.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; ندای وحی

 

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد الله الذيِ هدانا الصراط المستقيم، فدَعانا إلي مأدبتِه القرآنِ الحکيِم، و اقتفانا بالاقتداءِ بمخاطبِ وحيه: ( وَ إنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ)(1) و جَعَلنا من شيعةِ آل يس المکرّمين بلطفه العميم، و اجتبانا إليه بإحسانه القديم.
و بعد همي گويد: مفتاق به رحمت رحيميه خداي متعالي، حسن حسن زاده آملي که اين کراسه اشارتي به مدارج قرآن و بشارتي به معارج انساني مي نمايد، بدين اميد که نفوس مستعده را هشداري به غايت قصواي انساني و آگاهي به هم جواري وجود صمداني باشد. و بدين نظر آن را « رساله مدارج و معارج » ناميده است. و الله سبحانه فتاح القلوب و مناح الغيوب.
بدان که مجد و عظمت هر چيز به حسب کمال اوست و کمالي فوق کمال واجب الوجود بالذات متصور نيست. و انسان که از جمادات و نبادات و حيوانات اشرف است، هر چه در اتصاف به کمالات واجب الوجود قوي تر باشد، در کمال از ديگر افراد انسان پيشتر و به مبدأ واجب الوجودي نزديک تر است و آثار وجودي او بيشتر است. و چون انسان کامل مجمع اسما و صفات واجب تعالي است، امجد و اعظم از ديگر افراد انسان است، زيرا اکمل از آن هاست.
و اين اسما و صفات، الفاظ نيست، بلکه معاني و حقايق عينيه است، و اين اسماي لفظي اسماي اسمايند، و آن که متصف به اين اوصاف حقيقيه عينيه است، ولايت تکويني دارد؛ زيرا مفاتيح غيب به اذن الله تعالي در دست اوست، و قلب او خزانه ي اسرار و علوم الهي است، و مؤيد به روح القدس است، و ازملک تا ملکوت، همه مراتب اين انسان کامل است.
لذا امام قافله نوع انساني و غايت مسير تکاملي آن و صراط مستقيم و صراط الي الله بلکه صراط الله است که ديگر افراد بايد راه تقرب به او را سير نمايند تا به کمال انساني خود که همان مجد و عظمت، مايه سعادت آنان است، نايل شوند.
انسان در ميان جانداران داراي شأنيتي است که تواند از قوّت به فعليتي رسد که صاحب مقام عقل مستفاد گردد و اين طريق استکمال نفس ناطقه است.
و صاحب ولايت کليه اعني انسان کامل همه ي اين مقامات و مراحل را مع الاضافه واجد است.

انسان در مقام و مرتبت عقل هيولاني فقط قابليت استکمال دارد و پس از آن که به اوليات و بديهيات آشنا شده است. اين حالت را عقل بالملکه گويند، زيرا اين سلسله علوم اوليه، آلت اکتساب نظرياتند که نفس بدان ها قدرت اکتساب و ملکه انتقال به نشئه ي عقل بالفعل حاصل تواند کرد، ولي هنوز نفس صاحب مرتبت عقل بالفعل نيست؛ زيرا به ادراک اوليات و مفهومات عاميه قدرت تحصيل وجود نوري عقلي که علم است، هنوزحاصل نشده است. و چون ملکه و قدرت بر استحضار علوم نظري پيدا کرده است که به منّت و ملکت حاصل در خويش هر وقت بخواهد تواند نظريات را به دست آورد. در اين حال نفس ناطقه را تعبير به عقل بالفعل مي کنند که از قوت به فعل رسيده است. و چون خود کمالات علمي و معارف نوري عقلي در نزد حقيقت نفس حاضر باشند، آن کمالات نوري را عقل مستفاد گويند، از اين جهت که آن حقايق از عقل فعال که مخرج نفوس ناطقه از نقص به کمال و از قوت به فعل است، استفاده شده اند: ( وَ اللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ )(2)

هر يک از مراتب عقل هيولاني و عقل بالملکه و عقل بالفعل، قوه اي از قواي نفس است که اينها قواي نظري وي اند، ولي عقل مستفاد، قوه نفس نيست، بلکه حضور معقولات لدي النفس بالفعل است؛ چنانچه خواجه نصير الدين طوسي در شرح فصل دهم نمط سوم اشارات نص دارد.
هيچ بخردي در اين شأنيت نفس، دو دلي ندارد، بلکه تسليم است و بدان تصديق دارد و مي بيند که خود هر چه از قوت به فعل مي رسد، قدرت و سلطان وي بيشتر مي شود و نور بينش وي فزوني مي گيرد و از تاريکي ناداني رهايي مي يابد و هر چه داناتر مي شود، استعداد و آمادگي وي براي معارف بالاتر قوي تر مي گردد و گنجايش وي براي گردآوري حقايق ديگر بيشتر مي شود و از اين معنا پي مي برد که گوهر نفس ناطقه از نشئه ديگر و از ماوراي عالم طبيعت و ماده است و به سرّ و رمز کلام عالي اميرالمؤمنين علي عليه السلام:« کلُّ وعاءٍ يَضيقٌ بما جَعِلَ فيه إلّا وعاءُ العِلم فإنّه يَتَّسِعُ»(3)مي رسد.
و چون روح انسان هر اندازه بيشتر نايل به حقايق نوري وجودي عقلي شد، استعداد و ظرفيت وي براي تحصيل و اکتساب معارف بالا بيشتر مي شود. سرّ اين جمله بلند دعاي افتتاح که ظاهراً از منشاَت امام عصر - عليه السلام - است نيز معلوم مي گردد که فرمود: « الذي لا تنقصُ خزائنُه و لا تَزيده کثرةُ العطاءِ إلّا جوداً و کرماً إنّه هو العزيز الوهّاب».
و چون صورت مقرون به ماده پس از تفريد و تجريد نفس ناطقه آن را از ماده، و يا به انشاي نفس ناطقه مانند آن را در خود با اعداد آلات قواي جسمانيه که « العارفُ يَخلقُ بهمّتِه ما يکون له وجودٌ من خارجِ محلِّ الهمّة»(4)، و يا از ناحيه ارتباط نفس به حقايق اشيا از راه اتصال به علت آن ها که « إنّ روحَ المؤمنَ لأشدُّ اتّصالاً بروحِ اللهِ من اتّصالِ شعاعِ الشمسِ بها»(5) صورت فعلي مجرد بدون ماده مي يابد، و وجود آن به نفس قائم است و نفس با آن ها معيت قيوميه و اضافه اشراقيه دارد، و سخن فقط در دانستن مفاهيم و معاني کليه آن ها که ماهيت آن هاست نيست؛ زيرا مفاهيم معقولات و مفهوم عاقل همه از يک ديگر متغايرند، بلکه دست يافتن به انحاي وجودات عيني آن ها، واشتداد وجود نفس، و بودن وجود آن در عوالم عديده، به حکم هر عالم است، به حکم اصل اصيل اتحاد عاقل به معقول، بلکه مدرک به مدرک نفس نفس مي شوند و شيئيت شيء نيز در حقيقت به صورتش است.
پس نفس ناطقه علم به هر چيزي که پيدا کرده است، آن موجود است؛ زيرا علم نور است و صورت فعلي هر چيز که معلوم نفس شد، وجودي نوري است که عاري از حجاب ماده است و صورت فعلي ادراکي نفس عين نفس است؛ زيرا قواي مدرکه نفس شئون وي اند و صور مدرکه فعليات نوري اند که در مرتبت قواي مدرکه اند که وجود واقعي آن صور علميه همان وجود آنها براي قواي نفس بلکه براي نفس بلکه وجود واقعي آن ها همان وجود نفس است. لذا حاس با محسوس و متخّيِل با متخّيَل و متوهِّم با متوَهّم و عاقل با معقول، متحد است که اتحاد ادراک و مدرِک و مدرَک است مطلقاً به حسب وجود نه به حسب مفاهيم.
پس در حقيقت صور و مدرکه اشيا که علم نفس اند، شأني از شئون نفس اند و اين نه انقلاب حقيقت است بلکه اشتداد وجود از نقص به کمال است.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: مدارج قرآن و معارج انسان

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 8:47 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

دوران دوم: دوران وحدت اوليه و نوعي بشر

قال تعالي: ( وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا ...)(50)
از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است: ( کان الناسُ قبلُ أمّةً واحدةً علي فطرةِ الله لا مهتدين و لا ضالّين فبعّث الله النبيّين».(51)
صريح آيات قرآني اشاره به وجود دوراني در حيات بشر دارد که در آن مردم، امت واحده اي بوده اند و اختلافي ميان آنان نبوده است، سپس اختلاف کرده اند و انبيا براي رفع اين اختلاف مبعوث شده اند.
بر اساس اين آيات و روايات پيش گفته فاصله بين اتمام دوران پرستاري از انسان ( حدوداً از رحلت حضرت آدم عليه السلام تا زمان حضرت نوح عليه السلام ) را دوران وحدت اوليه بشر ناميده و آن را دوران گذار انسان ها به دوران گذار انسان ها به دوران تشريع و حاکميت دين، يعني دوران سوم مي دانيم.
پيش از آن که به بيان آيه کليدي اين مبحث و بررسي مفاد آن بپرداريم به اختصار، مختصات اين دوران و مفهوم روايت پيش گفته را عرضه مي داريم.
دوران دوم ، دوراني است که به هر دليل، انسان ها، علي رغم آغاز حيات انسان با تعليم و تعلم، از علم محروم بوده و جز در اساسي ترين نيازها اطلاعات محدودي داشته اند.
شايد علت اين مطلب که در روايات ما معلل به تقيّه شيث از قابيل و متروک و مخفي ماندن علم و ميراث آدم عليه السلام نزد او و نقل سينه به سينه و دست به دست آنها به اوصياي بعدي تا سپردن مواريث انبيا به ادريس و نوح ( و سرانجام تا پيامبر اسلام و حضرت امام زمان (عج) باشد، ولي به هر حال از علم آدم عليه السلام آدمي زادگان بهره درست را نبردند.
با اين همه، به دليل عدم تشريع دين - که خود امري مربوط به دوران سوم است - نمي توان آنان را گمراه شمرد، زيرا گمراهي اصطلاحي متأخر بر تحقق شريعت است و به همين اصطلاح ثانوي آن ها مهتدي نيز نبوده اند. تصور اين که آنان بهره ور از هدايت اوليه و تکويني بوده يا نسبت به همين هدايت اوليه از راه به در رفته اند، ممکن است، اما با ملاک هاي دوران سوم بهتر است به تعبير امام باقر عليه السلام آن ها را بر فطرت خدا « لا مهتدين و لا ضالين » بدانيم.
سادگيِ آگاهي از سادگي معيشت و بسندگي به امهات نيازها بر خاسته است و اين ها نيز از مختصات اين دوره است و به دليل کثرت منابع و قلت انسان ها، مشکلي از جهت دسترسي به منابع وجود نداشته و مايه وحدت انسان ها نوعيت آنها بوده، نه چيز ديگر، تا سرانجام بر اثر افزايش افراد و گسترش طيف اختلاف احوال و آراء انسان ها، اختلاف در معاش رخ داده و متعاقب آن انبيا براي رفع آن مبعوث شده اند. چنان که خداوند تعالي فرموده:
(کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ )(52)
آيه مذکور حقايق بس مهمي را در مورد دو دوران زندگي بشر، يعني دوران وحدت و دوران اختلاف و پراکندگي بيان نموده،(53) خلاصه و چکيده سخن در آيه فوق اين است که نوع انساني در برهه اي از حياتش نوعي، اتحاد و اتفاق داشته و به واسطه سادگي و بساطت زندگي آن دوران، اختلافي به عنوان مشاجره و مدافعه در امور زندگي بين آن ها نبوده است و همين طور در مذاهب و آراي زندگي نيز بين آنان اختلافي نبوده و دليل بر نفي اختلاف، همان است که در آيه عنوان شده: « فبعثَ اللهُ النبيّين مبشّرين و منذرين...» که در آن بعث انبيا و حکم کتاب را پس از اختلاف امت واحده بيان داشته و صريح است در اين معنا آيه: ( وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌ )(54) که اين اختلاف در امور زندگي بعد از وحدت پديد آمده است و دليل بر نفي اختلاف دوم نيز سخن آيه است که: ( وَ ما اختَلَفَ فِيهِ إِلاّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ ما جاءتهُمُ البَينِّاتُ بَغياً بَينَهُم ) پس اختلاف در دين از طرف حاملان کتاب بعد از انزالش و به علت بغي بوده است و در همين جا معلوم مي گردد که دو نحو اختلاف در دوران دوم پديد آمده که يکي منشأ دوران سوم است و بعداً از آن سخن خواهيم گفت.
معلوم است که اگر در زندگي بشر از ديد توسعه علمي و تسلط بر طبيعت بنگريم و به عقب بازگرديم به ميزان بازگشت به عقب، علم و تسلط بشر بر طبيعت را کمتر خواهيم يافت و اگر به انسان ابتدايي بنگريم نزد او اندکي از علم به شئون زندگي و حدود بهره وري را مي يابيم، آن چنان که گويي نزد آنان جز بديهيات و علوم اندکي که براي تهيه وسايل بقا به ساده ترين وجه آن لازم است، چيزي نخواهيم يافت؛ ( مانند تغذيه از گياهان يا صيد و پناه بردن به غارها و دفاع با سنگ و چوب و امثال آن ) و اين حال انسان در قديم ترين ايامش مي باشد.
معلوم است که آن قوم حالشان به گونه اي بوده است که در ميان آن ها اختلافي که قابل اعتنا باشد ظهور نمي کرده و در آنان فسادي که شروعش مؤثر باشد پيدا نمي شده و زندگي آن ها چون گله گوسفنداني بوده که کوشش آن ها رسيدن به آن چيزي است که ديگران به آن رسيده اند و تجمع آن ها در مسکن و چراگاه و آبشخور است، ولي انسان به واسطه وجود قريحه استخدام که از فطريات انسان است و توسط آن، هر چه را که براي کمال ضروري پندارد، متصرف مي گردد، چون انواع فنون و صنايع از چاقو براي قطع و سوزن براي خياطي و غير (ذلک بمالا يحصي کثرة من حيث الترکيب و التفصيل) از اختلاف و غلبه و مغلوب شدن در اجتماع قهري از جهت تعاون آن براي رفع حوايج يک ديگر ( به دليل بالطبع مدني بودن انسان ) باز نمي ماند؛ زيرا هر روز عملش افزون مي گردد و قدرتش براي راه هاي بهره وري، گسترش مي يابد و به نکات جديد پي مي برد و راه هاي دقيق در انتفاع را مي شناسد و چون در ميان انسان ها قوي و ضعيف به درجات گوناگون هست ( به سبب اختلاف ضروري بين آن ها از نظر ژنتيکي، اقليمي، تغذيه اي و ... که قابل احصا نيست و اين منشأ ظهور اختلاف است، اختلاف فطري که موجب آن قريحه استخدام است لامحاله و به مرور زمان رخ داده، از سويي همين قريحه عيناً موجب اجتماع نيز هست و البته در تزاحم دو حکم فطري، ايرادي نيست، اگر بالاتر از دو حکم مذکور حکم سومي باشد، که بين آن ها حَکَم باشد و بين آن ها را تعديل نمايد، مانند جاذبه تغذي که مقتضاي آن خوردن است، تا آن جا که هاضمه را گنجايش نماند و در اين جا عقل بين جاذبه تغذي و مقدار خوردن تعادلي برقرار مي نمايد، به نحوي که تزاحم رفع گردد و تنافي مذکور نيز اين گونه است و خداوند تنافي بين اجتماع و اختلاف را با بعثت انبيا به تبشير و تنذير وانزال کتاب حاکم ميان مردم در اختلافاتشان رفع مي گرداند.
به عبارت ديگر اين اختلاف بين انسان هاي مجتمع، ضروري الوقوع است؛ زيرا هر چند همه به حسب صورت انساني واحدند و وحدت در صورت به نحوي مقتضي وحدت افکار و افعال است، اما اختلاف مواد انساني ( از همه لحاظ ) اختلاف در احساسات و ادراکات و احوال را در پي دارد ( هر چند به نحوي اين ها نيز متحدند ) و اختلاف مذکور، ختلاف اغراض و مقاصد و آمال و در پي آن اختلاف افعال و سپس اختلال نظام اجتماع را در پي دارد.
لذا با ظهور اين اختلاف، قانون گذاري و تشريع لازم مي آيد، تا با عمل به آن، اختلاف از ميان برود و هر صاحب حقي به حق خود برسد و براي همين، خداوند سبحان قوانين را بر اساس توحيد، تشريع فرمود؛ به عبارت ديگر قوانيني را تشريع کرد که به مردم مي آموزند که حقيقت امر آن ها از مبدأ و معادشان چيست؟ و اين که لازم است آن ها به گونه اي در دنيا زندگي کنند که براي فرداي شان فايده داشته باشد و کارهايي بکنند که با آن ها در آخرت بهره ور باشند، پس تشريع ديني و تقنين الهي تنها بر علم بنا شده است و قال تعالي: ( إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ‌ )(55) و چه قدر بي انصافند آن ها که دين را ناشي از جل و خرافه و ... مي دانند.
براي همين، بعثت انبيا و انزال کتاب، مشتمل بر احکام و شرايعي که براندازنده اختلاف بود را مقارن فرمود و به همين دليل، منکران انبيا قول به معاد را که لازمه آن تدين به دين و پيروي احکام آن در زندگي و ياد معاد در همه احوال بود نمي پذيرفتند، تا خويش را آسوده سازند.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 8:44 | نویسنده : اکبر احمدی |

 قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

بحث حاضر از کتاب پرارزش سنت هاي تاريخ در قرآن، اثر زنده ياد، شهيد آية الله سيد محمد باقر صدر مايه گرفته است. ايشان فرموده اند: قرآن زندگي انسان را در روي زمين به سه دوره تقسيم کرده: 1. دوران پرستاري ( يا حضانت ) 2. دوران وحدت 3. دوران پراکندگي و اختلاف ( سنت هاي تاريخ در قرآن، درس 14، ص 281 ).
اين مقاله کوشيده است تا منظره اي از مناظر شگرف قرآني را از ديدگاه هاي نوبنگرد. اميد است انتقادهاي سازنده در تبيين اين بحث مؤثر افتد. از خواننده نکته سنج مي طلبم که اشتراک برخي ظواهر اين نوشتار را با ظواهر نظريات بعضي مکاتب منحرف، مايه انتقاد نسازند که علم و حکمت گم شده ماست و علم را بايد جست، و لو از مشرک.

دوران اول: دوران حضانت ربوبي

آدمي به هرگونه که پديد آمده باشد، به لحاظ عجايب خلقت او، تبريک الهي: ( فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ‌ )(1) را سزاوار است. انسان موجودي بديع است، چه ابداعي باشد و به نفخه روح الهي در صلصال و تسويه ربوبي ايجاد شده باشد و چه برآمده از موجودي کُهتر و نسلي کُهن تر و آدم و شأن پيشين باشد، اگر چه به نظر ما، ظاهر آيات بر تمايز و استقلال نوع انسان گواه تر است ( و چه مانع که خداي عيسي عليه السلام که به اذن او جل و علا، عيسي عليه السلام در هيئت گلين پرنده اي دميد و پرنده اي زنده آفريده شد، خود نيز در تنديس گلين آدم عليه السلام از روح خويش دميده و انسان را آفريده باشد؟ ) در بحث حاضر، اين موضوع که خود به جاي خويش مطلوب اهل نظر است، مدخليت ندارد.
حکايت اولين انسان و سر سلسله آدمي زادگان امروز، آدم عليه السلام با وصفي جذاب و به شکلي عميق، به بياني لطيف و موجز، پر اشارت و پر محتوا در قرآن مطرح شده است و بعضي گذشته از صورت وقوع خارجي و اذعان به تحقق حيات دو انسان به نام آدم و حوا در بهشت و هبوط آنان به زمين، داستان آدم و حوا را در قرآن تمثيل تاريخ بشرو عصاره همه حيات انسان ها يافته اند.(2)

گزارش اول: آفرينش، تعليم اسماء و سجده بر آدم

به گزارش قرآن، آدم عليه السلام که پرداخته شد و خداوند نفحه ي الهي را از روح خويش در او دميد، آن گاه سزاوار سجده فرشتگان گرديد: ( فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ‌ )(3)
مأمورين همگي سجده کردند، الا ابليس که از جنيان بود: ( فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‌ * إِلاَّ إِبْلِيسَ )(4)؛( کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ)(5)
ابليس که تقدم انسان را بر خويش بر نمي تافت، خودبيني کرد و خويش را برتر پنداشت و از امر الهي سرپيچيد و تکبر نمود و به عزت خداوند سوگند خورد که همه آدميان جز بندگان مخلص ( به فتح لام ) او را اغوا کند.(6)
و همو مقدمه اغوا را تزيين عمل قرار داد (7) و اين تزيين با قعود وي در صراط مستقيم الهي است ( اعراف، آيه 16) که مانع اعتصام حقيقي به خداست چرا که فرمود ( وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ )(8) و حقيقت اين اعتصام تعبد است: (فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ‌ )(9) و اگر تعبد به حق و عبادت او نبود جز گمراهي در پي آن نيست.( فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ )(10) پس تزيين عمل چيزي جز گمراهي انسان از راه عبوديت نيست. قال تعالي: (إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَکَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ)(11) لازمه عبوديت عدم عصيان است، چرا که عصيان مايه اغواست: (12)( وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى‌ )(13).
پس اولين عصيان گر ابليس است: ( إِنَّ الشَّيْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً)(14) و اولين اغوا شده نيز (15) همو. و در همه ي حيات آدم و آدمي زادگان دو عنصر کليدي « تعبّد و عصيان » و « عبادت و معصيت » همواره جلوه گري مي کند.
پس از سجده ملايک بر آدم عليه السلام او صاحب زوجي مي شود و خطاب مي رسد: اي آدم، تو و همسرت در بهشت بيارام.(16)
گزارش قرآن در سوره ي بقره گوشه ي ديگري از اولين دوران زندگي انسان را باز نموده است. خداوند فرشتگان را مخاطب ساخته و از جعل خليفه در زمين سخن مي گويد، پس از پرسش فرشتگان از خداوند که آيا در زمين کسي را قرار مي دهي که در آن فساد کند و خون ريزد؟ و ما تو را به سپاست، ستايش و تقديس کنيم، خداوند در پاسخ مي فرمايد: ( إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌ )(17)
سپس آدم همه اسماء را مي آموزد و آن گاه که حقايق اين اسماء ( که عين مسمي است ) بر فرشتگان عرضه شد و آنان از خبر دادن اسماء در مي مانند، آدم اسماء را به امر الهي به اطلاع آنان مي رساند و سپس خطاب سجده بر آدم عليه السلام به فرشتگان مي رسد.
پس آدم عليه السلام پيش از سجده و تکريم الهي، صلاحيت خويش را در دو مرحله به ثبوت رسانده است:
اول، از راه تعلم همه ي اسماء که وسعت وجودي او را ثابت مي کند.
دوم، از راه آموزگاري و انباء.(18)
آن گاه که همه ملائک با عرضه حقايق وجودي، قادر به خبر دادن از اسماء آنان نمي شوند، آدم عليه السلام اسماء آنان را باز مي گويد و لياقت و صلاحيت منحصر به فرد خود در برابر همه ملائک را به ثبوت مي رساند.
دقت شود که قرآن مي فرمايد: « ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَي المَلائِکَةِ فَقالَ أَنبِئونِي بِأَسماءِ هؤلاءِ ) ضمير « هم » اشاره به ذوحيات و شعور بودن آن ها که عرضه شده است دارد. به گمان نگارنده، هنر آدم عليه السلام اين بود که همه ي اسماء را فراگرفت و آن گاه که از او خواسته شد: ( يا آدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم )، توانست مسماي هر اسم را بيابد و اسم صاحب اسم ذوحيات و شعور را که ملائک نمي دانستند، باز گويد (19) و اين همان است که بدان خلاقيت، ابتکار و قوه تعقل نام داده اند و اين است آن غيب آسمان ها و زمين که ملائک نمي دانستند و ذات حق آن را در آدم عليه السلام مي ديد.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 8:41 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

 قرآن و دوران هاي زندگي انسان (2)

 

نويسنده: محمد هادي مؤذن جامي
دوران سوم: دوران تفرقه و اختلاف

شروع سومين دوران با بعثت انبيا مبشر و منذر در پي اختلاف امت واحده اوليه است که بدان اشاره شد. از خصوصيات مهم اين دوران، ظاهر شدن امري جديد در زندگي انسان است و آن تاريخي شدن حيات او و ظهور سنن تاريخي است.
در آيات خطاب به آدم عليه السلام، اين دوران با « فاما » مشخص شده و به اجمال از اين سنن ياد گرديده آن جا که مي فرمايد: ( فَإِمَّا يَأْتِيَنَّکُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ‌ ).(1)
منطق آيه عدم خوف و حزن براي متبع هدايت است و مفهوم آن خوف و حزن براي غير متبع و قهراً اين خوف و حزن سنت عذاب و پاداش اعمال است و آن جا که مي فرمايد: ( فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلاَ يَضِلُّ وَ لاَ يَشْقَى‌)(2) منطق آيه عدم ضلالت و شقاوت براي غير متبع و قهراً اين مطلب به سنت ابتلا رجوع مي کند و يا آن جا که مي فرمايد: ( وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْکاً )(3)
بيان رابطه طبيعت و انسان است و آيات 96 و 97 سوره اعراف اين جا چقدر زيبا خودنمايي مي کند: ( وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا يَکْسِبُونَ‌ ) نيز تدبر کنيد در آيات 17 تا 29 سوره قلم.
قبلاً ذکر اين نکته ضروري است که لغات موضوعه براي دسته بندي هاي انساني و مکان بندي ها عموماً از مصاديق دوران سوم حيات انسان است. هر چند که نوعي دسته بندي و مکان بندي در دوران دوم، دوران وحدت اوليه، وجود داشته است، همه امتي واحد بوده اند و با وحدت گروهي تفرقه مکاني قابل جمع است - آن چنان که در تقسيم هاي اعتباري امروز نيز يک سرزمين پهناور تحت يک قوميت يا مليت يا ايده و ... جمع شده است و خدا به امت اسلام فرمود: ( إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‌ )(4) و اين معنا همان است که بيان شد - اگر با اين ديد به درياي واژگان قرآن عزيز نظر افکنيم به اعتبارات گوناگون، لغاتي را در مي يابيم، مثلاً در رديف واژه هاي انساني، دو گروه بزرگ عام و خاص داريم.
از اولي، واژگان طائفه، فرقه، جمع، شعوب، قبايل، شيع، جبل، رهط، شرذمه، فئه، قوم، امت، عصب، قرن، ملاء، حزب، و حتي عاملين، اناس، ناس و انام سرانجام نقيب و اسباط و لفيف قابل ذکر است.

 

 

 


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: قرآن و دوران هاي زندگي انسان (2)

تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 8:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

 سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکهبنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دستزده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: سـرانـگـشـتـان

تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 7:41 | نویسنده : اکبر احمدی |

 بدن انسان

نـيـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پديده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" ياد می کند. پديده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می ميرد و همينطور با مردن بدن نَفس نيز می ميرد. نَفس فوت هم می کند وفوت وضعيت ميان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آيه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آيه می گويد: هر جسمی نيروی پشتيبانی دارد که نتيجه پشتيبانی از زندگی آن جسم می شود پشتيبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چيزی را از درون يا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چيزی را از بيرون نگهبانی و پشتيبانی نمودن است). و حافظ: کسی يا چيزی است که چيزی را از درون آن يا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی می کند).

نکته آيه: هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد:

بدن هر انسانی يک سيستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غير خوديها (باکتريها، ويروسها، ميکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـريان خـون در سـراسـر بدن گـشـت ميزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگيرشده و آنرا از پا در می آورند. و به اين ترتيب سلامتی بدن را در برابر بيماريها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصويری از سلولهای مغز استخوان انسان که با ميکروسـکوپ ديده ميشوند. در مغز استخوان هـر دقـيقه مـيـلـيـونها سلول درست ميشوند تا به بخشهای ديگر بدن صادر شوند. اين سلولها بين يک صدم تا سه صدم ميليمتر قـطر دارند.


موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن
برچسب‌ها: بدن انسان

تاريخ : چهار شنبه 18 / 3 / 1394 | 7:39 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت ‏رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی؟ من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ کشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر که بتواند.
‏گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی…

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان خدا رهایت نمیکند

تاريخ : سه شنبه 17 / 3 / 1394 | 16:54 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

 

پيش از اين ها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش

دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست

پيش از اين ها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين

بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تا شدي نزديك ،دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند
در ميان آتش آبت مي كند

با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود

تا كه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست و رويي تازه كرد
با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست
فرش هایش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان مثل علف ها حرف زد
با زبان بي الفبا حرف زد

مي توان درباره هر چيز گفت
مي شود شعري خيال انگيز گفت....

تازه فهميدم خدايم اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان خدا

تاريخ : سه شنبه 17 / 3 / 1394 | 16:52 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

روزگاري پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت. اوهمسر چهارم خود را بسيار دوست ميداشت و او را با گرانبهاترين جامه ها مي آراست با لذيذترين غذاها از او پذيرائي ميکرد، اين همسر ازهر چيزي بهترين را داشت. پادشاه همچنين همسر سوم خود را بسيار دوست ميداشت و او را کنار خود قرار ميداد اما هميشه از اين بيم داشت که مبادا اين همسر او را به خاطر ديگري ترک نماید. پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و هميشه با پادشاه مهربان و صبور و شکيبا بود، هر گاه پادشاه با مشکلي روبرو ميشد به او متوسل ميشد تا آنرا مرتفع نماید . همسر اول پادشاه شريک بسيار وفاداري بود و در حفظ و نگهداري تاج و تخت شاه بسيار مشارکت ميکرد. اما پادشاه اين همسر را دوست نمي داشت وبرعکس اين همسر شاه را عميقا دوست داشت ولي شاه به سختي به او توجه ميکرد.

 روزي از اين روزها شاه بيمار شد و دانست که فاصله زيادي با مرگ ندارد. سراغ همسر چهارم خود که خيلي مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسيار دوست داشتم بهترين جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بيشترين مراقبتها را از تو بعمل آورده ام
اکنون که من دارم ميميرم آيا تو مرا همراهي خواهي کرد ؟
گفت:بهيچ وجه !! و بدون کلامي از آنجا دور شد اين جواب همانند شمشير تيزي بود که بر قلب پادشاه وارد شد.
پادشاه غمگين و ناراحت از همسر سوم خود پرسيد من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آيا تو مرا همراهي خواهي کرد و با من خواهي آمد ؟
گفت نه هرگز !! زندگي بسيار زيباست اگر تو بميري من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگي لذت ميبرم !
پادشاه نا اميد سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسيد من هميشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا ياري کردي من در حال مردنم آيا تو با من خواهي بود ؟
گفت نه متاءسفم من در اين مورد نميتوانم کمکي انجام دهم من در بهترين حالت فقط ميتوانم تو را داخل قبرت بگذارم !
اين پاسخ مانند صداي غرش رعد و برقي بود که پادشاه را دگرگون کرد !
در اين هنگام صدایی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهي خواهم کرد! هر کجا که تو قصد رفتن نمائي!
شاه نگاهي انداخت همسر اول خود را ديد! او از سوء تغذيه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائي بسيار اندوهناک و شرمساري گفت: من در زماني که فرصت داشتم بايد بيشتر از تو مراقبت بعمل مي‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...

در حقيقت همه ما داراي چهار همسر يعني همفکر در زندگي خود هستيم:
همسر چهارم: همان جسم ماست مهم نيست که چه ميزان سعي و تلاش براي فربه شدن و آراستگي آن کرديم وقتي ما بميريم او ما را ترک خواهد کرد.
همسر سوم: دارائيها موقعيت و سرمايه ماست زماني که ما بميريم آنها نصيب ديگران ميشوند.
همسر دوم: خانواده و دوستانمان هستند مهم نيست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائي که ميتوانند باما بمانند همراهي تا مزار ماست.
همسر اول: روح ماست که اغلب در هياهوي دست يافتن به ثروت و قدرت و لذايذ فراموش ميشود . در حاليکه روح ما تنها چيزي است که هر جا برويم ما را همراهي ميکند.

پس از آن مراقبت کن او را تقويت کن و به او رسيدگي کن که اين بزرگترين هديه هستي براي توست.

 

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان چهار همسر پادشاه

تاريخ : سه شنبه 17 / 3 / 1394 | 16:49 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.


جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست

 

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان دل بستن و آواز جغد

تاريخ : سه شنبه 17 / 3 / 1394 | 16:46 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

 

یکی بود ، یکی نبود

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

نامت چه بود؟
آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت؟
زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است

 
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم به هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟
خدا

نام وكیل ؟
آن هم خدا

جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین
!!!!

حكمت؟
تبعید در زمین

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
كمی

ز چه؟
كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

كه؟
گاهی فقط خدا

 
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟
زیاد

برای كه؟
تنها خدا


آورده ای سند؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟
بلی

چه كسی ؟
تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟

می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان گفتگو با حضرت آدم

تاريخ : سه شنبه 17 / 3 / 1394 | 16:43 | نویسنده : اکبر احمدی |

درخت جنسهیا جنسان (Ginseng)

ریشه درخت جنسهیا جنسان بیش از 2 هزار سال است که در طب چینی کاربرد دارد.

غربی‌ها در قرن بیستم با آن آشنا شدند و صادرات بی‌رویه آن، این گیاه را با خطر انقراض روبرو کرده است.

چای جنسهیا جنسان برای تقویت سیستم ایمنی بدن و مقابله با خستگی، استرس و سرما‌خوردگی مفید است.

 
 

گوارانا (Guaran)

درختی است که در منطقه آمازون می‌روید. در نزد قبائل بومی آمازون کاربرد دارویی داشته است.

در حال حاضر در برزیل از گوارنا یک نوع نوشیدنی با طعم شیرین ساخته می‌شود.

قرص و پودر آن نیز وجود دارد؛ میو‌ه‌های قرمز این درخت دارای کافئین است که برای ناراحتی‌های معده و روده کاربرد دارد.

 
 

زنجفیل یا زنجبیل

گیاهی خوراکی که در هند و شرق آسیا از آن بعنوان ادویه استفاده می‌شود و دارای خواص دارویی است،این گیاه در ایران باستان  با نام ژنگویر نیز شناخته شده بود.زنجفیل اشتها آور است و برای مقابله با سرماخوردگی، گلودرد و حالت تهوع کاربرد دارد و این گیاه تاثیر آرامبخشی بر روی دستگاه گوارشی دارد.

 
 

بابونه

اقوام اروپایی بابونه را گیاهی مقدس می‌پنداشتند. بابونه اکنون در سراسر جهان دیده می‌شود.چای بابونه آرامبخش است و روغن آن به خصوص برای پوست‌های شکننده و حساس بسیار مفید است و مصارفی برای ناراحتی معده و روده نیز دارد.

لازم به توضیح است که چای بابونه آرام‌بخش است.

 
 

قاصدک

این گیاه در سراسر نیم‌کره شمالی پراکنده است. قاصدک از دیرباز برای درمان بیماری‌های کبدی و کسیه صفرا خواص بسیار زیادی است.

بیماری‌های کلیوی و همچنین کاهش کلسترول، درمان رماتیسم و نقرس استفاده داشته است.

 
 

گل ساعت

گیاهی است که در نواحی استوایی آفریقا و آمریکا رشد می‌کند.

میوه ترش و شیرین آن با نام «ماراکویا» شناخته شده است.

گل ساعت برای مداوای افسردگی، تشنج و اضطراب و اختلال در خواب بکار برده می‌شود.

 
 

خزنه

در محدوده دریای مدیترانه رشد می‌کند و تنها کاربرد ادویه ندارد، بلکه از گذشته‌های دور مصارف دارویی نیز داشته است.

خزنه جلوی عرق‌کردن بیش از حد را می‌گیرد و برای مداوای گلو درد و عفونت لثه بکار برده می‌شود.

خزنه در رفع اختلالات دستگاه گوارشی نیز کمک می‌کند.

 
 

بهار نارنج

مهم‌ترین خاصیت دارویی بهار نارنج تأثیر آن روی سیستم عصبی بدن است.        

بهار نارنج آرامش‌بخش و ضدهیجانات دستگاه عصبی است و سردردهای میگرنی را کاهش می‌‌دهد، بهار نارنج در تقویت معده بسیار مؤثر است و تپش نامنظم قلب، تشویش و اضطراب را از بین می‌برد.

گفتنی است که بهار نارنج اشتها‌آور و ضد سرفه است و مشکل کم‌خوابی را نیز برطرف می‌کند.     

انتهای پیام/


موضوعات مرتبط: گیا هان دارویی
برچسب‌ها: گیا هان دارویی

تاريخ : دو شنبه 16 / 3 / 1394 | 11:27 | نویسنده : اکبر احمدی |

طب سنتی و مدرن

انسان‌ها هزاران سال است که از خواص گیاهان دارویی آگاهند و از آنها برای درمان بیماری‌ها استفاده می‌کنند.

محققان سال‌هاست تلاش می‌کنند از خواص گیاهان دارویی در طب مدرن نیز استفاده کنند؛ در سال‌های گذشته متأسفانه بر اثر نابودی محیط زیست تقریباً 15هزار گونه گیاهان دارویی با خطر انقراض روبه رو شده‌اند.

تلاش‌هایی از سوی سازمان‌های حفاظت از محیط زیست برای نگهداری از این گنجینه طبیعی صورت گرفته است.

 
 

آلوئه ورا

تقریباً 70 هزار نوع گیاه دارویی در سراسر جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی از آنها آلوئه‌ورا است که در حوزه دریای مدیترانه، خاورمیانه، آسیا و شمال آفریقا یافت می‌شود.

لازم به توضیح است که نوع وحشی آن جزو گونه‌های حفاظت شده است؛ از برگ‌های آلوئه ورا برای ساختن کرم‌های بیماری‌های پوستی، سوختگی و آفتاب سوختگی استفاده می‌شود.

 
 

تنباکوی کوهی

تنباکوی کوهی در ارتفاعات اروپا، آسیا و آمریکا رشد می‌کند.

تنباکوی کوهی جزء گونه‌های حفاظت شده است و از چای، پماد و روغن آن به عنوان دارو استفاده می‌شود.

خواص تنباکوی کوهی برای ترمیم جراحات ماهیچه‌ای، کوفتگی و تقویت تنفس است.

گفتنی است که گوته، نویسنده مشهور آلمانی هنگامی که قلب‌اش درد می‌گرفت از چای تنباکوی کوهی برای تسکین استفاده می‌کرد.

 
 

کنگر، کنگر فرنگی (artichoke)

کنگر تنها استفاده غذایی ندارد، بلکه خواص دارویی آن از سالیان دور نزد مصری‌ها و در رم باستان آشنا بوده است.خاصیت و قدرت واقعی کنگر اما در دهه‌30 میلادی با کشف ماده فلاونوئید (Flavonid) آشکار شد.

کاشف آن «آلبرت وان زنت گیورگی ناگیراپولت»،(Albert von Szent-Gyِrgyi Nagyrapolt) بود که بخاطر آن جایزه نوبل دریافت کرد. این ماده به ویتامین (P) معروف شد و از کنگر برای درمان بیماری‌های معده و روده استفاده می‌شود.

 
 

بولدو

بولدو درختی است به ارتفاع 6 تا 8 متر که موطن اصلی آن در شیلی است.   

طمع آن بسیار تلخ است ولی برگ‌های این گیاه برای تقویت دستگاه هاضمه مفید است.باعث ترشح صفرا و دفع اوره می‌گردد و خواب آور است.

 
 

گزنه

این گیاه در سراسر جهان یافت می‌شود، لمس آن باعث احساس سوزش می‌شود، اما دارای خواص دارویی بسیار بالایی است.

استعمال خارجی آن در موارد رماتیسم موفقیت‌آمیز بوده است.

در مداوای پروستات و سنگ کلیه کاربرد دارد.

این گیاه حاوی ماده‌ای به نام «سکرتین» است که بهترین عامل برای به کار انداختن غدد ترشحی هاضمه در معده، روده، کبد، لوزالمعده وکیسه صفرا است.

خاصیت مهم دیگر آن کمک به ساخته شدن گلبول‌های سرخ است.


موضوعات مرتبط: گیا هان دارویی
برچسب‌ها: گیا هان دارویی

تاريخ : دو شنبه 16 / 3 / 1394 | 11:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

هویج یک منبع بتا کاروتن ، ویتامین A، ویتامین C ، ویتامین K ، پتاسیم ، مواد معدنی و آنتی اکسیدان است. آن‌ها را می‌توان خام و یا پخته به عنوان یکی از گزینه‌های خوب رژیم غذایی استفاده کرد.

1. ارتقاء بینایی

هویج حاوی بتا کاروتن است که توسط کبد به ویتامین A تبدیل می‌شود. به گزارش نیک صالحی ویتامین A برای محافظت از بینایی نرمال است. به بیان دیگری هویج قدرت دید را زیاد می‌کند.

2. کنترل دیابت

شبهه کاروتن ها در تنظیم سطوح قند خود بسیار موثر هستند. هویج منبع خوب شبهه کاروتن است و نقش حیاتی را در کنترل و جلوگیری از دیابت ایفا می‌کند.

3. جلوگیری از بیماری قلبی

تحقیقات نشان داده است مصرف روزانه هویج به نگه داشتن سطح مناسب کلسترول کمک می‌کند. در نتیجه هویج برای جلوگیری از بیماری‌های قلبی مفید است. هویج معمولاً به کسانی که سابقه سکته در داشته و یا از بیماری‌های قلبی عروقی رنج می‌برند توصیه شده است.

4. جلوگیری از سرطان

حضور بتا کاروتن در هویج به جلوگیری از سرطان ریه و روده بزرگ کمک می‌کند، زنانی که مرتب از هویج استفاده می‌کنند کمتر در معرض خطر سرطان سینه هستند.

5. کاهش خطر (macular degeneration )

یک مشکل بینایی است که افراد سالمند دچار آن می‌شوند . همان طور که پیش‌تر ذکر شد ، هویج برای بینایی مفید است. در نتیجه برای کاهش خطر دچار شدن به این بیماری بسیار موثر است.


هویج منبع غذایی فاقد کلسترول است. در نتیجه برای سالم و متناسب ماندن مفید هستند . آن‌ها مقادیر خوب فیبری هستند که بدن به آن احتیاج دارد.


موضوعات مرتبط: گیا هان دارویی
برچسب‌ها: 5 راز هویج که از آن بی خبرید

تاريخ : دو شنبه 16 / 3 / 1394 | 11:0 | نویسنده : اکبر احمدی |

6 خواص بی نظیر گردو

1. محافظ قلب

 گردو حاوی اسیدهای چرب امگا3 ، اسید آلفا لینولنیک ، پتاسیم و ویتامین E است که بسیار در نگهداری از سلامت قلب موثر است. امگا 3 از غلظت بالای کلسترول جلوگیری و فشار خون را کاهش می‌دهد و به این وسیله از قلب محافظت می‌کند. پتاسیم از انقباض قلب جلوگیری کرده و عملکرد آن را بهبود می‌بخشد. ویتامین E مانع بسته شدن شریان‌ها توسط پلاکت می‌شود.

 2. بهبود عملکرد مغز

اسیدهای چرب امگا 3 در گردو با قادر ساختن عملکرد ملایم سلول‌ها و عصب‌های مغز، به ارتقاء عملکرد مغز کمک می‌کند. بنابراین برای تقویت حافظه ، فرایند تفکر و تمرکز موثر است.

 3. جلوگیری از سنگ مثانه

گردو از به وجود آمدن سنگ مثانه جلوگیری کرده و همچنین از بیماری‌های مختلف مثانه جلوگیری می‌کند.

4.فراهم کردن خواب خوب

 گردو حاوی هورمونی به نام ملاتونین است که به وسیله غده صنوبری تولید می شود و به خواب خوب کمک می‌کند. ملاتونین آنتی اکسید قوی است و از آنجا که به طور طبیعی در گردو وجود دارد شرایط یک خواب خوب را فراهم می کند. به گزارش نیک صالحی بنابراین یک مشت گردو قبل از خواب و یا به همراه شام میل کنید تا بتوانید خوب بخوابید.

 5.حفاظت از سلامت استخوان

 اسیدهای چرب امگا 3 و اسید آلفا لینولنیک گردو به سلامت استخوان‌ها کمک کرده و از پوکی استخوان جلوگیری می‌کند.

 6. دفع چندین مضرات سلامتی

 خوردن گردو از بیماری‌های مختلفی نظیر سرطان ، دیابت ، چاقی و ... جلوگیری می‌کند. گردو عملکرد طبیعی رگ‌های خونی را ارتقا می‌دهد و در نتیجه از دیابت جلوگیری می‌شود. همچنین سوخت و ساز بدن را تنظیم می‌کند و از خطر فشار خون بالا و چاقی مفرط جلوگیری به عمل می آورد.


موضوعات مرتبط: گیا هان دارویی
برچسب‌ها: خواص گردو

تاريخ : دو شنبه 16 / 3 / 1394 | 10:58 | نویسنده : اکبر احمدی |
تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 11:2 | نویسنده : اکبر احمدی |


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: اینفوگرافی قیام 15 خرداد

تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 7:45 | نویسنده : اکبر احمدی |


یکی دیگر از مسایلی که در اوایل دهه 1340 اتفاق افتاد و در ارزیابی گروههای مبارز و مخالف رژیم، بخصوص جریان فکری اسلام فقاهتی - ولایتی تاثیر گذاشت، قیام 15 خرداد و سرکوب بی‌رحمانه آن از سوی رژیم شاه بود.در طول تاریخ ایران، روحانیت همواره به عنوان حافظ احکام الهی در صحنه جامعه حضور داشته و دولتها نیز سعی می‌کرده‌اند حرمت‌حضور و نفوذ آنها را نگه دارند و به طور علنی به اسلام تعرضی نکنند.در واقع، حضور و وجود روحانیت‌به عنوان اولین و مهمترین گروه ذی نفوذ، برای شاه نیز پذیرفته شده بود و شاه همیشه سعی داشت که خاطر آنها را بجوید و خود را طرفدار اسلام، مرجعیت و روحانیت معرفی کند.
بدین لحاظ، برای حفظ ظاهر، هیچ تمایلی به برخورد مستقیم و خشونت‌آمیز با روحانیت نداشت و بیشتر سعی می‌کرد با جلب نظر و حمایت آنها، برنامه‌های خود را جامه عمل بپوشاند.در جریان اصلاحات اجتماعی نیز که یک طرح امریکایی بود، شاه امیدوار بود که از حمایت روحانیت‌برخوردار شود.به همین دلیل بود که بعد از رحلت آیت الله بروجردی، علی رغم میل باطنیش، امینی را برای جلب نظر روحانیت مخصوصا حضرت امام قدس سره به قم فرستاد. (1)
در قضیه انجمنهای ایالتی و ولایتی هم پس از چند تلگراف از امام قدس سره و سایر مراجع، دولت تسلیم نظر علما شد و لایحه را رسما لغو کرد.
با وجود این، موج احیای اسلام که از دهه 1330 شروع شده و به اوج خود رسیده بود، مایه نگرانی شاه بود و او نمی‌خواست (و حتی نمی‌توانست) به روحانیت امتیاز بدهد.از سوی دیگر، همان گونه که دیدیم، حضور و استقرار امام خمینی قدس سره در جایگاه مرجعیت، تحولی اساسی در برخورد روحانیت‌با رژیم بوجود آورد و هر نوع محافظه‌کاری و پرهیز از سیاست را در حوزه‌ها منتفی ساخت.امام خمینی قدس سره که در ملاقات با امینی به نصیحت و پند و اندرز اکتفا کرده بود، در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی موضع خود را شدت بخشید و دولت علم را در تلگرافهای خود حتی‌تهدید کرد (2) و با فشار افکار عمومی علما و روحانیت و مردم، هدف الغای لایحه را تحقق بخشید.
پس از ختم غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، امام لحن بیانیه‌ها و سخنرانیهای خود را تندتر کرد و در قضیه مربوط به تصویبنامه ملی و رفراندم عمومی (بهمن 1341)، طی پیامی که به ملت ایران فرستاد، از تجاوز دستگاه حاکمه به احکام مقدس اسلام و قرآن، و قصد دولت‌برای نابودی اسلام و روحانیت پرده برداشت و ضمن «اعلام خطر نسبت‌به دستگاه جابره‌» ، دولت را استیضاح کرد و به طور صریح نوشت:
من چاره در این می‌بینم که این دولت مستبد به جرم تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود و دولتی که پای‌بند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید. (3)
پس از این موضع‌گیری قاطع و روشن امام خمینی قدس سره، برای اولین بار یک اعلامیه مشترک از سوی نه تن از مراجع تقلید و آیات عظام حوزه علمیه قم در محکومیت تصویب نامه صادر شد (4) و مخالفت ملت‌با آن اعلام گردید.پس از آن امام قدس سره مستقیما مردم و روحانیت را به مقاومت در برابر سر نیزه‌های زنگ زده و پوسیده و مقابله رو در رو با رژیم فرا خواند (5) و از علما خواست که عید نوروز 1342 را به عنوان مبارزه منفی علیه رژیم، تحریم کنند. (6)
مجموعه برخوردهای امام و روحانیت‌با رژیم از رحلت آیة الله بروجردی تا اوایل سال 1342، رژیم شاه را به این نتیجه قطعی رساند که نباید هیچ امیدی به مصالحه و سازش با امام داشته باشد.بدین لحاظ، شاه کم کم ماهیت اصلی خود را آشکار کرد و به گستاخی علیه مذهب و روحانیت پرداخت و آنها را مرتجع، «صد برابر خائن‌تر از حزب توده‌» ، و همدست کمونیستها معرفی کرد. (7)


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاثیر قیام 15 خرداد بر روند انقلاب

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 7:39 | نویسنده : اکبر احمدی |

مروری بر وقایع پیرامونی سخنرانی امام

در عصر عاشورای 1342

 


پيش زمينه هاي قيام 15 خرداد سال 42

روز 6 بهمن 1341 برای شش اصل پیشنهادی شاه رأی گیری شد. در مدت اخذ رأی دو صندوق وجود داشت. یكی برای آرای موافق و دیگری برای مخالف. در تهران در همان دقایق اول این خبر چون بمبی صدا كرد كه چند نفری كه رأی مخالف در صندوق ها ریخته اند، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته و به زندان انتقال یافته اند. مخالفان به جای دادن رأی مخالف، از شركت در رفراندوم خودداری كردند. در هر حال دولت اعلام كرد 000، 598، 5 نفر در رفراندوم شركت و رأی مثبت دادند. آرای مخالف فقط 4015 رأی اعلام شد. 

شاه در روز 8 بهمن به دنبال اعلام نتیجه رفراندوم، طی نطقی گفت:
«در آینده، كشور ایران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان می سازیم. زن و مرد ایرانی با استفاده از شرایط جدید اجتماعی، دوشادوش یكدیگر برای ساختن ایران آباد خواهند كوشید. آنچه روی داد انقلابی بزرگ، قانونی و مقدس است كه شما بر آن صحه نهادید و ما به همت شما مملكتی خواهیم ساخت كه با پیشرفته ترین ممالك برابری كند.»
یكی از اصولی كه به رأی عمومی گذاشته شد، تجدید نظر در قانون انتخابات بود. هیأت وزیران بر اساس مصوبه ی تجدیدنظر در انتخابات، تصویب نامه ای صادر كرد و دولت به استناد این تصمیم خلاف قانون اساسی، برای زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسمیت شناخت. با توجه به این كه این موضوع نه معنای آزادی زن در حق رأی دادن بود، بلكه ترویجِ بی بندوباری و حضور زنان در كانون های فحشا و منكرات بود و این مطلب را امام و علما به خوبی دریافتند، لذا برای حفظ كیان و كرامت انسانی زنان بزرگوار، جامعه ی روحانیت قم به زعامت آیت الله العظمی امام خمینی« قدس سره» این تصمیم دولت را بدون عكس العمل نگذاشت و واكنشی شدید نشان داد .
آیات عظام پس از نشست و گفتگو، مبادرت به صدور اعلامیه ای 6 صفحه ای مستند و مستدل نمودند و زیر آن را امضا كردند. امضا كنندگان عبارت بودند از: آیات عظام امام خمینی« قدس سره»، لنگرودی، زنجانی، علامه طباطبایی، موسوی یزدی، گلپایگانی، شریعتمدای، آملی، و مرتضی حائری.

در اعلامیه ی یاد شده با توجه به قانون اساسی و قوانین موضوعه كشور، اقدام دولت را در صدور تصویب نامه ی هیأت وزیران مبنی بر اصلاح قانون انتخابات، غیر قانونی اعلام و به دولت به شدت اعتراض شد. 




محرم 1383 قمری/ 1342 شمسی اندك اندك از راه می‏رسید و ایران اسلامی در شرایطی ویژه و خاص، خود را برای استقبال از ماه خون و شرف آماده می‏كرد. محرم سال 1342 شمسی، حال و هوایی عاشورایی داشت. آقا سید روح ‏الله كه از ددمنشی و وطن‏ فروشی حاكمان آلت دست بیگانه ملول بود، سر به جیب تفكر فرو برده و با نگرانی تحولات ایران و جهان اسلام را مرور می‏كرد، نفوذ خزنده صهیونیسم در ایران اسلامی و جسارت آنان به ساحت قدس شریف و مسلمین، مداخله بی‏محابای آمریكا در امور ایران، سرسپردگی رژیم به بیگانگان و مقابله آن با مردم ایران، خدشه‏دار شدن استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و دهها مشكل دیگر فكر و ذهن زعیم نهضت اسلامی را به خود مشغول كرده بود. از ابتدای دهه 40 شمسی امپریالیسم آمریكا و صهیونیست‏های غاصب به عوامل داخلی خود امر كرده بودند تا با انجام بعضی تغییرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به بهانه مبارزه با كمونیسم، موجبات بسط سلطه آنها را فراهم كند. لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی اقداماتی بود كه به همین منظور شكل گرفت.

مرجعیت شیعه یك بار دیگر در مقابل امتحانی سخت به منظور دفاع از كیان اسلام، تشیع و استقلال ایران قرار گرفته بود و می‏بایست همچون گذشته به وظیفه خود عمل كند. مخالفت قاطع امام خمینی و علما با لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی ضربه سختی بر پیكر امپریالیسم و رژیم پهلوی وارد آورد و آنان را به فكر چاره انداخت.

مقاومت جانانه مردم و علما به رهبری امام خمینی با دسیسه‌های دشمن و عوامل داخلی آنها، آنان را كه می‏پنداشتند می‏توانند به راحتی به اهداف خود برسند با مانع سختی مواجه كرد.

مرجعیت شیعه یك بار دیگر در مقابل امتحانی سخت به منظور دفاع از كیان اسلام، تشیع و استقلال ایران قرار گرفته بود و می‏بایست همچون گذشته به وظیفه خود عمل كند. مخالفت قاطع امام خمینی و علما با لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی ضربه سختی بر پیكر امپریالیسم و رژیم پهلوی وارد آورد و آنان را به فكر چاره انداخت. دشمن مصمم بود كه برنامه‌های خود را محقق سازد و در این راه بزرگترین مانع را روحانیت آگاه شیعه و مردم غیرتمند ایران می‏دانست.

با نزدیك شدن نوروز 1342، امام خمینی اعلام داشتند كه ملت ایران به دلیل صدماتی كه از ناحیه آمریكا، اسرائیل و رژیم پهلوی بر استقلال آن وارد شده است، عید نداشته و عزاداری خواهد كرد. عكس‏العمل رژیم شاه، حمله به فیضیه قم و طالبیه تبریز بود كه تلفات زیادی بر جا گذاشت.

با نزدیك شدن نوروز 1342، امام خمینی اعلام داشتند كه ملت ایران به دلیل صدماتی كه از ناحیه آمریكا، اسرائیل و رژیم پهلوی بر استقلال آن وارد شده است، عید نداشته و عزاداری خواهد كرد. عكس‏العمل رژیم شاه، حمله به فیضیه قم و طالبیه تبریز بود كه تلفات زیادی بر جا گذاشت. حركت ددمنشانه دشمن نشان داد كه آنان حاضرند ملت خود را مقابل پای بیگانگان قربانی كنند. اعضای "گروه بی پدران" كه مسئولیت حمله به فیضیه را به عهده داشت، با مجبور كردن طلاب به دادن شعار مرگ بر اسلام، نیات واقعی شاه و اتباع او را آشكار ساخت. رژیم گمان می‏كرد كه با ددمنشیه‏ای كه عوامل او در قم و تبریز از خود نشان داده بودند، دیگر كسی جرات مخالفت با دستگاه دیكتاتوری پهلوی و بیگانگان حامی او را نخواهد داشت، اما همان شب قائد نهضت لب به سخن گشود و فرمود:

"... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور كنید. شما پیرو پیشوایانی هستید كه در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت كردند... پیشوایان بزرگ ما حوادثی چون روز عاشورا و شب پانزدهم محرم را پشت سر گذاشته‏‌اند و در راه دین خدا یك چنان مصایبی را تحمل كردند. شما امروز چه می‏گویید. از چه می‏ترسید؟ برای چه مضطربید؟ عیب است برای كسانی كه ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‏ آمیز دستگاه حاكمه، خود را ببازند... دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شكست و نابودی خود را حتمی ساخت، ما پیروز شدیم... .‌"

این سخنان، روح تازه‏ای در كالبد مبارزان دمید. رهبری نهضت در پی این سخنان با صدور اعلامیه كوبنده‌‏ای مشروعیت رژیم پهلوی را به دلیل جنایت علیه مردم و اسلام زیر سؤال برد.

با نزدیك شدن ماه محرم رژیم شاه كه به تاثیر عزاداری سیدالشهداء بر مردم انقلابی ایران واقف بود، به احضار و تهدید گسترده علما و مردم مبادرت كرد و تاكید نمود كه از طرح مباحث روز و مسائل سیاسی در منابر و مجالس خودداری شود، از آیت‏الله خمینی و واقعه فیضیه بحث نشود، از لوایح ششگانه انتقادی نشود، علیه شخص اول مملكت و اسرائیل سخنی گفته نشود و از خطراتی كه اسلام آنها را تهدید می‏كند، بحث نكنند.

شاه ‏دوستی یعنی غارتگری، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمانان و تجاوز به مراكز علم و دانش شاه ‏دوستی یعنی ضربه زدن به پیكر قرآن و اسلام... . حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب "ولو بلغ ما بلغ".

در پی این فتوا، تمام گروه‌های اجتماعی به حركت درآمدند. علمای بلاد، دانشگاهیان و عشایر به دفاع از امام پرداختند. ائمه جماعت برخی شهرها دست به اعتصاب زدند و از شركت در نماز جماعت خودداری كردند. بازاریان با بستن مغازه‏های خود به خیل معترضان پیوستند. در مقابل اعتراضات گسترده علیه رژیم، شاه كه ماموریت اضمحلال ایران را به عهده داشت، اعلام كرد كه برای رسیدن به مقصود خود حاضر است انقلاب سفید خود را با خون مردم مظلوم ایران رنگین سازد.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: مروری بر وقایع پیرامونی سخنرانی امام

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 7:32 | نویسنده : اکبر احمدی |


پانزدهم خرداد، نقطه عطفی است در تاريخ معاصر؛ 

يادگاری است از پيوند معنوی توده های عظيم مردم کشور ما؛ 

واکنشی است از احساس عميق مذهبی ملت ايران؛ 

نمايشی است ازبه پاخاستن مردمی

که می خواستند ظلم و ستم را از بن بر کنند؛

تجسمی است از تاريخ اسلام و درجه ای است 

برای سنجش فداکاری و از خود گذشتگی

انسان هايي که به دنبال آرمان الهی حرکت می کنند.

پانزدهم خرداد، روز قيام خونين مردم جان برکفی است 

که به نام اسلام و برای اسلام به ميدان آمدند

تا سلطه طاغوتيان را از کشورشان برچينند.


نويسنده:رسول جعفريان 



امام خشمگين از اين وضعيت، بيانيه «شاهدوستي؛ يعني غارتگري» را صادر کرد. ماجرا به محرم، که مصادف با خرداد بود، کشيده شد. سخنراني شگفت امام در عصر عاشورا در فيضيه با حضور صدها هزار نفر، آغازي بر مخالفت‌هاي عمومي بود. دستگيري امام در شب 5 خرداد، دامنه مخالفت‌ها را بيشتر کرد و تظاهرات بر ضد رژيم و اين بار شخص شاه در بيشتر شهرها بر پا شد که طي آن، صدها نفر به شهادت رسيدند. در تهران، بازار مرکز اين تظاهرات و شعارهاي اصلي ضدسلطنت و در دفاع از امام بود... 
وقتي امام توبه روحانيت را شکست- شرح کوتاه 15 خرداد و نکاتي درباره آن 
داستان 15 خرداد از آنجا آغاز شد که شاه، پس از بيرون کردن علي اميني از ميدان، به آمريکايي‌ها تعهد داد که خود اصلاحات مورد نظر آنان را انجام دهد. درگذشت آيت‌الله العظمي بروجردي در فروردين ماه 40 راه را براي اين حرکت آغاز کرد. 
نخستين اقدام آن بود که در مهر 41 در تعطيلي طولاني مجلس شوراي ملي و سنا، هيأت دولت، مصوبه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را تصويب کرد که ضمن آن، اولا شرط اسلام از انتخاب کنندگان برداشته شده و ثانيا قسم خوردن به کتاب مقدس، جاي قسم خوردن به قرآن را گرفته بود. 
مرجعيت قم، که اين زمان، ميان چند نفر تقسيم شده و بخشي هم به نجف منتقل شده بود، وضعيت روشني نداشت. در اين زمان، امام خميني با جمع کردن مراجع و توضيح مشکل، زمينه را براي تلگراف‌هاي مخالفت آغاز و جو عمومي هم زمينه را فراهم کرد تا آن که اسدالله علم در پاسخ مراجع – بدون ياد از امام – خواسته‌هاي آنان را پذيرفت. 
اما براي اين که اين عقب نشيني به معناي شکست نباشد، بحث لوايح ششگانه در دي ماه همان سال 41 مطرح شد و به دنبال آن، طرح رفراندم. اين بار امام، علماي بيشتري را جمع کرد و مخالفت‌ها عمومي تر شد. رژيم که يک بار عقب نشيني کرده بود، مقاومت کرد. رفراندم برگزار شد و شاه براي اهانت به علما در 4 بهمن 41 به قم آمد و در حرم اعلام کرد که تنفر او از ارتجاع سياه، بيش از ارتجاع سرخ است. 
اين توهين مقاومت‌هاي قم را بيشتر کرد. نوروز عزاي عمومي اعلام شد و رژيم که مصمم به سرکوبي بود در 2 فروردين، به مجلس عزاي امام صادق (علیه السلام) با حضور آيت‌الله گلپايگاني در مدرسه فيضيه حمله کرد. 
امام خشمگين از اين وضعيت، بيانيه «شاهدوستي؛ يعني غارتگري» را صادر کرد. ماجرا به محرم، که مصادف با خرداد بود، کشيده شد. سخنراني شگفت امام در عصر عاشورا در فيضيه با حضور صدها هزار نفر، آغازي بر مخالفت‌هاي عمومي بود. دستگيري امام در شب 15 خرداد، دامنه مخالفت‌ها را بيشتر کرد و تظاهرات بر ضد رژيم و اين بار شخص شاه در بيشتر شهرها بر پا شد که طي آن، صدها نفر به شهادت رسيدند. در تهران، بازار مرکز اين تظاهرات و شعارهاي اصلي ضدسلطنت و در دفاع از امام بود. 
امام تا مرداد ماه در زندان بود و سپس در منزلي تحت نظر، تا آن که در فروردين 43 آزاد شد. به مناسبت ورود امام به قم، جشن بزرگي برگزار شد. 
در مهر ماه 43 بار ديگر لايحه کاپيتولاسيون مطرح شد که امام به مخالفت با آن برخاست و به دنبال آن، در آبان 43 به ترکيه تبعيد و يازده ماه بعد به نجف منتقل شد. 
درباره 15 خرداد چند نکته مهم و قابل اشاره است: 
1. در هشت سال که از نهضت ملي شدن صنعت نفت گذشته بود، مبارزه با شاه، به طور کامل، براي کمونيست‌ها، ملي‌ها، و ملي ـ مذهبي‌ها با بن بست رو به رو شد. در هشت سال ، از کودتاي 28 مرداد سال 32 تا سال 41، استبداد، چنان استوار شده بود که گويي، شکست دادن آن، امري محال مي نمود. جبش خرداد اين جو را شکست و نه تنها با دولت، که با شخص شاه آن هم بدون واهمه در افتاد. 
2. مبارزه در قالب ادبيات مشروطه و مجلس آزاد بي نتيجه مانده بود. سه سال مبارزات ملي شدن صنعت نفت که اوج قدرت ملي گرايان بود، در حالي که آنان، و همه چيز، حتي ارتش و نيروي انتظامي را در اختيار داشتند، شکست خورده و مردم را هم سرخورده کرده بود. اين سرخوردگي، معلول آن هم بود که آن جناح؛ يعني رهبران ملي، طي مدت‌ها، متدينان را به بازي گرفته بودند و پس از استفاده از آنان، ايشان را به بيرون از دايره قدرت پرتاب و حتي بدنام هم کردند. 
3. در اين دوره، مبارزه سياسي بدون اعتقاد مذهبي، امري بي محتوا شده بود. البته براي کمونيست‌ها، همان باورهاي خودشان کارساز بود، اما ديگر اقشار جامعه، نمي توانستند مبارزه سياسي طولاني مدت با چنين استبدادي را بدون پشتوانه فکري ـ ديني انجام دهند؛ بنابراين، خلأ فکري بزرگي وجود داشت که تنها پر کردن آن، مي توانست راه را براي توده‌اي کردن مبارزه با شاه هموار کند. جنبش اسلامي خرداد، اين خلأ را پر کرد و اسلام، دوباره مبناي سياست شد. از آن پس هم سازمان‌هاي اسلامي متعددي پديد آمد. 
4. در جنبش خرداد، فقط مذهبي‌ها آمدند و ملي‌ها از حرکت بازماندند. جبهه ملي که اصلا قابل ذکر نبود. اين جبهه آن قدر گرفتار اختلافات داخلي و در طمع رياست و خواب ديدن‌هاي پنبه دانه‌اي بود که ذره‌اي اميد به آن نبود، اما ملي ـ مذهبي‌ها که همان نهضت آزادي‌ها بودند، قدري با تأمل به ميدان آمدند و البته مورد استقبال روحانيت قرار گرفتند. اما مهم اين بود که جنبش خرداد، اين بار، روي پاي خود ايستاد و حرکت کرد و آنان را هم به دنبال خود کشاند. براي نخستين بار، دانشجويان دانشگاه تهران به قم آمده و به ديدن آيت‌الله خميني رفتند. زان پس، جنبش دانشجويي، راهي براي پيوستن به روحانيت پيدا کرد و امام با هدايت اين جريان، آنان را در کنار نهضت نگاه داشت (حيف که در سال‌هاي اخير، بخشي از جنبش دانشجويي، که مدعي هم هست، نه تنها از مرجعيت، که راه خود را از تدين هم جدا کرده است). 
5 . راستش آن که روحانيت و جناح متدين جامعه، تا اين زمان، دو بار کلاه سرش رفته بود؛ بار نخست در مشروطه که روحانيت، آن هم در حد مرجعيت، با تمام قوا به ميدان آمد و دست خالي که سهل است، لت و پار ميدان را ترک کرد يا به زور ترکش داد. روحانيت در مشروطه به ميدان مبارزه آمد تا شريعت را زنده کند. استبداد را محدود سازد و استعمار را از ميان ببرد، اما با کمال شگفتي ديد، هم استبداد ماند، هم استعمار بازگشت و هم شريعت و روحانيت به نام تجدد، مورد حمله قرار گرفت. 
بار دومي که در نهضت ملي کلاه به سرش رفت؛ اين بار خوشبختانه با تمام قوا نيامد و آيت‌الله بروجردي به مصدق اعتماد نکرد و روحانيت همه چيز خود را فداي نهضت ملي نساخت، اما همان چند نفري هم که در تهران و اصفهان به ملي‌ها اعتماد کردند، ناظر بودند که چگونه کنار گذاشته شدند. اين جماعت هم توبه کار شدند. اکنون روحانيت جنبش جديدي را آغاز کرده و اين بار، تا انقلاب 57 حتي يک زمينه ساده هم براي حضور ملي‌ها در صحنه جنبش اسلامي نوين فراهم نشد. البته يک اشتباه کوچک رخ داد که ميداني براي ملي ـ مذهبي‌ها فراهم شد که آن هم خيلي زود جبران شد. 
6. رهبري اين جنبش در اختيار يک مرجع تقليد قرار گرفت و اين يک استثنا در حرکت‌هايي بود که پس از مشروطه ايجاد شده بود. مرجعيت در قم که در زمان مرحوم آيت‌الله حائري يزدي با چراغ کاملا خاموش حرکت کرد و در زمان مرحوم بروجردي، با چراغ فتيله‌اي ـ و اين از روي اجبار و سياستمداري بود ـ اين بار در جنبش خرداد، با نورافکن به ميدان آمد. آيت‌الله خميني درک مي کرد که دوران سياست مرحوم حائري و بروجردي گذشته است و اين بار، بايد روحانيت با تمام قوا به ميدان بيايد، براي همين، اعلام کرد «تقيه حرام است، ولو بلغ ما بلغ». و بدين ترتيب همه روحانيت را خواسته و ناخواسته به ميدان کشاند. سال‌ها بود که حوزه علميه، جايش در صحنه رهبري جامعه خالي مانده بود و اين بار با چنان قوت و قدرتي آمد که کسي تصورش را نمي کرد. زماني که آيت‌الله خميني در مدرسه فيضيه «آقاي شاه را نصيحت مي کرد»، شاه گمان نمي کرد که به دست همين مرد و در اثر نشنيدن نصايح او، اين چنين مفتضحانه از کشور خارج شود. به طور مسلم، هيچ کس جز امام نمي توانست اين حرکت را ايجاد و رهبري کند. چنان که هيچ کسي هم جز او سهم اساسي ندارد. اگر کساني سهم دارند، شاگردان او هستند که با تمام قوا در آن سال‌ها در کنارش بودند. 
7. اگر انقلاب اسلامي در سال 57 رخ نداده بود، گمان مي شد که نهضت خرداد به هدر رفته است، اما نهضت اسلامي در همان سه سال، چندان استوار شده بود که نابود کردن آن کار ساده‌اي نبود که هيچ، روشن بود به زودي، دوباره شعله ور شده و آتش به خرمن سلطنت پهلوي، که همه ميراث مشروطه و نهضت ملي را نابود کرده بود، خواهد افتاد. پهلوي‌ها چندان به نابود کردن دستاوردهاي نهضت‌هاي ملي و اسلامي پرداختند که کمترين مدافعي در ميان ملت نداشتند و همان اندازه که مردم از رفتن رضا شاه خوشحال شدند، اين بار از رفتن فرزندش خشنود شدند. مرجعيت ديني و در رأس آن امام خميني، سرافراز از اين مبارزه بيرون آمد و با شجاعت تمام، دولت نوين اسلامي را تأسيس کرد. 
اما يک سند شگفت هم در باره 15 خرداد بخوانيد: 
موضوع: ابراهيم فخاري ، پديده اي شگفت در قيام پانزده خرداد قم 
عنوان: 
تظاهرات مردمي ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در قم 
تاريخ:25 خرداد 1342 
توضيحات: 
[متن سند:] 
وزارت کشور 
شهرباني کل کشور 
پرونده ۹۵۷/۵ 
به پيوست سه برگ پرونده ابراهيم فخاري نيز همراه است 
به تاريخ ۲۵/۳/۱۳۴۲ 
گزارش 
محترمآ به عرض مي رساند گزارش مامورين حاکي است که در روز ۱۵/۳/۴۲ شخصي به نام شيخ ابراهيم بزاز ( به اين نام معروف است )در حالي که گل به صورت خود ماليده و کفن به گردن انداخته در خيابان آذر همچنين دروازه کاشان اظهار نموده که[:] 
من امام زمان را به خواب ديده و [ايشان] گفته است من خودم کار را تمام کرده ام و آقاي خميني را جانشين خودم قرار داده ام [،] 
و [شيخ ابراهيم ] جمعيت را تحريک به اغتشاش و تظاهر نموده و چندين هزار نفر را با خود به صحن مطهر برده و در راه نيز در جلو[ي] جمعيت با شعار يا مرگ يا خميني حرکت مي نموده سپس در صحن مطهر خود را به بلندگو رسانده و جريان خواب خود را با اظهارات تحريک کننده بيان [کرده] و گفته است[:] 
مادري دارم نابينا [،] صبح رفتم به مادرم وصيت کرده ام و اين کفن را مادرم به من پوشانده و من با او و پدر پيرم وداع کرده ام و اکنون آماده فداکاري هستم [.] 
و ضمنآ در خيابان به مردم گفته است [:] امروز روز جهاد است و روز غيرت است[.] 
و در ضمن نيز مردم را به قيام و مقاومت و حمله به مامورين تحريک مي نموده است[،] لزومآ براي دستگيري شخص مزبور اقدام [گرديد] در ساعت ۱۸ روز ۲۴/۳/۴۲ [ به ] وسيله مامورين دستگير [شد] از ابراهيم فرزند اصغر شهرت فخاري اهل و ساکن قم [،] گذر يعقوب بيگ [،] منزل شخصي [،] شغل کارگر کوره پزخانه [،] معروف به شيخ ابراهيم بزاز [،] دارنده شناسنامه شماره ۲۹۷۱۷ [،] سن درحدود ۳۵ سال [،] داراي عيال و اولاد [،] داراي سواد جزئي [،] بازجوئي [شد] اظهار مي دارد [:] 
عصر روز ۱۴/۳/۴۲ به مسجد جمکران رفته شب را آنجا بوده خواب ديدم که سيدي به من گفت ما کار آقا (منظورش خميني است) [را] اصلاح مي کنيم [.] صبح براي نماز مي خواستم چائي بخورم از طرف آبادي سروصدا بلند بود و فرياد مي زدند که آقا را بردند [،] من با دوچرخه فوري آمدم [،] جمعيت هم زياد بود از زن و مرد از جمکران به طرف قم مي آمدند [،] آمدم دم دروازه کاشان که رسيدم ديدم جمعيت زياد است و آنها هم مي گفتند آقا را گرفته اند [،] همانطور که روي دوچرخه سوار بودم با صداي بلند گفتم [:] من امام زمان را به خواب ديدم که گفت کار آقا [=امام خميني] را درست مي کنم [.] با دوچرخه آمدم منزل [،] خريت مرا گرفت [،] سر و صورت خود را گل ماليدم يک تکه چلوار در حدود سه چارک به گردنم انداختم [،] مادرم گفت نمي خواهد بروي [،] با او خداحافظي کردم و بيرون منزل هم با پدرم خداحافظي نمودم [.] در خيابان آذر نزديک حسين آباد با صداي بلند خوابم را به مردم گفتم [،] آمدم صحن ديدم پسر حاجي وکيلي پشت بلندگو صحبت مي کند [،] من هم رفتم پشت بلندگو چون دهانم خشک بود با اشاره آب خواستم و گفتم من از مسجد جمکران مي آيم و خواب ديدم که سيدي به من گفت خودم کار آقا را اصلاح مي کنم [،] و موضوع مادرم را هم گفتم[.] 
ولي [وي] از گفتن بقيه اظهارات خود خودداري مي نمايد و اظهار مي دارد[:] من اشخاصي که در صحن بودند نشناختم ولي [مردم] مي گفتند از پائين شهر جمعيت دارد مي آيد مسلح است - 
چون با اعتراف خود شخص مزبور که به جمعيت اظهار نموده من امام زمان را خواب ديده ام و همچنين گزارش مامورين که در باره وي داده اند و نحوه رفتار و حرکات وي مسلم است که در تحريک جمعيت و مردم بسيار موء ثر بوده و گرچه در مقابل سئوالي که در باره محرک وي شده اظهار مي دارد خريت خودم[،] ولي قدر مسلم اين است که با اعمال وي جمعيت در صحن مطهر و همچنين در خيابان آذر به شدت تحريک شده اند [،] چون براي تحقيق از وي وقت بيشتري لازم است [،] پرونده کار با خود متهم تقديم [مي شود] در صورتي که اجازه فرمايند به سازمان محترم اطلاعات و امنيت شهرستان قم ارسال و اعزام گردد - 
رئيس شعبه اطلاعات [امضاء] 
[پي نوشت در حاشيه بالاي سمت چپ :] 
پرونده و متهم به سازمان اطلاعات و امنيت شهرستان قم ارسال و اعزام گردد - رئيس شهرباني قم - سرهنگ سيد حسين پرتو [امضاء و مهر]


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: يادداشتي درباره 15 خرداد 42

تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 7:25 | نویسنده : اکبر احمدی |

«... 15 خرداد را متن مردم با انگيزه اسلامي و با انگيزه عشق به روحانيت و با انگيزه عشق و ايمان به امام خودشان به وجود آوردند و ستون فقرات حادثه 15 خرداد علاقه به اسلام و امام بود و مردم بودند كه اين حركت را ميدان دادند و به وجود آوردند. پس آنچه در 15 خرداد به وجود آمد، عبارت بود از پيوند مستحكم ملت و امام آن هم به بركت اسلام...» 
از سخنان حضرت آيت‌الله خامنه‌اي امام جمعه موقت تهران ـ در خطبه‌هاي نماز جمعه 18 خرداد 1363. 
در تاريخچه زندگي سراسر حماسه و مبارزه امام خميني عليه رژيم پهلوي و حاميان امريكايي و صهيونيستي آن، نهضت 15 خرداد 1342 يك نقطه عطف محسوب مي‌شود، به طوري كه انقلاب اسلامي ايران را تداوم نهضت 15 خرداد مي‌دانند. قيام 15 خرداد، مبارزه‌اي بود كه سه عنصر اسلام، امام خميني و مردم، پايه‌ها و عوامل اصلي تشكيل آن بودند. 
مقاله زير به تشريح زمينه‌ها، جزئيات و نتايج قيام اسلامي 15 خرداد پرداخته است. 

ريشه‌هاي شكل‌گيري 

انتخابات رياست جمهوري سال 1960 امريكا كه به روي كارآمدن دمكراتها به رهبري كندي منجر شد، با تغييراتي در سياست خارجي آن كشور همراه شد. كندي بر خلاف پيشينيانش معتقد به سياست انعطاف پذيرتر در رويارويي با بحرانها به ويژه كشورهاي جهان سوم بود. او معتقد به پيمانهاي اقتصادي به جاي نظامي‌، فعال سازي قواي امنيتي و اطلاعاتي به جاي استفاده از ارتش و تقويت برنامه‌هاي فرهنگي از قبيل سپاه صلح، ترويج انتخابات كنترل شده و دمكراسي‌هاي هدايت شده و... بود. 
روي كارآوردن دولتهاي غيرنظامي دست نشانده از جمله ابزارهاي دولت كندي براي رسيدن به اين هدف بود. در بعد اقتصادي نيز ايجاد طبقه متوسط، به راه انداختن صنايع وابسته و مونتاژ و گسترش اقتصاد مصرفي از برنامه‌هاي اصلي بود. لازمه رونق اقتصاد سرمايه‌داري‌، داشتن بازار مصرف گسترده و قدرت خريد بيشتر مردم است و براي رسيدن به اهداف اقتصادي مي‌بايست ساختار سياسي ـ اجتماعي مناسبي فراهم شود. در اين ميان در ايران كه شاه ـ پس از كودتاي 28 مرداد ـ خود را مديون امريكا مي‌دانست براي ادامه سلطنت‌، عليرغم ميل باطني خود از سياست‌هاي جديد كندي راه گريزي نداشت‌. 
محصول اين سياست روي كار آوردن دولت شريف امامي و طرح شعارهاي آزادي احزاب و فضاي باز سياسي و اصلاحات اداري بود. اما وي چندان مورد تاييد كندي نبود و هيأت حاكمه جديد امريكا بر روي علي اميني حساب ويژه‌اي باز كرده بود. 
اميني در 17 ارديبهشت 1340 به نخست وزيري منصوب شد و شعار مبارزه با فساد و همچنين انحلال مجلس‌، اولين ژست وي براي ايجاد اصلاحات مورد نظر امريكا بود. در اين راستا قانون موسوم به «اصلاحات ارضي‌» در دي 1340 مورد حمايت مقامات امريكايي قرار گرفت و سپس براي تأمين هزينه اين «انقلاب‌» كنسرسيوم نفت‌، با اشاره امريكا توليد نفت را افزايش داد و ايران را به سومين صادركننده نفت جهان رساند.1 
با اين حال اميني با توجه به تجارب دوران حكومت مصدق‌، بر كنترل ارتش نيز اصرار داشت‌، چيزي كه مخالف خواست شاه بود. اين اختلاف به تدريج عميق تر شد. در پي سفر فروردين 1341 شاه به امريكا و اطمينان دادن وي به كندي در مورد اجراي برنامه‌هاي مورد نظر واشنگتن‌، باعث شد كندي با تغيير دولت در ايران به عنوان راه تضمين حكومت شاه موافقت نمايد. در نتيجه شاه در بازگشت دولت اميني را بركنار و در 28 تير 1341 اسدالله علم را جايگزين وي كرد. از اين رو دوران حكومت علم سرآغاز يكپارچگي در ساختار حكومت شاه و شروعي بر ديكتاتوري مطلق وي در كشور بود. 
در 16 مهر 1341، اولين اقدام دولت علم در جهت اجراي سياست‌هاي جديد اعلام شد و لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در هيأت دولت به تصويب رسيد. اين لايحه در غياب مجلس‌، حكم قانون را داشت و در واقع‌، زمينه سازي براي لوايح و قوانين ديگر بود.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ريشه‌ها و دستاوردها ی قيام 15 خرداد ۴۲

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 / 3 / 1394 | 7:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎Rehlate Emam_Www.Shabhayetanhayi (4)Rehlate Emam_Www.Shabhayetanhayi (6)

Rehlate Emam_Www.Shabhayetanhayi (9)Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎

Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎

Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎Image result for ‫تصاویر متحرک ارتحال حضرت خمینی‬‎


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تصاویر

تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 8:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

امام خميني که بود و چه کرد؟

«باري خميني عزيز ما را کيست که نشناسد و کيست که به شايستگي بشناسد، الفاظ مرا تحمل آن نيست که آن حقيقت فاخر و آن گوهر نفيس را در خود بگنجاند.» (رهبر معظم انقلاب اسلامي  23/4/68)

امام خميني

به نظر مي‌رسد: «دست‌کم دو قرن لازم است تا [امام و] تاثيري که ايشان در جامعه بشريت گذاشته دقيقا ارزش‌يابي شود.» 1

در عين حال از آنجا که تحليل و کشف رموز شخصيت الهي امام رهگشاي حيات با عزت همه مومنان و آزادي خواهان جهان است:

«همه بايد سعي کنند شخصيت امام خميني را با همان ابعاد عظيم به درستي شناسايي کنند.» 2

در تحليل شخصيت امام خميني با نگاهي عميق به روح ملکوتي و افکار بلند و ويژگي‌هاي منحصر به فرد روحي و معنوي ايشان و آثار و برکات فراوان حيات طيبه ايشان بايد گفت:

«صداي امام خميني براي مردم ايران حکم صداي خدا را داشت» 3 در نظر ميليون‌ها انسان موحد: «او دست خدا بر روي زمين» 4 و «هديه آسماني و ملکوتي براي خاکيان بود.» 5

سلوک معنوي و افکار متعالي وتقيد بي‌چون و چراي ايشان به دستورهاي شرع انور و تعاليم اهل‌بيت عصمت و طهارت عليه‌السلام هر مسلمان منصفي را بر اين باور استوار مي‌ساخت که: «گويي شخصيتي از شخصيت‌هاي آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنة‌الکبري) با معجزه‌اي به دنيا بازگشته تا پس از پيروزي امويان و به خون غلتيدن شهيدان اهل‌بيت عليه‌السلام سپاه علي عليه‌السلام را رهبري کند.»6

«نداي امام خميني از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برمي‌خاست؛ مردمي که در طول چهارده قرن حماسه محمد صلي‌الله عليه و‌آله وسلم، زهرا سلام‌الله عليها، حسين عليه‌السلام، زينب سلام الله عليها، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‌ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند و علي عليه‌السلام و حسين عليه‌السلام را در چهره او ديدند...

مردمي که سال‌ها اين آرزو را که در زمره ياران امام حسين عليه‌السلام باشند در سر مي‌پروراندند ... به ناگاه خود را در صحنه‌اي اين چنين مشاهده کردند، گويا حسين عليه‌السلام را به عينه مي‌ديدند... کربلا و حنين، بدر، احد، تبوک و خيبر... را مي‌ديدند.» 7

گرچه «امام خميني تجلي منحصر به فرد مبارزه طلبي اسلام در قبال استيلاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي غرب بود» 8 اما «پيام امام قدس‌سره در ميان مسلمانان نه فقط شيعيان (بلکه) در همه منطقه و جهان طنين افکند.» 9

شخصيت الهي و پيام‌هاي معنوي حضرت امام قدس‌سره بسياري از پيروان ساير اديان و مذاهب را به شدت تحت تاثير خود قرار داد تا آنجا که در نظر برخي از تحليل‌گران و متفکران مسيحي «او مسيح معاصر بود و دقيقا اشعه صلابت و سازش ناپذيري عيسي بن مريم- علي نبينا وآله و عليه السلام- بود» 10. و برخي ديگر از مسيحيان سخن از «تاثير‌پذيري شديد از مقام و عظمت و تحمل و بردباري شکوهمند امام خميني قدس‌سرهو درک احساس عطيه و موهبت الهي در اولين ديدار با ايشان» به ميان آورده‌اند 11.

امام خميني

«امام رهبر منحصر به فردي بود 12» که در اوج ناباوري تحليل گران بين‌المللي «در حالي که دست‌اندرکاران و نظريه‌پردازان توسعه سياسي در غرب در دهه‌هاي 1960 و 1970 به‌طور کلي به تحولات سياسي و ديني در ايران و ساير کشورهاي بي‌اعتنا بودند» 13 «با عقايد مذهبي که غرب آنها را کهنه و قرون و سطايي مي‌دانست جهان را تکان داد» 14 و «شرق و غرب را لرزانيد و ميراثي بر جاي گذاشت که هنوز زنده و فعال است»15. وي «توانست اثر بزرگي در تاريخ جهان بر جاي بگذارد» 16 و بي‌ترديد «جهانيان همچنان تحت تاثير انقلاب معنوي او قرار دارند» 17.

رهبر کبير انقلاب اسلامي که از صبر و استقامت محمدي صلي‌الله عليه و‌اله وسلم، زهد و عدالت علوي و تدبير حسني عليه‌السلام و توکل و شجاعت حسيني عليه‌السلام درس‌ها فرا گرفته و توشه‌ها به همراه داشت با تاييدات و عنايات خاصه حضرت وليعصر- ارواحنا فداه- 18:

«در نزديک شدن انسان به خدا فصل جديدي را گشود و با حمايت مردم انقلاب اسلامي را که نقطه عطف مهمي در تاريخ قرن بيستم است، به سرانجام پيروزمندانه‌اي رساند.» 19

«امام مفهوم فرهنگ فرمانبري جامعه را تغيير داد، ديوار ترس را شکست و مردم را به سوي چشمه پاک فطرت الهي هدايت کرد... او جهان‌بيني مذهبي را احيا و نور ايمان را روشن کرد و بزرگ‌ترين حماسه عظيم فداکاري عصر ما را به وجود آورد.» 20

امام خميني

تاثيرگذاري امام عجل‌الله تعالي فرجه الشريف و انقلاب اسلامي بر حيات معنوي انسان معاصر آنچنان عميق و گسترده ارزيابي مي‌گردد که مي‌توان گفت: «انقلاب امام خميني حتي سير تطوري21 انسان را تغيير داد» 22.

حضرت امام قدس‌سره بسان آيينه شفافي بود که به بهترين وجه ممکن انوار خورشيد تابان پيامبر گرامي اسلامي صلي‌الله عليه و اله وسلم و اوصياي طاهرين ايشان علهيم السلام را بر بشريت تشنه معنويت قرن بيستم منعکس نمود.

«او هم چون گلوله‌اي بود که از صدر اسلام شليک شده و بر قلب قرن بيستم نشسته بود» 23. «ايشان از گذشته آمده بود و در حال زندگي مي‌کرد ولي بيان‌گر و نمايان‌گر آينده بود»24. «وي از جمله افرادي  بود که خداوند سبحان علمي نافع و عقلي و جلوتر از زمان به وي اعطا کرده بود» 25 و به بيان ديگر «او فراتر از زمان مي‌انديشيد و در بعد مکان نمي‌گنجيد» 26در واقع بايد گفت:

امام خميني قدس‌سره مبشر عصر جديدي در ادوار زندگي بشريت‌اند که «به نظر مي‌رسد در اين مرحله براي روحيه آشفته بشريت بيش از هر چيز به معنويت مورد نياز خواهد بود.»‌27

به برکت حضرت امام خميني قدس‌سره و انقلاب آسماني و پيام‌هاي قدسي او بار ديگر شکوفه‌هاي خداجويي و دين‌گرايي در بستر خشکيده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ايمان‌گرايي و توحيد و خداپرستي در سراسر جهان‌طنين‌انداز گرديد: (مثلهم في التورية و مثلهم في الانجيل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار) 28

 

پي نوشت:

1- حضرت آية‌ الله مصباح يزدي در مصاحبه پرفسور لنسل با ايشان، مجله معرفت، شماره 31، ص 20.

(اما) به عقيد من: براي شناسايي شخصيت تاريخي امام بايد درس ويژه‌اي ارائه داد، زيرا اين چنين دروسي با طبقه‌بندي‌هاي نظري و عملي خود قادر به تبيين رهبري چند بعدي بنيانگذار جمهوري اسلامي و جايگاه او در تاريخ نيستند و زندگي قريب به يک قرن امام و تحولات جهاني بر آمده از او، فراتر از آن است که بتوان ايشان را در رديف ديگران تحليل کرد. امام تنها رهبر ديني يک انقلاب عظيم در هزاره اخير بوده و اين در تاريخ بشريت بي‌سابقه است.

پرفسور حميد مولانا، روزنامه کيهان، ستون چشم‌انداز، به مناسبت يک‌صدمين سالگرد ولادت امام 8/7/78.

2- مقام معظم رهبري، سخنراني به مناسبت عيد 78 (مصادف با يکصدمين سالگرد امام – رضوان‌الله تعالي عليه-.

3- شبکه تلويزيوني ايتاليا در گزارش ويژه‌اي به مناسبت ارتحال امام قدس‌سره (روزنامه اطلاعات 11/4/68).

4- کشيش يوناني موستاکيس، نشريه Zavaira ، چاپ مسکو (کيهان هوايي 25/8/73).

5-  محمد حسنين هيکل، نويسنده و روزنامه نگار معروف جهان غرب، (روزنامه مصري الاهرام. 17/3/68).

6- محمد حسنين هيکل، مدافع آية‌ الله، ص 8.

7- استاد شهيد آية الله مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 119.

8- کليم صديقي، رئيس وقت پارلمان مسلمانان انگليس، نهضت‌هاي اسلامي و انقلاب اسلامي ايران، ترجمه سيدهادي خسروشاهي، ص 193.

9- نشريه پروفيل، چاپ اتريش، ژوئن 1985؛ نشريه اميد انقلاب، ش 222.

10- رابين وود زورث. زيباترين تجربه من، ترجمه خديجه مصطفوي، ص 38.

11- اوربانا فالاچي، خبرنگار معروف ايتاليايي، روزنامه جمهوري اسلامي 29/7/58.

12- نلسون ماندلا، رهبر شهير مبارزه با آپارتايد و نژادپرستي در آفريقاي جنوبي، ماهنامه اسلام و غرب، سال سوم، بهمن و اسفند 78.

13- نمونه بارز آن کتاب ايران: توسعه سياسي در جامعه در حال تغيير نوشته لئونارد بانيدر استاد دانشگاه شيکاگو و يکي از کارشناسان ارشد ايران‌شناسي است که چند ماه قبل از قيام پانزده خرداد در مقارن با حمله ماموران انتظامي رژيم پهلوي به مدرسه فيضيه در آمريکا منتشر شد. بانيدر يکي از موسسان اصلي پروژه مطالعات سياست تطبيقي و توسعه در آمريکا، فصل اول کتاب خود را تت عنوان «انقلاب چيست؟» با گفتار احمد کسروي آغاز مي‌کند و با استناد به نوشته‌هاي او از امکان يک انقلابي که نظام شاهنشاهي را سرنگون کند و سنت سياسي را ايجاد گرداند اظهار ياس مي‌کند.

در تمام 362صفحه‌ اين کتاب که در دهه 1960 به عنوان معتبرترين منبع اطلاعات درباره ايران و توسعه سياسي» در بين نسل آينده و جديد کارشناسان و پژوهشگران و توسعه به کار برده مي‌شد. اشاره‌اي به مبارزات امام خميني نيست. ولي در سراسر کتاب روي اين نکته تاکيد مي‌شود که منابع مشروعيت نظام سياسي در ايران سلطنت مالکيت، ناسيوناليسم (يا ملي‌گرايي)، مذهب، و مشروطه، هستند ... .: (پرفسور حميد مولانا، کيهان، ستون چشم‌انداز، 13/3/78).

14- پرفسور ويليام پيمان، از دانشگاه براون آمريکا، نشريه Zavaira، چاپ مشکو، کيهان هواي، 25/8/73.

15- محمد العاصي امام جماعت سابق مسجد واشنگتن، روزنامه جمهوري اسلامي، 5/5/71.

16- ميخاييل گورباچف، رئيس‌جمهوري اسبق اتحاد جماهير شوروي (در مصاحبه با واحد مرکزي خبر، روزنامه جمهوري‌اسلامي، 15/3/78.

17- آنتونيومدرانو، نويسنده اسپانيايي، در مصاحبه با راديو اسپانيايي برون‌مرزي جمهوري اسلامي، راديو معارف، 28/11/78.

18- «بنده با بزرگان زيادي در نجف نشست و برخاست داشتم، همه آنها ممترف بودند که در طول تاريخ تشيع که ما به ياد داريم سابقه نداشته بزرگي از بزرگان شيعه (بمانند امام- رضوان‌الله عليه -) تمام طول سال را هر شب يا هر روز به حرم مشرف بشود در حالي که حساب يک سال نبود، حالتي نيست که بدون برخوردار بودن از معنويات فوق‌العاده ... و بهره‌مند بودن از توجهات خاص در انسان پيدا بشود». آزاده قهرمان حجت الاسلام والسلمين سيد علي اکبر ابوترابي قدس‌سره، روزنامه رسالت، ويژه‌نامه مهر دهر، خرداد 81.

19- لنسر (پرفسور اتريشي) نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

20- والنتين پروساکوف، انديشمند و نويسنده رومي، نشريه صبح صادق، ويژه‌نامه حجة موجه 13/3/81.

21- تطور: سير تکاملي، تکامل تدريجي، «فرهنگ بزرگ جامع نوين (ترجمه المنجد)، ج2، ص 1187».

22- لنسر (پرفسور اتريشي) نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

23- محمد حسنين هيکل، مدافع آية الله، ص8.

24- احمد هوير محقق و متفرک سوييسي، فصل‌نامه حضور، ش 29، پاييز 79.

25- شيخ محمد طنطاوي (مفتي اعظم الازهر مصر) در مصاحبه با راديو خبر، روزنامه رسالت، 4/11/81.

26- ميخاييل گورياچف، رئيس‌ جمهوري وقت اتحاد جماهير شوروي سابق، در مصاحبه با واحد مرکزي خبر، روزنامه جمهوري اسلامي، 15/3/78.

27- والنتين پروساکوف، انديشور و نويسنده روسي، نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

28- فتح (48) آيه 29: مثل ياران رسول خدا در تورات و انجيل مانند زراعتي است که  برون دهند بوته‌هاي خود را پس استوار کند، تا سطبر گردد و بر پايه‌هاي خويش‌ايند؛ (آن چنان که شگفت‌آورد کشاورز را، تا به خشم آورد به وسيله ايشان کفار را.

 

منبع: برگرفته از کتاب عصر امام خميني - مير احمد رضا حاجتي


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: امام خميني که بود و چه کرد؟

تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 8:8 | نویسنده : اکبر احمدی |

ويژگي هاي عصر امام خميني(ره)

عصر امام خميني، قطعه اي نوراني از تاريخ بشر است که از ويژگي هاي منحصر به فردي برخوردار است. در اين جا به پاره اي از آن ها اشاره مي کنيم:

امام خميني

الف- تجديد حيات ديني و معنوي انسان معاصر

موهبت آسماني انقلاب عظيم اسلامي که در حقيقت سرآغاز عصر جديدي در حيات بشري گرديد مبدأ زماني تجديد هويت معنوي و ديني و اسلامي انسان معاصر محسوب مي گردد، چنان که مقام معظم رهبري فرمودند:

«انقلاب اسلامي هويت اسلامي را در دنياي اسلام و هويت معنوي را در کل جهان زنده کرد.»(1)

تحليل گران زيادي به مانند رهبر حکيم انقلاب بر اين اعتقادند که تجديد حيات معنوي و ديني بشر «با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده است و به اين لحاظ دهه شصت را بايد اولين دهه از اين تجديد عهد محسوب داشت.»(2)

به همين جهت بايد گفت:

اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني (در جهان معاصر) در نظر بگيريم آن تاريخ 1979 ميلادي است؛ يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران که خيزش عظيمي را براي تفکرات ديني در تمام اديان به وجود آورده است.

آخرين آمارها در مورد احياي تفکر ديني که در سال 1990 م صورت پذيرفته نشان مي دهد که تقريباً 70% مردم اروپا احساس دينداري مي کنند. در تمام اديان از هندوئيسم گرفته تا بوديسم و ... و انواع فرقه هاي مسيحيت همه از يک نوع بازگشت به تفکر ديني خبر مي دهند و انقلاب اسلامي ايران موجب احياي تفکر ديني در جهان گشت. (3)

صاحب نظران زيادي بر اين اعتقادند که تاثيرات انقلاب اسلامي بر تجديد حيات هويت ديني بشر بسيار عميق مي باشد. دکتر سعيد محمدالشهابي سردبير مجله معروف پرتيراژ العالم در اين باره مي گويد:

«انقلاب اسلامي ايران نه تنها در جامعه اسلامي بلکه در اکثر جوامع تاثير اساسي بنيادي داشته است. بي شک طي بيست سال گذشته هيچ حرکتي به اندازه انقلاب ايران نتوانست بر جامعه بشري تاثيرگذار باشد، دين نقش اساسي و حياتي در اجتماع دارد و انقلاب اسلامي اين نور را بر بشريت تاباند و روشني بخشيد.»

اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني (در جهان معاصر) در نظر بگيريم آن تاريخ 1979 ميلادي است؛ يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران که خيزش عظيمي را براي تفکرات ديني در تمام اديان به وجود آورده است.

وي اضافه نمود:

«انقلاب اسلامي سبب شد تا روشنفکران و متفکرين ضرورت توجه به مسائل ديني و تاثير آن بر وجدان بشريت و افکار سياسي- اجتماعي را به خوبي مورد توجه قرار دهند. ما در عصر انقلاب اسلامي شاهد رجوع و تمسک مسلمين و غيرمسلمين به اهل دين شديم.(4)

تاثيرات گسترده حضرت امام خميني و انقلاب اسلامي بر حيات ديني و معنوي انسان معاصر، توجه تحليل گران بين المللي را به شدت به خود جلب نموده است. شبکه اول تلويزيوني بي بي سي انگليس در يکي از قسمت هاي مجموعه برنامه مستند خود به نام «قرن دوم» که به مناسبت نزديک شدن قرن 21 تهيه کرده بود به بحث و بررسي پيرامون موضوع مورد اشاره پرداخته مي گويد:

«آن چه در ايران در سال 1979 رخ داد نه تنها براي ايرانيان بلکه براي تمام اديان جهاني نقطه عطفي که از بازگشت ميليون ها نفر در سراسر دنيا به اصول گرايي مذهبي خبر مي دهد.»

به گفته اين شبکه: «در سراسر جهان، پيروان ديگر اديان مانند مسيحيت، يهوديت و هندو نيز به اصول گرايي مذهبي روي آوردند؛ حتي در ترکيه نيز که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود روند بازگشت به اصول اسلامي سرعت گرفته است.(5)

امام خميني

ب- بطلان نظريه هاي ضد ديني

در سال هاي متمادي پيش از انقلاب اسلامي «پيروزي نظريات مادي آن چنان حتمي به نظر مي رسيد که انديشوران قرن هيجدهم مانند «بيل» و فلاسفه دائره المعارفي فرانسه به طور کلي، مکان و منزلتي براي دين در آينده قائل نبودند، به همين نحو در قرن نوزدهم فلسفه هايي پديد آمد که يا به طور کلي منکر دين مي شد مانند فلسفه مارکس و يا خود مذهبي دروغين را جايگزين اديان آسماني مي کرد.(6)

در قرن بيستم ماترياليست هاي شرقي و غربي به بسط مبارزه علني خود با دين و باورهاي ديني در سطح جوامع پرداختند اما سير تحولات تاريخي و وقوع انقلاب اسلامي ايران آن چنان شرايط موجود را در آخرين سال هاي قرن بيستم تغيير داد که نظريه پردازان بين المللي و جامعه شناسان ... با اعتراف به حيات مجدد دين در جوامع بشري به طرح نظريه «تجديد حيات ديني در قرن بستم» به عنوان يک نظريه معتبر علمي، طي سال هاي اخير پرداخته اند؛ از آن جمله گيدنز، جامعه شناس مشهور انگليسي، در فصلي از کتاب خود با عنوان پديده نوزايي ديني مي نويسد:

«در گذشته سه غول فکري جامعه شناسي يعني «مارکس»، «دورکيم» و «ماکس وبر» با کم و بيش اختلافاتي فرآيند عمومي جهاني را به سمت سکولاريزيسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند ولي از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامي ايران شاهد تحقق عکس اين قضيه هستيم؛ يعني فرآيند عمومي جهان روند معکوسي را آغاز و به سمت ديني شدن پيش مي رود.» (7)

به بيان ديگر با وقوع معجزه انقلاب اسلامي به رهبري امام عظيم الشأن و گسترش خيره کننده حوزه نفوذ اديان بزرگ الهي- به ويژه دين مبين اسلام- امروز ديگر تحليل گران وقايع سياسي و تحولات اجتماعي به خود جرأت انکار جايگاه رفيع دين در اجتماع بشري و پيش بيني انزواي آن را در آينده جهان معاصر نمي دهند بلکه با چرخشي 180 درجه اي از مواضع پيشينيان خود تصريح مي نمايند:

«بازي قدرت جهاني که در دهه هاي آينده پديد خواهد آمد بدون در نظر گرفتن قدرت روزافزون اسلام، مذاهب کاتوليک و مذاهب ديگر قابل درک نيست. (8)

پيتر. ال. برگر (9) (Peter L Berger) از مشهورترين جامعه شناسان ديني و استاد دانشگاه بوستون (آمريکا) و مدير موسسه مطالعات فرهنگ اقتصاد در اين دانشگاه در اين زمينه مي نويسد:

«جهان امروز جهاني به شدت ديني است و نمي توان آن را چنان که بسياري از تحليلگران نوگرا (خواه از روي تفنن و خواه از روي يأس) اعلام کرده اند جهاني سکولار ناميد.

... ميل به دين همواره در بشر وجود داشته است و از ميان بردن آن عملاً امري محال است. البته متفکران تندرو عصر روشنگري و اخلاف امروزي آن ها به چنين چيزي انديشيده و مي انديشند، ولي تاکنون اين ميل از ميان نرفته است.»

«آنان که از نقش دين در تحليل مسائل جهان معاصر غفلت مي ورزند، مرتکب خطاي بزرگي مي شوند.» (10)

امام خميني

ج- برائت جهاني از عقايد الحادي

با پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر بي اعتبار شدن مکاتب مادي و الحادي زمينه فروپاشي نظام هاي الحادي و تجديدنظر تئوري پردازان اين گونه نظام ها در عقايد مبنايي خود، فراهم گرديد. چنان که با گذشت يک دهه از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از سران احزاب و نظام هاي کمونيستي و شخصيت هاي مارکسيست، با پشت پا زدن به عقايد باطل خود، از هرگونه عقيده اي که در تعارض مسلم با ايمان مذهبي، اعلام برائت نمودند.

براي نمونه، الکساندر زوگانف رهبر حزب کمونيست روسيه، در اظهارنظرهاي صريح خود گفت:

«ما از افکاري که وجود خداوند را انکار مي کند دست برداشته ايم.»(11)

فيدل کاسترو، رهبر قدرتمند يکي از مقاوم ترين نظام هاي کمونيستي در دنيا، با افتاخار اعلام مي دارد:

«تا وقتي که خدا بخواهد اداره کشور را در دست خواهم داشت. ابتدا خواست و اراده خدا، و پس از آن خواست و اراده مردم بالاتر از هر چيزي است!»(12)

حشمت اوزال، شاعر برجسته و مارکسيست معاصر ترکيه نيز که سال ها به خاطر اعتقاداتش در زندان به سر برده، ضمن روي آوردن به اسلام اظهار داشت:

«اصلاً از اعتقادات جديدم (اسلام) پشيمان نيستم، زيرا در زندان اين فرصت را داشتم که ارزش اعتقادات خود را بيابم.»

وي مي گويد:

«هموطنان من از گرسنگي ماوراء الطبيعه رنج مي برند؛ گرسنگي که فقط با قرآن رفع مي شود.» (13)

ولاديمير پوتين، رئيس جمهوري روسيه هم در گفت و گو با روزنامه فرانسوي فيگارو بعد از يادآوري اين مطلب که «اجراي فرايض ديني در شوروي سابق بدون خطر نبوده اما مادرش او را در کليسا غسل تعميد داده است» مي گويد:

«من به نوبه خودم از اين که به کليساي ارتدوکس روسيه تعلق دارم افتخار مي کنم. اين تعلق مرا غني مي کند و يک ارتباط شخصي با ملتم و فرهنگش به وجود مي آورد.» (14)


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ويژگي هاي عصر امام خميني(ره)

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 8:4 | نویسنده : اکبر احمدی |

دشمن‏ شناسى امام

ابعاد وجودى حضرت امام، سرشار از برجستگيها و خصايص ممتازى است كه هر يك به نوبه خود و به تنهايى كافى است تا از امام چهره‏اى استثنايى و سرآمد معرفى كند. يكى از اين ويژگيها، فراست و دقت فطرى امام در شناخت دشمن و حربه‏ها و راهبردهاى اوست.

امام خميني

در پرتو اين ويژگى است كه امام دشمن اصلى و خطر عمده را در مراحل مختلف حيات سياسى خويش باز شناخت و متناسب با آن به مقابله با توطئه‏ها و دسيسه‏هاى دشمن همت گماشت و در دام مشغوليت‏با مسائل حاشيه‏اى و فرعى و فراموشى دشمن اصلى گرفتار نيامد و متقابلا تكيه‏گاهها و نقاط قابل اتكا و اعتماد و مراكز و منابع تامين نيرو و امكانات جبهه اسلام و انقلاب را در مقابله با دشمن بخوبى شناخت و از تمامى آن امكانات بدرستى سود جست. درك اهميت مسئله فرهنگ در معناى عام و گسترده آن و جايگاه عظيم جبهه فرهنگى در صحنه مبارزه همه جانبه حق و باطل بويژه در شرايط امروزين جهان از مصاديق بارز اين تيزبينى و دقت نظر ايشان است.

از ميان گسترده مسائل فرهنگى، شناخت اهميت نقش دانشگاهها و قشر دانشگاهيان اعم از استادان و دانشجويان و به طور كلى حاملان و مسلحان به سلاح دانش و تخصص و صاحبان فكر و انديشه كه مغز متفكر جامعه را تشكيل مى‏دهند و در اين معنا طبعا در برگيرنده هر دو قلمرو حوزه و دانشگاه و روحانى و دانشگاهى است از برجستگى خاصى برخوردار است.

امام در تدارك و آرايش نيروهاى جبهه انقلاب در مقابل استكبار، از يك سو شناخت دقيق و درستى از فرزندان و سربازان بالقوه و بالفعل انقلاب در اين قشر به دست مى‏دهد و از سوى ديگر لغزشگاهها و خطرات ناشى از نفوذ و سلطه دشمن از اين دريچه را بخوبى تشخيص مى‏دهد. در جاى جاى سخن امام، مسئله تامين و تربيت نيروى انسانى خود يافته و داراى اعتماد به نفس و مسلح به دانش و تخصص و مبرا از خودخواهيها و نفس پرستيها به عنوان اصليترين عامل ايجاد، بسط، تداوم و صيانت انقلاب رخ مى‏نمايد. صراحت، تكرار و تاكيدات حضرت امام در اين زمينه تا به حدى است كه لااقل در شرايط فعلى و براى اين نسل، نيازى به ارائه موارد و نمونه‏هاى آن نيست.

امام دشمن اصلى و خطر عمده را در مراحل مختلف حيات سياسى خويش باز شناخت و متناسب با آن به مقابله با توطئه‏ها و دسيسه‏هاى دشمن همت گماشت و در دام مشغوليت‏با مسائل حاشيه‏اى و فرعى و فراموشى دشمن اصلى گرفتار نيامد.

از همين زاويه نگرش است كه اصولا امام مسئله دانشگاهها را حتى در بحرانى‏ترين شرايط جنگ تحميلى، از اهم مسائل كشور معرفى مى‏نمايند و در تاريخ 19/9/64 خطاب به اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى مى‏فرمايند: "ما جنگ داريم، جنگ چيز مهمى نيست، حل مى‏شود. . . اما مسئله دانشگاه يك مسئله فوق‏العاده است. "

در همين راستا، امام نسبت‏به راههاى نفوذ و شيوه‏ها و مكانيسمهاى تسلط دشمن بر دانشگاهها كه نهايتا به سلطه همه جانبه بر كشور مى‏انجامد، حساسيت و تيزبينى ويژه‏اى داشتند و مسئله اعزام دانشجو به خارج را از اين نقطه نظر مورد مداقه قرار دادند. ايشان در فرصتها و موارد متعدد اين نكته را يادآور مى‏شوند كه خارجيها و بيگانگان بنا ندارند جوانان و فرزندان ملتهاى مسلمان و جهان سوم را كه براى تحصيل به آنها رو مى‏آورند با دست پر برگردانند و به همين لحاظ نوعا نسبت‏به اصل اين سياست‏با نوعى ترديد نگريسته، تاكيد بر مراكز داخلى و بسط و توسعه آنها را به نحوى كه ما را از خارج بى‏نياز كند، مورد نظر داشته‏اند. به عنوان نمونه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد.

"جوان عزيز ما كه سرمايه‏ها ميهن هستند بايد بدانند كه رفتن به غرب و شرق براى آموختن علوم مختلف، آنان را از رسيدن به مقصود كه استقلال و آزادى است‏باز مى‏دارد و وابسته‏شان خواهد نمود.

بايد به خود تلقين كنيم كه در غرب هيچ خبرى جز عقب نگه داشتن ما از قافله تمدن و تعالى نيست (1) "

". . . در خارج به جوانان ما درس اساسى نمى‏دهند. . . اين طرز تفكر كه غير از خارج در جاى ديگر نمى‏شود تحصيل كرد امرى است‏باطل چرا كه با اينگونه تبليغات مى‏خواهند جوانان ما را به خارج بكشند و با تفكر خودشان به ايران برگردانند."

(2)

در موارد معدودى نيز كه با توجه به واقعيت ها و ضرورت ها، اساس اعزام دانشجو به خارج را نفى نفرموده‏اند، اصل نفى سلطه و بيگانه ستيزى و هوشيارى در قبال دريچه‏هاى سلطه جويان را در اين مقوله دقيقا مورد عنايت قرار داده، اعزام دانشجو به كشورها و مراكزى كه قصد سلطه بر كشور ما را دارند منع نموده‏اند. ايشان مى‏فرمايند:

"ما بايد فكرى بكنيم كه جوان هاى ما در همين جا خوب تحصيل بكنند و بر فرض احتياجى به خارج رفتن باشد، به كشورهايى بروند كه استعمارى نباشد و طمع اينكه ما تحت‏سلطه آنان باشيم نداشته باشند. . .

استفاده از علوم و گرفتن آن از ديگران مانعى ندارد ولى بايد توجه داشت كه از جايى علوم را بگيريم كه نخواهند ما را منحرف كنند. "

امام خميني

"دانشجويان متعهد را در كشورهايى كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند و از فرستادن به امريكا و شوروى و كشورهايى كه در مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند." (3)

صحت و دقت مواضع امام در اين زمينه هنگامى روشنتر مى‏شود كه با مراجعه به اسناد لانه جاسوسى نقطه نظرات دشمن و انتظارات امريكا، سمبل و سردمدار قدرتهاى استكبارى و مصداق بارز قدرتهايى كه قصد سلطه بر كشور ما را دارند باز يابيم.

اين اسناد كه به حق ارزشمندترين اطلاعات در بيان حقايق مربوط به روابط اين قدرت شيطانى با ملت ماست، و در استثنايى‏ترين وضعيت، در تاريخ روابط ديپلماتيك معاصر، به بركت‏حركت انقلابى - اسلامى دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در اختيار ما قرار گرفته است، حاوى نكات و اطلاعات ارزنده‏اى در معرفى نقطه نظرهاى امريكا در قبال دانشجويان ايرانى در امريكا به طور اخص و تحصيلات خارج كشور به طور اعم است و انتظارات و توقعات اين رژيم را درباره اين مقوله روشن مى‏سازد.

بررسى كلى اين اسناد حاكى از آن است كه "سباقه تحصيلات در امريكا" يكى از كليديترين اطلاعاتى است كه از نظر تنظيم‏كنندگان اين اسناد مى‏تواند معرف علاقه و تمايل افراد ايرانى به داشتن حسن رابطه با امريكا تلقى گردد. به طورى كه در آن قسمت از اسناد، كه به توصيف خصوصيات افراد يا بيان بيوگرافى اشخاص اختصاص دارد، تقريبا در مورد همه تحصيلكرده‏هاى امريكا، از سوابق تحصيلى و اقامت آنها در امريكا به عنوان يك خصوصيت مثبت و قابل اتكا و اطمينان در هت‏حفظ منافع آن كشور ياد شده است.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: دشمن‏ شناسى امام

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 8:1 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

 

 

 

آیت الله مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ : حدود ۲۰ سالی است به مدت ۱۰ روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل .روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت :حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟گفتم :اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم . شما ۱۰ ساله پای منبر من می آیی اما یک حرف با من نمیزنی .تشریف بیاور . ( ایشان بسیار باادب سلام میکرد و هیچ چیزی هم نمی گفت – نوارش هم هست و دادم به نشر آثار امام -)ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد .
گفت :حاج آقا دیگه می خواهم بگم .گفتم :بگو گفت : من جوان لاتی بودم در شهر ، تا اینکه انقلاب پیروز شد . یک مرتبه همه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند ؛ به من گفتند تو هم بیا دیگه !گفتم : بابا ! ما و این همه معصیت … اما سید را دوست داشتم .
به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام . امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت : شما صبر کنید ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید .ما هم ساعت ده و نیم به صف برای دست بوسی امام ایستادیم ؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید .تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند !من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم .تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم :بابا مرد حسابی برای همه داشتی ، اما برای من دست کشیدی ؟ خوب اگه میدونستم نمی آمدم .
بعد آمدم که از درب بروم بیرون ، محافظ امام برگشت و گفت :آقای فلان ! جوان ! شما بیرون نرو .با خودم گفتم نکند می خواهند من را بازداشت کنند ؟مجدداً محافظ گفت :به شما میگویم نرو ! امام با شما کار داره .منتظر ماندم تا همه دست امام را بوسیدند و رفتند .من رفتم داخل اتاق امام و دیدم حاج احمد آقا هم داخل اتاق نشسته است .امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود برو بیرون .بعد امام فرمود : دستم را کشیدم ناراحت شدی ؟گفتم :بله آقا . اینها همشهری های من هستند ، همه دستتان را بوسیدند چرا من نه ؟
امام فرمود :پسرم چرا نماز نمی خوانی ؟گفتم : تو از کجا می دانی من بی نمازم .
امام فرمود :پسرم چرا گناه میکنی ؟ خدا چه بدی به تو کرده ؟گفتم :حاج آقا شما از کجا می دانید ؟
امام فرمود :شما هم به این مقام می رسید ، عمل کن به دینت .
بعد انگشترشان را درآورد و گفت :این انگشتر مال تو ، به کسی نگو ، و انگشتر را به من داد .
بعد فرمود :تو خوب میشوی ، خوب میشوی ! و با دختر یک آیت الله ازدواج میکنی ، بعد که ازدواج کردی بچه دار نمیشوی ، راه کربلا باز میشود . در سفر اول کربلا نه ، در سفر دوم پایین پای حضرت عباس (ع) ایست قلبی میکنی و می میری و تو را کنار قبر حضرت عباس (ع) دفن میکنند ! ولی این مطالب را به کسی نگو .
حاج آقای احدی همه مطالب امام تا اینجا درست بود . داماد یکی از آیات شدم ( آقای احدی : اسمش را بگویم می شناسید) بچه دار هم نشدم . سفر اول کربلا را رفتم و حالا دومین و آخرین سفر کربلای منه .کل مطالب را بر روی نوار هم ضبط کردم . همه را گفتم . فقط سّر من را بدونید . اگر من از دنیا رفتم مطلب را آشکار کنید . ( این نوار به نشر آثار امام هم فرستاده شد )بعد ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم .درست کنار قبر حضرت عباس (ع) در حال زیارت نامه خواندن ایست قلبی کرد و از دنیا رفت .آمدند که او را برای دفن از حرم بیرون ببرند ، خدام حرم حضرت عباس (ع) آمدند و گفتند : کجا ؟حضرت عباس (ع) به ما پیغام داده که این مرد را پایین پای من دفن کنید .الان کفشداری حضرت عباس (ع) که میروید ، در پایین پای حضرت دفن است .
بالایش نوشته شده : عباس مرندی... ( به روح حضرت امام و این مرد خدا صلوات )
منبع: طریق الی الله
http://mehrdadghan.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: کرامتی عجیب از عارف کامل سالک مجذوب حضرت امام روح الله الخمینی (ره)

تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 7:52 | نویسنده : اکبر احمدی |

در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من................ جور مجنون ببرم , تیشه فرهاد کشم

مُردم از زندگی بی تو که با من هستی.........طرفه سری است که باید بر استاد کشم 

سالها می گذرد حادثه ها می آید ..........................انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

.یا ستار..

با سلام ..

برخی از کرامات امام و پویندگان مسیر ایشان را ذکر می کنیم؛تا یادی باشد از مقام و منزلت ایشان و سبیلی که از قبل مشخص شده بود...


آيت الله طالقاني نقل ميكنه كه روز 22بهمن كه اوضاع خيلي خراب شده بود امام خميني(رض) رفتند توي يك اتاق وسجاده انداختند ومشغول رازونياز شدم. ميگه وقتي صدايم زدند رفتم تو وديدم تمام سجاده خيس اشك وعرق شده .ميگه فرمودند: كه به مردم بگيد به خيابون ها بريزين. ميگه گفتم آقاجان حكومت ديوانه است همه رو قتل وعام ميكنه فرمودند: گفتم بريزيد به خيابونها هيچ اتفاقي نمي افته.ميگه تاسه بار اصرا كردم كه يك مرتبه امام فرمودند 
:اگردستورازجاي ديگه باشه چي؟ميگه گفتم چشم .والحمدالله اون روز يه قطره خون برزمين ريخته نشد...


آيت الله اشراقي داماد امام نقل ميكنه كه تونوفل لوشاتو به دليل ازدحام جمعيت ملاقات كننده با امام وترس ازترور شبها بعدازساعت 11 كسي روراه نمي داديم .يه شب يه جوان خوش سيمايي اومد درخونه (بعدازساعت11)و تقاضاي ملاقات امام روداشت ولي بهش گفتم كه ساعت از11 گذشته وامام كسي رونمي پذيرند هرچه اصرار ميكرد من بهش اجازه ندادم .نهايتا گفت:به حاج روح الله بگوييد كه حركتش مورد تاييد وحمايت ماست فردا به ايران برود.ميگه من كه رفتم تو امام مشغول صحبتهاي مهمي با نزديكان بودند .برخلاف هميشه سوال كردند كي بود ؟من اون اسمي كه اون جوان گفته بود گفتم. امام سرووضعشون رو مرتب كردند وگفتند بگيد بفرمايند .ميگه گفتم :آقاردشون كردند.يه مرتبه امام يك نگاه پرازغضب به من كردند كه من گفتم اين چنين فرمودند وبراشون حرفهاي اون جوان روگفتم .ميگه امام فرمودند فردا به ايران مي رويم! بعدها فهميدم اون جوان امام زمان بود...


مرحوم حجه الاسلام سید محمد کوثری :
یک روز من منزل آقای فاضل لنکرانی (که ایشان هم اکنون در قید حیات نیستندو خداوند او را بیامرزد) از استادان حوزه علیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد هم آنجا بود ند. ایشان به نقل از یکی از دوستانش تعریف می کردند که : در نجف خدمت امام بودیم وصحبت از ایران به میان آمد من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورده بیرون کردن شاه از ایران می فرمایید؟ یک مستاجر رانمی شود از خانه بیرون کردآن وقت شما می خواهید شاه یک مملکت را بیرون کنید ؟امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض من را نشنیده اند . سخنم را تکرار کردم .امام برآشفت و فرمودند:فلانی ! چه می گویی ؟ مگر حضرت بقیه الله امام زمان صلوات الله علیه به من (نستجیر بالله )خلاف می فرمایندشاه باید برود. وهمان شد وشاه از مملکت بیرون رفت . می بینیم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیه الله داشتند واگر این طور نبود این وضع پیش نمی آمد."..

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: مقام امام راحل و برخی پویندگان راه او

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 / 3 / 1394 | 7:36 | نویسنده : اکبر احمدی |



تاريخ : جمعه 13 / 3 / 1394 | 9:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

نظام تكوينى و سامان اجتماعى
ياد كرديم كه حضور تربيتىِ «حُجّت»، و حاكميت او در ميان اجتماعات، يكى از آثار وجودى است. بايد بگوييم كه دو جريان، به وجود «حجّت» و خليفه ى خدا، در زمين، بستگى دارد: 
1 ـ سامان داشتن كاينات ارضى. 
2 ـ سامان يافتن اجتماعات بشرى. 
جريان نخست ـ مربوط است به تداوم نظم و تكوين در جهان. 
جريان دوم ـ مربوط است به سامان يافتن زندگى و حركت انسان. 
به تعبير ديگر: جريان اول مربوط است به «ولايتِ تكوينى» و جريان دوم مربوط به «ولايت تشريعى». پيداست كه جريان نخست اصل است و مقدم است و اهمّ است و اعم. و اگر در زمانهايى جريان دوم ـ كه فرع است و مؤخَّر است نسبت به جريان اول و مهمّ است و عام نه اهمّ و اعمّ ـ بطور كامل قابل اجرا و انفاذ نبود، جريان نخست پابرجاى و استوار خواهد بود; و جز اين نتواند بود. بنابراين غيبت در موردِ «حضورِ كائناتىِ امام» هيچ مفهومى ندارد; چنانكه در بحث «غيبت شأنيّه» ياد كرديم. 
پس آنچه در مورد لزوم حجّت و حتميّت وجود او در درجه ى نخست اهميّت قرار دارد، «حضور» اوست در جهان; نه «ظهور» او در ميان مردمان. و به اصطلاح علماى منطق: لزوم حجّت اعم است از غيبت و ظهور، نه اينكه مساوى است با ظهور. 
اكنون براى حسن ختام اين فصل و تأييد آنچه در اين مقوله گفته شد و هم تيمن و تبرّك استشهاد مى جوييم به كلام امام اهل يقين وصىِّ اوصيا و مقتداى صِدّيقين، حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ : 
«اللّهمّ بَلى! لا تَخْلُو الأرض، مِن قائِم للّهِ بِحُجَّة، إمّا ظاهِراً مَشهوراً، وإمّا خائِفاً مَغموراً، لَئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَبَيِّناتُهُ . . .» (54). 
ـ بار خدايا! البته چنين است كه زمين از حجّت خدا تهى نخواهد ماند، چه او آشكار باشد و شناخته، و چه (بنا به علتها و حكمتها) نگران از ستمكران و در پهناور گيتى و مجامع ـ نهان. اينچنين است (و حجّت همواره هست)، تا تداوم حجّتها و بيّنات الاهى از هم نگسلد . . . 
بهره ورى از امام غائب
روايات متعدّدى در مورد ترسيم ثمرات و فوايد وجود گرانمايه ى امام غائب ـ ارواحنا فداه ـ رسيده كه در آن چگونگى بهرهورى از وجود مبارك آن حضرت نيز بيان شده است. برخى را به تناسب بحث، مى آوريم: 
1 ـ از «جابر بن عبداللّه انصارى» است كه از پيامبر گرامى ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ پرسيد: 
«هل ينتفع الشيعة بالقائم 
ـ عليه السلام ـ في غيبته؟»
آيا شيعيان در زمان غيبت «قائم» از وجود مبارك او بهرهور مى گردند؟ 
پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ پاسخ داد: 
«إي والذي بعثني بالنبوّة إنّهم لينتفعون به ويستضيئون بنور ولايته في غيبته، كإنتفاع النّاس بالشمس وإن جلَّلَها السحاب» (55). 
آرى! سوگند بخدايى كه مرا به رسالت برانگيخت، آنان در غيبت او، از وجودش بهره مند مى گردند و از نور ولايت و امامت او، نور و روشنايى براى زندگى خويش مى گيرند، درست همچون بهرهور شدن از خورشيد، اگر چه ابرها چهره ى آن را بپوشانند. 
2 ـ «سليمان بن اعمش» از امام صادق ـ عليه السلام ـ آورده است كه فرمود: 
«لم تَخْلُ الأرض مُنْذُ خَلَق اللّه آدم من حجّةِ للّه فيها، ظاهر مشهور، أو غائب مستور، ولا تخلو إلى أن تقوم الساعة من حجَّةِ للّه فيها، ولولا ذلك، لم يُعبد اللّه».
زمين از آفرينش آدم تا كنون و تا هميشه ى تاريخ، از حجّت خدا تهى نخواهد بود، خواه حجّت حق ظاهر و آشكار و شناخته شده باشد، يا بنا به مصالحى، نهان و پوشيده. و تا رستاخيز نيز چنين خواهد بود، كه اگر جز اين باشد خداى يگانه پرستيده نمى شود. 
سليمان مى گويد، گفتم: «سرورم! مردم چگونه از امام غائب از نظر، بهرهور مى گردند؟» 
حضرت فرمودند: 
«كما ينتفعون بالشمس إذا سترها السحاب»(56).
همانگونه كه جهان و جهانيان از خورشيد بهرهور مى گردند گرچه ابر، چهره ى آن را پوشانده باشد. 
3 ـ و درست نظير همين روايت، از چهارمين امام نور، حضرت سجّاد ـ عليه السلام ـ نيز آمده است(57). 
4 ـ و نيز در توقيع مباركى كه از سوى حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ صادر شده است، در اين مورد به «اسحاق بن يعقوب» كه يكى از خوبان است، مرقوم داشته است كه: «. . . وأمّا وجه الانتفاع بي في غيْبتي فكالإنتفاع بالشّمس إذا غيّبها عن الأبصار السّحاب . . .» (58) 
امّا چگونگى بهرهورى جامعه و مردم از من در عصر غيبت، درست همانند بهرهورى زمين و پديده هاى آن از خورشيد است، به هنگامى كه ابر آن را از چشمها بپوشاند.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: غيبت معجزه نا پيدايي

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 13 / 3 / 1394 | 9:2 | نویسنده : اکبر احمدی |

وساطت در فيض تكوينى
هر گونه فيضى كه از مبدأ فياض مى رسد، از طريق واسطه ى فيض افاضه مى گردد. در واقع فيض اعظم خود واسطه ى وجود و خلقت است. و به اعتبارى خلقت اصلى خودِ اوست. او نخستين خلق است و سبب پديد آمدنِ ديگر مخلوقات. و فيض الاهى پيوسته از طريق او و امتداداتِ وجودىِ او به كاينات ايصال مى گردد. كسب فيض از مبدأ مُفيض، نيازمند به واسطه ى قابل است. واسطه ى قابل به قابليت خود فيض را كسب مى كند و به مستفيض مى رساند. 
به تعبيرى ديگر در اينكه همه ى هستى و سراسر كاينات و آنچه در عالم وجود هست ـ مجردات همه . . . و ماديات همه ـ از ذره و كوچكتر از ذره، تا كهكشانها و بزرگترين جهانها و عوالم، تمام به فعل الاهى تحقّق يافته است، سخنى نيست; فعل الاهى صادر از مشيّت و اراده است. و از مشيتِ غنىِّ مطلَق و اراده ى جواد على الاطلاق افاضه و انعام مقصود است. بلكه بايد گفت: متعلَّق مشيت، همان افاضه و انعام است. حال، سخن در اين است كه اين فيض رسانى (افاضه) به موجودات، بىواسطه است يا با واسطه؟ 
واقع اين است كه تعلق فيض به موجودات عالى و دانى با واسطه است. و واسطه ى فيض نيز فيض است، بلكه حقيقت فيض همان است ـ چنانكه ياد شد. 
حقيقت ولايت مطلقه همان فيض است و واسطه ى رسيدن فيض به ديگر كاينات. نفس ولىِّ مطلق «وعاءِ مشيّت» است و مبدأ سَرَيان فيض الاهى است، و سرچشمه ى فَيَضانِ جود و وجود و ديگرِ فيوضات است به موجودات. 
بنابراين نفس ولى (پيامبر يا امام) صاحب چنين مركزيتى است در بطن هستى. و ملكوت او معبر تداوم هستى و فَيَضانِ جود و تسلسل آفرينش وجود است. از اين رو در احاديث بسيارى آمده است كه اگر حجت نباشد زمين نابود خواهد شد(39) 
به بيان ديگر جهان جهان سببيّت است; همه چيز حساب شده است و بر اساس وسايط و اندازه و تقدير، تقديرى از سوى مقدِّرِ عليم حكيم. در نفس همين جريان سببيّت، و تقدير ازلى عظيم، وجود ولىّ، نخستين نقطه ى فَيَضان است، و مبدأ فَيَضانهاى ديگر. بدينگونه ولى، در بطن و متن هستى جاى دارد. و او خود، سبب همه ى افاضه ها و انعامهاست: هستى ولى، سببيّت دارد براى هستيهاى ديگر. 
اين امر، در نظام حكيمانه ى وجود، چنان عام و شامل است ـ و در واقع قانون است ـ كه مى بينيم حضرت آدم صَفىُّ اللّه ـ عليه السلام ـ نيز در مقام استفاضه ى توبه، بايد وسيله اى بجويد و تلقّىِ «كلمات»(40)كند (فَتَلَقّى آدمُ مِن رَبِّهِ كَلِمات فَتابَ عَلَيْه )(41). «فاء»، در تعبير «فَتابَ»، براى تفريع و ترتيب است و اشاره است به همين تَرَتُّب و عليّت. 
وساطت در فيض تشريعى
در امر هدايت انسان و تشريع قوانين و تعيين احكام و بيان «صراط مستقيم» نيز امر همينگونه است. امر هدايت و تشريع، خود فيضى عظيم است و افاضه اى بزرگ. پس اين امر نيز نيازمند واسطه ى قابل است. بايد نفوس قابل، وحى و هدايات و آيات الاهى را دريافت كنند و به بشريّت برسانند و بياموزند. اينگونه نيست كه هر نفسى مستعد قبول وحى باشد و هر كسى يا هر قومى خود، پيامبر خود و امام خود باشند. بايد واسطه ى فيض ـ كه مستعد پذيرفتن وحى است ـ بيايد و نفوس را تزكيه كند و كتاب و حكمت تعليم دهد. اين حقايق در «قرآن كريم» ياد شده است. و مبعوث ساختن و فرستادن معلم هدايت جزء نعمتهاى الاهى به شمار آمده است، نعمتهاى بزرگ، كه خداوند آن را با تعبير (لَقَد مَنَّ اللّه . . .
)(42) ذكر فرموده است. 
بشر خودبخود نمى تواند به كشف حقايق برسد و به پايگاه عالى خداشناسى و توحيد دست يابد و «تكليف الاهى» خود را بشناسد(43). بشر نمى تواند مسائل جهان بعد را بفهمد و بدون تعاليم آسمانى و گفتار انبيا از آن دانستنيها آگاه گردد و آنچه براى «حيات جاويد» لازم است و توشه ى آن راه و وسائل آن حيات است، تشخيص دهد. بشر نمى تواند شكل اعمال تكاملى و حكمت و اسرار آنها را بيابد و راه حركت صحيح و مستقيم را كشف كند. عقل نيز براى وصول به اين مقصدها كافى نيست(44). عقل به منزله ى چراغى بيش نيست. اگر راه را به او نشان دادند، چه بسا بتواند آن را بپيمايد; اما نه خود مى تواند اصل راه را پيدا كند و نه مى تواند مستقيم بودن راهى را ـ اگر خود پيدا كرد ـ تضمين نمايد(45). اين است كه عقل نيز خود نيازمند به مددرسانى و دستگيرى است. اين چراغ پيوسته به ريختن زيت و روغن و پيراستن فتيله نيازمند است. پس در فيض هدايت نيز بايد به انسان مدد برسد و دست بشر گرفته شود و عقل او به استوارى و استوار روى وادار گردد. 
واسطه ى فيض تكوينى و واسطه ى فيض تشريعى در مصداق خارجى يكى است: پيامبر و به نيابت از پيامبر، امام. در پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مرتبه ى كامل ولايت و رسالت تحقّق يافته است. در ائمه ى طاهرين ـ على و اولاد على ـ عليهم السلام ـ ـ نيز هم ولايت است و هم امامت، كه نيابت از رسالت است. اينان هم واسطه ى فيض تكوينند. 
لَولا وُجودُهُمْ لَمْ تَأْوِ صورَتُنا إلى الهَيُولى، فَلَمْ نَخْرُجْ مِنَ العَدَمِ 
و هم واسطه ى فيض تشريع، 
بِآلِ مُحمّد عُرِفَ الصَّوابُ وَفي أبياتِهِم نَزَلَ الكِتابُ 
از اين رو در تعاليم دينى ما آمده است: «بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه»
(46) بوسيله ى ما خداوند پرستش مى شود و بواسطه ما او شناخته خواهد شد.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: غيبت معجزه نا پيدايي

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 13 / 3 / 1394 | 9:0 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 ... 515 516 517 518 519 ... 529 صفحه بعد