.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; بهانه جويي و توجيه گري

استرس مغز شما را کوچک می‌کند

بهانه جويي و توجيه گري


قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.»[۱]

مقدمه يکي از بيماري ها و دردهايي که در روان انسان ريشه دارد و باعث بهم ريختگي روان مي گردد بيماري «بهانه جويي» است. بهانه جويي رفتاري است کودکانه که مبنا و منطق و اساسي ندارد. مع الاسف، اين بيماري به

شخصيت کودکانه افراد بر مي گردد و گاهي نيز باعث مي شود تا روابط خانوادگي به هم بريزد و حتي دعوا و نزاع و يا لج بازي، کينه و حِقد در سطح جامعه به وجود بيايد. و بدتر از اين ها باعث مي شود گاهي فردِ بهانه جو حق

را نپذيرد و زير بار واقعيت نرود.

تفاوت بهانه جويي با حقيقت جويي

اگر انسان چيزي را نداند دنبالش مي رود تا آن را بداند و براي کشف حقيقت آن مطلب زحمت مي کشد، اين حالت را حقيقت طلبي مي گويند؛ اما اگر کسي بي دليل و بدون منطق و باگير دادن روي يک موضوع نزاع و دعوا کند، و

خود و خانواده و جامعه اش را ناآرام کند بهانه جويي گفته مي شود. کم نيست مصاديق بهانه جويي در مسايل خانوادگي، و يا درگيري ها و نزاع هاي اجتماعي و سياسي. اين صفت باعث مي شود انسان از دريافت حقيقت باز ماند.

انواع بهانه جويي

مي خواهم دو مطلب راجع به بهانه جويي به صورت فشرده بيان کنم. مطلب اول: اقسام بهانه جويي است که در ادامه ذکر خواهد شد. مطلب دوم: درباره ريشه بهانه جويي است که اين خوي کودکانه حتي در آدم هاي پنجاه ساله و

گاهي هفتاد ساله، با سواد و بي سواد از کجا نشأت مي گيرد؟ بعضي وقت ها يک حرف ها و سخن هايي از بزرگ ترها شنيده مي شود که حتي يک دانش آموز دبستاني همچنين سخناني به زبان نمي آورد. طوري که وقتي پاي نزاع يک

انسان شصت ساله مي نشينيد مي بينيد که سخنانش مثل حرف هاي يک بچه پيش دبستاني مي ماند!

رفتار بهانه جويانه اي که ما در جامعه مي بينيم کار به تحصيل و سواد ندارد. گاهي مي بينيد يک کودک ده – دوازده ساله سخنان پر معنا و منطقي به زبان مي آورد؛ اما يک آدم مسن و با شخصيت که سن تقويمي اش با سن عقلي اش

برابر نيست در حد بسيار پايين سخن مي گويد و رفتار مي کند؛ رشد سني او با رشد فکري اش با هم فرق دارد و اصلاً قابل مقايسه نيست. من به ذوق و فرصتي که داشتم چهار نوع بهانه جويي به نظرم رسيد که در اينجا بيان مي

کنم؛ البته حصر عقلي ندارد ممکن است کسي انواع ديگري را بيابد و بيان کند.

 

1- بهانه جويي در پذيرش دين و حق

مجموعه نمي تواند جزء آن مجموعه گردد. لذا اين سؤال غلط است. يک وقت بچه مي پرسد در اين صورت در جواب مي گوييد شکل ماه و نور است و او قانع مي گردد؛ اما از ناحيه آدم هاي عاقل بالغ اين حرف که ما ايمان نمي

آوريم تا خدا را ببينيم کاري است از سر کم فکري و لجاجت. به قول آن آقا که گفته: اگر خدا در لوله آزمايشگاه من نيايد به او ايمان نمي آورم! بايد گفت آن خدايي که به تو عقل داده تا آزمايشگاه درست کني، مي خواهي او را

بياوري تابع خودت قرار بدهي؟! چنين خدايي که تابع بنده ضعيفش شود بنده اي که عمرش محدود، انرژي اش محدود، توانش محدود است از او محدودتر مي شود. اين مي شود مثل همان بت هاي خرمايي که هر وقت گرسنه مي شدند

بندگانِ بت ها آنها را مي خورند. به حجم بت هاي خود افزايش و کاهش مي دادند، شکلش را عوض مي کردند، اين بهانه جويي است. يعني چه تا خدا را نبينيم، ايمان نمي آوريم!

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: گروهي از قريش لجوج و عنود وقتي بر پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شدند، گفتند: اگر اين درخت حرکت کند و پيش ما بيايد، ايمان خواهيم آورد!

۲٫ بهانه جويي در مواجهه با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم

سوره فرقان را باز کنيد بخشي از آن درباره همين بهانه هاست، منکرين مي گفتند: «ما لِهذَا الرَّسُولِ»؛ اين چه پيغمبري است که «يَأْکُلُ الطَّعامَ»؛ غذا مي خورد؟ اينکه پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم) غذا مي خورد چه ربطي به

نبوتش دارد. و يا مي گفتند: «وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ»[۶]؛ توي بازار راه مي رود. اشکال آنها اين است که چرا در بازار راه مي رود؟ چرا غذا مي خورد؟ چرا محافظ ندارد؟ چرا فقير است؟ اينها نشانه هاي بهانه جويي است.

يهودي ها بعد از جنگ احد

در جنگ احد که ياران پيغمبر شکست خوردند يهودي هاي مدينه يک مقداري جان يافتند و خوشحال شدند. لابد گفتند که کار اسلام تمام شده است. کعب بن اشرف از رؤساي يهودي با هفتاد نفر يهودي آمدند خانه ابوسفيان (رئيس مشرکين

بت پرست ها) به او گفتند: ما براي از بين بردن اسلام با شما هم دست مي شويم. ابوسفيان گفت: شرطش اين است که شما بت هاي ما را به رسميت بشناسيد و در مقابل بت هاي ما سجده کنيد.

آدم هاي بدبخت و لاابالي و بي چاره به خاطر از بين بردن يک جريان با جريان بي ديني هم نوا مي گردند. در همين نظام خودمان هم جريان هاي سياسي داشتيم که دست در دست بعضي بي دين ها مي گذاشتند؛ مثل منافقين (حزب

مجاهدين سابق) که با نظام اسلامي مشکل داشتند و به همين جهت دست در دست صدام گذاشتند براي او آدم کشتند و افرادي را ترور کردند، امروز نيز مثل هر زمان ديگر دنبال راهکار مي گردند، پيش اسرائيلي ها مي روند، اين خيلي

بدبختي است.

نکته مهم اين است که اگر حزب و گروهي از يک جايي رانده شد به جريان دوم ضد دين و خدا نپيوندد. اما شما يهودي هايي که اهل کتاب هستيد، خدا را قبول داريد، موسي را قبول داريد، معاد را قبول داريد، شما کجا و ابي سفيان

کجا! اين همان کينه جويي و لجاجت است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم»؛[۷] اي اهل کتاب! بياييد با هم متحد شويد چرا که يک وجه اشتراک داريد.

بدبختي است که يک آدم مسيحي و يهودي که اعتقادي توحيدي دارد يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ»؛ در مقابل بت ها خم گردد! به کفار گفتند: «وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى»؛[۱۰] شما هدايت شده و اهل نجات هستيد و مسلمان ها اهل

نجات و اهل حق نيستند. اين نپذيرفتن حق و زيربار حق نرفتن به خاطر بهانه جويي است.

مسيحي ها و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم

مسيحي هاي نجران خدمت پيغمبر آمدند تا از اسلام سؤال هايي داشته باشند، وقتي رسيدند يهودي ها نيز آنجا نشسته بودند، يهودي ها به مسيحي ها گفتند: شما ناحق هستيد و رفته رفته دعوايشان بالا گرفت، قرآن مي فرمايد: «وَقَالَتِ

الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ»؛ يهودي ها مي گفتند: نصاري بر حق نيست. «وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىَ شَيْءٍ»[۱۱]؛ مسيحي ها مي گفتند: يهود بر حق نيست. همديگر را در حضور رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي

کوبيدند. تا اينکه قرآن در اين آيه به آنها گوشزد کرد که نزاع را کنار بگذاريد، اسلام دين حق است.

امام هشتم (عليه السلام) و رأس الجالوت

عرضه مي داشتند: ما در مقابل اميرالمؤمنين (عليه السلام) چيزي نيستيم و او در همه امور از ما سر است. جوان عزيز! امروز دنيا، دنياي علم و معرفت است، دنياي آگاهي است. امروز نمي شود کسي را به خاطر عقيده بازداشت

کرد. بهانه جويي نکن، تعصب به خرج نده، بيا بنشينيم گفت وگو کنيم.

۳٫بهانه جويي در مسايل خانوادگي


آقايان! خانم ها! دختران و پسران جوان! در شرايط کنوني شاهد حوادثي هستيم که زوج ها پس از سال ها زندگي، بهانه هاي واهي مي گيرند و زندگي خود را به تباهي مي کشند. اگر نگاهي به پرونده هاي قضايي در مورد اختلاف

زناشويي کنيد خواهيد ديد که بخش عمده اين مشکلات ناشي از بهانه جويي هاي بي خود است. اينکه چرا به خواهرم چنين گفتي؟ چرا به مادرم چنان گفتي؟ کجا رفتي؟ چرا دير آمدي؟ مسايل بسيار کودکانه پيش پا افتاده که خدا مي

داند آدم از شنيدن اين گفتارها احساس شرمندگي مي کند.

عزيزان من غير از صديقه طاهر (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) چه کساني را سراغ داريد که صاحب يک زندگي ويژه باشند، حتي در زندگي انبياء و اولياء بعضي وقت ها سر و صدا بوده است.

ادامه دارد............


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: عترت
برچسب‌ها: عترت

تاريخ : پنج شنبه 12 / 6 / 1400 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |