
«علی علیه السلام علم علما علمه رسول الله صلی الله علیه و آله و رسول الله علمه الله فعلم النبی من علم الله و علم علی من علم النبی و علمی من علم علی علیه السلام و ما علمی و علم اصحاب محمد صلی الله علیه و آله فی علم علی الا کقطرة فی سبعة ابحر» (12). 
«علی علیه السلام علمی را آموخت که پیامبر آن را تعلیم داد و و پیامبر را خدا تعلیم داد; پس علم پیامبر از علم خدا و علم علی علیه السلام از علم پیامبر و علم من از علم علی علیه السلام است و علم من و علم اصحاب محمد صلی الله علیه و آله نزد علم علی علیه السلام مانند قطره ای از هفت دریا است » . 
-------------------------------------------------------
1) استاد پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، صفحه 29، به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 208 
2) سیره پیشوایان، ص 71 . 
3) التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 290 . 
4) همان، ج 1، ص 89 و 90 - مجمع البیان، ج 1، ص 7 . 
5) به خاطر وفاداریش نسبت به امیر مؤمنان علی علیه السلام به دست حجاج شهید شد . 
6) التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 90 . 
7) اصول کافی، ج 2، ص 14، حدیث 1، چ 1392ه ق . 
8) معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 229 . 
9) دکتر سید محمد باقر حجتی، «تاریخ تفسیر و نحو» ، ص 27 - 30 . 
10) حبر: عالم صالح (المنجد) . 
11) مجمع البیان، ج 1، ص 7 . 
12) بحار، ج 89، باب 8، ح 83، ص 105، چاپ جدید . 
----------------------------------------
منابع مقاله: مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 9، فرج الله فرج اللهی؛


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: نقش برجسته امام علی علیه السلام در تفسیر قرآن

تاريخ : سه شنبه 24 / 3 / 1394 | 18:3 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

شقایق گفت :با خنده نه تبدارم ، نه بیمارم
گر سرخم ،چنان آتش حدیث دیگری دارم 
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه 
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت 
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت: شنیدم سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم 
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند 
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده 
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من 
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و 
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم 
و او هرلحظه سر را رو به بالاها 
تشکر می کرد پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت 
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت 
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست 
به جانم هیچ تابی نیست 
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من 
برای دلبرم هرگز دوایی نیست  

 واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و 
من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ 
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت 
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد 
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت 
نشست و سینه را با سنگ خارایی 
زهم بشکافت زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد 
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را 
به من می داد و بر لب های او فریاد 
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی 
دوای دلبرم هستی بمان ای گل
ومن ماندم نشان عشق و شیدایی 
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

داستان ما و خدا

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا ! خسته ام! نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.
بنده: خدايا سه رکعت زياد است.
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا ! امروز خيلي خسته ام! آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است! نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم.
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم.
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا: ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد.
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد.
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری.

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان راز شقایق

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:36 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....

یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش ..... همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمينو گُوشت بده نِنه .....

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟

پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!

قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟

جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟

پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....

جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام مي‌خام اّبگوشت بار بیذارم!

جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟

جوون گفت: چرا

پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوريم نِنه .....

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان پیرزن و مرد جوان

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:33 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان. 
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت.

 پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! 
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم...

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان چگونه ثروتمند زندگی کنیم

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:29 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد ، پدر خانمش ، ملاصدرا ، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد .در همان ایام در قمصر ، جوانی به خواستگاری دختری رفت . والدین دختر پس از قبول خواستگار ، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود .

از این رو ، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند ، به فکر چاره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند . لذا عروس حیله ای زد و گفت : من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا ، همدیگر را ببینیم .در آن وقت مقرر ، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند :

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال ، عارف بزرگوار ، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد .او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید :چرا این گونه گریه می کنی ؟

ملاصدرا گفت : من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت . گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانماما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم . لذا به حال خود گریه می کنم .

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: ملا صدرا و عشق پسر جوان

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:27 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.

وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.

پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.

خدا رسولی از آسمان فرستاد .

باران نام او بود همین که باران ، باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند

 پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .
خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.

خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت .

 پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند . 
خداوند گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد .

قلب مومن این چنین است .

 خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند . 
و گل چنان از رستخیز گفت که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد . 
خدا گفت : اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد .

 خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت .

دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند .

مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند . 
خدا گفت : آن که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت .

 و یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است ،

اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد ،

تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر .

اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است .

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان پیامبرانی که به رسالت مبعوث شدند

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:25 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

آورده اند که روزي ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود، بهلول هم در گوشه اي نشسته و به درس او گوش می داد. 
ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق (ع) سه مطلب اظهار می نماید که مورد تصدیق من نمی باشد و آن سه مطلب بدین نحو است :
اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده و چگونه ممکن است آتش او را معذب نماید و جنس از جنس متاذي نمی شود .
دوم آنکه می گوید خدا را نتوان دید حال آنکه چیزي که موجود است باید دیده شود. پس خدا را با چشم می توان دید.
سوم آنکه می گوید مکلف فاعل فعل خود است که خودش اعمال را به جا می آورد حال آنکه تصور و شواهد بر خلاف این است. یعنی عملی که از بنده سر میزند از جانب خداست و ربطی به بنده ندارد.
چون ابوجنیفه این مطالب را گفت بهلول کلوخی از زمین برداشت و به طرف ابوحنیفه پرتاب نمود که از قضا آن کلوخ به پیشانی ابوحنیفه خورد و او را سخت ناراحت نمود و سپس بهلول فرار کرد شاگردان ابوحنیفه عقب او دویده و او را گرفتند و چون با خلیفه قرابت داشت او را نزد خلیفه بردند و جریان را به او گفتند.
بهلول جواب داد ابوحنیفه را حاضر نمایید تا جواب او را بدهم. 
چون ابوحنیفه حاضر شد بهلول به او گفت: از من چه ستمی به تو رسیده ؟
ابو حنیفه گفت: کلوخی به پیشانی من زده اي و پیشانی و سر من درد گرفت. 
بهلول گفت: درد را می توانی به من نشان دهی؟ 
ابوحنیفه گفت: مگر می شود درد را نشان داد؟
بهلول جواب داد تو خود می گفتی که چیزي که وجود دارد را می توان دید و بر امام صادق (ع) اعتراض می نمودي و می گفتی چه معنی دارد خداي تعالی وجود داشته باشد و او را نتوان دید. 
و دیگر آنکه تو در دعوي خود کاذب و دروغگویی که می گویی کلوخ سر تو را به درد آورد زیرا کلوخ از جنس خاك است و تو هم از خاك آفریده شده اي پس چگونه از جنس خود متاذي می شوي؟ 
و مطلب سوم خود گفتی که افعال بندگان از جانب خداست پس چگونه می توانی مرا مقصر کنی و مرا پیش خلیفه آورده اي و از من شکایت داري و ادعاي قصاص می نمایی؟ 
ابوحنیفه چون سخن معقول بهلول را شنید شرمنده شده و از مجلس خلیفه بیرون رفت.

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان بهلول و ابوحنیفه

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:23 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.
آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.
بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.
صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم
!


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان بهشت فروشی

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:16 | نویسنده : اکبر احمدی |
«تشیع انگلیسی» چیست؟ «شیعه لندنی» به چه جریانی گفته می‌شود؟ «مرجعیت ساختگی» که وحدت جهان اسلام را هدف قرار داده از کجا تغذیه می‌شود؟ تازه‌‌ترین گزارش ویژه ، از فتنه‌‌ای به نام «تشیع انگلیسی» می‌گوید.
 "تشیع انگلیسی" یا "شیعه لندنی"؛ اصطلاحی که مدتی است بر سر زبان‌ها افتاده است. پس از "اسلام آمریکایی" که امام خمینی (ره) در برابر اسلام ناب محمدی تبیین کردند، رهبر انقلاب و نخبگان کشور از تهدیدی به نام "تشیع انگلیسی" پرده برداشتند. تشیعی که از لندن و با حمایت سرویس‌ اطلاعاتی این کشور حمایت و ترویج می‌شود تا محصول "تفرقه" را در کشورهای اسلامی برداشت کند. تشیعی که با هزینه‌های سنگین تبلیغاتی تمام توان خود را برای پیوند "شیعه" با خشونت و قرار دادن آن در مقابل سایر فِرَق اسلامی تجمیع کرده است.
 
رهبر معظم انقلاب در موارد و مناسبت‌های مختلف نیز‌ بر کلیدواژه‌های "تسنن آمریکایی" و "تشیع آمریکایی" تأکید  داشته‌اند. در آخرین مورد نیز ایشان در سالگرد رحلت امام خمینی (ره) در بیاناتشان در حرم مطهر امام بار دیگر ضمن تبیین اختلاف افکنی آمریکا در میان شیعه و سنی تصریح کردند:
 

  "به این هم شیعه توجه کند هم سنی. بازی دشمن را نخورند. آن تسننی که آمریکا از آن حمایت کند و آن تشیعی که از مرکز لندن صادر شود به دنیا، اینها مثل هم هستند. هر دو برادران شیطان هستند و هر دو عوامل آمریکا و غرب و استکبار هستند."

 


جریان تفرقه‌افکن «تشیع انگلیسی» را بشناسید /// «تشیع انگلیسی» چیست و چگونه ده‌ها هزار مسلمان را قربانی کرده است //// «تشیع انگلیسی»؛ از تکفیر اهل سنت تا تفرقه میان شیعیان////  +عکس و فیلمجریان تفرقه‌افکن «تشیع انگلیسی» را بشناسید /// «تشیع انگلیسی» چیست و چگونه ده‌ها هزار مسلمان را قربانی کرده است //// «تشیع انگلیسی»؛ از تکفیر اهل سنت تا تفرقه میان شیعیان////  +عکس و فیلم
تصاویری از هفته وحدت سال گذشته که «تشیع انگلیسی»‌ را بسیار عصبانی کرده است

حسن رحیم‌پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی،‌ از جمله افرادی بودند که روشنگری درباره "شیعه انگلیسی" را آغاز کردند. اوج تبیین این جریان، چند هفته قبل در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران صورت گرفت. در این سخنرانی، رحیم‌پور از بدعت‌های جریان موسوم به "تشیع لندنی" در کشور پرده برداشت و هدف این جریان را "احمق نشان‌دادن شیعه" عنوان کرد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه ما دو نوع عزاداری و محرم داریم گفت: اولین روضه رسمی برای امام حسین(ع) را یزید خواند و اولین روضه حقیقی را زینب(س) خواند؛ امروز در جامعه شیعه هم دو تیپ عزاداری و مداح داریم؛ ما هم روضه زینبی داریم و هم روضه یزیدی. از نگاه امام و رهبری، ماکسانی داریم که به تعبیر امام(ره) اسلام آمریکایی و به تعبیر رهبر معظم انقلاب تشیع انگلیسی دارند.

سخنرانی رحیم‌پور ازغدی در نماز جمعه تهران پیرامون مخالفان وحدت اسلامی و تفرقه‌افکنان

در هفته وحدت سال گذشته، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نیز نسبت به تشیع مرتبط با انگلیس و تسنن مزدور آمریکا هشدار دادند. نیز رهبر انقلاب در تبیین عوامل ایجاد اتحاد دنیای اسلامی، پرهیز از «سوءظن و اهانت فرق مختلف شیعه و سنی نسبت به یکدیگر» را بسیار مهم دانستند و با اشاره به تلاش گسترده مراکز «جاسوسی و اطلاعاتی» غرب برای تفرقه افکنی خاطرنشان کردند: آن تشیعی که با MI6 انگلیس مرتبط است و آن تسننی که مزدور CIA است هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند. [1]

 

سابقه MI6 در فرقه‌سازی و تفرقه‌افکنی

پادشاهی بریتانیا سابقه‌ای تاریخی در تفرقه‌افکنی در مستعمرات خود بویژه ممالک اسلامی داشته و دارد؛ سیاست "تفرقه بیانداز و حکومت کن" ( به انگلیسی divide and conquer) نیز برگرفته از رویکرد تاریخی انگلیسی‌ها به سیاست‌خارجی است.

فرقه‌سازی و ایجاد انشعاب در ادیان از جمله دستورکارهای سرویس اطلاعاتی در جهان اسلام بوده است؛ پیدایش فرقه‌های وهابیت و بهاییت از جمله طرح‌های سرویس اطلاعاتی انگلیس برای ممانعت از اتحاد جهان اسلام بود که گرفتارشدن برخی کشورهای اسلامی در این دام، آنچه امروز - نه تنها در دنیای اسلام - بلکه در سراسر جهان با عناوینی چون افراط‌‌گرایی و ... از آن یاد می‌شود را رقم زده است.  (گزارش ویژه مشرق از سرویس اطلاعاتی انگلیس)

نام مستر همفر (Hempher) جاسوس بریتانیا در قرن 18 را کمتر کسی است که نشنیده باشد؛ همفر و 8 عامل اطلاعاتی دیگر از سوی وزارت مستعمرات انگلیس مأموریت یافتند تا با سفر به کشورهای اسلامی از دولت‌های آنان جاسوسی کنند. همفر به ترکیه رفت و با نام محمد به فراگیری علوم اسلامی و قرآن مشغول شد. سپس به عراق رفت و با محمد بن عبدالوهاب ملاقات نمود. همفر از آن پس با عبدالوهاب بسیار صمیمی و برای انجام وظیفه محول شده از سوی دولت بریتانیا برای شوراندن مردم علیه دولت عثمانی و فتنه‌انگیزی بین مسلمانان دست به کار شد. 

شبکه‌های تفرقه‌افکن
محمد بن عبدالوهاب با هدایت سرویس اطلاعاتی انگلیس در سال 1143 قمری مذهب یا فرقه‌ای تازه تاسیس کرد که امروز "وهابیت" نامیده می‌شود.

پس از آن نظریات عبدالوهاب برخلاف دستورات اسلام آغاز شد و با تحریک همفر، عبدالوهاب تا مرز اعلام پیامبری نیز پیش رفت. سرانجام با تلاش‌های همفر، محمد بن عبدالوهاب - که به استناد متون تاریخی و شهادت شخصیت‌های زمانه‌اش جوانی سرکش، تندخو و سطحی‌نگر بود -  به همراه محمد ابن سعود از سال 1143ه.ق مذهب تازه‌اي را تاسيس كرد. در اینجا ضروری است وجه تسمیه، واژه وهابی برای فرقه ساختگی محمد ابن عبدالوهاب روشن شود. کلمه وهابی از نام پدر موسس فرقه وهابی یعنی عبدالوهاب گرفته شده است، اما خود وهابیان این نسبت را صحیح نمی‌دانند. 
(گزارش ویژه مشرق از ریشه‌های شکل‌گیری وهابیت)

از دیگر تلاش‌های استعمار بریتانیا برای انشعاب در دین اسلام، حمایت از فرقه‌های بابیه و بهائیه بود که در قرن 18 و 19 با سرمایه‌گذاری بر افراد متشرع اما نادان که از اسلام تنها گوشه‌نشینی و عبادت‌ بدون تفکر را برگزیده‌ بودند، انجام شد. این افراد نیز با تحریک عوامل سرویس‌ اطلاعاتی انگلیس تا ادعای پیامبری پیش رفتند. سید محمد علی شیرازی ملقب به محمد علی باب که از نوجوانی به عبادات طولانی و راز و نیازهای غیرعادی مشهور بود، پس از سالها ریاضت، به ناگاه با رها کردن درس و عبادت برای انجام کارهای اقتصادی به بوشهر رفت. در بوشهر با خانواده‌های تاجران انگلیسی یهودی در این شهر همکاری می‌کرد تا اینکه در سال 1260 قمری ادعای بابی (دروازه ارتباط با امام زمان عج) کرد و با حمایت همان کانون‌های با نفوذ انگلیسی به سرعت شهرت یافت و اینگونه به مردم القاء شد که علم او - که حاصل چندسال عبادت و ریاضت بود - لدنی و الهی است و لذا محمد علی در سن 24 سالگی ادعای بابیت و سپس ادعای مهدویت کرد و پس از آن، همان شد که انگلیسی‌ها بدنبال آن بودند. قائله‌های متعدد در نقاط مختلف کشور بر سر ادعای امامت جوانکی که چند صباحی ادعیه و متون دینی را تورق کرده بود، شکل گرفت و حکومت وقت ایران برای خواباندن این شورش‌ها که عمدتا از سوی هواداران او در مقابله با مخالفان این مدعی دروغین بود، مجبور به تبعید چندباره او و در نهایت به جرم ادعای دروغین، به فرمان شهید میرزا تقی‌خان امیرکبیر اعدام شد.

شبکه‌های تفرقه‌افکن

اعدام محمد علی باب در سال 1266، پایان کار انگلیسی‌ها نبود و میرزا یحیی نوری (معروف به صبح ازل) بلافاصله پس از او اعلام جانشینی کرد و این زنجیره انحراف و فرقه‌سازی ادامه پیدا کرد تا به برادرش میرزا حسنعلی نوری (معروف به بهاءالله) از یاران نزدیک محمدعلی باب رسید. پیروان مدعی میرزا یحیی نوری را "ازلی" و پیروان حسنعلی را "بهائی" نامیدند تا از دل بابیه، دو فرقه دیگر متولد شود و پیروان همین دو فرقه نیز به تکفیر و مبارزه با یکدیگر مشغول و سرگرم شوند.

دولت عثمانی این دو را به ترتیب به قبرس و فلسطین تبعید کرد و هردو در همان تبعیدگاههایشان مُردند. فرزند حسنعلی به نام میرزا عباس (عباس افندی) معروف به عبدالبهاء با حمایت دولت انگلیس اعلام جانشینی کرد و از طرف دولت این کشور نیز نشان و لقب عالی "سِر" (Sir) را دریافت کرد. جدا از فراز و فرودهای فرقه‌های ضاله‌ای چون بابیه و بهائیه و حتی وهابیت، این روند تفرقه‌افکنانه با حمایت انگلیس و رژیم اسرائیل تا به امروز ادامه پیدا کرده است و اکنون اوج آن را در سرزمین‌های اسلامی شاهد هستیم. اکنون مرکز اصلی بهائیت نیز در بندر حیفا در فلسطین اشغالی واقع شده است. 

شبکه‌های تفرقه‌افکن
مراسم اعطای نشان دولتی انگلیس به عبدالبهاء

موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: گزارش ویژه (رهبرانقلاب کدام تشیع رابرادرشیطان خواندند؟)

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:5 | نویسنده : اکبر احمدی |
سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه گفت: کارشناسان ایرانی و روسی در حال نهایی کردن قراردادی هستند که بر اساس آن روسیه سامانه دفاعی موشکی اس - 300 را به تهران تحویل می‌دهد.
اخبار ایران و تحلیل‌های پیرامون آن به طور مستمر در رسانه‌های خارجی - اعم از غربی، شرقی و منطقه‌ای - منعکس می‌شود. نگاهی به موضوعات پرداخته شده درباره ایران می‌تواند تصویری کلی از نقاط تمرکز این رسانه‌ها در داخل و نحوه انعکاس و جهت‌دهی آن به فضای افکار عمومی در کشورهای خود و جهان ارائه دهد.
***

ریابکوف از نهایی شدن قرارداد تحویل اس300 به ایران خبر داد

به گزارش خبرگزاری اسپوتنیک، سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه اظهار کرد: کارشناسان ایرانی و روسی در حال نهایی کردن قراردادی هستند که بر اساس آن روسیه سامانه دفاعی موشکی اس - 300 را به تهران تحویل می‌دهد.

ریابکوف تصریح کرد: همکاران ما و کارشناسان خبره در این زمینه هم‌اکنون در حال نهایی کردن این قرارداد هستند.

ایران
حسین امیرعبداللهیان، معاون وزیر امور خارجه کشورمان که به مسکو سفر کرده است نیز گفت که رایزنی‌ها درباره تحویل اس - 300 به ایران با موفقیت پایان یافته و این کار به‌زودی انجام خواهد شد. ایران پیش از این نیز اعلام کرده بود انتظار می رود تا پایان سال 2015 انتقال این سامانه دفاعی پس از گذشت چندین سال از امضای قرارداد مربوطه انجام شود.

به گزارش مشرق، چند روز پیش روزنامه کویتی الجریده در خبری دروغین و در جهت شایعه‌پراکنی، مدعی شده بود که پوتین بعد از ملاقات محرمانه با نتانیاهو، تصمیم به لغو ارسال سامانه اس300 به ایران گرفته و این موضوع را به اطلاع تهران رسانده است. اکنون اما با اخبار موثقی که از دیروز تا کنون درباره نهایی شدن قرارداد تحویل اس300 به ایران در رسانه‌ها منتشر شده، کذب بودن خبر روزنامه کویتی نمایان‌تر گشته است.



سرزمین فراموش‌شده رنگ‌ها: سفری از میان خلیج فارس ایران

روزنامه گاردین در یکی دیگر از گزارشاتش درباره ایران، این بار به سراغ جزیره هرمز رفته و در گزارشی درباره جاذبه‌های گردشگری این جزیره می‌نویسد: ما در سرزمین هرمز در خلیج فارس هستیم، سرزمین فراموش‌شده رنگ‌ها در تنگه هرمز در جنوب شرقی بندرعباس. این جزیره جزو جزایری بود که مارکوپولو از آن بازید کرد. ابن بطوطه که دوبار بین سال‌های 1330 و 1340 به این جزیره آمده بود شهر این جزیره را زیبا و بزرگ با بازارهای مجلل توصیف کرده است.

ایران

این جزیره که زمانی ده‌ها هزار سکنه داشت امروزه کمتر از 10000 نفر در آن زندگی می‌کنند. بسیاری به سبب تیره و تار شدن روابط کشور با عمان در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بیکار شدند.

یکی از ساکنان این جزیره گفت: قبلاً، اکثر مردان جزیره با شهر ساحلی خصب در عمان تجارت می‌کردند. ما صبح‌ها به آنجا می‌رفتیم و شبها برمی‌گشتیم. اما بعد از مدتی به ما دیگر اجازه ورود داده نشد.

محلی‌ها کالاهایی را از عمان به هرمز می‌آوردند و سپس آنها را در جزایر مجاور بندرعباس و قشم به فروش می‌رساندند. به گفته محلی‌ها این کار قاچاق است. اما از زمان قطع شدن ارتباط آنها با این کشور عربی، آنها زندگی را به سختی می‌گذرانند.

از برخی جهات، این جزایر از بقیه ایران مجزا هستند. بادگیرها در این مناطق به نسبت آنهایی که در یزد می‌بینیم پیچیده‌تر هستند.

برخلاف بسیاری از مناطق کشور که زنان لباس‌های منطقه‌ای سنتی خود را کنار گذاشته‌اند، زنان در قشم و هرمز اکثراً شلوار رنگارنگ بندری می‌پوشند. محلی‌ها هر چند که روابط فرهنگی و تجاری عمیقی با هند و پاکستان دارند، اما همچنان خود را ایرانی می‌دانند. برنج به روش ایرانی در اینجا طبخ می‌شود: برنج دم می‌شود و ته‌دیگ می‌بندد.

غذاهای محلی خصوصاً در قشم فراوان و خوشمزه است. هشت‌پا، ماهی و میگو با پیاز، گوجه و ادویه‌های محلی سرخ می‌شوند و به همراه خیارشور و کلم داخل نان ساندوچی گذاشته می‌شوند. مجموعه‌ای محلی از ده ادویه و گیاه شامل زردچوبه، میخک، گلبرگ خشک‌شده گل رز و دارچین طعم غذاها را منحصربفرد می‌کند.

در سالهای اخیر به علت کمبود هتل در این جزایر، مردم خانه هایشان را به رستوران و هتل تغییر داده‌اند. یکی از معروف‌ترین این رستورانها، رستوران ناخدا امیری در روستای طبل در جزیره قشم است. او چند اتاق دارد و خانواده‌اش با هم در آنجا کار می‌کنند: همسرش غذا می‌پزد، ناخدا مدیریت می‌کند، بچه‌ها و نوه‌ها هم دیگر کارها را انجام می دهند.

به میهمان‌ها دفتری داده می‌شود که آن را امضا نمایند. ناخدا امیری می‌گوید که ساکی پر از این مطالب دارد و می خواهد پس از 20 سال آنها را منتشر نماید.

به صورت سنتی، تمامی خانه های این جزایر باد‌گیر دارند. اما امروزه، این بادگیرها را فقط می‌توان در روستای لافت در جزیره قشم پیدا کرد. پس از زلزله سال 2005، خانه‌ها با سیمان و تهویه هوا ساخته شدند.

روستای لافت به خاطر منظره‌اش از خلیج فارس معروف است. زمانیکه بعداز‌ظهر در کنار ساحل قدم می‌زنید، اروپایی‌های بسیاری را می‌بینید که بر فراز تپه‌ها مشغول تماشای غروب خورشید هستند.

با افزایش تحریم‌ها علیه ایران، قاچاق کالا سبب شده است که بازارهایی به سبک دوبی در جزیره به وجود آید. اکثر کالاها به این شکل این جا می‌آید.

قشم در زمان ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی منطقه آزاد تجاری شد. البته سابقه ایجاد این نوع مناطق در خلیج فارس به زمان رژیم سابق برمی‌گردد. در آن زمان بسیاری از روستاها ویران شدند تا پروژه‌های وسیعی راه‌اندازی شوند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و وقوع جنگ تحمیلی، این برنامه‌ها به رغم تحریم‌های اقتصادی ادامه پیدا کردند. در حال حاضر مناطق آزاد تجاری بسیاری در ایران وجود دارند: قشم و کیش، چابهار در سیستان و بلوچستان و اخیراً اروند در خوزستان.

آن‌چیزی که قشم را از کیش متفاوت می‌سازد این است که بسیاری از محلی‌ها صاحب مغازه‌ها و فروشگاه‌ها هستند. درحالی‌که این دست از محلی‌ها توانسته‌اند زندگی مرفهی را برای خود درست کنند، اما آنهایی که به شیوه سنتی همچنان چوپانی می‌کنند بسیار فقیر هستند. در کیش مردم در کنار برج‌ها و فروشگاه‌های بزرگ مثل زاغه‌نشین‌ها زندگی می‌کنند.

برخی در قشم سوخت قاچاق می‌کنند. از سال 2014 تا 2015 تعداد قاچاقچیان سوخت کاهش یافته است. به گفته این قاچاقچیان، تا پیش از این، شغل آنها بسیار پردرآمد بوده است.

در این جزیره تعداد زیادی ماشین دوکابینه تویوتا هایلوکس وجود دارد که بیشتر آنها برای حمل کالاهای قاچاق استفاده می‌شوند.

ماهیگیری منبع اصلی درآمد در سراسر جزایر خلیج فارس محسوب می‌شود، اما این سبک زندگی همیشه با محقر بودن همراه بوده است. اگر در اطراف جزیره قشم دوری بزنیم می‌بینیم که روستاهایی که در آنجا بیشتر ماهیگیری انجام می‌شود از روستاهایی که قاچاق، تجارت و ساخت‌وساز در آنجا انجام می‌شود محقرتر هستند.

سرمایه‌های خارجی باعث برهم خوردن زندگی آرام مردم در این جزایر شده است. در شهر قشم، یک ساحل بزرگ توسط برخی از سرمایه‌داران و برغم مخالفت‌های مردمی ساخته شده است.

جزیره کوچک‌تر هرمز با مشکلات اقتصادی بزرگتری مواجه است. اگرچه ایران و عمان روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفته‌اند، اما بندر خصب همچنان بر روی ایرانی‌ها بسته است. بیکاری در این جزیره زیاد است. همچنین، تعداد ماشین‌ها در این جزیره بسیار کم است. این جزیره تنها یک مرکز پزشکی دارد که در آن دکترهای عمومی تنها برای چند ساعت در روز کار می‌کنند. مریض‌ها و خانم‌های باردار باید به بندرعباس فرستاده شوند.

هرمز به خاطر خاک قرمزش بسیار معروف است. در گذشته از این خاک قرمز در هرچیز از کالاهای تزئینی گرفته تا جشن‌های عروسی و حتی برای تهیه ادویه استفاده می‌شد. امروزه، این خاک قرمز با کامیون حمل و صادر می‌شود.

برخلاف ساکنان جزیره قشم، ساکنان جزیره هرمز اصلاً ثروتمند نیستند و بنابراین پولی که از خارج جزیره می‌آید همه چیز را تعیین می‌کند. 

 

 

مثلث ناجور: آمریکا، خلیج فارس و ایران

روزنامه گالف نیوز چاپ امارات با نگاه منفی همیشگی خود به توافق هسته‌ای ایران با شش قدرت بزرگ دنیا می‌نویسد: اجلاس کمپ دیوید همانطور که انتظار می‌رفت به خوبی پایان یافت. انتظارات به خوبی مدیریت شد. سران عرب به حداکثر چیزی که می‌خواستند رسیدند و اوباما هم در عوض توانست موافقت آنها را با توافق هسته‌ای با ایران جلب نماید.

ایران

به نظر می‌رسد که سیاست خارجی اوباما به جای آنکه مشکلات پیچیده‌تری مثل موضوع فلسطین، رابطه با روسیه و ایجاد ثبات در عراق و بحران سوریه بپردازد بیشتر به ایجاد رابطه با کشورهای متخاصم فکر می‌کند. باید به همین روش هم به توافق هسته‌ای با ایران نگاه کرد.

این مساله بدین معنا نیست که ایران به سوی آمریکا متمایل شده است، بلکه به این معناست که اوباما معتقد است که می‌تواند به ایران نزدیک شود. به علاوه، اوباما همان کسی است که ایران را کشوری راهبردی خواند که منافع خود را بر اساس هزینه - فایده ارزیابی می‌کند. بحث در اینجا این است که ایران بازیگری منطقی است و اوباما دارد هزینه و فایده نزدیکی به ایران را بررسی می‌کند.

اما واقعیت این است که ایران خود را نه شکست خورده بلکه انعطاف پذیر می‌داند. مردم ایران بدون توجه به میزان فشار تحریم‌ها شورش به پا نمی‌کنند. آنها به وقایع سوریه نگاه می‌کنند.

به علاوه، فرقی نمی‌کند که کشورهای حاشیه خلیج فارس آمریکا را هم پیمان خود بدانند یا خیر. سیاست‌های این کشورها تغییر نمی‌کند. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اختلافات اساسی و طولانی‌مدتی با ایران حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در این کشور داشته‌اند.

مشاجرات کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران چندان به مسائل ایدئولوژیک برنمی‌گردد بلکه بیشتر به قدرت مرتبط می‌باشد. ایران همیشه امپراطوری بوده است که اهمیت چندانی برای مکان‌های غیر راهبردی قائل نبوده است. اما این مساله با کشف ذخائر انرژی در جنوب در اوایل قرن گذشته تغییر کرد. بنابراین، نمی‌توان فهمید که چطور این توافق هسته‌ای می‌تواند طرز تفکر ایران در منطقه را تغییر دهد. 

 

 

چطور می‌شود فهمید که ایران زیر قولش زده است: نظارت مالی

پایگاه بولتن دانشمندان هسته‌ای در گزارشی به توافق هسته‌ای ایران و نحوه نظارت بر حسن اجرای این توافق پرداخته و می‌نویسد: اخبار ماه گذشته مبنی بر اینکه مذاکره‌کنندگان به چارچوب توافقی دست پیدا کرده‌اند باعث تعجب بسیاری شد. این باعث شد که امید در دل افرادی ایجاد گردد که فکر می‌کردند مذاکرات در آستانه شکست است. اگرچه طرفین در حال حاضر همچنان مشغول مذاکره در خصوص جزئیات می‌باشند، اما مهمترین مولفه‌های چارچوب توافقی اولیه کاملاً مشخص هستند. غرب تحریمهای ایران را در ازای چند اقدام از جانب ایران برمی‌دارد، اقداماتی نظیر محدودسازی سطح غنی‌سازی، کاهش تعداد سانتریفیوژها، کاهش ذخائر اورانیوم با غنای پایین و برچیدن راکتور آب سنگین اراک.

ایران

همانگونه که مقامات هر دو طرف اشاره کرده‌اند این توافق تنها بر اساس اعتماد نخواهد بود. بازرسان علاوه بر دسترسی به تمامی سایتهای هسته‌ای ایران به زنجیره تامین هسته‌ای نیز دسترسی خواهند داشت. به منظر تضمین شفافیت، چارچوب توافقی خواستار تعیین کانال مشخصی برای تهیه و خرید نیز شده است تا بتوان تامین، فروش، انتقال قطعات با کاربرد دوگانه و مرتبط با مسائل هسته‌ای، فناوریها و مواد را به صورت مورد به مورد تایید کرد.

البته این یکی از حوزه‌های حساس می‌باشد. بارها ایران توانسته است با استفاده از شبکه جهانی و شرکتهای پوششی تحریمها را دورد بزند. در چارچوب توافقی بر نظارت و رژیم راستی‌آزمایی تاکید شده است. اما چه کسی بر تراکشنهای مالی مرتبط با تکثیر ایران نظارت خواهد کرد؟ و دقیقاً چطور این کار انجام خواهد شد؟ لازم است به نقشی که بانکها در رژیم نظارت و راستی‌آزمایی و همچنین چالشهای پیش روی آنها توجه کرد.

سامانه مالی جهانی نقش کلیدی را در حفظ هوشیاری ایفاء می‌کند. مطمئناً بررسی جریانهای مالی تنها یکی از راه‌ها برای شناسایی فعالیتهای سوال‌برانگیز مرتبط با تکثیر تسلیحات هسته‌ای است. نظارت بر خرید و ارسال فناوریهای صادراتی شکل مطلوبی از تایید حسن اجرای توافق توسط ایران است. ناظران نباید تنها به بررسی یک فهرست از قبل مشخص شده اکتفاء نمایند. بلکه آنها باید بر دیگر جریانهای داد و ستد و مسائل مالی به همراه تراکشنهای مشکوک مالی نظارت نمایند. بعلاوه، تحلیل مالی زمانیکه با دیگر منابع اطلاعاتی و اطلاعات عمومی تجمیع می‌شود می‌تواند ابزار مناسبی برای نشان دادن رابطه بین تامین‌کنندگان، واسطه‌ها و کاربران نهایی در شبکه‌های تهیه باشد.

اما حمایت مالی از تکثیر به چه معناست؟ اگرچه هیچ‌گونه تعریف حقوقی رسمی وجود ندارد، اما کارگروه اقدام مالی به عنوان گروهی که استانداردهای مبارزه با پولشویی را مشخص می‌کند حمایت مالی از تکثیر را اینگونه تعریف می کند: ارائه خدمات مالی برای انتقال یا صادرات تسلیحات هسته‌ای، شیمیایی یا بیولوژیکی، تجهیزات مرتبط با پرتاب آنها و مواد مرتبط.

در خصوص ایران، قطعنامه‌های شورای امنیت در سالهای 2006 و 2010 تحریمهایی را علیه این کشور تصویب کردند و از کشورهای عضو خواستند تا بر بخش مالی خود به منظور مقابله با فعالیتهای مرتبط با تکثیر نظارت داشته باشند. این قطعنامه‌ها همچنین از اعضاء می‌خواهند تا از ارائه خدمات مالی به اشخاص یا نهادها جلوگیری کنند، اگر آن خدمات به فعالیتهای ایران در زمینه توسعه تسلیحات هسته‌ای، سیستم‌های پرتابی یا دیگر فعالیتهای مرتبط با تکثیر هسته‌ای مرتبط می‌باشد. برخلاف تحریمهای هدفمند که برای اشخاص و نهادهای خاصی اعمال می‌شوند، این تحریمهای جدید عام‌ترو فعالیت محورتر هستند و از بانکها و دیگر موسسات مالی می‌خواهند تا تلاشهای خود را برای شناسایی مشتریان و تراکنشهای پرخطر افزایش دهند.

مذاکرات بین ایران و گروه 5+1 فرصتی بسیار مناسبی برای پرداختن به این دغدغه‌ها و شکافهاست. حفظ هوشیاری در رابطه با هر فعالیتی که به حمایت مالی از تکثیر کمک می‌کند باید یکی از دغدغه‌ها بوده و در نتیجه بخشی از توافق نهایی باشد. طبق بیانیه مشترکی که در لوزان سوئیس توسط فدریکا موگرینی و محمد جواد ظریف قرائت شد: یک قطعنامه جدید شورای امنیت سازمان ملل برنامه اقدام مشترک را تایید کرده و به تمامی تحریمهای مرتبط با مسائل هسته‌ای قبلی خاتمه داده و اقدامات محدود‌کننده‌ای را هم با توافق دو طرف برای مدت زمان معینی شامل می‌شود.

این قطعنامه شورای امنیت باید به معیارهای مشخصی بپردازد که از کشورهای عضو بخواهد تا تعهد خود را به حفظ هوشیاری درباره بخش مالی مرتبط با فعالیتهای تکثیر مجدداً تایید کنند.

ایران هم باید تعهد دهد که به کارگروه اقدام مالی می‌پیوندد و اقدماتی را برای ترمیم نقاط ضعف راهبردی در بخش مالی خود انجام می‌دهد. در بیانیه اخیر خود، این کارگروه از کشورهای عضو خواسته است تا اقدمات موثری را برای حفاظت از بخشهای مالی در برابر پولشویی و حمایت مالی از تروریسم مرتبط با ایران انجام دهند. این مساله نه تنها باعث افزایش شفافیت مالی و تقویت یکپارچگی سیستم مالی بین‌المللی می‌شود، بلکه مسیر رفع محدودیتهای مالی آمریکا و دیگر کشورها که با برنامه هسته‌ای ایران مرتبط نیست را هموار می‌سازد. 



بهایسنگینسیاستایراناوباما

نشریه «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» چاپ آلمان می‌نویسد: یادماننرود کهباراکاوبامارییسجمهورآمریکاهشتماهپیشنابودکردن «دولتاسلامی» راهدفقرارداد.گرچهشصتکشوربهائتلافضدداعشپیوستنداماتاکنوننتوانسته‌اندکاریبهپیش ببرند.جنگجویانسیاهپوشداعشچندشکسترامتحملشدند.آنهاازکوبانیدرسوریهوازتکریتدرعراقراندهشدند.داعش در هر کجا کهبا فشار نظامی شدید روبرو شد، خود را عقب کشید، اما در هر منطقه ای که مقاومت چندانی در آن مشاهده نمی کرد، در آنرخنه کرده است . امروز، پس از هشت ماه ازتاریخی که اوباما هدف خود را اعلام کرد، «دولت اسلامی» نیمی از خاک سوریه و بیش از نیمی از مناطق سنی نشین عراق را اشغال کرده است.

ارتش سازمان‌دیده و دهشت برانگیز داعش شکست نخورده است، بلکه به پیشروی ادامه می‌دهد. داعشی ها در هفتة گذشته دو شهر مهم استراتژیکی را به تسخیر خود در آوردند . آنها از رامادی، بغداد پایتخت عراق را در تیررس دارند و با تصرف پالمیرا بر دهانة پلی تسلط یافته اند که راه رسیدن به پایتخت سوریه دمشق را به رویشان می‌گشاید. البته بعید است که بزودی به این دو پایتخت حمله شود، اما احتمال آن که داعش ابتدا قصد تصرف دمشق را را داشته باشد، بیشتر است. قدرتی هم در حال حاضر وجود ندارد تا بتواند جلوی این پیشروی را بگیرد.

رژیم بشارالاسد ظاهراً انگیزة خود را از دست داده است و ارتش که در حالت دفاعی قرار دارد از مناطقی که دیگر قادر به حفظ آنها نیست عقب‌نشینی می‌کند و از روی نومیدی به پرتاب بمب‌های بشکه ای و بمباران های پوششی می پردازد. ارتش از چند ماه پیش از حمله به مناطقی که برای ادامة حیات رژیم خود ضروری نمی‌داند، خودداری می‌کند. حزب‌الله لبنان خود را روی دفاع از منطقة کوهستانی لبنانی- سوری متمرکز کرده است و ایران هم دیگر قدرت نظامی خویش را به طور کامل به کار نمی برد. ظاهراً رهبران تهران دیگر حاضر نیستند وقتی کشورهای غربی نمی‌خواهند در مبارزه علیه داعش کوچکترین قربانی بدهند، آنها خود را فدا سازند. علاوه بر این ایران هم در موضع دفاعی قرار دارد. در یمن هواپیماهای سعودی و امارات، حوثی ها را که متحد ایران هستند بمباران می‌کنند، و در سوریه همراه با پالمیرا یکی از مهم‌ترین فرودگاه‌های نظامی سوریه که وسیلة رساندن اسلحه به رژیم اسد بود، سقوط کرده است. اکنون آنچه برای ایران اولویت دارد حفاظت از مرزهای زمینی خود در برابر هجوم داعش است.

بدین ترتیب بازیگران اصلی این ماجرا کنار می‌روند. البته این به معنای پایان کار رژیم اسد نیست. اما برای آن چندان رمقی هم باقی نمانده است. از ارتش بغداد در برابر جنگجویان داعشی که آماده اند برای برقراری «خلافت» خود جان بدهند، کاری ساخته نیست زیرا سربازان احساس ملی‌گرایی ندارند. کشورهای غربی هم پس از افتضاحاتی که در افغانستان و عراق به بار آورده‌اند دیگر به عملیات نظامی در خاورمیانه تن نمی‌دهند. آنها فلج شده‌اند، زیرا گرچه طالب سقوط اسد هستند، اما نمی خواهند پس از کنار رفتن او خلائی ایجاد شود. زیرا اگر او سرنگون شود ، احتمالاً داعش یا جبهه‌النصره که شاخه‌ای از القاعده است جایش را خواهد گرفت.

از سوی دیگر اعراب اهل سنت مدام شکایت دارند از این که غرب با حمایت از کردها در سوریه و عراق در مبارزه با داعش، علناً به مخالفت با منافع اعراب سنی می پردازد و در نتیجه در نهایت اسد را مورد حمایت قرار می‌دهد. در این علاقمندی فزاینده نسبت به داعش از جانب مسلمانان سنی خطر بزرگی نهفته است. چرا که آنها اکنون داعش را که از لحاظ نظامی موفق بوده است، حربة موثری برای مقابله با شیعیان سوریه و عراق  و در نتیجه برای رو در رویی با ایران می‌بینند.

بدین ترتیب اوباما باید برای سیاست انعقاد معاهدة اتمی و عادی کردن روابط با ایران که تاکنون در آن پایداری نشان داده، بهای سنگینی را بپردازد. چرا که برای مسلمانان اهل سنت از عربستان سعودی گرفته تا عراق و ترکیه، خنثی کردن هژمونی ایران بیش از توسعه‌طلبی‌ ارضی داعش از اولویت برخوردار است. واشنگتن خود را بدین تریب به سمتی کشانده است که باید بین عادی کردن رابطه با ایران و «نابود کردن» داعش یکی را انتخاب کند. اوباما نمی تواند به هر دو هدف برسد. کشورهای سنی هم که امروز در برابر داعش موضعی منفعل اختیار کرده اند ناچارند دیر یا زود بهای سنگینی بپردازند. چرا که ترور نه در برابر مرزهای آنها و نه در برابر کشورهای کوچک و آسیب پذیر لبنان و اردن متوقف خواهد شد . «نابودی» داعش در شرایط فعلی بیش از هشت ماه پیش دشوارتر شده است.


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: گزارش ویژه (ایران دررسانه های دنیاشماره 11)

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:3 | نویسنده : اکبر احمدی |
عربستان برای متوقف کردن ایران به داعش کمک می‌کند. اما آیا ریاض مطمئن است که داعش در بلندمدت تهدیدی برای خودش ایجاد نمی‌کند؟ اسناد بدست آمده از داعش نشان می‌دهد که آنها برنامه‌هایی نیز برای عربستان و ترکیه دارند.
اخبار ایران و تحلیل‌های پیرامون آن به طور مستمر در رسانه‌های خارجی - اعم از غربی، شرقی و منطقه‌ای - منعکس می‌شود. نگاهی به موضوعات پرداخته شده درباره ایران می‌تواند تصویری کلی از نقاط تمرکز این رسانه‌ها در داخل و نحوه انعکاس و جهت‌دهی آن به فضای افکار عمومی در کشورهای خود و جهان ارائه دهد.
***

معضل سعودی

روزنامه تودیز زمان چاپ ترکیه درباره تحولات صورت گرفته در روابط ایران و عربستان در چند ماه گذشته می‌نویسد: جمعه گذشته بیش از 20 نفر در استان شرقی عربستان که مردم آن عمدتاً شیعه هستند در بمب‌گذاری داعش کشته شدند. این اولین مورد از اقدامات داعش در عربستان محسوب می‌شود.

ایران

زمانبندی این حمله با توجه به عمل‌گرایی اخیر در سیاست خارجی عربستان در قبال سوریه حائز اهمیت می‌باشد. پس از مرگ ملک عبدالله و روی کار آمدن سلمان بن عبدالعزیز، عربستان از افزایش تاثیرگذاری ایران در منطقه به عنوان یک تهدید راهبردی جدی نام برد. بنابراین، ایران برای عربستان در سه حوزه تهدید محسوب می‌شود. حوزه اول سوریه است جایی که عربستان به شکل فعالانه‌ای در تلاش برای شکست دادن بشار اسد است. حوزه دوم یمن می‌باشد. عربستان سعودی چندین حمله را برای متوقف کردن حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن انجام داده است. حوزه سوم خلیج‌فارس است. به عنوان مثال، تاثیرگذاری ایران در بحرین برای عربستان بسیار حیاتی است. افزایش فعالیت‌های شیعیان در بحرین می‌تواند به سرعت بر استان شرقی عربستان جایی که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می‌دهد تاثیر گذارد.

در اولین روزهای شروع اعتراضات در جهان عرب، هزاران شیعه در عربستان علیه آل سعود اعتراض کردند. رژیم سعودی پول زیادی صرف منصرف کردن مردم از ادامه اعتراضات کرد و در این راه هم از انجام اقدامات خشونت‌بار خودداری نکرد.

راهبرد عربستان برای محصور کردن ایران دو جنبه دارد. بخش اول آن شامل اتخاذ یک راهبرد سیاست خارجی بسیار فعال در خصوص ایران می‌باشد که حتی در صورت لزوم شامل وارد شدن به جنگ نیز می‌شود. عربستان در یمن و سوریه درگیر این نزاع شده‌ است. مرحله بعدی این تقابل با ایران شامل ایجاد ائتلاف‌هایی با دیگر کشورها نظیر ترکیه و قطر برای ایجاد موازنه با ایران است. در حقیقت، ترکیه از اقدام نظامی عربستان در یمن حمایت کرده است.

با این حال، این راهبرد عربستان با معضل اساسی روبروست. تلاش‌های عربستان برای متوقف کردن ایران به طور طبیعی به گروه‌های تندرو کمک می‌کند. بنابراین سوال این است: آیا این مساله در بلند‌مدت برای عربستان خوب است؟ منطق کشمکش‌ها در سوریه کاملاً ساده است: هر چه حکومت بشار اسد ضعیف‌تر شود، گروه‌های تندرو از قبیل داعش قوی‌تر می‌شوند.

آیا ریاض مطمئن است که داعش در بلندمدت تهدیدی برای عربستان ایجاد نمی‌کند؟ همین سوال را می‌توان درباره ترکیه نیز پرسید. حمله روز جمله به مسجد شیعیان را می‌توان به منزله اخطاری برای مقامات سعودی در نظر گرفت. ائتلاف ضد اسد نقطه اشتراکی به جز ضد اسد بودن ندارد. بنابراین، در سوریه پس از اسد، گروه‌های تندرویی مثل داعش احتمالاً کشورهای همسایه را هدف قرار خواهند داد.

یک نکته در اینجا فراموش شده است. گروه‌های تندرویی از قبیل داعش هیچ‌گونه منافعی در سوریه ندارند. ایدئولوژی آنها جهانی است و خواستار فعالیت در همه نقاط جهان است. بررسی اسناد بدست آمده از داعش نشان می‌دهد که آنها برنامه‌هایی نیز برای عربستان و ترکیه دارند.

نویسنده این مقاله در انتها می‌نویسد: راهبرد عربستان در برابر ایران یک معضل ذاتی دارد. با این حال، این معضل در سیاست‌ بسیاری از کشورها در قبال سوریه نیز قابل مشاهده است. کشورهایی نظیر ترکیه دارند اشتباه بزرگی مرتکب می شوند. آنها دارند به خاطر راهبردهای موفقیت‌آمیز کوتاه‌مدت خود مشکلات بلندمدتی را ایجاد می‌کنند.

 





اصلاح‌طلبان ایران محتاطانه درباره احزاب جدید خوش‌بین هستند

روزنامه فایننشال تایمز می‌نویسد: پس از سال‌ها سختگیری، دو حزب اصلاح‌طلب جدید در ایران کار خود را شروع کرده‌اند. اما میانه‌روهای ایران بین شک و امید گیر افتاده‌اند. آنها مطمئن نیستند که آیا ظهور احزاب ندای ایرانیان و اتحاد ملت ایران به معنای تغییر موضع نظام در قبال اصلاح‌طلبان است و یا پیش‌‌زمینه‌ای برای فشارهای بیشتر می‌باشد.

ایران

یک تحلیل‌گر مسائل سیاسی از طیف اصلاح‌طلبان در این زمینه گفت: نظام به منظور جلوگیری از انفجار در پایگاه اجتماعی قوی گروه‌های اصلاح‌طلب به وضوح فهمیده است که انتخابی دیگر به جز این ندارد که به احزاب آرام و انعطاف‌پذیر اجازه دهد تا طرفداران خود را در جایی جمع کنند تا امکان نظارت بر آنها مهیا باشد. نظام امیدوار است که این اقدام واکسنی باشد برای مقابله با احزاب تندروی اصلاح‌طلب که از منظر نظام مثل بیماری ابولا هستند.

به نظر می‌رسد دیر یا زود این دو حزب بین خواسته‌های مردم برای افزایش آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و مقاومت نظام گیر بیفتند.

تحلیلگران معتقدند که هر زمانی که این مساله رخ می‌دهد، تندرو‌ها سریعاً مداخله می‌کنند و سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی را متقاعد می‌کنند که خواسته‌های طرفداران اصلاح‌طلبان تهدیدی برای بقای نظام محسوب می‌شود. همین بحث در زمان تایید صلاحیت کاندیداهای اصلاح‌طلب قبل از انتخابات رخ می‌دهد.

این احزاب جدید نسبت به ایجاد اصلاحات آرام در داخل نظام اسلامی قول داده‌اند. این دو حزب از اعضای سابق حزب مشارکت تشکیل شده‌اند که بزرگترین حزب اصلاح‌طلب محسوب می‌شد اما پس از اغتشاشات سال 2009 منحل شد.

به نظر می‌رسد که حزب اتحاد ملت ادامه حزب مجاهدین باشد. رهبر این حزب ولی‌الله شجاع‌پوریان یکی ازنمایندگان اسبق اصلاح‌طلب مجلس می‌باشد. تندورهای در ایران نسبت به تشکیل حزب اتحاد ملت انتقاد کرده‌اند و ادعا کرده‌اند که این حزب همان حزب مشارکت اما با نامی جدید است.

حزب ندای ایرانیان به رهبری صادق خرازی 2300 عضو دارد که اکثراً در دهه سوم زندگی‌شان قرار دارند. آقای خرازی سفیر اسبق ایران در پاریس بیش از یک دهه بیش خواستار مذاکره با آمریکا برای خاتمه دادن به خصومت‌های بین دو کشور شده بود. اگرچه وی در حال حاضر بازنشسته است، اما همچنان از جایگاه‌ ویژه‌ای در نظام اسلامی برخوردار است.

آقای خرازی گفت: ما به فصل الخطاب بودن رهبر انقلاب اعتقاد داریم و معتقدیم که اقدامات سکولار بزرگترین ضربه به ایران در طول تاریخ بوده است. توسعه سیاسی هیچ مناسبتی با تشویق مردم برای حضور در اعتراضات خیابانی ندارد.




مسابقه کاریکاتور در ایران داعش را به آمریکا و رژیم صهیونیستی مرتبط کرد

به گزارش پایگاه صهیونیستی جروزالم پست، مسابقه‌ای درباره جرائم مرتکب شده توسط داعش توسط خانه کاریکاتور ایران برگزار شده است و کارهای هنرمندان در چند خانه فرهنگ در سطح شهر تهران به نمایش درآمده است.

ایران

برخی از این کاریکاتورها همکاری آمریکا و رژیم صهیونیستی با این سازمان تندوری اسلام‌گرا را به تصویر کشیده‌اند.

بیش از 1000 اثر به این مسابقه فرستاده شد که از بین آنها 270 اثر توسط تیمی متشکل از کارشناسان گرافیکی انتخاب شدند.

محمد حبیبی مدیر اجرایی این مسابقه گفت که این اثرها از بیش از 40 کشور جهان از قبیل برزیل، استرالیا، مالزی و اندنزی به این مسابقه ارسال شده‌اند.

حبیبی همچنین گفت که برخی از کاریکاتوریست‌های خارجی به خاطر مسائل امنیتی با نام مستعار در این مسابقه شرکت کرده‌اند.

حبیبی افزود: امروزه همه در سراسر جهان با موجود وحشی به نام داعش و جنایاتی‌هایی که آنها بر علیه بشریت و فرهنگ انجام می‌دهند آشنا هستند. هنرمندان حالا وظیفه دارند تا سطح آگاهی مردم را درباره این گروه با شرکت در چنین رویدادهایی افزایش دهند.

 

 

بندر هندی - ایرانی چابهار تا دسامبر سال 2016 عملیاتی می‌شود

پایگاه ان‌دی‌تی‌وی در گزارشی درباره توافق اخیر بین هند و ایران برای توسعه بندر چابهار می‌نویسد: نیتین گادکاری وزیر راه و کشتیرانی هند گفت که این کشور پیش‌بینی می‌کند که بندر راهبردی چابهار در ایران که امکان دسترسی این کشور به افغانستان بدون گذشتن از خاک پاکستان را فراهم می‌آورد تا دسامبر سال آینده عملیاتی شود.

ایران

اوایل این ماه، هند به رغم مخالفت‌های آمریکا توافق راهبردی را با ایران برای توسعه بندر چابهار به امضا رسانید.

گادکاری گفت: مدتی است که کار در بندر چابهار آغاز شده است. ما بهره‌برداری از این بندر را ظرف یکسال یا یکسال و نیم آغاز می‌کنیم.

وی همچنین از امضای پیش‌نویس این توافق ظرف مدت یک ماه آینده خبر داد.

هند در نظر دارد با سرمایه‌گزاری 85.21 میلیون دلاری اسکله این بندر را به پایانه کانتینری و پایانه محموله‌های چندمنظوره تغییر کاربری دهد.

قرار است که این بندر از طریق شبکه راهی کشور به بزرگراه گارلند افغانستان و جاده زرنج - دلارام که توسط هند ساخته شده است متصل شود. این مسیر امکان دسترسی مستقیم به چهار شهر اصلی افغانستان یعنی هرات، قندهار، کابل و مزارشریف را فراهم می‌آورد.

همچنین از این بندر برای حمل نفت و اوره استفاده می‌شود و در نتیجه هزینه‌های حمل و نقل هند کاهش می‌یابد.

 


 

ايران در جنگ با داعش تنها ماند

پایگاه اینترنتی اسپوتنیک نیوز sputniknews با انعکاس سخنان سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خبر داد ایران تنها نیروی مقابله کننده با داعش است. 

ایران


«اسپوتنیک نیوز» به نقل از سردار سلیمانی نوشت : « در حالیکه آمریکا از مقابله با دولت اسلامی (داعش) عقب نشینی می کند، ایران تنها قدرتی است که با این سازمان نظامی به مقابله می پردازد.»


اسپوتنیک نیوز افزود: « ژنرال قاسم سلیمانی گفته است ارتش آمریکا و متحدانش در جنگ با دولت اسلامی (داعش) در حال شکست هستند و در نتیجه ، ایران به عنوان تنها قدرت باقیمانده در جنگ با این نظامیان در منطقه است.  


اسپوتنیک نیوز افزوده است : « منابع خبری ایران به نقل از سلیمانی خبر دادند که در جنگ با گروه دولت اسلامی (داعش)، بجز جمهوری اسلامی ایران هیچ نیرویی باقی نمانده است و ملتهای مورد حمایت ایران نیز در این نبرد درگیر هستند، اما آمریکا برای متوقف کردن پیشروی دولت اسلامی (داعش) بسوی رمادی هیچ غلطی نکرد.» 


سلیمانی در خصوص اتهام اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا به نیروهای عراقی مبنی بر اینکه این نیروها هیچ تمایلی به جنگ در رمادی نداشتند گفت :« آمریکا تمایلی ندارد از پیشروی این جنگجویان جلوگیری کند.» 


سایت اسپوتنیک در ادامه این خبر ، همچنین انتقادات مقامات عراقی از سخنان اشتون کارتر در مورد بی میلی نیروهای ارتش عراق به جنگ با داعش را یادآوری کرده است. 





ايران و ترکيه با وجود اختلافات زياد، منافع مشترک بسياري دارند

روزنامه لوتان چاپ سوئیس نوشت ایران و ترکیه همانند دو شیری هستند که برای هم می غرند اما به هم حمله نمی کنند. 
این روزنامه فرانسه زبان در مطلبی به قلم محمد رضا جلیلی نوشت ، از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه، روابط میان تهران و ریاض با تنش های بسیاری روبرو شد. به طور قطع تلاشهایی برای بهبود روابط صورت گرفت اما این تلاشها بی نتیجه باقی ماند. پس از حمله نظامی آمریکا به عراق، سرنگونی صدام حسین و به قدرت رسید دولتی شیعه در این کشور، روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی به وضوح بدتر از قبل شد. بنابراین رقابت میان دو کشور به جنگی سرد تبدیل شد. در پی بهارهای عربی، این جنگ سرد به اوج خود رسید و دو کشور در اکثر صحنه درگیری در خاورمیانه، از بحرین تا لبنان، همچنین در عراق و سوریه و فلسطین و در نهایت در یمن برای افزایش نفوذ خود به مبارزه با یکدیگر پرداختند. از همین رو کشورهای سوم و بسیاری از ناظران سیاست منطقه ای عادت کرده اند دو کشور را به موازات هم مورد بررسی قرار دهند؛ یکی از آنها به عنوان قطب اصلی اسلام سنی و دیگر رهبر شیعیان جهان در نظر گرفته می شود. این دیدگاه مبتنی بر این واقعیت است که حاکمیت هر دو کشور ابعاد مذهبی دارد و نظام حقوقی هر دو کشور نیز بر پایه شریعت است. 

ایران


در این شرایط سخن گفتن از محور ایران- عربستان سعودی همانند آنچه از برزیل و آرژانتین همواره یاد می شود بی معناست. در واقع این دو کشور از همه نظر از یکدیگر جدا هستند؛ مسیر تاریخی، وضعیت جمعیتی، هویت فرهنگی و به ویژه مذهب دو کشور کاملا متفاوت است. عمدتا نوعی بیزاری و نفرت ضد شیعه در میان وهابیون وجود دارد که در میان اهل سنت در هیچ کجای دیگر جهان دیده نمی شود. اما در خاورمیانه اگر دو کشور حضور دارند که می توانند رو در روی هم قرار بگیرند به طور قطع این کشورها ایران و عربستان سعودی نیستند بلکه ایران و ترکیه هستند. در واقع این دو کشور همسایه بقایای دو امپراطوری رقیب هستند که از قرن شانزدهم اغلب در حال جنگ هستند اما همچنین موفق شده اند زمینه های فعالیت مشترک نیز بیابند. همچنین ایران و ترکیه نخستین کشورهای مسلمانی هستند که مرزهای خود را با معاهده قصرشیرین که در سال هزار و ششصد و سی و نه امضا شد تعیین کردند. در قرن بیستم هم هر دو کشور شاهد توسعه سیاسی مشابه بودند. انقلاب مشروطه در سال هزار و نهصد و شش و انقلاب ترکان جوان در سال هزار و نهصد و هشت مشابه بودند و هر دو عرصه سیاسی دو کشور را تغییر دادند. به علاوه شباهتهایی نیز میان برنامه های مدرن سازی دو کشور وجود دارد که پس از جنگ جهانی اول آغاز شد. جمهوری ترکیه از زمان تاسیس توسط آتاتورک در سال هزار و نهصد و بیست و سه،‌ سیاست مدرن سازی مستبدانه ای را آغاز کرد که رضا شاه از زمان تاسیس سلسله پهلوی در ایران در اواخر سال هزار و نهصد و بیست و پنج از آن بسیار الهام گرفته است. از سالهای هزار و نهصد و پنجاه تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آنکارا و تهران در قالب پیمان بغداد که بعدها به پیمان سنتو تغییر نام داد، همکاری نزدیکی داشتند. 

در پی سرنگونی رژیم سلطنتی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران، روابط میان دو کشور دست خوش آشفتگی ها و حوادث بسیاری شد. طی سالها، همزیستی میان جمهوری لائیک ترکیه و حاکمیت اسلامی ایران آسان نبود اما دو کشور مانع از قطع روابط می شدند و حتی تبادلات تجاری خود را توسعه می دادند. با به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه در سال دو هزار و دو، روابط دو جانبه ایران و ترکیه نیز گسترش یافت. سفرهای رسمی افزایش یافتند، همکاری در بخش انرژی ادامه یافت و تبادلات اقتصادی دو کشور رونقی بی سابقه را تجربه کرد. در سال دوهزار و ده وزیران امور خارجه ایران، ترکیه و برزیل تلاش کردند راه حلی برای بحران هسته ای ایران بیابند. اگرچه این تلاش به نتیجه نرسید اما فضای اعتماد سیاسی را که میان دو همسایه حاکم است تایید کرد. اما متاسفانه این مرحله بسیار کوتاه بود. بهار کشورهای عربی و به ویژه جنگ داخلی در سوریه، روابط سیاسی میان ایران و ترکیه را بار دیگر تحت تاثیر قرار داد. 

تهران پایبند به اتحاد دیرینه خود با دمشق، به حمایت همه جانبه از حاکمیت بشار اسد متعهد شده است. این در حالی است که آنکارا از مخالفان سوریه حمایت می کند و به عربستان سعودی و قطر نزدیک شده است که از اسلامگرایان سنی حمایت می کنند. حسن روحانی رییس جمهور ایران پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال دوهزار و سیزده، تلاش برای بهبود روابط دو جانبه ایران و ترکیه را که به طور قابل توجهی بدتر شده بود آغاز کرد. امضای توافق موقت ژنو در مورد برنامه هسته ای ایران در نوامبر سال دوهزار و سیزده و همچنین حضور فزاینده گروه های رادیکال در سوریه که امنیت ترکیه را نیز تهدید می کردند، فرصت برای بهبود روابط را ایجاد کرد. روحانی در ماه ژوئن سال دو هزار و چهارده سفری تاریخی به آنکارا داشت. به همین مناسبت توافقات بسیاری در زمینه انرژی و اقتصاد با اهداف بلندپروازانه به امضا رسید. پیروزی رجب طیب اردوغان در انتخابات ریاست جمهوری ترکیه در ماه اوت سال دوهزار و چهارده، مورد استقبال دولت ایران قرار گرفت. اما مسائل مهمی همچون حوادث عراق، سوریه و به طور گسترده تر دیدگاه آنکارا در مورد جاه طلبی های منطقه ای ایران همچنان بر روابط دو کشور تاثیر گذار است. همین مسئله موجب شد اردوغان در پایان ماه مارس سال جاری ایران را به تلاش برای سلطه بر منطقه متهم کند.

اگرچه دو کشور همچنان از سیاست های منطقه ای یکدیگر انتقاد می کنند اما در سطوح بالا ارتباطات خود را حفظ می کنند. در همین چارچوب هفتم ماه آوریل اردوغان به تهران سفر کرد. در پی این سفر دو کشور تصمیم گرفتند مبادلات تجاری خود را افزایش دهند و برای یافتن راه حلی برای بحران یمن با یکدیگر همکاری کنند. این دو امپراطوری باستانی به خوبی می دانند از پایان جنگ جهانی اول، با یکدیگر وارد جنگ نشده اند و بیش از یک قرن است که تغییری در مرزهای دو کشور ایجاد نشده است. بنابراین هردو کشور با آگاهی از این منافع مشترک تاکنون همواره محتاط بوده اند و برای ممانعت از تبدیل شدن تنش به جنگ تمام عیار خویشتن داری کرده اند. علاوه بر این نوعی همکاری تکمیلی اقتصادی و ژئوپلتیک میان دو کشور وجود دارد. ایران ذخایر نفتی و گازی بسیاری در اختیار دارد. بنابراین ترکیه برای مصرف خود و همچنین تبدیل کردن خاکش به فضای ترانزیت انرژی میان اروپا و آسیا به ایران نیاز دارد. به علاوه ایران مشتری محصولات کشاورزی و صنعتی ترکیه است. از دیدگاه ژئواستراتژیک هم ترکیه به ایران اجازه ترانزیت به سوی اروپا را می دهد و در مقابل نیز ایران اجازه دسترسی به سرزمین های قفقاز و آسیای میانه را می دهد. در نهایت دو کشور به عنوان دو وزنه سنگین منطقه که هریک حدود هشتاد میلیون نفر جمعیت دارند، آگاهند که به عنوان دو کشور غیر عرب خاورمیانه همواره از یافتن زمینه های مشترک همکاری نفع می برند. همچنین آنها می دانند گفتگوی آنها یکی از عوامل آرامش در منطقه ای است که به شدت نیازمند آرامش است.


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: گزارش ویژه (ایران دررسانه های دنیاشماره 12)

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 10:1 | نویسنده : اکبر احمدی |

   علی اکبرداراب کلائی

روش و ابزارهاي جاهليت مدرن در جهان اسلام

1-دروغ پراكني                    2-تسخير افكار عمومي جامعه                   3-ارائه چهره مخوف از جهان اسلام        4-قرائت جديد و ليبرالي از جهان اسلام و نيز تسامح و تساهل                       5-تحريف مباني دين اسلام             6-پرورش افراد به نفع انديشه خود                7-وعده هاي توخالي                8-اختلاف پراكني                                       9-آلوه كردن فضاي جغرافيايي منطقه       10 -ايجاد رعب و وحشت

براي روشنگري مسلمانان چه رويكردي لازم است؟

1-منازعات و اختلاف موجود در كشورهاي اسلامي بخاطر مسائل مذهبي نيست بلكه عوامل سياسي امنيتي و اقتصادي است.

2-جريانات شكل گيري منازعات با پوسته و ظاهر اسلامي و برخي از محورهاي مذهبي شكل گرفته است و بزرگ نمايي در برخي مسائل مذهبي دارند.

3-بزرگان جهان اسلام به ويژه علماي فرق در خصوص مرز بين اسلام و كفر روشنگري شايسته براي آحاد مسلمانان دارند باشند تا با سلاح واحد به مقابله با تهديدات دشمنان برخيزد .

راه هاي موفقيت ملت هاي مسلمان در عصر كنوني :

1-بيداري اسلامي ، ترويج فرهنگ مقاومت ، حمايت از مظلومان

2-گسترش و تبليغ مشتركات جهان اسلام بين مسلمين

3-آگاهي و شناخت مسلمانان از خائنين به جهان اسلام

4-ايجاد شكاف و سقوط حاكمان ظالم در جهان اسلام

نمو نه اي از جنگ هاي خونين در جهان اسلام :

1- 8 سال دفاع مقدس : تجاوز حزب بعث عراق با حمايت بيش از 45 كشور و اكثر كشورهاي عربي عليه ايران اسلامي و در اين تجاوز كه به مدت 8 سال طول كشيد بيش از 22هزار نفر شهيد شدند و ده ها هزارنفر مجروح و آواره و بي خانمان شدند.

2- قتل عام صدها هزار نفر مسلمان بوسني : با صدور اعلاميه و به رسميت شمرده شدن بوسني و هرزه گوين در سال 1991 و استقلال آن و قبول مراجع بين المللي موجب شد تا صرب ها دست به تجاوز و كشتار بي رحمانه و وحشيانه بزنند و اقدام وجنايت صرب ها يكي از فجيع ترين جنايات تاريخ را به نام خودشان ثبت كرده اند.

3- راه اندازي جنگ هاي نيابتي در كشورهاي اسلامي: تشكيل داعش در عراق سوريه و نفوذ آن ها در آفريقا و يمن و برخي از كشورهاي اسلامي .

4- جنگ آمريكا عليه عراق : در سال 2003 به بهانه از بين بردن كشتارجمعي و سلاح هسته اي در عراق ، آمريكا و كشورهاي حامي آن ها در اين جنگ بيش از يك ميليون مردم مسلمان عراق را از بين بردن تا صدامي را كه خودشان به قدرت رساندن را ساقط كنند.

5- جنگ اسرائيل عليه فلسطين : اسرائيل براي دفع انتفاضه مردم مسلمان فلسطين دست به هر كاري مي زد بارها در مدت اين چند دهه مردان و زنان وكودكان را به شهادت رساندند.

6-جنگ اسرائيل عليه لبنان : در سال 2006 جنگ همه جانبه اسرائيل عليه لبنان به بهانه از بين بردن حزب الله به وقوع پيوست و هزاران نفر افراد بي گناه به شهادت رسيدند و عده اي آواره و مجروح شدند.

7-جنگ آل سعود عليه يمن:  آل سعود به بهانه دفع فعاليت هاي انصارالله كه از حاميان انقلاب اسلامي ايران است با وجود جنگ نابرابر مورد هجوم حملات شبانه روزي قرار داد ، مردمي كه در اين كشور زير خط فقر زندگي مي كنند و چندين هزار نفر شهيد و آواره و ... شدند.

نتيجه گيري جنگ هاي خونين :جنگ هايي كه در نيم قرن اخير در كشورهاي اسلامي در بين مسلمانان رخ داده است ردپاي كشورهاي غربي و استعماري نمايان است . جنگ هايي كه هدف از بين رفتن و قتل عام مسلمانان است. آوارگي و از بين رفتن زيرساخت هاي اقتصادي ملت هاي اسلامي و كشتارهاي بي رحمانه و به دور از عاطفه انساني براي تضعيف روحيه مسلمانان طراحي شده است.

راه هاي هوشياري در برابر جاهليت مدرن در جهان اسلام :

4 عنصر براي هوشياري در شرايط فعلي متصور است:

1- بصيرت                           2- عزم وهمت                        3- دفاع از مظلوم                       4- مبارزه با ظالم

در قرآن همگان را به وحدت مسلمين دعوت مي نمايد : «واعتصمو بجبل الله جميعا و لا تفرقوا.» (آل عمران /103) همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.

در تفسير اين آيه شريفه آمده:

1-رسول خدا (ص) فرمود: مومنان همچون يك روح اند.

2-رسول خدا (ص) فرمود : افراد با ايمان نسبت به همديگر هانند اجزاي يك ساختمان هستند كه هر جزئي از آن جزء  ديگر را محكم نگه مي دارد.

3-رسول خدا (ص) فرمود: مثل افراد با ايمان در دوستي و نيكي به يكديگر همچون اعضاي يك پيكر است كه چون بعضي از آن رنجو شود و به درد آيد اعضاي ديگر آرامش نخواهند داشت. (تفسير نمونه ج3 ص406)

4-علي (ع) فرمود: هميشه همراه جمعيت هاي بزرگ باشيدكه دست خدا با جماعت است و از پراكندگي بپرهيزيد كه انسان تك و تنها بهره شيطان است چنانكه گوسفند تنها طعمه گرگ است. (نهج البلاغه خطبه127)

اهداف راهبردي نظام استعماري در تقويت گروه هاي تكفيري :

1- ايجاد اختلاف و منازعه تمدني در بين مذاهب و فرق اسلامي با هدف تضعيف و تخريب ظرفيت هاي جهان اسلام

2- بدل سازي براي گفتمان نيروي مقاومت در جهان اسلام نظير گروه هايي مثل داعش ، جبهه النصره و بوكوحرام و...

3- جلوگيري از رشد فزاينده اسلام در اروپا و بزرگ نمايي چهره اسلام و افزايش موج اسلام هراسي و خشونت.

مقام معظم رهبري در ديدار با شركت كنندگان كنگره جهاني در جريان هاي تكفيري از ديدگاه علماي اسلامي اوليت هاي سه گانه علماي جهان اسلام را در اين عرصه به شرح زير برشمردند :

1-ايجاد يك نهضت علمي منطقي و فراگير براي ريشه كن كردن جريان تكفيري

2- روشنگرينسبت به نقش سياست هاي استكباري در احياي اين جريان

3-اهتمام جدي و مطالبه عمومي در خصوص قضيه فلسطين به عنوان مسئله اصلي دنياي اسلام

جمع بندي بحث :

محورهاي مهم درباره جاهليت مدرن در جهان اسلام عبارتند از:

1- تبيين مفهوم جاهليت اوليه و جاهليت مدرن :

اينجا جاهليت به معني بي سوادي نيست بلكه غلبه شهوت و هواي نفس و قدرت طلبي و حاكميت پيدا كردن صفات رذيله در جامعه اسلامي است.

2- خطرناك بودن جاهليت مدرن از جاهليت گذشته :

در صدر اسلام كفار و مشركان مكه براي مقابله با اسلام و انديشه رسول خدا(ص) دست به جنايتو كشتار مي زدند اما امروز به خاطر تجهيز دشمنان به سلاح هاي پيشرفته آسيب و خسارت چند صد برابري را نسبت به صدر اسلام به وجود مي آوردند.

3- گسترش گرفتاري هاي جهان اسلام:

جهان اسلام به علت ضعف هاي دروني  و عدم وفاق واحد و با وجود ظلم هاي بيروني توسط دشمنان جهان اسلام جاهليت پيشرفته امروز بر مغز و افكار آن ها حكومت مي كند گرفتاري هاي نا امني برادركشي، وابسته به استعمار شدن مشكلات زيادي را براي جهان اسلام به وجود آورده است. 

 

4- آمريكا سرشاخه جاهليت مدرن:

آمريكا در پشت صحنه همه اتفاقات و جنايات تاريخ وجود دارد. آمريكا با فريب افكار و انديشه مردم جهان نقش بزرگي در شكست و سقوط انقلاب هاي دنيا داشته است به نام آزادي بيان و حقوق بشر بدترين جنايات تاريخ بشري را مرتكب شده اند و دشمني آمريكا با انقلاب اسلامي هرگز پايان نپذيرفت.  

5- توان واحد جهان اسلام براي مقايله با ظالم:

تنها راه غلبه بر افكار و انديشه دشمنان جهان اسلام رسيدن به وحدت عملي و كلمه واحد است . جهان اسلام با استفاده از مباني و انديشه اسلام حقيقي و به كمك عقل و علم براي مقابله با سردمداري آمريكا و خيانت كاران عالم و حاكمان ظالم و فاسد بايد بسيج گردند تا سلاح آن ها به طرف دشمنان جهان اسلام باشد نه عليه مسلمانان و خودي ها.

6- بصيرت و عزم راه مبارزه  با جاهليت مدرن :

بصيرت و آگاهي از شرايط و اهداف دشمنان و آگاهي از تاكتيك هاي آن ها و اراده و عزم قاطع براي مقابله عملي جاهليت مدرن در شرايط كنوني يك اصل لازم است اميد غلبه بر دشمنان و اميد نصرت الهي موجب پيشرفت جهان اسلام خواهد شد.

7- ايران اسلامي محور مقاومت :

ملت مقاوم ايران اسلامي با كسب تجربه انقلاب اسلامي 57 و امروز با گذشت نزديك به چهار دهه انقلاب اسلامي مي تواند الگو و اسوه مقاومت و حمايت از مظلوم و مقابله با ظالم و جاهليت مدرن باشد. رهبر معظم انقلاب در جمع قاريان قرآن در روز ميلاد حضرت عباس(ع) فرمودند : هر حنجره اي در جهت اختلاف بين مسلمانان حرف يزند بلندگوي دشمن است.

 برای مشاهده متن بخش اول به قسمت موضوعات این سایت بخش متن سخنرانی مراجعه شود

«به اميد پيروزي جهان اسلام و شكست همه جانبه دشمنان جهان اسلام»


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: جاهلیت مدرن درجهان اسلام (بخش دوم)

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 9:59 | نویسنده : اکبر احمدی |

شناخت جریان انحراف مدتی است که به فراموشی سپرده شده است وهمین امر باعث گردید که انحرافیون به بازسازی درونی خود بپردازند.مشایی که به عنوان لیدر جریان انحراف نام گرفت ،پس از حکم ولایتی رهبر معظم انقلاب در رابطه با عزل نامبرده واجرا نکردن حکم ولایتی مقام معظم رهبری ،پیش از پیش باعث شناسایی چهره انحرافی  نامبرده گردید.

روز گذشته با دستگیری حمید بقایی دوباره صندوقچه جریان انحراف باز گردیدوامیدها برای برخورد با این گروه در دل ها تازه شد .

قبل از نقد جریان انحراف بهتر دیدیم که اول این گروه را معرفی کنیم:

جریان انحرافی قطعه‌ای از پازل براندازی:

به گزارش پایگاه حامیان ولایت : س از آغاز به کار دولت دهم و کلید خوردن پروژه‌ی «حذف مخالفان مشایی» از دولت و جایگزینی مهره های وفادار به وی و هم‌چنین تداوم طرح مسایل جنجال برانگیز و متعارض با شاخص ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی، موجبات ظهور جریان منحصر به فردی در درون دولت را فراهم آورد که اکنون تحت عنوان «جریان انحرافی» از آن یاد می‌شود. پیش از ورود به بحث، یادآوری این نکته ضروری می نماید که تحلیل پیش رو جریان انحرافی را موضوعی فرعی و در اقلیت می داند با این حال تجربه‌ی تاریخی مخاطره‌های نحله‏های التقاطی و منحرفی را گوش‌زد می کند که آثار شوم و بزرگی را در برهه ای از تاریخ در مسیر اعتلای فرهنگ اسلامی بر جای نهاده اند؛ از این رو شرح و بسط و عمق یابی ریشه های فکری جریان انحرافی ضرورتی غیرقابل  انکار است.

دیگر آن که علی رغم برخی تحلیل های غرض آلود یا ناآگاهانه ـ انتشار یافته ـ که این جریان را معادل کلیت دولت و هضم شده در آن معرفی می نمایند نگارنده به تباین آشکاری در روش و منش میان کلیت دولت و جریان انحرافی قایل است. همان‌طور که در این نوشتار خواهد آمد، اصلی ترین کار ویژه ی جریان انحراف تلاش برای تغییر گفتمان حاکم بر دولت در طول سال های گذشته است.
 

*ماهیت جریان انحرافی
 
آشکار شدن نفوذ جریان انحرافی در دولت دهم و حرکت شتاب‌دار آن در جهت فاصله‌گیری با اصول انقلاب اسلامی‌‌، گمانه های قبلی مبنی بر قرابت در هدف‌گذاری و حرکت روش مند در این مسیر با جریان اصلاحات را تقویت کرد. وجود قراین بسیاری در هم‌پوشانی راهبردهای این دو جریان باعث می‌گردد تا بتوان اذعان داشت جریان انحراف نیز همانند جریان اصلاحات، نسبت مستقیمی با پروژه‌ی مهار داخلی جمهوری اسلامی ایران دارد و در خوش بینانه‌ترین حالت، پیام های مخابره شده توسط عناصر جریان انحرافی به ضد انقلاب، موجب شده است تا برای پیاده سازی برنامه ها و راهبردهای بر زمین مانده و یا به ظاهر شکست خورده در ایران، انتخاب شوند.
 
واکاوی ابتدایی عملکرد جریان انحراف، شکافی عمیق را با رویکردهای اعلامی دولت در حوزه های گوناگون به نمایش می گذارد. مواردی هم‌چون: «ولایت مداری، مبارزه با استکبار، مبارزه با رانت خواری، مفاسد اقتصادی و...» که دال های گفتمانی دولت را تشکیل داده اند به وضوح با عملکرد حلقه‌ی انحرافی نفوذ کرده در دولت، در تعارض هستند. عمق شکاف گفتمانی دولت نهم و دهم با آن‌چه در ویترین جریان انحراف به نمایش گذارده شده است، نوعی «این همانی» را با جریان اصلاحات تداعی می‌کند. برخی از ویژگی های این جریان را که با گفتمان اصلاحات هم پوشانی دارد، می توان چنین بر شمرد:
 
1. طرح حاکمیت دوگانه؛
 
2. مولوی و ارشادی دانستن فرمان‌های رهبری و احکام حکومتی؛
 
3. ارایه‌ی تقسیم‌بندی حکومتی و غیرحکومتی، از فرامین مقام معظم رهبری؛
 
4. تلاش برای نوعی اجتهاد و تفسیر به رأی از نظرات صریح مقام معظم رهبری در موارد مختلف (مانند این‌که شرکت‌کنندگان در انتخابات، منتقدین نظام بودند)؛
 
5. تلاش برای تضعیف و تخریب چهره‌ی ستون های حمایتی نظام (هم‌چون روحانیت، بسیج، سپاه، نهادهای امنیتی و...)؛
 
6. تلاش برای امتیازگیری از نظام (اجرای تئوری چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین)؛
 
7. اجرای سیاست‌های متفاوت در سیاست خارجی و تلاش برای کنترل این سطح از تصمیم‌گیری‌های نظام؛
 
8. رویکرد منفعلانه در قبال تحولات منطقه و مسأله‌ی بیداری اسلامی؛
 
9. تخریب چهره‌ی نهادهای مرتبط با رهبری؛
 
10. ترویج تئوری توطئه برضد دولت.
 
نکته‌ی حایز اهمیت در اثبات تئوری همسانی جریان انحراف و جریان اصلاحات، سکوت معنادار در برابر فتنه‌ی 88 و عدم محکومیت جدی آنان است. این جریان با گذشت دو سال از آشوب های پس از انتخابات در مورد سران فتنه موضع‏گیری شفافی نداشته و حتی پس از غائله‌ی 25 بهمن 89 و ترسیم جبهه‌ی انقلاب-ضدانقلاب که باعث شکسته شدن سکوت بسیاری از چهره‌های سیاسی شد نیز به سکوت خود ادامه داد. اتخاذ موضع سکوت جریان انحراف در قبال مسأله‌ی فتنه، وجوه مختلفی را در حوزه‌ی تحلیلی در بر می گیرد:
 
* فرض اول این‎که، جریان انحراف قصد دارد با جدا کردن حساب دولت از نظام، به جذب بدنه‎ی فتنه و تداوم راه اصلاحات بپردازد.
 
* فرض دوم این که، جریان انحراف اساساً با پیش فرض اجرای عملیاتی تئوری براندازی و با هدایت از خارج نظام، به بدنه‌ی دولت نفوذ کرده است و از این رو نمی تواند برضد جریان فتنه موضع‌گیری نماید.
 
* سومین مفروض آن است که جریان انحرافی میان حالت اول و دوم عمل می کند.
 
چرا که بر اساس اسناد و گزارش‏های منتشر شده از مؤسسه‌ها و لابی‌های طراح براندازی در ایران، هیچ یک از تحلیل‏گران به وجود گروه یا افرادی در ایران که در مقابله با نظام و به ویژه رهبری بر آنان تکیه کنند، امید نداشته اند و حتی این موضوع را آشکارا ابراز می کردند؛ اما جریان انحرافی با اتخاذ شیوه ی سکوت در برابر ضد انقلاب (تأیید تلویحی برای جذب) و نشان دادن خود به عنوان «دیگری» نظام، امیدها را افزایش داده و توانسته است به جلب نظر تئوریسین های معاند نظام –برای تکیه بر این جریان – مبادرت ورزد و‌‌‎‎‏‎‌‌‌‌از حمایت فزآینده و در عین حال پنهانی این مؤسسه‌ها و لابی‎های متبوعشان، بهره‎مند گردد اگرچه رخدادهای اخیر حوزه‎ی سیاسی و ناکامی جریان انحراف از پیش‎برد اهداف طراحی شده، یأس مفرطی را به حامیان خارجی منتقل کرده است؛ با این حال، در شرایط کنونی فرض سوم از اعتبار بیش‌تری برخوردار است.
 
1. گفتمان سیاسی جریان انحراف
 
با گذشت دو سال از فعالیت آشکار جریان انحراف و سرعت گرفتن این فعالیت (در جهت تخریب چهره‌ی نظام) و با نیم نگاهی بر تئوری‏های جنگ نرم و گزارش‎های مؤسسه‌های برانداز برون مرزی از چگونگی مقابله با ایران، به روشنی می‎توان دریافت برآیند حرکات جریان انحرافی هدفی جز «تغییر ساختار» در نظام جمهوری اسلامی را دنبال نمی کند. با پیش‌فرض قرار دادن چنین مسأله ای طبیعی خواهد بود که اهداف خردتری چون توسعه‌ی قدرت سیاسی، در دستور کار قرار گیرد. از نگاه این جریان، در اختیار داشتن کرسی ریاست جمهوری و هم‌چنین کرسی‌های مجلس شورای اسلامی، اصلی‌ترین ارکان برای تغییر ساختار نظام است؛ بر این اساس با اتخاذ «گفتمان دو چهره» (ژانومی) و سپس تقسیم نقش ها، هدف گذاری پیش‌گفته دنبال می‌گردد.
 
در گفتمان دو چهره، جریان انحراف تلاش می‏کند با تقسیم اقشار جامعه به دو طیف ضعیف و متوسط و نام گذاری آنان با عنوان بخش «توده ای» و «نخبگانی»، برای هریک از دو طیف، متناسب با صفات و رویکردهایشان گفتمان سازی کند.

در چهره‌ی اول، جریان انحرافی سعی دارد خود را از جنس مردم و آرمان های ایشان معرفی کند؛ از این رو به دنبال سرمایه گذاری بر اقشار گوناگون جامعه است و بدین منظور از تمامی ابزارهای جذب توده‌ای با روش های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی -با اتخاذ سیاست تساهل و تسامح فراتر از آن‌چه تا پیش از این در ایران به اجرا گذاشته شده است- استفاده می‎کند. در این وجه، تلاش می‎شود تا بر توده‌ی مردم سرمایه‎گذاری مستقیم صورت پذیرد. از نگاه این جریان، مهم‎ترین دغدغه‌ی بخش توده‎ای، معیشت است و آرمان‎گرایی و ارزش‎مداری در انتخاب‎های این طیف (در زمان انتخابات) تأثیر کم‌تری نسبت به معیشت دارد از این رو استراتژی کلی خود را بر اساس «توجه به نیازهای روزمره» قشر توده‏ای متمرکز کرده و خواسته‌های آنان را بر اساس «عدالت توزیعی» پی‌گیری می‏نماید. به عبارت دیگر، وانمود می‎شود که نقطه‌ی کانونی و تمرکز جریان بر مبارزه با فساد اقتصادی و اشرافی‎گری است و رفع مشکلات و دغدغه‎های معیشتی مردم اصلی‎ترین دغدغه‌ی آنان است و در مواردی هم که خلاف این خواسته عمل می‎شود، دیگران (نظام) اجازه‌ی فعالیت به نفع مردم را نداده‎اند. بر اساس این فرمول، افزون بر این‌که جریان انحرافی نفوذ کرده در دولت، خود را از اشتباهات احتمالی نظام جدا می‎کند، در عین حال سرمایه‌ی اعتماد عمومی را برای آینده هم‌چنان در دست دارد. چنانچه بخواهیم فهرستی از رویکرد ابزاری جریان انحراف نسبت به توده‌ها را مطرح نماییم، می‌توانیم موارد زیر را برشماریم:
 
بعد اقتصادی:
 
- بزرگ‌نمایی نیازهای روزمره‌ی توده‎های مردم؛
 
- عدالت محوری با رویکرد مساوات (اتخاذ روش «عدالت توزیعی»)؛
 
- در اختیار گرفتن آستانه‌ی تحمل مردم با پاداش‎دهی به آنان (در راستای عدالت توزیعی)؛
 
- تأکید بر مقابله با مفاسد اقتصادی و اتهام‎زنی به دیگر ارکان نظام به منظور مقصر نشان دادن آنان و تطهیر چهره‌ی خود؛
 
- معرفی خود به عنوان منجی اقتصادی و ایجاد هراس در توده‌ی مردم با این عنوان که در صورت عدم استمرار حیات جریان کنونی در انتخابات آینده، دچار خسران قابل توجه اقتصادی خواهند شد.
 
بعد فرهنگی:
 
- حرکت در چارچوب عرفان‎های کاذب، جهت قدسی‎سازی از روند حرکت جریان (این مهم، به منظور پذیرش هر چه بیش‌تر و مطلوب‎تر دیدگاه‎های جریان انحراف صورت می‎پذیرد.)؛
 
- اتخاذ سیاست‎ تساهل و تسامح به صورت افراطی در زمینه‌ی فرهنگ عمومی و تلاش برای نهادینه کردن باورهای التقاطی جهت خدشه‎دار کردن و در نهایت حذف باورهای اصیل اسلامی در میان توده‌ی مردم؛
 
- سرمایه‎گذاری در پروژه‎های فرهنگی عامه پسند، از جمله انتشار نشریات، حمایت از برخی چهره‎های شاخص هنری و ورزشی که در انظار مردم مورد پذیرش هستند و به دنبال آن، در اختیارگذاشتن امکانات و منابع مالی برای جلب توجه توده‌ی مردم؛
 
بعد سیاسی:
 
- تأکید ظاهری بر تداوم روحیه‌ی استکبار ستیزی؛  
 
- اسطوره‎سازی از رهبران جریان انحراف با هدف ایجاد پایگاه اجتماعی در انتخابات آینده؛
 
- تلاش برای به دست گیری قدرت مستقیم، از راه برقراری ارتباط بدون واسطه و مستقل با توده‌ی مردم؛ برای یکی کردن هویت توده با خود؛
 
- مظلوم‎نمایی مبنی بر مانع‎تراشی دیگر قوا (به ویژه اصول‌گرایان)؛ در راستای شکل دهی به یک فضای دو قطبی کاذب، برای گنجاندن رقبای انتخاباتی در داخل آن و در نهایت، تخریب چهره‌ی رقبا.
 
در وجه‌ی دوم (چهره‌ی دوم)، جریان انحرافی می‏کوشد خود را به گفتمان اصلاحات، نزدیک کند. این شیوه حتی در بسیاری از موارد، مشابه عملکرد جریان فتنه (و دقیقاً در راستای براندازی) است؛ چرا که جریان انحرافی بر این باور است که برای دست‌یابی به موفقیت در جهت «تغییر ساختار» حاکمیت در جمهوری اسلامی، نیازمند ایفای نقش به عنوان یک «چتر فراگیر و گسترده» است که بتواند تمامی نیروهای سیاسی- ‌‎‌‌‌حتی با کم‌ترین وجه اشتراک با نظام- را گرد‎هم ‎آورد. این چتر، طیف‎هایی هم‌چون تمامی اصلاح طلبان، اپوزسیون داخلی و خارجی، روشنفکران سیاسی و حتی اصول‌گرایان میانه‎روتر که بتوان آن‎ها را در ابعادی با جریان هم‌سو کرد را در برمی‎گیرد.
 
فرمول قدم نهادن جریان انحراف در مسیر شیب دار تعارض رسمی با نظام، هدف گذاری چندلایه ای را در جذب دنبال می کند که خاکستری ها، سبزها و ضدانقلاب، به ترتیب لایه های آن را شکل می دهند. این فرمول، نوعی ائتلاف استراتژیک در میان گروه های مختلف را ذیل اختلافاتشان دنبال می کند. با این حال در چهره‌ی دوم جریان انحرافی طبقات نخبه، اعم است از نخبگان سیاسی دگراندیش، اساتید دانشگاه و سرشبکه های دانش‌جویی، سرمایه داران، هنرمندان، ورزشکاران و به طور کلی گروه های مرجعی که در میان توده‌ی مردم شاخص بوده و در رأی آنان تأثیرگذار باشد. گفتمان جریان انحرافی در چهره‌ی دوم خود نیز راهبردهایی را برای جذب نخبگان دنبال می کند که از آن ‌جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
- اصرار بر مخالفت با ولی فقیه و سیاست‌های مورد تأیید وی و به دنبال آن فرستادن پیغام برای خارج از کشور مبنی بر مؤثر بودن جریان در این عرصه؛
 
- شکستن تابوی استکبار ستیزی با طرح مواردی هم‌چون امکان برقراری ارتباط و مذاکره با آمریکا؛
 
- تأکید بر شونیسم (ناسیونالیسم ایرانی افراطی) برای دگرسازی؛ 
 
- تأکید بر شبه مدرنیسم کاذب؛
 
-  به تصویر کشیدن گرایش های سکولاریستی؛
 
- بحران‏سازی با تأکید بر سیاست هایی که موجب ناکارآمدنمایی ساختار حاکمیت شود؛
 
-  تأکید بر حذف روحانیت از اسلام و بی نیازی به این قشر؛
 
- القای «یکه‏تازی» و «سلطه»ی جریان بر عرصه‌ی سیاسی کشور و هراس‎آفرینی در میان نخبگان مبنی بر این‌که در صورت حمایت از این جریان، امکان حضور و تأثیرگذاری در عرصه‌ی سیاسی را ندارند؛
 
-  اتخاذ سیاست‌های لیبرالیستی در حوزه‌ های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی.
 
جریان انحرافی در چهره‌ی دوم خود در تکاپو برای شکل‎دهی به یک جبهه‌ی گسترده از گرایش‎ها و مشرب‎های گوناگون است. این جریان می‎کوشد تا با گردآوری مفسدین اقتصادی از تمامی گرایش‎ها، در شرکت‎ها و مؤسسه‌های اقتصادی وابسته به خود متعارضین نظام را حول فعالیت‏های اقتصادی کنار هم نشانده و به این ترتیب از سویی درصد آسیب‎پذیری خود را در حوزه‌ی مفاسد اقتصادی کاهش دهد و از سوی دیگر با بهره‏گیری اهرم‎های اقتصادی، ساختار خود را بیش از پیش تقویت نماید.
 
جریان انحرافی، نگاه ویژه‏ای به ترکیب جمعیتی داشته و برنامه‎های خود را براساس آن نیز تنظیم و مدیریت می‎کند. این جریان با توجه به تغییر نسلی و شکل‎گیری نسل جدیدی که به لحاظ زمانی و ایدئولوژیکی با آرمان‏های انقلاب فاصله دارد، معتقد است که به دلایل مختلف یک نوع شکاف در بدنه‌ی اجتماعی موجود است. شکافی که به دلیل وجود خلاء در انتقال مفاهیم، ارزش‎ها و آموزه‎های انقلاب به نسل جدید حادث شده و در برخی جهات نیز به «تضاد نسلی» منجر شده است. دراین راستا جریان انحراف، با استناد به فتنه‌ی 88 و نیز ترکیب جمعیتی آینده، تلاش دارد تا پرکردن خلاءهای نسلی به‏وجود آمده را با توجه به در اختیار داشتن منابع اصلی و اساسی دولت، بر عهده گرفته و به عبارت دیگر به تهی‏کردن مفاهیم انقلابی که بر اساس اندیشه‏های حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری و مقوّم‏های اندیشه‏های دینی هم‌چون روحانیت شکل گرفته است، مبادرت ورزد. در این زمینه می‎توان به تلاش‎های این جریان برای باز تعریف برخی مفاهیم اساسی در انقلاب اسلامی اشاره کرد.

منبع :http://mavaez.ir/post/898


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: شناخت اولیه جریان انحرافی

تاريخ : دو شنبه 23 / 3 / 1394 | 9:55 | نویسنده : اکبر احمدی |

اختراعاتی که باید از آنها ترسید!

ما در عصری زندگی می‌کنیم که هر روز خبری از یک اختراع یا اکتشاف مهم می‌شنویم و همگی این اختراعات برای مقاصد بشردوستانه طراحی شده‌اند اما باید از روزی ترسید که این اختراعات در مسیر غلط به کار گرفته شوند. امیدواریم این یادداشت باعث ترس شما نشود:

 1. بمب اتم
نخستین بمب اتمی، بمبی پلوتونیومی (از نوع شکافتی) بود و در سال ۱۹۴۵میلادی در جریان جنگ جهانی دوم در آمریکا ساخته و در شانزدهم ژوئیهٔ ۱۹۴۵میلادی و در صحرای “آلاموگوردو” در “نیومکزیکو” آمریکا آزمایش شد. آمریکا تنها کشوری است که از بمب اتمی (شکافتی‌-‌ اورانیومی) در هیروشیما و (شکافتی‌– پلوتونیومی) در ناکازاگی استفاده نظامی کرده است. شوروی نیز به عنوان ابرقدرت شرق در سال ۱۹۴۹ دارای بمب اتمی شد. همیشه ترس ار بمب اتمی گریبانگیر بشر بوده و جنگ سرد بین دولت‌ها بر سر این بمب ادامه دارد که همگی امیدواریم این سلاح از روی زمین محو شود.
-ربات
ربات یا روبوت دستگاهی مکانیکی برای انجام وظایف گوناگون است. یک ماشین که می‌تواند برای عمل به دستورات گوناگون برنامه‌ریزی شود و یا یک سری کارهای ویژه انجام دهد. به ویژه آن دسته از کارها که فراتر از توانایی‌های طبیعی و سرشتی بشر باشند. ما حتی روبات باعواطف نیز داریم اما این نکته قابل ذکر است که تعداد ربات‌ها از تعداد نوع انسان بسیار کمتر است ولی‌ باید از روزی نگران بود که ‌ربات‌ها بیشتر از نوع بشر شوند. فیلم‌های “ماتریکس” و “نابودگر” را به یاد آورید سینما اگرچه یک نشانه است اما همیشه خطر جنگ با روبات‌ها را یادآوری کرده است.

3. مهندسی ژنتیک
مهندسی ژنتیک، به مجموعه روش‌هایی گفته می‌شود که به منظور جداسازی، خالص‌سازی، وارد کردن و بیان یک ژن خاص در یک میزبان بکار می‌روند و نهایتا منجر به بروز یک صفت خاص و یا تولید محصول مورد نظر در جاندار میزبان می‌شود. این علم ترسناک که قابلیت تلفیق ژن‌های مختلف و تولید انواع موجودات عجیب و غریب را نیز دارد ممکن است سربازان شکست‌ناپذیر و مورچه‌های عظیم الجثه را تولید کند.
4. بیوتکنولوژی (زیست فناوری)

زیستفناوری را در یک تعریف کلی به کارگیری اندامگان یا ارگانیسم یا فرایندهای زیستی در صنایع تولیدی یا خدماتی دانسته‌اند و فنونی که از موجودات زنده برای ساخت یا تغییر محصولات، ارتقا کیفی گیاهان یا حیوانات و تغییر صفات میکروارگانیسمها برای کاربردهای ویژه استفاده می‌کند. همگان خاطره ذرت‌های بیوتکنولوژی را به خاطر دارند که موجب چه فاجعه‌ای در آمریکا و مرگ صدها نفر شد.

5. شتاب دهنده ذرات
دستگاهی است که در آن ذرّات باردار (مانند: ذرات بنیادی، هسته اتم‌ها یا اتم‌های یونیزه شده، مولکول‌ها یا قسمت‌های مولکول) به وسیله میدان‌های الکتریکی یا مغناطیسی تا سرعت‌های بسیار زیادی شتاب‌داده می‌شوند. به طوری که سرعت بسیاری از آنها، حتی تا نزدیکی‌های سرعت نور می‌رسد. انرژی جنبشی ذره در این حالت به این ترتیب، به اندازه چندین برابر انرژی در حال سکون آن می‌باشد. این فناوری یکی از منابع انرژی در جهان آینده خواهد بود. تا اینجای کار خوب است اما اگر این انرژی از کنترل خارج شود می‌تواند موجب خسران بزرگی شود.


6. فناوری نانو
در واقع نانوفناوری فهم و به کارگیری خواص جدیدی از مواد و سیستم‌هایی در این ابعاد است که اثرات فیزیکی جدیدی، عمدتا متاثر از غلبه خواص کوانتومی بر خواص کلاسیک، از خود نشان می‌دهند.
فناوری نانو کاربردهای گسترده‌ای در دانش‌های گوناگون دارد که از موارد مهم آن می‌توان به کاربردهایش در پزشکی برای ساخت داروهای بدون اثرهای جانبی اشاره کرد که تنها بر یک بافت ویژه تاثیر می‌گذارند. از انواع کاربردها می‌توان در ساخت نانو جوراب‌ها، نانو لوله‌های کربنی و … اشاره کرد و اگر این تکنولوژی در خدمت تولید یک دارو و یا ویروس سیاه بر ضد بشریت به کار گرفته شود باید واقعا از این اختراع ترسید.



موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: اختراعاتی که باید از آنها ترسید!

تاريخ : یک شنبه 22 / 3 / 1394 | 8:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

چرا موقع خندیدن گریه می کنیم؟


کارشناسان هنوز علت آن را نمی دانند اما یک نکته به نظر می رسد و آن اینکه خندیدن و گریه کردن شبیه واکنش های روانشناسی است.
روبرت پرووین روانشناس دانشگاه مری لند می گوید: هر دو آنها زمانی اتفاق می افتد که احساسات تا حد زیادی تحریک می شود. لی دووفنر استاد دانشگاه میامی و چشم پزشک انستیتو باسکون می گوید: معمولا گریه با ناراحتی همراه است اما گریه کردن یک واکنش پیچیده ترِ انسان است. اشک با احساسات مختلفی تحریک می شود ازجمله: درد، ناراحتی، و در بعضی موارد خوشحالی بیش از حد. 
وقتی چنین اتفاقی افتاد، بسیار خوب است زیرا هر دو خندیدن و گریه کردن با بی اثر کردن هورمون کورتیزول و آدرنالین، استرس را از بین می برد. بنابراین اگر موقع خندیدن گریه کردید، شانس به شما رو کرده است.

2- چرا پیاز اشک چشم ها را در می آورد؟


وقتی که شما پیاز را پوست کنده و قاچ می کنید، سلول های پیاز را پاره می کنید، و آنزیم هایی که گازی به نام پروپانتیل سولفکسید تولید می کنند آزاد می شوند. وقتی که گاز به چشمان شما می رسد، اشک چشمهایتان جاری می شود و اسید سولفوریک بسیار رقیقی تولید می شود و چشم را می سوزاند. در این موقع مغز به چشم پیغام میدهد که اشك بیشتری جاری شود و چشم ها قرمز و متورم شود. هرچه بیشتر پیاز خرد کنید، گاز بیشتری تولید شده و بیشتر اشک می ریزید. واکنش شیمیایی پیاز مکانیسم دفاعی است که در برابر آسیب دیدن خود مقاومت می کند.
قبل از اینکه پیاز را خرد کنید آن را داخل فریزر بگذارید تا از سوزش و اشک چشمانتان جلوگیری کند. دمای سرد، روند آزاد شدن آنزیم ها را کند می کند. بنابراین در سوزش و اشک چشمهایتان تاخیر ایجاد می کند.

3. چرا مفصلهایتان صدا می دهد؟


بیشتر مفصل های بدن انسانها، مفاصل دوتایی متحرک مثل بند انگشتها و شانه ها هستند که دو استخوان را با پوششی به نام كپسول مفصلی به هم وصل کرده اند. داخل پوشش مفصل ها مایع لغزنده و زلالی است که مقداری نیز گازهای نامحلول در آن وجود دارد. وقتی که شما مفصل هایتان را می کِشید، درواقع به آنها و مایع بین شان فشار وارد می کنید و با وارد شدن فشار گاز نیتروژن محلول رها می شود. آزاد شدن هوا بین پوشش مفصل ها همان صدایی است که شما می شنوید. وقتی که گاز آزاد می شود، مفصل ها انعطاف پذیرتر می شوند مثلا در یوگا شما قادر هستید مفصل هایتان را خوب بکشید.
اما ممکن است متوجه شوید که مفصل هایتان بعد از یک بار صدا کردن فورا صدا نمی دهند. به این دلیل است که گازی که آزاد می شود باید دوباره در مایع حل شود، و این فرآیند حدود 15 الی 30 دقیقه طول می کشد. اگر شما از روی عادت مفصلهایتان را به صدا در می آورید تا تنش تان را از بین ببرید، به جای این 30 ثانیه روی نفس کشیدن تان تمرکز کنید. صدا کردن مفصل ها به آتروز منجر نمی شود اما می تواند منجر به گرفتگی مفصل ها و کم کردن توان و قدرت آنها شود.

 

4. چرا موهایتان سیخ می شود؟


سیخ شدن موها زمانی اتفاق می افتد که شما یا سردتان است یا ترسیده اید. در پایه ی هر مو یک ماهیچه کوچک وجود دارد كه منقبض می شود، و برجستگی كوچكی روی پوست ایجاد می کند و پوست شبیه پوست مرغ پركنده می شود. این واكنش منجر می شود كه گرما در لابه لای موها محبوس شود و دما حفظ شود. این حالت زمانی كه شما آماده واكنشهای سریع هستید نیز روی می دهد. سیخ شدن موها یک مشكل پزشکی نیست. اگر از نمایان شدن اثرات آن ناراحت هستید، لباس گرم بپوشید، در محیط های آرام قرار بگیرید و از هر گونه ترس و وحشتی جلوگیری کنید.


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: دانستنی های جالب و مفید

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 / 3 / 1394 | 8:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

تأثیر شگفت انگیز دعا بر سلامتی انسان

بر اسـاسپژوهشیکه در دانشگاهپنسیلوانیا صورت‎‎ گرفت، با استفادهاز نوعیرنگرادیواکتیو فعالیتمغز را پیشاز دعا و هنگامدعا و مراقبـهاسکن‎‎‎ و از آن عکسبرداریکردند. بـر اسـاسپژوهشیکه در دانشگاهپنسیلوانیا صورت‎‎ گرفت، با استفادهاز نوعیرنگرادیواکتیو فعالیتمغز را پیشاز دعا و هنگامدعا و مراقبـهاسکن‎‎‎ و از آن عکسبرداریکردند، کهنشـان می دهد هنگامدعا و مراقبهفعالیت‎‎ قـسمـت پیشانی‎‎ "لوبفرونتال" مغز افزایشمی یابد و فعالیتبخشیاز مغز کهاحساس "خـود یـا من‎‎ بودن" به‎‎ ما می دهد کاهشمی یابد، به عبارتدیگر مرز بینخود و دنیایخارجکـمرنگ تر میشود . همچنیندعا و مراقبهسببتحریکفعـالـیـتهیپوتالاموسیعنیمرکز کنترلضربانقلـب، فشار خون‎‎ و هـورمـون هـایـیمثـلهـورمـون کورتیزولیا هورموناسترسمیشود. هورمون‎‎ کورتیزولفعالیتدستگاهایمنیبدن را مهار می کند بنابرایندعا و مراقبهسبـبکاهش‎‎ هورمونکورتیزولو افزایش فعـالـیـتدستگاهایمنی‎‎ بدنمی شود. این‎‎ پژوهش ها نشان میدهـد، دعـا سببکاهشفشار خون، تخـفیـفدرد و تـورممفصلها و کاهشدرد بیمارانسـرطانـی‎‎ مـی شود.


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: تأثیر شگفت انگیز دعا بر سلامتی انسان

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 / 3 / 1394 | 8:5 | نویسنده : اکبر احمدی |

دانستنی علمي

پروانه ها با پای خود مزه را احساس میکنند .
ـ شتر در هنگام تشنگی میتواند ۹۵ لیتر آب را در کمتر از ۳ دقیقه بنوشد .
ـ تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند. ـ وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است .
ـ اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد .
ـ اولین آدامس را جان کورتیس در سال ۱۲۲۷ شمسی ساخت .
ـ تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیة چشم است .
ـ با ۳۰ گرم طلا میتوان نخی به طول ۸۱ کیلومتر درست کرد .
ـ سومریها در قرن چهارم قبل از میلاد خط را اختراع کردند .
ـ یک دهم مردم جهان در جزیره ها زندگی می کنند .
ـ اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید .
ـ فیل بالغ در روز ۲۲۰ کیلوگرم غذا و۲۰۰ لیتر آب مصرف میکند .
ـ تعداد حشرات موجود در ۵/۲ کیلومترمربع زمین کشاورزی از انسانهای موجود در کل دنیا بیشتر است.
ـ هرفرد عادی درسرخود ۹۰ تا ۱۲۰ هزار رشته مو دارد.
ـ ریش انسان بالغ بر ۵ تا ۱۵ هزار و یک ابرو ۴۵۰ تا ۶۰۰ تار مو دارد.
ـ گربه وسگ هر کدام ۵ گروه خونی دارند و انسان ۴ گروه.
ـ زنبور عسل دو معده دارد: یکی برای انبار کردن عسل ویکی برای غذا.
ـ سریع ترین عضله بدن انسان زبان است.
ـ در سال ۱۹۸۰ بوتان تنها کشور جهان بود که تلفن نداشت.
ـ طول قد هر انسان سالم برابر ۸ وجب دست خود اوست.
ـ طول رگهای بدن انسان ۵۶۰ هزار کیلومتر است.
ـ در برج ایفل ۲۵۰۰۰۰۰ پیچ به کار رفته است.
ـ میزان انرزی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند؛ برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان در مدت یک میلیون سال کافی است.


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: دانستنی علمي

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 / 3 / 1394 | 7:57 | نویسنده : اکبر احمدی |

رمزی گرانبها برای موفقیت

بدانیم که قدرت و بُرد دعای والدین آنچنان زیاد است که نه اسیر دوران خواهد شد و نه گذر زمان از قدرتش خواهد کاست. آنچنان که دعای گیرای ابراهیم علیه السلام سال ها بعد و بدون ذره ای کاستی در مورد نواده اش مستجاب شد .
موفقیت
همه انسان ها دوست دارند که هر چه سریعتر در زندگی خود جاده خوشبختی را بپیمایند و خیلی زود به سرمنزل کمال رهنمون شوند. نشستن بر سکوی موفقیت و بالا رفتن از قله های سربلندی، آرزوی همه ما است. اما چگونه می توان در چنین مسابقه پر تب و تابی از دیگران پیش افتاد و هر چه سریعتر به پیروزی ها و موفقیت های فراوان دست یافت؟

نگاهی کوتاه به مردم دور و برمان نشان می دهد که گویا همه موجودات عالم به گونه ای در تلاشند تا مسیر موفقیت را بپیمایند و در این مسابقه بزرگ، پیش تر از دیگران باشند. اما به راستی آنان که در طول تاریخ در این مسابقه بزرگ و دشوار، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و نام خود را برای همیشه به عنوان موفق ترین انسان های عالم ثبت کرده اند، چگونه و با چه کلیدی به این جایگاه شایسته دست یافته اند؟

بی شک بدون در دست داشتن کلیدهایی که بتواند درهای بسته را به سرعت بر روی انسان بگشاید و مسیرهای میانبر را یکی پس از دیگری در پیش پایمان قرار دهد،‌ نمی توان موفقیت قابل توجهی کسب کرد. بنابراین خوب است که به سراغ موفق ترین انسان عالم برویم و از روی کلیدهای موفقیت او المثنی بسازیم.

رمز موفقیت پیامبر صلی الله علیه و آله از زبان خود او

یکی از مهمترین کلیدهای موفقیت که بسیاری از مردم از اهمیت آن چیزی نمی دانند و یا اینکه به تاثیر چشمگیر آن باوری جدی ندارند، «دعای والدین» است.

مراجعه به زندگی موفق ترین آفریده الهی و اشرف مخلوقات پروردگار، نشان دهنده اهمیت این نکته است. پیامبر عظیم الشان اسلام با زبان خود یکی از مهمترین رموز موفقیت خویش را همین نکته به ظاهر ساده معرفی می کند. در روایتی از پیامبر خدا نقل شده که می فرماید:

«أَنَا دَعْوَةُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ.»‏ (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 368) ؛ «من (استجابت) دعای پدرم ابراهیم هستم.»

قرآن کریم برخی از درخواست ها و دعاهای حضرت ابراهیم را برای ما به یادگار نهاده است. در آیه 124 سوره بقره می خوانیم:

از دعا و نَفَس والدین غافل نباشیم که بسیار کارگشا است و تأثیرات غیر قابل تصوری را بر جای خواهد نهاد. همیشه و در همه حال مخصوصا در مواقعی که گرهی به کارمان افتاده و یا مشکلی ما را درگیر خود کرده به سراغ آنها برویم و از آنان بخواهیم تا دعای خیرشان را از ما دریغ نکنند که این کلید پراهمیت رمز پیروزی موفق ترین انسان ها بوده است
«وَ إِذِ ابْتَلى‏إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ

و (به خاطر بیاور) هنگامى كه پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونى آزمایش كرد و او به خوبى از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمكاران نمی رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).

بنابراین ابراهیم علیه السلام، هنگامی که به مقام رفیع امامت رسید فرصت را غنیمت شمرد و از پروردگارش درخواستی بزرگ و گرانقیمت کرد. او نعمت بزرگ امامت را برای نسل خود هم خواست تا فرزندانش نیز از مقام قرب به پروردگار بی نصیب نمانند. پاسخ آمد كه این مقام، عهدى است الهى كه به هر كس لایق باشد عطا می شود. در میان نسل تو نیز كسانى كه شایستگى داشته باشند، به این مقام خواهند رسید. ولى كسانى كه دچار كوچكترین گناه و ستمى شده باشند، لیاقت این مقام را ندارند. بنابراین این دعای حضرت ابراهیم سالها بعد و در مورد نواده بزرگوارش به استجابت رسید و خداوند فرزند پاک او را به عنوان آخرین و والاترین فرستاده خود انتخاب کرد.

ابراهیم علیه السلام پس از بازسازی خانه خدا نیز دست هایش را به سوی آسمان گشود و برای دودمانش آرزوی دینداری و مسلمانی کرد و در نهایت در نقطه اوج خواسته هایش چنین گفت:

«رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِكَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ یُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ.» (سوره بقره، آیه 129)

پروردگارا! در میان آنان (دودمانم) پیامبرى از خودشان مبعوث كن تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنان را كتاب و حكمت بیاموزد و (از مفاسد فكرى، اخلاقى و عملى) پاكیزه شان نماید، همانا كه تو خود توانا و حكیمى.

جالب اینجا است که خداوند تمام خواسته های او را مستجاب نموده و خاتم پیامبران و بزرگترین جانشین الهی و نقطه پرگار عالم امکان را در نسل او قرار داده است.

ابراهیم علیه السلام، هنگامی که به مقام رفیع امامت رسید فرصت را غنیمت شمرد و از پروردگارش درخواستی بزرگ و گرانقیمت کرد. او نعمت بزرگ امامت را برای نسل خود هم خواست تا فرزندانش نیز از مقام قرب به پروردگار بی نصیب نمانند
خوب است که به تک تک فرازها و تعبیراتی که خداوند در مورد پیامبر بزرگوارمان فرموده توجه کنیم که دقیقا (با اندکی جابجایی) همانند دعای پدر بزرگوارش حضرت ابراهیم است. در آیه 2 سوره جمعه می خوانیم:

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»؛ «(خداوند)هموست كه در میان مردم درس ناخوانده، پیامبرى از خودشان مبعوث كرد تا آیات الهى را بر آنان بخواند و آنها را (رشد و پرورش داده و از آلودگى شرک و گناه) پاک سازد و كتاب آسمانى و حکمت به آنان بیاموزد و همانا پیش از این در انحراف و گمراهى آشكار بودند.»

هر چند در انتخاب حضرت رسول اکرم به عنوان خاتم پیامبران جهان عواملی نقش داشته که خداوند متعال خود آگاه به آن است با این حال طبق فرموده خود ایشان دعای جد بزرگوارشان حضرت ابراهیم هم در این انتخاب و توفیق ایشان بی تأثیر نبوده است .

نتیجه

1- آینده نگر باشیم و فرزندان و نسل آینده خود را در لحظات حساس استجابت دعا فراموش نکنیم.

2ـ از دعا و نَفَس والدین غافل نباشیم که بسیار کارگشا است و تأثیرات غیر قابل تصوری را بر جای خواهد نهاد. همیشه و در همه حال مخصوصا در مواقعی که گرهی به کارمان افتاده و یا مشکلی ما را درگیر خود کرده به سراغ آنها برویم و از آنان بخواهیم تا دعای خیرشان را از ما دریغ نکنند که این کلید پراهمیت رمز پیروزی موفق ترین انسان ها بوده است.

3ـ بدانیم که قدرت و بُرد دعای والدین آنچنان زیاد است که نه اسیر دوران خواهد شد و نه گذر زمان از قدرتش خواهد کاست. آنچنان که دعای گیرای ابراهیم علیه السلام سال ها بعد و بدون ذره ای کاستی در مورد نواده اش مستجاب شد.

 دعا که می کنیم کم و کوچک نخواهیم. از خدای بزرگ در شان خودش درخواست های بزرگ اما شایسته بخواهیم.آرزوهایی که خداوند هم در لحظه استجابت آنها ما را به چنین درخواست هایی تحسین کند و آفرین بگوید


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: رمزی گرانبها برای موفقیت

تاريخ : یک شنبه 22 / 3 / 1394 | 7:36 | نویسنده : اکبر احمدی |

(به بهانه 26 مردا د سالروز ورود آزادگان سرافراز به ميهن)

كتابهاي خوبي در زمينه اسرا نوشته شده ، كه بعضي از آنان بسيار شاخص و زيباست كه ازجمله ي آنان مي توان به 2 كتاب اشاره كرد: 1. كتاب "حكايت زمستان" اثر سعيد عاكف و 2. كتاب "پايي كه جا ماند"  اثر سید ناصر حسینی پور

در هر 2 كتاب خاطرات عجيبي از دوران اسارت ديده مي شود كه مي توان به عنوان نمونه به يكي از خاطراتي كه در كتاب "پايي كه جا ماند " اشاره كرد:

 

 تکیه کلامش “کلکم مجوس و الخمینیون اعداء العرب” بود. چند بار با چوب پرچم به سرم کوبید.

از حالاتش پیدا بود تعادل روانی ندارد. از من که دور شد، حدود ده پانزده متر پشت سرم، کنار جنازه یکی از شهدا که وسط جاده بود ایستاد.

جنازه از پشت به زمین افتاده بود. نظامی سیاه سوخته عراقی کنار جنازه اش ایستاد و یک دفعه چوبِ پرچمِ عراق را به پایین جناق سینه ی شهید کوبید، طوری که چوب پرچم درون شکم شهید فرو رفت.

آرزو می کردم بمیرم و زنده نباشم.

(پاورقی: تا زمانی که پدر و مادر شهید در قید حیات هستند نمی توانم نام او را در این کتاب ببرم. با برادرش که صحبت می کردم گفت: مادرم ناراحتی قلبی دارد. تا زنده است اسم برادرم را در کتاب ننویس. امیدوارم مادر این شهید سال ها زنده باشند. ترجیح می دهم سال ها بعد به منظور ثبت جنایات رژیم بعثی عراق در جنگ، نام او را بنویسم.)  [صفحه 84]


موضوعات مرتبط: دفاع مقدس
برچسب‌ها: صحنه اي دردناك

تاريخ : پنج شنبه 21 / 3 / 1394 | 9:24 | نویسنده : اکبر احمدی |

(به بهانه 21 تير روز عفاف و حجاب)

 

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.

وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه ای بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری. ما براي اين چادر داريم مي رويم... چادرم در مشتش بود که شهيد شد

از آن به بعد در بدترين و سخت ترين شرايط هم چادرم را کنار نگذاشتم

 


موضوعات مرتبط: دفاع مقدس
برچسب‌ها: امان از چادر؛ انسان را ياد چه خاطراتي كه نمي اندازد

تاريخ : پنج شنبه 21 / 3 / 1394 | 9:20 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 ... 504 505 506 507 508 ... 520 صفحه بعد