.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; ندای وحی

واسطه قراردادن پيامبر و اوليا 
وهّابيون مى گويند: اگر نام كسى را در كنار نام خدا ببريد شرك است !
در حالى كه اگر اين سخن آنها درست باشد، خداوند نعوذ باللّه خود مشرك است . زيرا در آيه 74 سوره توبه مى فرمايد: (وما نقموا الاّ اغناهم اللّه ورسوله من فضله ) خداوند و پيامبرش آنها را بى نياز نمودند. و در جاى ديگر مى فرمايد: (اللّه يتوفّى الانفس )(233) خداوند جان ها را مى گيرد. و در جاى ديگرى مى فرمايد: (يتوفّاكم ملك الموت )(234) ملك الموت جان شما را مى گيرد. بنابراين واسطه داشتن ، نه تنها شرك نيست ، بلكه اساس هستى بر مبناى واسطه است .
توسّل به پيامبر و اهل بيت او 
وهّابى ها مى گويند: پيامبر كه مُرد، مُرد، خاك شد و جماد گرديد!
در پاسخ مى گوييم :
اوّلاً ما اين مطلب را قبول نداريم . ثانياً، بر فرض محال ، قبول كرديم ، ما به مقام پيامبر متوسّل مى شويم و مقام زنده و مرده ندارد. مقام ابوعلى سينا محفوظ است چه زنده باشد و چه نباشد.
علاوه بر آن كه ما معتقديم كه پيامبر و اهل بيت او ائمّه ما زنده اند، قرآن مى فرمايد: (و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون )(235) و گمان مبريد كسانى را كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند، بلكه آنها زنده و در پيشگاه خداوند روزى مى خورند.
شهدا نه تنها زنده اند، بلكه قرآن مى فرمايد: (فرحين بما اتاهم اللّه من فضله ) آنها به خاطر نعمت هايى كه خداوند به آنها داده است ، خوشحالند.(236)
سالى در مدينه باران نباريد، خليفه دوّم به عبّاس عموى پيامبر براى نزول باران متوسّل شد و گفت : خداوندا! ما در زمان پيامبر به او مراجعه مى كرديم و حالا به عموى او متوسّل مى شويم .
دليلى ديگر بر جواز توسّل 
علاوه بر آيات قرآن و استدلال هاى فوق كه توسّل را جايز مى داند، يك دليل تجربى هم بر جواز توسّل داريم و آن بر آورده شدن حوائج است . ميليون ها انسان مؤ من و معتقد، با توسّل به اهل بيت عليهم السلام حاجات خود را از خداوند مى خواهند و خداوند حاجت هاى آنها را برآورده كرده و مشكلاتشان را برطرف مى سازد. اگر انجام اين گونه كارها شرك است ، پس چرا حاجت ها برآورده شده و اينگونه دعاها مستجاب مى شود؟ چرا آنها ما را كمك مى كنند؟ آيا خداوند متعال و آن بزرگواران ، ما را به شرك سوق مى دهند؟!
نوشتن نام بر روى سنگ قبور 
وهّابى ها اعتقاد دارند نوشتن نام بر روى قبور شرك است . مثلاً وقتى به آنها پيشنهاد مى كنيم كه نام مبارك ائمّه بزرگوار بقيع را روى قبور مطهرشان بنويسيد، مى گويند: اين كار شرك است ! آيا نوشتن نام شرك است ؟
در پاسخ آنها بايد بگوييم ، چگونه نام فلان پادشاه را روى سنگ يادبود احداث و يا تعمير و توسعه فلان مسجد مى نويسيد! آيا به نظر شما اين عمل شرك نيست ؟!
چطور شما نام يك خيابان را در ابتداى آن خيابان مى نويسيد؟ براستى كجاى نوشتن نام و نشانى و مشخّصات شرك است ؟!
گريه بر مردگان و شهدا 
آنان گريه بر مرده را خلاف مى دانند، اگر پدر يك وهّابى فوت كرد، انگار نه انگار كه پدرش فوت كرده است !
بالاخره عاطفه انسانى و مهر پدرى كجاست ؟! مگر پيامبر در مرگ فرزندش ابراهيم نگريست ؟!
سلام و لعن در زيارتنامه ها 
وهّابى ها معتقدند سلام و يا نفرين بر مردگان شرك است ! شنيدم كه امام جماعت مسجدالنّبى گفته است : افتخار مى كنم كه چهل سال است به پيامبر، سلام نكرده ام !
خوب ، اگر سلام به انبيا شرك است ، پس نعوذ باللّه خدا هم مشرك است ، چون خود خداوند به پيامبرانش سلام مى كند؛ (سلام على نوح )(237)، (سلام على ابراهيم )(238)، (سلام على موسى و هارون )(239)، (سلام على ال ياسين )(240)، (سلام على المرسلين )(241).
در قرآن ، هم سلام داريم و هم لعن ؛ در آيات متعدّد خداوند ظالمان را لعن كرده است و ما نيز در زيارتى همچون زيارت عاشورا، كسانى را كه در حقّ اهل بيت پيامبر ظلم كرده اند، لعن مى كنيم . (لعنهم اللّه )(242)، (قاتلهم اللّه )(243)
تبرّك 
آنها مى گويند تبرّك شرك است !
در حالى كه اگر تبرّك شرك است ، پس چرا خليفه اوّل و دوّم را در كنار بدن مطهّر پيامبر دفن كردند؟
اگر شرك است ، پس چرا در مراسم حج ، استلام حجرالاسود و بوسيدن آن مستحبّ است ؟ مگر حجرالاسود، سنگى بيش نيست ؟
طواف دور قبور 
آنها مى گويند به دور قبرها چرخيدن شرك است !
يك پاسخ ظريف و لطيفى در اينجا وجود دارد و آن اينكه در كنار كعبه ، حِجراسماعيل واقع است كه در داخل آن قبور حضرت اسماعيل ، حضرت هاجر و تعدادى از انبيا قرار دارد. در اعمال حج و عمره ، به ما دستور داده اند كه هنگام طواف به دور خانه كعبه ، به دور حِجر اسماعيل هم بگرديم . به راستى اگر چرخيدن دور قبر شرك است ، پس چرا خداوند به ما دستور داده كه به دور قبر بچرخيم و طواف كنيم ؟
سجده بر مُهر 
آنها مى گويند: شما در هنگام نماز سر بر مهر مى گذاريد، بنابراين شما بت پرست و مشرك مى باشيد!
آيا هر كس پيشانيش را روى هر جا گذاشت ، يعنى آن را مى پرستد؟! اگر كسى سر بر روى مُهر گذاشت ، خاك پرست مى شود، پس شما هم مشرك هستيد و شرك شما بيشتر است ، چون سر بر هر چيزى مى گذاريد. بنابراين شما هم موكت پرست هستيد، هم فرش پرست و هم ... .!
در حالى كه چنين نيست ، بلكه در حقيقت ، سجده براى خداوند است و هركس سر بر مهر مى گذارد، خدا را مى پرستد. (وانّ المساجد للّه ، فلاتدعوا مع اللّه احداً)(244)
البتّه برخى از عوام كارهاى غلطى انجام مى دهند، كه مربوط به مذهب شيعه نيست . مثلاً هنگام وارد شدن به حرم مطهّر امام رضاعليه السلام ، پاشنه درب ورودى را سجده مى كنند. بوسيدن اشكال ندارد، ولى سجده ، مخصوص خداست .
روضه خوانى و يادبود 
وهّابى ها مى گويند: روضه خوانى و مراسم يادبود، بدعت است !
حال آنكه خداوند در قرآن ، روضه خوانى مى كند. آنجا كه مى فرمايد: (و كايّن مِن نبىّ قاتل معه ربّيّون كثير فما وَهنوا و ما استكانوا)(245)
يكى از اعمال حج وعمره ، سعى بين صفا و مروه است . حاجى بعد از طواف خانه خدا و بعد از آنكه دو ركعت نماز طواف را به جاى آورد، بايد هفت بار بين صفا ومروه سعى كند. چرا بايد هفت بار بين اين دو كوه را پيمود؟ به ياد حماسه فداكارى يك مادر! هاجر همسر ابراهيم ومادر اسماعيل عليهم السلام .
هاجر، براى يافتن آب ونجات كودك شيرخوار خود، هفت بار اين مسير را پيمود. خداوند مى خواهد اين خاطره همچنان در اذهان زنده بماند. لذا قرآن مى فرمايد: (انّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه )(246) و در پايان اين آيه مى فرمايد: (فانّ الله شاكر عليم ) خداوند سپاسگذار و داناست . يعنى اى خانم ! اى هاجر! اگر تو يك روزى به خاطر خدا مشكلات فراوانى را تحمّل كردى ، من هم نمى گذارم نام و خاطره ات ، فراموش شود. در حقيقت شكرگزارى خدا به اين نحو است كه نام و خاطره او را زنده نگه مى دارد.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 / 3 / 1394 | 7:17 | نویسنده : اکبر احمدی |

4- اختلاف و تفرقه در جامعه 
در جامعه توحيدى ، حكم و قانون وخط، تنها يكى است ، آن هم راه خدا و قانون اوست و مردم همه يك سر پرست دارند. امّا در جامعه شرك ، به جاى يك قانون و يك راه ، مقرّرات و راه هاى متفاوت به وجود مى آيد، هر كسى در فكر تاءييد همان راه و چيزى است كه به وجود آورده و به قول قرآن ، (لذهب كلّ الهٍ بما خلق )(192) در آن جامعه بندگى خدا مطرح نيست ، بلكه بله قربان گويى به اين و آن مطرح است ؛ (إ نّا اءطَعنا سادتنا و كُبَرائنا)(193) مردم در فكر برترى جويى بر يكديگر هستند؛ (و لَعَلى بَعضهم على بَعض )(194) و هر حزب و گروهى فقط به آنچه نزد خودشان هست ، دل خوش مى كنند و كار به حقّ و باطل ندارند، تنها براى مرام و راه خود اصالت قايلند و براى مخالفان خود (گرچه داراى منطقى هم باشند) ارزشى قايل نيستند و به قول قرآن (كلّ حِزب بِما لَديهم فَرِحون )(195)
درگيرى ها وتفرقه ها از آثار اجتماعى شرك است . قرآن مى فرمايد: (لاتكونوا من المشركين من الّذين فَرّقوا دِينَهم )(196) از مشركان نباشيد و خيال نكنيد مشرك ، تنها بت پرست است ، بلكه هر كس با وارد كردنِ سليقه هاى شخصى و نظريّات از پيش ساخته خود، عامل تفرقه در مكتب شود، مشرك است . آرى ، علّت اصلى سقوط امّت ها و ملّت ها در طول تاريخ ، تكيه آنها به غير خدا بوده است .
5 - خوارى و ذلّت در قيامت 
رسوايى و دوزخ از آثار اخروى شرك است . در قرآن ، مكرّر مى خوانيم : در قيامت مشركان مخاطب قرار مى گيرند كه شما در دنيا به سراغ غير خدا مى رفتيد و خيال مى كرديد آنها مى توانند دردى را دوا كنند، اكنون روز گرفتارى شماست آنها را بخوانيد تا چاره اى بيانديشند، (لا تَجعلْ مع اللّه إ لهاً اَّخر فتُلقى فى جهنّم مَلوماً مَدحوراً)(197) به سراغ غير خدا نرويد كه با ملامت به دوزخ پرتاب خواهيد شد.
ريا شرك است 
ريا آن است كه انسان كار نيكى را براى غير خدا انجام دهد.
در حديثى مى خوانيم : ((كل رياء شرك ))(198) شرك مراتبى دارد: گاهى در جلوه اى روشن بروز مى كند، همچون بت پرستان و خورشيد و ماه پرستان و گاهى بسيار خفيف است به طورى كه خود انسان هم نمى فهمد.
ريا بسيار آرام و پنهانى در اعمال و كارهاى ما رسوخ پيدا مى كند، به نحوى كه غالباً انسان حضور ريا را در اعمال خود متوجّه نمى شود.
در حديث مى خوانيم : مساءله شرك و تشخيص آن ، به قدرى دقيق است كه مانند تشخيص حركت مورچه اى بر روى سنگ سياه در دل شب مى ماند، بنابراين ، جز با تلاش و مراقبت دائمى و امدادهاى الهى ، رهايى از مويرگ هاى شرك ممكن نيست .
نشانه هاى شرك 
1 - ايراد گرفتن به قانون خدا و ولىّ او. قرآن مى فرمايد: (اَفَكُلَّما جاءَكم رسولٌ بما لا تهوى انفسكم استكبرتم )(199) آنها قانونى را مى خواستند كه مطابق ميل آنان باشد و اين نفس پرستى است . اعتراض ‍ مى كردند كه مثلاً: (لِمَ كتبتَ علينا القِتال )(200) چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادى ! و در برابر غذاى آسمانى مى گفتند: (لن نصبر على طعام واحد)(201)ما با يك غذا نمى سازيم . و هنگامى كه خدا مثَلى مى زد، اعتراض مى كردند اين چه مثالى است كه خداوند مى زند وسؤ ال مى كردند: (ماذا اراد اللّه بهذا مثلا)(202) خداوند چه اراده اى از اين مثال زدن ها دارد.
2 - طاغوت زدگى . طاغوت ، كسى است كه در برابر خداوند ايستاده است . فرمانبردارى از طاغوت شرك است .
3 - برترى دادن غير خدا. قرآن مى فرمايد: (قل ان كان اباؤ كم و ابناؤ كم احب اليكم من اللّه ...)(203) اگر انسان پدر و مادر، همسر و فرزند و خويشان خود را بيشتر از خدا دوست بدارد، اين شرك است .
حزب پرستى ، خط پرستى و باند پرستى شرك است . بعضى از تعصّبات ، وطرفدارى ها كه جنبه غير منطقى دارد ريشه در شرك دارد. البتّه صلابت ، قاطعيّت و استوارى در راه حقّ و دفاع از آن با تعصّب جاهلى و ناآگاهانه تفاوت دارد.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 / 3 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

آثار بى ايمانى 
كسى كه به خداى حكيم ايمان ندارد، انسانى است كه :
1- خود را بى اصالت ، بى هدف و تنها مى بيند و هدفش فقط رفاه و زندگى مادّى است مانند يك حيوان .
2- حركت خود را يك حركت جبرى مى داند، نه تكاملى .
3- آينده خود را پس از مرگ ، نابودى مى داند چون به زندگى بعد از مرگ و بقاى روح عقيده ندارد.
4- راهنماى او در زندگى ، يا طاغوت هاى بيرونى است و يا هوس هاى درونى !
5 - برنامه زندگى او مملوّ از انواع ترديدها، محدوديّت ها، نقص ها و اشتباهات است .
6- در تفسير هستى گيج است ؛ چون نمى داند چرا آمده ؟ و چرا مى رود؟ و هدفش از زندگى چيست ؟ تمام فكرش اين است كه چگونه زندگى كند، نه اين كه براى چه زندگى كند.
ايمان هاى مورد انتقاد 
در قرآن ، از چند نوع ايمان و گرايش ، انتقاد شده است :
1- گرايش هاى موسمى و فصلى . بعضى انسان ها فقط وقتى كه احساس خطر كردند و كشتى خود را در آستانه غرق شدن ديدند فرياد ((يا اللّه )) سر مى دهند. ولى همين كه از مشكل رهايى پيدا كردند و كشتى خود را در ساحل ديدند مجدّدا به سراغ غير خدا رفته ، شرك مى ورزند. در قرآن مى خوانيم : (فإ ذا ركبوا فى الفُلك دعوا اللّه مُخلصين له الدّين فلما نجّاهم الى البرّ إ ذا هم يشركون )(163)
2- گرايش هاى تقليدى . ايمان برخى به خدا، به خاطر تقليد از نياكان است بدون هيچ دليل و برهان منطقى ؛ همچون ايمان بت پرستان كه در جواب انبيا مى گفتند: ما اين عقيده به بت ها را از نياكان خود گرفته ايم . قرآن در اين باره مى فرمايد: (قالوا بل وَجدنا آباءَنا كذلك يفعلون )(164)
3- ايمان سطحى . ايمان برخى انسان ها، سطحى است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نكرده است . قرآن مى فرمايد: (قالت الا عراب امنّا قل لم تؤ منوا و لكن قولوا اءسلمنا و لمّا يدخُل الا يمانُ فى قلوبكم )(165) گروهى از اعراب نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما ايمان آورده ايم . خداوند به پيامبر فرمود: به اينها بگو: ايمان شما هنوز در قلبتان اثر نكرده است . و شما تنها اظهار ايمان مى كنيد. همانند چاهى كه از درون نمى جوشد، بلكه با دست در آن آب مى ريزند.
4- ايمان بدون عمل . با اينكه علم دارد امّا در مقام عمل تن پروراست . در قرآن آيات زيادى در مقام انتقاد از اين افراد ديده مى شود. (احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنّا و هم لا يفتنون )(166)
5 - ايمان متزلزل . در برخى ايمان ها ترديد، دودلى و تزلزل ديده مى شود، صاحب چنين ايمانى در انتظار پيشامدهاست كه كدام طرف را انتخاب كند.
قرآن درباره چنين افرادى مى فرمايد: برخى از مردم ، خدا را به حرف و ظاهر مى پرستند، هرگاه به خير و نعمتى برسند اطمينان خاطر پيدا مى كنند و اگر به شر و فقر و آفتى برخورد نمايند از دين خدا برمى گرداند. چنين كسانى در دنيا و آخرت زيانكارند. (فان اصابه خير اطماءنّ به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه ...)(167)
6- ايمان عاريه اى . در كتاب شريف اصول كافى بابى داريم به نام ((باب المعارين )) يعنى كسانى كه دينشان عاريه است . برخى در دنيا دين دارند ولى هنگام مرگ ، بى دين از دنيا مى روند. مانند كسى كه حج بر او واجب شود، ولى به حج نرود، و يا كسى كه زكات اموال خود را نپردازد، هنگام مرگ به او مى گويند: ((فليمت ان شاء يهوديّاً او نصرانيّا))(168)يا يهودى بمير و يا نصرانى .
پيامبر روزى وارد مسجد شد و به پنج نفر از نمازگزاران فرمود: بلند شويد و از مسجد ما خارج شويد، زيرا شما نماز مى خوانيد ولى زكات نمى دهيد.
7- ايمان تبعيضى وگزينشى . برخى ها، از اسلام و قرآن ، فقط آنچه را كه به نفع آنهاست مى پذيرند و آنچه را كه مطابق با اهداف و اميال خود نمى بينند، نمى پذيرند. (و ان يكن لهم الحقّ ياتوا عليه مذعنين )(169) چنين افرادى مى گويند: (نؤ من ببعض و نكفر ببعض )(170)
در صدر اسلام ، عدّه اى نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما به تو ايمان مى آوريم به شرط اينكه نماز نخوانيم ، پيامبر فرمودند: دين ، بدون نماز نمى شود.
8 - ايمان تاكتيكى . تعدادى از سران يهود مدينه ، نقشه كشيدند كه يك روز صبح خدمت پيامبر اكرم برسند و ايمان بياورند و بعد از ظهرِ همان روز از اسلام دست برداشته ، مجدّداً يهودى شوند و ادّعا كنند كه اسلام بى فايده است .
آنها مى خواستند بدين وسيله اولاً از مسلمان شدن يهوديان جلوگيرى نمايند و ثانياً در ميان مسلمانان نيز شك و ترديد و تزلزل به وجود آورند كه لابد دين ما دين كاملى نيست ، چون دانشمندان و بزرگان يهودى ، صبح كه مسلمان شدند، غروب با اندكى آشنايى با اسلام از آن دست برداشتند.
خداوند از طريق وحى پيامبرش را آگاه ساخت و فرمود: به مسلمانان بگو: نه از آمدنشان خوشحال گردند و نه از رفتنشان غمناك شوند.(171)
ويژگى هاى ايمان مقبول 
ايمانى مورد پذيرش وارزشمند است كه داراى ويژگى هاى زير باشد:
1- ايمان همراه با استدلال . قرآن همواره از مخالفان خود، برهان و استدلال مى خواهد و مى فرمايد: (فاءتونا بسلطان مبين )(172) اگر دليلى داريد، بر ما ارائه دهيد. طبيعى است كه يك مسلمان نيز بايد در برابر ديگران از دين خود با دليل و برهان دفاع نمايد.
2- ايمان همراه با عمل . در بسيارى از آيات قرآن هنگامى كه سخن از اهل ايمان به ميان آمده است ، بلافاصله ((و عملوا الصالحات )) نيز ذكر شده است . كه اين عبارت به معناى انجام تمامى كارهاى نيك و شايسته است . زيرا همان گونه كه كلمه ((مسجد)) به معناى يك مسجد و كلمه ((مساجد)) به معناى چند مسجد و لغت ((المساجد)) به معناى تمامى مساجد است ، كلمه ((صالح )) نيز به معناى يك عمل نيك و ((صالحات )) به معناى چند عمل نيك و ((الصالحات )) به معناى تمامى كارهاى نيك است . قرآن مى فرمايد: (آمنوا و عملوا الصالحات ) يعنى تمام كارهايشان نيك و شايسته است . بنابراين ، لازم است كه تمامى اعمال مؤ منان صالح و نيك باشد، نه فقط برخى از اعمال آنها.
3- ايمان پايدار. قرآن از مؤ منانى كه در ايمانشان پايدار هستند، تمجيد مى فرمايد و آنها را به بهشت و نعمت هاى آن بشارت مى دهد. (انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة ...)(173)
4- ايمان كامل . در حديث مى خوانيم : ايمان ده درجه است . بديهى است هر مؤ منى به تناسب عمق ايمان و اعتقادش از درجاتى از ايمان برخوردار است .
شخصى از طرف امام صادق عليه السلام براى سفرى ماءموريّت يافت ، پس از برگشت ، خدمت امام رسيد و شروع كرد به انتقاد كردن از مردم آن منطقه و گفت : آنها ايمان ندارند. امام عليه السلام فرمود: ايمان ده درجه دارد، برخى داراى دو درجه اند و بعضى چهار درجه و گروهى از درجات بيشترى برخوردارند.
در حديث آمده است : اگر مى خواهيد بدانيد فردى چقدر ايمان دارد، ببينيد در برابر دريافت چه مبلغى گناه مى كند. امّا اميرمؤ منان عليه السلام مى فرمايد: به خدا قسم اگر هستى را به من دهند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى به زور بگيرم چنين نخواهم كرد. اين مطلب بيان كننده درجه ايمان على عليه السلام است ، يعنى ايمان على عليه السلام از اهميّت هستى بيشتر است .
در دعاى مكارم الاخلاق مى خوانيم : ((الهى بلّغ بايمانى اكمل الايمان )) خدايا! ايمانم را به كامل ترين درجه برسان .
5 - ايمان خالص . ارزش اعمال و ايمان ما به ميزان اخلاص و خلوص ما بستگى دارد، هر چه خالص تر باشد، مقبوليّت بيشترى خواهد يافت . قرآن از كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند، تمجيد مى كند. (الّذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بالظلم )(174) كه مراد از ظلم در اين آيه شرك است .
6- ايمان بر اساس اختيار و آگاهى . انسان داراى اختيار است . شك و ترديد، پشيمانى ، انتقاد و تاءديب ، دليل اختيار انسان است . ايمانى ارزش دارد كه انسان بر اساس ‍ آگاهى و بدون هيچ گونه اجبارى به آن رسيده باشد. چنانكه قرآن مى فرمايد: (لا اكراه فى الدين )(175)
7- ايمان همراه با تفكّر. از ديدگاه قرآن ، ايمانى ارزشمند است كه بر اساس فكر و تعقّل در آفرينش باشد در قرآن مى خوانيم : (و يتفكّرون فى خلق السموات و الا رض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا)(176) ابتدا در آفرينش زمين و آسمان فكر مى كنند و سپس مى گويند: خداوندا! اين آفرينش بيهوده نيست .


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 / 3 / 1394 | 7:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

هماهنگى نظام تكوين و تشريع 
علاوه بر وجود هماهنگى ميان موجودات ، در نظام آفرينش ، نظام تشريع و قانونگذارى الهى نيز شاهدِ هماهنگى هستيم :
1- نظام تكوين به بهترين وجه آفريده شده است .
(الذى احسن كل شى خلقه )(96)
نظام تشريع (قرآن ) نيز به بهترين وجه تدوين شده است :
(اللّه نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثانى )(97)
2- در نظام تكوين دستور به تفكّر داده شده است :
(او لم يتفكّروا فى انفسهم )(98)، (او لم ينظروا فى ملكوت السموات والارض )(99)
در نظام تشريع (قرآن ) دستور به تفكّر و تدبّر وارد شده است :
(افلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها)(100)
3- در نظام تكوين هيچ عيب و نقصى نيست : (الّذى خلق سبع سموات طباقاً ما ترى فى خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور)(101)
در نظام تشريع (قرآن ) نيز هيچ نقص و اختلافى نيست :
(و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً)(102)
4- سرچشمه نظام تكوين ، بركت و عظمت الهى است :
(تبارك الذى جعل فى السماء بروجاً و جعل فيها سراجاً و قمراً منيراً)(103)
(و تبارك الذى له ملك السموات و الارض )(104)
سرچشمه نظام تشريع نيز بركت و عظمت الهى است : (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيراً)(105)
جبران كمبودها در آفرينش 
يكى از راه هاى خداشناسى ، دقّت در اين مطلب است كه خداوند چگونه كمبودها را جبران مى كند.
مثلاً وقتى كه بدن انسان زخم مى شود و خون از آن خارج مى گردد، خداوند بدن را به گونه اى آفريده كه با خوردن آب و غذا، خون سازى مى كند، استخوان شكسته را ترميم و بدن ضعيف شده در اثر بيمارى را تقويت مى نمايد.
باران ، آلودگى ها وگرد وغبارها را مى زدايد وهوا را با صفا ولطيف مى سازد.
آب هاى آلوده وكثيف به زمين فرو مى رود وخاك همانند اسيدى كه پشم را مى سوزاند، ميكروب ها را از بين مى برد ومجدّداً از زمين آب زلال مى جوشد.
برگ درختان ، اكسيژن مصرف شده توسّط انسان ها وحيوانات را جايگزين مى كند.
ضعف كودك ، با حمايت و محبّت مادر جبران مى شود. مصيبت ها با فراموشى ، سبك و قابل تحمّل مى شود.
خداشناسى از راه فرض خلاف 
يكى ديگر از راه هاى خداشناسى كه در قرآن يافت مى شود، فرض خلاف است . بدين معنا كه ما در اطراف خود با واقعيّت هاى زيادى مواجه هستيم ، اكنون زمان و مكانى را تصور كنيم كه اين واقعيّت ها وجود نداشته باشد، در آن صورت چه چيزى اتفاق مى افتد و ما بايد چه كنيم ؟
# حركت زمين ، به گونه اى تنظيم شده است كه شب و روز را به وجود مى آورد، حال زمانى را تصوّر كنيد كه هميشه شب باشد. در چنين وضعيّتى ما چه مى كرديم ؟ (ان جعل اللّه عليكم الليل سرمدا)(106)
# هم اكنون زمين در زير پاى انسان مانند گهواره اى آرام است ، (والارض فرشناها فنعم الماهدون )(107) فرض كنيد اگر با شدّت در حال حركت بود آيا افراد مى توانستند بر روى آن راه بروند وزندگى كنند؟ (لونشاء نخسف بهم الارض )(108)
# اكنون با حفر قنات و چاه به آب گوارا مى رسيم ، اگر آب ، به اعماق زمين فرو رود چه كسى براى ما آب فراهم خواهد ساخت ؟ (ان اصبح ماؤ كم غورا)(109)
# اكنون آب شيرين در دسترس ماست ، اگر آبها تلخ و شور شود چه مى كنيم ؟ (لو نشاء جعلناه اجاجا)(110)
# شما درختان را سبز و خرّم مى بينيد، اگر همه آنها هيزم خشك بودند چه مى شد. (لو نشاء لجعلناه حطاما)(111)
# اگر ما حافظه خود را از دست بدهيم و حتّى نشانى منزل خود را فراموش كنيم چه خواهيم كرد؟!
خداشناسى از راه مقايسه 
خداوند در قرآن ، پس از بيان نمونه هايى از آفرينش الهى مى فرمايد:
(هذا خلق اللّه فارونى ماذا خلق الّذين من دونه ...)(112)
اين آفريده خداست ، شما هم به من نشان دهيد كه غير خدا چه آفريده اند؟!
(قل من يُنَجّيكم من ظلمات البرّ و البحر)(113)
چه كسى شما را از تاريكى هاى خشكى و دريا نجات مى دهد؟
(اءمّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السوء)(114)
چه كسى افراد گرفتار و درمانده را جواب مى دهد؟
(ءاله مع اللّه ...) آيا با خدا معبودى ديگر است ؟
(ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون )(115)
آيا شما دانه هاى بذر را كشت مى كنيد يا ما آن را كشت مى كنيم ؟
اى انسان ! تو از خاك چه چيزى مى توانى بيافرينى و به وجود آورى ؟! تو مى توانى از خاك خشت ، آجر و يا سراميك بسازى ، امّا خداوند از خاك صدها نوع گل ، ميوه ، درخت و برگ و... خلق مى كند. و بالاتر از همه او از خاك انسان مى آفريند. (فتبارك اللّه احسن الخالقين )(116)


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 / 3 / 1394 | 7:2 | نویسنده : اکبر احمدی |

آدمی به عنوان پیچیده ترین و در هم تنیده ترین موجود، دارای نیازهای متعدد و متنوعی است . او سر پا نیازمند آفریده شده و همه زندگی او را نیاز دربرگرفته، و «دین » به تعبیر آلپورت گل سر سبد نیازهای اوست . ریشه احساس نیاز به دین، ژرف و عمیق است واین احساس یک وابستگی مطلق است . به دیگر سخن، انسان گرایش و کشش های دائمی به سوی آفریدگار خویش دارد و کوشش ها، زمزمه ها، طلب ها، راز و نیازهایش نیز برخاسته از آن کشش هاست . عبادت، تجلی خواست روحی بشر است و منظومه عبادات نیز شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و تجلی فطری است که در عمق فطرت انسان وجود دارد . آدمی قادر نیست از قلمرو راز و نیاز بگریزد و خود را نیازمند خداوند احساس نکند . اگر احساس کرد که در زندگی او خدایی نیست، مثل مگس های خشک پاییزی می شود که به محض این که به شیشه می خورد، بی صدا می میرد . یکی از نیازهای بشر، گوش دادن به کلام خداوند است . آوای دلنشین قرآن حتی دردهای او را تسکین می دهد و نیازش را برمی آورد . 
مقاله حاضر، از چکیده سه تحقیق پزشکی سخن می گوید که در هر یک از آنها، تاثیر آوای قرآن کریم در کاهش استرس و اضطراب بیماران، مورد مطالعه قرار گرفته است . 
1 . بررسی میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر کاهش سطح اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخیصی و درمانی . 
در چکیده تحقیق فوق که در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، سال 1376 صورت گرفت، آمده است: «اضطراب پدیده شایع عصر ماست; اما پیشینه ای به طول تمامی تاریخ دارد، و از این رو، همواره مورد توجه بوده است . با این وصف، اضطراب کم، برای حیات و زندگی روزمره لازم است، ولی قطعا اضطراب زیاد، آثار و زیان های جدی بر جسم و روان و روابط اجتماعی می گذارد، و در نتیجه، کنترل و مهار آن همیشه توصیه شده است . شاید به این علت در سال های اخیر، پژوهشگران تاکید و توجه زیادی بر روش های غیر دارویی کاهش اضطراب دارند، و در این راستا، در تحقیقات فراوان، تاثیر انواع موسیقی بر کاهش اضطراب، ارزیابی شده است . یکی از اقسام موسیقی، موسیقی ناشی از تلاوت آیات قرآن کریم است . این موسیقی عرفانی و دلپذیر، یکی از باشکوه ترین ابعاد اعجاز بیانی قرآن مجید است .» 
هدف تحقیق، بررسی تاثیر آوای قرآن بر وضعیت استرس بیماران، قبل و بعد از اقدامات درمانی است . فرضیه تحقیق عبارت است از: آوای قرآن بر کاهش شدت اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخیصی و درمانی، مؤثر است . این طرح تحقیقاتی، یک مطالعه نیمه تجربی به شمار می رود که جامعه آماری آن را، کلیه بیماران بخش های داخلی و جراحی بیمارستان امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) اصفهان تشکیل می داد . این بیماران قرار بود تحت یک نوع پروسیجر تهاجمی قرار گیرند . حجم نمونه در این مطالعه 80 نفر بوده اند که به طور تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار داده شدند . در این تحقیق، برای کاهش اضطراب گروه آزمون، از 20 دقیقه آوای قرآن کریم با صدای اساتید بزرگ مصری و ایرانی که از بین آیات و سوره های مختلف انتخاب شده بود، استفاده گردید، و از طریق هدفون به استماع واحدهای بیمارستانی رسانده شد . اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم افزارEPL6 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، و نتایج زیر به دست آمد: 
در مرحله اول، کاهش اضطراب در دو گروه شاهد و آزمون محسوس نبود; در حالی که در گروه آزمون در مراحل دوم و سوم - قبل و بعد از انجام پروسیجر میزان اضطراب کاهش یافته بود; اما این کاهش در گروه شاهد مشاهده نشد . و نیز، در بررسی علائم حیاتی در گروه آزمون، میزان فشار خون سیستول و تنفس تعدیل یافته، ولی تعداد نبض، و میزان فشار خون دیاستول در مقایسه با گروه شاهد، تغییر معناداری نداشت . همچنین، عوامل دیگری مثل سابقه انجام پروسیجر، نوع عمل، سن، جنبش، سابقه استماع به موسیقی یا تلاوت آیات قرآن، تشخیص پزشکی و . . . بررسی گردید، که هیچ کدام ارتباط معناداری با کاهش سطح اضطراب نشان ندادند . بنابراین، نتایج تحقیق نشان داد که فرضیه تحقیق درست و قابل اثبات است; یعنی آوای قرآن کریم بر کاهش سطح اضطراب بیماران قبل و بعد از انجام تشخیصی و درمانی تاثیر دارد . 
2 . میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران، قبل از عمل جراحی در بیمارستان های منتخب تهران در سال 1376 . 
تحقیق مذکور نیز نیمه تجربی بود که به منظور بررسی میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران، قبل از عمل جراحی قلب صورت گرفت . این پژوهش، در بخش جراحی قلب بیمارستان امام خمینی (ره) تهران انجام یافت . هدف کلی پژوهش، تعیین میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران قبل از عمل جراحی بود . ابزار مورد استفاده در پژوهش را، سیاهه حالت فرم اضطراب اسپیل برگر، پرسش نامه اطلاعات فردی، چک لیست ثبت علائم حیاتی، برگه ثبت تعداد دفعات و مدت زمان گوش کردن به آوای قرآن تشکیل می داد . تعداد 80 نفر از بیماران با توجه به مشخصات نمونه انتخاب شدند . از این تعداد، 50 نفر در گروه آزمون، از بعد از ظهر روز قبل، دو بار و هر بار 15 دقیقه به آوای قرآن کریم گوش کردند، و 30 نفر در گروه شاهد قرار گرفتند، که تحت تاثیر دخالت و مداخله پژوهشگر قرار نداشتند، و تنها از مراقبت های معمول بخش جراحی استفاده می کردند . اضطراب بیماران در دو گروه با بعد از ظهر روز قبل از عمل و صبح عمل با پرسش نامه اضطراب اسپیل برگر و چک لیست ثبت علائم حیاتی سنجیده شد، و در پایان نمونه گیری، میزان کاهش اضطراب گروه آزمون و شاهد مقایسه گردید . تجزیه و تحلیل یافته های آزمون آماری نشان از آن داشت که میزان اضطراب بیماران قبل از عمل جراحی، به تاثیر از آوای قرآن، کاهش یافته است . 
3 . بررسی تاثیر آوای قرآن کریم بر میزان اضطراب بیماران بستری در بخش های مراقبت ویژه قلبی یکی از بیمارستان های منتخب تهران در سال 1376 . 
پژوهش مذکور، یک مطالعه نیمه تجربی بود که با هدف مطالعه تاثیر آوای قرآن کریم بر میزان اضطراب بیماران بستری در بخش های مراقبت ویژه قلبی یکی از بیمارستان های منتخب شهر تهران انجام شده است . تعداد نمونه های این پژوهش 60 نفر بودند که به صورتی تصادفی و با استفاده از قرعه کشی در دو گروه آزمایش کنترل قرار گرفتند . جهت گرد آوری داده ها، از پرسش نامه دو قسمتی استفاده شد . قسمت اول پرسش نامه مربوط به اطلاعات فردی و سؤالاتی در مورد موسیقی های مذهبی بود، و بخش دوم، شامل پرسش نامه استاندارد اسپیل برگر بود . در این پژوهش برای گروه آزمایش با صدای استاد عبدالباسط، آیات 10 تا 23 سوره یوسف با استفاده از ضبط صوت مجهز به هدفون به مدت 20 دقیقه پخش شد . قبل و بعد از پخش آوای قرآن کریم، در دو گروه آزمایش و کنترل فرم اضطراب اسپیل برگر توسط واحدها تکمیل و جهت تعیین میزان اثر بخش آوای قرآن کریم، اختلاف نمرات اضطراب قبل و بعد از مداخله، محاسبه گردید . برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری تی، فیشر، کای اسکوئر و کوکران استفاده شد . نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که استماع آوای قرآن کریم باعث کاهش اضطراب بیماران می شود . 
نتیجه 
در سال های آغازین قرن بیست و یکم نیز توجه و گرایش به معنویت مهم ترین پدیده زمان ماست، و دیگر همانند گذشته، جدال با معنویت و خداوند، جدالی ترقی خواهانه به نظر نمی رسد . از یک طرف علم در پاسخ به سؤالات انسان اظهار عجز و ناتوانی می کند و به قول سارتر (1971) علم مرده است، و از طرف دیگر احساس تنهایی، ناامنی، پوچی و وانهادگی او را سخت می آزرد . راه نجات از این بحران در آمیختن معنویت و عقلانیت است که یک پای آن وحی و پای دیگرش عقل است . 
منبع : حوزه

پدید آورنده : مرتضی شیرودی ، صفحه 28


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: آوای قرآن و کاهش اضطراب

تاريخ : پنج شنبه 7 / 3 / 1394 | 7:26 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرائت قرآن تدبر و فهميدن وعمل به قرآن در روح و روان و جسم انسان آن چنان تأثيري مي‌گذارد كه رفتار او متعادل، محبوب مردم و خدا مي‌گردد، در نتيجه سعادت دنيا و آخرت را براي خود به ارمغان مي‌آورد.  
به گزارش شفقنا به نقل از خبرگزاری حوزه آنچه در ذیل می خوانید بخشی از فضائل قرآن و آثار دنیوی و اخروی آن بر اساس روایات و منابع دینی است :

*قرآن داراي چه فضايلي است؟
قرآن كريم كاملترين پيام آسماني است كه بر پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است، زيرا اين كتاب آخرين كتابي است كه منشور سعادت بشر را داراست، از اين رو بايد جامع‌ترين، غني‌ترين و پرمحتواترين كتاب آسماني باشد، تا آن كه بتواند انسانها را در طول تاريخ براي تكامل رهنمون گردد. پيامبران و شرايع پيش از شريعت‌ پيامبر ما، براي مقطع خاصي از تاريخ بشر در نظر گرفته شده بودند، و پس از پايان آن مقطع، لازم بود شريعت و كتاب كاملتري نازل شود، تا انسانها را چند گام فراتر به سوي تكامل پيش برد. ولي وقتي كه نوبت به آخرين پيامبر الهي رسيد، از آن جا كه مراحل مقدماتي تكامل طي شده بود، قرآن كريم نازل شد تا با عمل به برنامه‌ها و دستورات اين كتاب آسماني از تمام ظرفيت‌ها و استعدادهاي بشري براي رسيدن به كمال نهايي بهره برداري گردد.
قرآن حاوي فضايل دنيوي و اخروي است به خاطر اختصار به برخي از آنها اشاره مي‌گردد:


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: فضائل قرآن کریم در آیینه روایات

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 7 / 3 / 1394 | 7:24 | نویسنده : اکبر احمدی |

نزول مانند هبوط به معناى فرود آمدن است كه مصداق روشن آن فرود آمدن مكانى و مادى، يعنى از مكان بالا به پايين آمدن است; مانند فرود آمدن انسان از اسب يا فرود آمدن باران از آسمان.1
اما مفهوم نزول منحصر در معناى فرود آمدن مكانى مادى نيست; چرا كه در موارد ديگر مانند رسيدن سختى ها و شدايد به انسان نيز به كار رفته است.2 آيات فراوانى دلالت دارد بر اينكه قرآن كريم از سوى خداوند متعال نازل شده است، اما اينكه نزول قرآن چگونه است، دانشمندان بيان هاى مختلفى دارند كه عبارتند از:

الف. نزول روحانى
نزول دو معنا دارد:
1. نزول مادى: مانند نزول باران از آسمان، چنان كه در آيات فراوانى به چشم مى خورد; از جمله (وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَراتِ رِزقاً لَكُم)(بقره: 22); (او خدايى است كه) از آسمان آبى فرو فرستاد و به وسيله آن ميوه ها را پرورش داد تا روزى شما باشد.
2. نزول روحانى: مانند نزول قرآن بر قلب مبارك پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمينُ عَلَى قَلْبِكَ)(شعراء: 193); قرآن را جبرئيل امين بر قلب تو فرو فرستاده است.
بنابر بيان مزبور، كاربرد واژه نزول و مشتقات آن اگرچه در هر دو قسم حقيقى است، اما نزول قرآن به معناى دوم مى باشد.3


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: نزول قرآن کريم

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 7 / 3 / 1394 | 7:16 | نویسنده : اکبر احمدی |

مسئله تقدّم نزول دفعي قرآن به صورت يك موضوع مستقل در آثار مفسران و محققان علوم قرآني ذكر نشده است، بلكه شايد بتوان در ضمن مباحث نزول آيات قرآن به اين مسئله دست يافت. مفسران و محققان در چگونگي نزول قرآن و كيفيت نزول تدريجي و دفعي اختلاف نظر دارند و اولين سوره يا آيات نازل شده بر پيامبرصلي الله وعليه وآله، كدام، نيز بعثت پيامبرصلي الله وعليه وآله چه روزي مي‏باشد.
دانشمندان شيعه تقريباً متفقند كه پيامبر اسلام‏صلي الله وعليه وآله در بيست و هفتم ماه رجب، رسالت مبعوث گرديد و نبوت آن بزرگوار از همان روز آغاز گرديد. مشهور ميان دانشمندان اهل تسنن اين است كه پيامبرصلي الله وعليه وآله در ماه مبارك رمضان به اين مقام بزرگ نائل گرديده و دو ماه بعد در رمضان به نزول وحي مفتخر گرديد. از آن جا كه مكتب شيعه خود را پيرو عترت و اهل بيت پيامبرصلي الله وعليه وآله مي‏داند و به حكم حديث "ثقلين" گفتار امامان معصوم‏عليهم‏السلام خويش را از هر نظر، قطعي و صحيح مي‏شمارد، پيرو فرمايش اهل بيت پيامبرصلي الله وعليه وآله شدند كه پيامبر اكرم‏صلي الله وعليه وآله در بيست و هفتم ماه رجب به رسالت مبعوث گرديده و اولين آيات نازل شده بر آن حضرت آيات اول تا پنجم سوره علق است، اگر چه در مورد اولين آيات نازل بر پيامبر، نظريات ديگري نيز مطرح شده است.
 آيهالله جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج اول، ص 233 - 237؛ با تلخيص؛ محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، ص 54 - 53، با اقتباس و تلخيص.
نزول قرآن
از روايات استفاده مي‏شود كه قرآن كريم داراي نزول‏هاي گوناگوني بوده و اين مطلب در روايات شيعه و سني مورد تأكيد قرار گرفته است.
جلال الدين سيوطي گويد: در مورد نحوه انزال قرآن از لوح محفوظ چند قول وجود دارد:
1 - قرآن به صورت يكپارچه در شب قدر بر آسمان دنيا نازل شده، سپس به تدريج در مدت 20 يا 23 يا 25 سال (به حسب اختلافي كه در مدت امامت پيامبرصلي الله وعليه وآله در مكه بعد از بعثت وجود دارد)، نازل گشته است. به نقل از ابن عباس، گفته شده كه قرآن يكباره نازل شده و در بيت العزّه در آسمان دنيا قرار گرفته، سپس جبرئيل آن را در جواب سخني مردم و اعمال آنها بر پيامبرصلي الله وعليه وآله نازل فرموده است.
2 - قرآن در شب 20 يا 23 يا 25 هر ماه رمضان به آسمان دنيا نازل شد، به طوري كه در هر شب قدر خداوند مقدار آياتي را كه نزول آن را در طول سال مقدر فرموده بود، نازل مي‏كرده است، بعد همين آيات به تدريج در طول سال نازل مي‏شد.
در رواياتي از طريق اماميه از نزول قرآن به بيت المعمور نام برده شده است كه در آسمان چهارم قرار دارد. اين كه آسمان چهارم كجا است و واقعيت بيت المعمور چيست، براي ما روشن نيست، ولي بعضي از علما از بيت المعمور به قلب مبارك پيامبرصلي الله وعليه وآله نام برده‏اند.
 استاد محمد تقي مصباح يزدي، قرآن‏شناسي، ص 95، چاپ سال 1380 ه' ش، نقل از فيض كاشاني، تفسير صافي، ج اول، ص 65، با اقتباس و تلخيص.
مرحوم علامه طباطبايي نزول دفعي قرآن را در ماه مبارك رمضان و در شب قدر صحيح دانسته و در مورد معناي نزول دفعي با استفاده از آيات مي‏فرمايد:
قرآن يك وجود جمعي، علمي واقعي دارد كه يكدفعه در ماه رمضان نازل گرديد. مراد از انزال قرآن در ماه‏ رمضان، انزال حقيقت كتاب آسماني بر قلب مبارك پيامبرصلي الله وعليه وآله به صورت يك مرتبه و دفعي مي‏باشد. نيز يك وجود تدريجي و مفصّل دارد كه آغاز نزول آن، روز بعثت بوده و تا پايان عمر حضرت به طور تدريج و در طول مدت نبوت، بر قلب حضرت نازل گشته است.
 تفسير الميزان، ج 2 ص 16 - 18؛ زنجاني، تاريخ القرآن؛ حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآني، ص 64 - 62، با تلخيص و اقتباس.
علامه طباطبايي آيه 114 سوره طه و آيات 16 و 17 سوره قيامت را دليل بر اين مي‏داند كه چون حقيقت قرآن قبلاً بر قلب پيامبرصلي الله وعليه وآله نازل شده بود، پيامبرصلي الله وعليه وآله نوعي آگاهي بر آن چه نازل مي‏شد، داشت و به همين جهت از تعجيل در قرائت قرآن قبل از پايان يافتن وحي نهي گرديد.
 درسنامه علوم قرآني، ص 64.
با توجه به نظريات مختلفي كه در مورد نزول قرآن بيان شده و اين كه در بعضي از نظريات اصولاً نزول دفعي قرآن بر قلب پيامبر طرح نشده است، مسئله تقدّم نزول دفعي قابل اثبات نيست.
مسلّم است نزول آيات به صورت تدريج بعد از نزول دفعي بر قلب مبارك پيامبر بوده است، اما اين كه نزول تدريجي تمام آيات حتي آيات سوره علق بعد از نزول دفعي صورت گرفته، قابل اثبات نيست، بلكه شايد بتوان گفت ظاهراً اين آيات قبل از نزول بر قلب پيامبر بوده است، مگر آن كه دريافت حقايق قرآن و نزول آن بر قلب پيامبر قبل از بعثت بوده است، يا پيامبر قبل از بعثت به نوعي با حقايق قرآن آشنا شده بود.
 محمد تقي شريعتي، تفسير نوين، جزء سي‏ام قرآن، ص 276 - 274؛ ترجمه تفسير الميزان، ج 20، ص 762؛ آيه الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ص 180 - 183؛ آيه الله جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج اول، ص 233 - 237؛ حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآني، ص 58 - 86؛ محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن، ص 38 - 55؛ بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن، جلد دوم، ص 2226 - 2227.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن كريم داراى نزول دفعى و تدريجى است، كدام يك در ابتدا بوده است؟

تاريخ : پنج شنبه 7 / 3 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

آرام+چیستان خنده دار

                             

 در این صفحه چند چیستان سخت با جواب برای شما قرار داده ایم . سعی کنید این چیستان های سخت با جواب را بدون نگاه کردن به پاسخ حل کنید . البته این چیستان های سخت با جواب کمی چیستان خنده دار هم هستند . در حقیقت ترکیب چیستان سخت و چیستان خنده دار را قرار داده ایم . امیدواریم این سوالات که به صورت چیستان سخت با جواب هستند مورد توجه شما قرار بگیرند. مراقب باشید این سوالات چیستان خنده دار هستند ولی شما رو گول می زنند !

 

بوسهچیستان سخت با جواب : معمای پل رودخانه و چراغ قوه

 
در این چیستان سخت با جواب ، شما مهارت تفکر منظم و آزمون و خطا را در خود تقویت می کنید. البته کمی هم این چیستان خنده دار است، خودتان متوجه خواهید شد! اگرچه این چیستان سخت با جواب است اما شما سعی خود را در حل این چیستان خنده دار به کار ببندید. این معما را از آن جهت چیستان خنده دار می گوییم که در زمان حل بارها به مشکلات میخورید، اما نگران نباشید، چراکه این چیستان سخت با جواب ارائه شده است. امیدواریم این سوال که به صورت چیستان سخت با جواب است مورد توجه شما قرار بگیرد.
زمانی چهار دوست با هم به سفر رفتند. آن ها در مسیر سفر خود به رودخانه ای رسیدن که پل باریکی بر روی آن بود که تنها ظرفیت عبور دو نفر از روی آن وجود داشت. شب بسیار تاریکی بود و آن ها تنها چراغ قوه با خود داشتند که می توانستند هنگام عبور از پل، از آن استفاده کنند. شخص A می تواند پل را در یک دقیقه بپیماید. شخص B در دو دقیقه، شخص C در 5 دقیقه و شخص D در 8 دقیقه. وقتی دو نفر روی پل حرکت می کنند باید هر دو نفر با سرعت فردی که آهسته تر حرکت می کند پیش بروند. آیا امکان دارد که همه این افراد در پانزده دقیقه یا کمتر از پل عبور کنند؟

پاسخ چیستان سخت با جواب معمای پل رودخانه و چراغ قوه

 
آیا از این چیستان سخت با جواب لذت بردید ؟ حال پاسخ این چیستان خنده دار را ملاحظه کنید :
بله، می توانند در پانزده دقیقه از روی پل عبور کنند.
 
 مراحل حل چیستان سخت با جواب پل رودخانه این است :
 
ابتدای پل
نوع حرکت
انتهای پل
زمان(دقیقه)
A B C D
---
---
0
C D
A و B با هم از پل عبور میکنند
A B
2
A C D
A برمی گردد
B
3
A
C و D با هم از پل عبور میکنند
B C D
11
A B
B برمی گردد
C D
13
---
A و B با هم از پل عبور میکنند
A B C D
15
 
 
آیا می توان زمان عبور را از 15 دقیقه کمتر نمود؟ در این صورت شما به حل جدیدی برای این چیستان سخت با جواب رسیده اید. نظر شما چیست؟ کمی فکر کنید تا ذهنتان به حل چنین چیستان سخت با جواب عادت کند !
 

چیستان سخت با جواب : کدام اسب برنده شد ؟

چندی پیش من و شش نفر از دوستانم برای تماشای یک مسابقه ی اسب دوانی رفته بودیم. در این مسابقه 16 اسب شرکت داشتند. (شماره های 1 تا 16) متاسفانه من در لحظات حساس پایانی مجبور به ترک آن محل شدم. بعد از خاتمه ی بازی از دوستانم نتیجه ی مسابقه و شماره ی اسب برنده را پرسیدم. این بود جواب هایی که شنیدم:
جواب اول چیستان سخت با جواب اسب- زوج بود.
جواب دوم چیستان سخت با جواب اسب - فرد بود.
جواب سوم چیستان سخت با جواب اسب - عدد اول بود.
جواب چهارم چیستان سخت با جواب اسب - مربع کامل بود.
جواب پنجم چیستان سخت با جواب اسب - دو رقمی بود.
جواب ششم چیستان سخت با جواب اسب - بین 6 و 12 بود.
البته من می دانم که تنها 4 جواب در ست است . آیا شما هم مثل من می توانید شماره اسب برنده در این چیستان سخت با جواب را حدس بزنید ؟ خوب فکر کنید تا به پاسخ صحیح چیستان سخت با جواب برسید ... مراقب باشید ! این چیستان خنده دار و کمی گول زننده است.
 

پاسخ چیستان سخت با جواب کدام اسب برنده شد ؟ 

اسب شماره 11 (چرا ؟)
سعی کنید حتما علت پاسخ این چیستان سخت با جواب را متوجه شوید . البته کمی چیستان خنده دار است چراکه شرط های زیادی برای این چیستان سخت با جواب قرار داده شده است .
حال به یک چیستان خنده دار توجه کنید . مطمئن باشید از خواندن این چیستان خنده دار پشیمون نمی شید . این چیستان خنده دار را میتوانید در میان دوستان مطرح کنید تا از این چیستان خنده دار لذت ببرند.
 

چیستان خنده دار : پول غیب شد !

سه نفر به ساعت فروشی رفتند و یک ساعت 30 هزار تومنی خریدند. نفری 10 هزار داد. فروشنده به آنها تخفیف داد 5 تومن را به شاگرد داد تا به آنها بدهد اما شاگرد 2 تومن را برای خود برداشت و سه تومن پس داد نفری هزار تومن رسید یعنی آنها هر کدام 9 تومن دارند. سوال اینه که اگر این سه نفر 3*9=27 تومن دارند و شاگرد 2 تومن، پس هزار تومن دیگه کجا رفت؟
چیه ؟ منتظر پاسخ این چیستان سخت با جواب هستید ؟ این چیستان خنده دار شما را گیج کرده ؟

پاسخ چیستان سخت با جواب پول ( شاید هم خنده دار )

پاسخ اینه که آن سه نفر پول خود را دست فروشنده داده اند و فقط نفری هزار تومن دارد به همراه یک ساعت که متعلق به هرسه است. پس متن چیستان خنده دار شما را گول زده است . امیدوارم از این چیستان سخت با جواب لذت برده باشید .
من صمیمانه از شما عذر خواهی می کنم
به نظر شما این چیستان خنده دار واقعا خنده دار بود ؟ به نظر من که اصلا این طوری نبود . اصلا کی اینو گذاشته این جا ؟ آخه کجای این چیستان خنده دار ه ؟ مر ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا د کجایی ؟!!!! باز دو دقیقه سایت رو سپردم به تو دست گل به آب دادی ؟ من صمیمانه از شما عذر خواهی می کنم !!! قول می دم دیگه تکرار نشه . . . اصلا خودم در اسرع وقت با چند تا چیستان سخت با جواب و چند تا چیستان خنده دار حسابی از خجالت تون در میام . به امید دیدار 
 

چیستان سخت با جواب ، چیستان خنده دار

 
چیستان سخت اول : جواد از طبقه دهم ساختمان به زمين افتاد ولی نمرد . چه طور چنين چيزي ممكن هست ؟
 
پاسخ چیستان سخت :
 
چون که در متن بالا گفته شده است که جواد از طبقه دهم ساختمان افتاد " ولی " نمرد . به این دلیل که ولی که از ساختمان نیفتاده است ؛ پس ممکن است .
 
چیستان سخت دوم :
روزی یک فردی که اهل منطق بود به شهری رفت و قصد داشت که به سلمانی برود . در آن شهر بیشتر از دو سلمانی وجود نداشت . به سراغ سلمانی اول که رفت او را بسیار ژولیده و نامرتب دید و پس از آن به سراغ سلمانی دوم که رفت او را با ظاهری بسیار آراسته یافت . سپس او تصمیم گرفت که به نزد سلمانی اول برود . به نظر شما چه دلیلی داشت ؟
.
.
.
.
.
پاسخ چیستان سخت : 
چون در آن شهر دو سلمانی بیشتر وجود نداشت پس مسئول سلمانی به نزد دیگرس رفته تا سر او را اصلاح کند بنابراین چون سلمانی دوم موهایی آراسته داشته ، پس سلمانی اول موهای او را اصلاح کرده و کار او بهتر است .

 

 

 چیستان سخت و خنده دار

؟؟؟؟ اگر 3 تا فــیــل بــره بالا درخـت چـی میـشه ؟
ســه تا فیـــل از روی زمیـــن کــم میـشــــه
؟؟؟؟ اگر چهار تــا فـیــل برن بـالا درخـت چی میشه ؟
چهار تا فـیــل رو درخـت میـشه
؟؟؟؟ اگر پنج تـا فـیــل برن بالا چی ؟
درخــت می شکنـــه چـون خـیـلی دیـگه سـنــگیــن میـشـــه
؟؟؟؟ حالا یه فـیــل چه جوری می تونه از روی درخــت بیـاد پــائین ؟
ســــوار یه بــــرگ میـشـــه میـــاد پــائین
؟؟؟؟ چه جوری پنج تــا فـیـــل سـوار یه فـــولـکــس میشــن ؟
دو تــا جـلـو و ســـه تـا عـقـب می شـیـنن
؟؟؟؟ چه جوری سی تـا فـیــل سـوار بـنــــز مـیـشـــن ؟
بــنـــز رو می فروشــن شش تــا فـولـــکـس می خـــرن بـعــد پنج تــا پنج تـــا ســوار میـشــن

 

 چیستان سخت و خنده دار

آن چیست که خون سیا را می خورد ولی راه سفید می رود ؟ ؟ ؟

پاسخ : قلم نی

 

 چیستان سخت و خنده دار

آن چه چیزی است که من می روم ولی او می ماند ؟ ؟ ؟

پاسخ : ردپــــــــا

 

 چیستان سخت و خنده دار

به نظر شما این خطی که وسط قرص ها می گذارند ، برای چیست ؟ ؟؟

پاسخ : برای اینکه اگر قرص با آب نرفت پایین ، با پیچ گوشتی بره پایین . . .

 

 چیستان سخت و خنده دار
آن چیست که همانند سه دکان تو در تو که اولی همانند چرم فروشی ، دومی همانند پرده فروشی و سومی همانند یاقوت فروشی ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : انـــار


 چیستان سخت و خنده دار
فک می کنین فرق بلال با خیار چیه ؟ ؟ ؟
پاسخ : بلال تو فیلم " محمد رسول الله " بازی کرده ولی خیار نه . . .


 چیستان سخت و خنده دار
حالا فک می کنین شباهت بلال و خیار تو چیه ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : اینه که دوتاییشون تو تایتانیک بازی نکردن . . .

 

 چیستان سخت و خنده دار
آن چه درختی است که پروردگار او را آفریده ؛ دوده شاخه برای آن برگزیده ؛ هرشاخه را سی برگ داده و هر برگ را دو میــوه ؟ ؟ ؟
پاسخ : سال مـــاه شــب روز


 چیستان سخت و خنده دار
آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چیست ؟ ؟ ؟
دندان مصنوعی


 چیستان سخت و خنده دار

چطر میشه 4 نفر برن زیر یه چتر و هیچکدومشون خیس نشن ؟ ؟ ؟
پاسخ : هوا آفتابی باشه . . .

 


 چیستان سخت و خنده دار
فک می کنین ژاپنی ها به بچه گاو چی میگن ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : نی نی گاوا

 

 چیستان سخت و خنده دار
اون چیه که همه می خورن غیر از حضرت آدم ؟ ؟ ؟
پاسخ : شیـــر مادر


 چیستان سخت و خنده دار
به نظر شما فرق ژیان با ماشین های دیگه چیه ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : ماشین های دیگه فقط آدم رو می برن ولی ژیان هم آدم رو می بره هم آبروی آدم رو . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اون چیه که همه می بینن و خدا نمی بینه ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : خواب


 چیستان سخت و خنده دار
اگه یه نقطه آبی روی دیوار دید که داره حرکت می کنه چیه ؟ ؟ ؟

پاسخ : یه مورچه که شلوار لی پوشیده . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اون چیه که همه دارن ولی رسول اکرم (ص) داشتند ؟ ؟ ؟
پاسخ : سایه
 

 چیستان سخت و خنده دار
چرا هنگامی لک لک ها می خوان بخوابن یه پاشونو بالا می گیرن ؟ ؟ ؟
پاسخ : چون اگه دو تا پاشونو بالا بگیرن می افتن ! ! !
 

 چیستان سخت و خنده دار
اون چیه که خداوند اون رو به زن ها واگذار نکــرد ؟ ؟ ؟
پاسخ : رسالت پیغمبـــری


 چیستان سخت و خنده دار
چرا دو دو تا میشه پنج تا ؟ ؟ ؟

پاسخ : چون علم پیشرفت کرده . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه یه نقطه آبی روی دیوار دید که داره حرکت می کنه چیه ؟ ؟ ؟
پاسخ : یه مورچه که شلوار لی پوشیده . . .


 چیستان سخت و خنده دار
چرا اول اسم سایت ها سه تا دبلیو می ذارن ؟ ؟ ؟
پاسخ : چون که کار از محکم کاری عیب نمی کنه . . .

 

 چیستان سخت و خنده دار
اگه اسکلت از بالای دیوار بپره پایین چی میشه ؟ ؟ ؟ 
پاسخ : اسکلت هیچ وقتی این کارو نمی کنه چون جیگرش رو نداره ! ! !


 چیستان سخت و خنده دار
فرق عینک با تفنگ چیه ؟ ؟ ؟
پاسخ : عینک رو می زنن و می بینن ولی تفنگ رو می بینن و می زنن ! ! !


 چیستان سخت و خنده دار
چرا مار نمی تونه بره مسافرت ؟ ؟ ؟  
پاسخ : چون مار دست نداره که واسه خداحافظی کردن تکون بده . . .


 چیستان سخت و خنده دار
دندان کرسی واسه ما چی فایده ای داره ؟ ؟ ؟
تو زمستون ما رو گرم می کنه ! ! !
پس چرا تو زمستون دندون هامون از سرما به هم دیگه می خوره ؟ ؟ ؟
چون در اون لحظه کرسی خاموشه ! ! !


 چیستان سخت و خنده دار
واسه این که جریان برق رو قطع کنیم چه باید کرد ؟ ؟ ؟
باید قبض اون رو پرداخت نکنیم . . .


 چیستان سخت و خنده دار
نصف النهار چیست ؟ ؟ ؟
همون شامه که از نصف باقی مونده ناهار تشکیل شده . . .

 

 چیستان سخت و خنده دار
واسه چی آب به هنگامی که به جوش میاد قل قل می کنه ؟ ؟ ؟
واسه این که میکروب های توی اون می سوزن و فریاد می کشن . . .


 چیستان سخت و خنده دار
چرا دوچرخه خودش نمی تونه بایسته ؟ ؟ ؟
برای اینکه خسته است . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه یه زنبور وارد دهان یه گربه بشه ؛ گربه چی میگه ؟ ؟ ؟
میـــوز . . . . . . میــــوز . . . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه سر پرگار  گیج بشه چی می کشه ؟ ؟ ؟ 
بیضی . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه دست پخت کسی خوب نباشه ، چی کار باید بکنه ؟ ؟ ؟
باید با پاهاش غذا درست کنه . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه کسی قبلش وایستاده بود براش باید چی کار کرد ؟ ؟ ؟
باید واسش صندلی بذاریم . . .


 چیستان سخت و خنده دار
دارچین چه جوری درست میشه ؟ ؟ ؟
وقتی که یه چینی رو دار بزنن . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه یه نفر یه آدم خیلی سرشناسی باشه ، ، فک می کنین شغلش چیه ؟ ؟ ؟
آرایشگر . . .


 چیستان سخت و خنده دار
اگه یه تلویزیون روشن نشه باید چی کار کنیم ؟ ؟ ؟
باید اون رو هل بدیم و بزنیم کانال دو . . .


 چیستان سخت و خنده دار
به نظر شما شباهت بین دماسنج و ورقه امتحانی چیه ؟ ؟ ؟
وقتی که هر دو تاشون به صفر برسن ؛ آدم می لزره . . .


 چیستان سخت و خنده دار
چرا همه مردم میگن : " عرضی ندارم  . . . " چرا نمیگن : طولی ندارم . . . ؟ ؟ ؟

 

جوابش رو اگه بخوام خدمتتون " عرض " کنم دو ساعت " طول " می کشه . . .
 
 چیستان سخت و خنده دار
به نظر شما بهترین موقع برای چیدن میوه های باغ چه وقتی است ؟ ؟ ؟
وقتی که توی باغ سگ نباشه و باغبان رفته باشه بیرون . . .
 
 چیستان سخت و خنده دار
اگه خواستین خواب از سرتون نپره چیکار می کنین ؟ ؟ ؟
کله مون رو می ذاریم تو قفس و می خوابیم . . .
 
 چیستان سخت و خنده دار
فک می کنین چرا قبل از اینکه لقمه به دهان برسه ؛ دهان قبلش باز میشه ؟ ؟ ؟
چون حیفه که چنین مهمون عزیزی پشت در بمونه . . .

 چیستان سخت و خنده دار
چرا دود از داخل دودکش به طرف بالا میره ؟ ؟ ؟
به ظاهر که چاره دیگه ای نداره . . .

 چیستان سخت و خنده دار
اگه توی مترو نه جای نشستن باشه نه جای وایستادن چی کار می کنین ؟ ؟ ؟ 
دراز می کشیم . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
چه شباهتی بین یه زن حامله و آدم غرق شده و نون سوخته وجود داره ؟ ؟ ؟
هر سه تاشون رو دیر کشیدن بیرون . . .

 چیستان سخت و خنده دار
فرق یخمک با آتروپات فک می کنین چیه ؟ ؟ ؟ 
یخمک خوشمزه تره . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
واسه چی دو دو تا میشه پنج تا ؟ ؟ ؟
واسه این که علم پیشرفت کرده . . . . .

 چیستان سخت و خنده دار
چه طوری میشه فهمید که تو سرازیری هستیم یا سر بالایی ؟ ؟ ؟
یه توپ فوتبال می ذاریم روی زمین اگه به طرف پایین رفت یعنی توی سرازیری هستیم اگه هم به سمت بالا رفت رفت یعنی به سمت سر بالایی رفتیم . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
چه طوری میشه زیر دریایی غضنفر رو غرق کرد ؟ ؟ ؟
کافیه بری دم زیر دریاییش در بزنی . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
ناف چیــــست ؟ ؟ ؟ 
نمره صفری است که که طبیعت به شکم بی هنر داده است . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
خطی که وسط قرص قرار می دهند به چه منظور است ؟ ؟ ؟
به جهت این که اگر با آب پایین نرفت با پیچ گوشتی پایین برود . . .
 
 چیستان سخت و خنده دار
چرا غضنفر با دوستانش همیشه 18 نفری به سینما می روند ؟ ؟ ؟ 
چون دیدن آن فیلم برای زیر 18 ممنوع می باشد . . .

 چیستان سخت و خنده دار
غضنفر چگونه پرنده ای که به او داده شده را می کشد ؟ ؟ ؟ 
می رود بالای یک صخره و آن را پرتاب می کند . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
چرا قورباغه ها در بیس بال مهارت خاصی دارند ؟ ؟ ؟ 
چون که هر روز یه عالمه مگس می گیرند . . . 

 چیستان سخت و خنده دار
اگه دو تا قورباغه با همدیگه تصادف کنن چی میشه ؟ ؟ ؟
زبوناشون به هم گره می خوره . . .

 

 


موضوعات مرتبط: معما
برچسب‌ها: چیستان سخت با جواب

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:39 | نویسنده : اکبر احمدی |

معما کوتاه دندانپزشکی (معما با جواب)

 در یک دندانپزشکی بسیار زیبا هفت نفر در صف این معما با جواب منتظر هستند که به کار ایشان رسیدگی شده و درمان لازم دندانپزشکی بر روی آن ها انجام شود. آن ها روی صندلی هایی در مطب به طور منظم نشسته اند. نام های آنها نزد منشی است. آیا می توانید با داشتن اطلاعات زیر، ترتیب نشستن آنها را مشخص نمایید؟ (معما با جواب)

توماس، بین سوزان و جولیا نشسته است.

کتی کنار جورج نشسته است.

صندلی برایان بین صندلی های جولیا و جورج قرار دارد.

پیتر در انتهای صف می باشد.

سوزان نفر اول صف انتظار است


پاسخ معما کوتاه 'سالن انتظار مطب دندانپزشکی' (معما با جواب)

به ترتیب (نفر اول سمت راست):

سوزان، توماس، جولیا، برایان، جورج، کتی، پیتر

امیدوارم از این معما کوتاه کمال لذت را ببرید و این را بدانید با حل معما با جواب می توانید به رشد خوبی دست پیدا کنید.

 

معما کوتاه ماجراجو (معما با جواب)

 

یک نفر که ماجراجو است می خواهد از بیابان بی علف بگذرد . اگر عبور از اين بيابان شش روز طول بکشد و او بتواند هر تعداد که می خواهد همراه با خود ببرد ، در صورتی که خود او و هر کدام از همراهانش قادر به حمل آذوقه کافی برای چهار روز يک نفر باشند . (معما با جواب)

وی با ياری چند تن می تواند به خواسته اش در معما با جواب برسد ؟

به دنبال ساده ترين جواب باشيد.


پاسخ معما کوتاه: (معما با جواب)

کاشف می تواند مسافت شش روزه را به ياری دو همراه به پايان برساندسه مرد در حالی که هر کدام ذخيره ی آب و غذای چهار روز را حمل می کنند به راه می افتند. در پايان اولین روز يکی از همراهان جيره يک روز را به هر يک از دو مرد ديگر تحويل دهد و خود به نقطه ی شروع سفر برمی گردد . در پايان روز بعد همراه دوم جيره ی يک روز ديگر را به کاشف تحويل می دهد و خود نيز به نقطه ی آغاز بر می گردد . اکنون کاشف ، آب و غذای کافی در اختيار دارد و می تواند سفر چهار روزه ی باقيمانده را به تنهايی به پايان برساند. (معما با جواب)

معما کوتاه صد نفری

 

100 نفر هستند که صد جمله را این جوری میگن:
نفر اول می گوید:
"دست کم یکی از مواردی که بیان می شود، نادرست است."
نفر دوم می گوید:
"دست کم دو تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
نفر سوم می گوید:
"دست کم سه تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
نفر چهارم معما کوتاه می گوید:
"دست کم چهار تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."

 نفر صدم می گوید:
"دست کم 100 تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است." معما کوتاه 
آیا می توانید بگویید چند تا از جملات بیان شده توسط این 100 نفر میتواند درست باشد؟ آیا اصلا می توان آنها را مشخص نمود؟

پاسخ معما کوتاه: (معما با جواب)
جمله صدم، قطعا نادرست است زیرا می گوید دست کم تمام 100 جمله بیان شده (و در نتیجه جمله خود او) نادست است. پس بنابراین جمله اول درست خواهد بود.
 به همین ترتیب، جمله 99 ام، نیز نمی تواند درست باشد. زیرا جمله اول صحیح است و جمله 99 ام نیز باید صحیح باشد تا پذیرفته شود، و بنابراین نمی تواند 99 جمله نادرست وجود داشته باشد. بنابراین در این معما با جواب جمله دوم درست خواهد بود.  
اگر به همین ترتیب، جملات معما با جواب را تحلیل کنیم، این را با توجه به قرائن و شواهد در خواهیم یافت که پنجاه جمله ی اول درست بوده و هیچ اشکالی در آن ها نیست. این در حالی می باشد که در این معما با جواب پنجاه جمله ی دوم غلط می باشند. (معما با جواب)

 

 

 


موضوعات مرتبط: معما
برچسب‌ها: معما

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:34 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

 

صدای خدا را می خواستم بشنوم 

ندا آمد: به ناله و  توبه گنهکار گوش کن

***********************

 می خواستم خدا را نوازش کنم...

 ندا رسید: کودک یتیم را نوازش کن

 ***********************

 می خواستم دستان خدا را بگیرم...

 گفتند: دستان افتاده ای را بگیر


 ***********************

 خواستم چهره خداوند را ببینم... 

ندا آمد: بصورت مادرت بنگر...
 

***********************

خواستم رنگ خدا را ببینم... 

گفتند: بی رنگی عارفان را بنگر...

 ***********************

می خواستم دست خدارا ببوسم

ندا رسید: دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...

***********************

خواستم به خانه خدا بروم

  صدا آمد: قلب انسان مومن را زیارت کن

***********************
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...

 ندا آمد: صدای نفس عاشق صادق را بشنو


 ***********************

خواستم خدا را در عرش ببینم

 ندا رسید: به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...


 ***********************

 خواستم نور الهی را مشاهده کنم

 گفتند: از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...

***********************

 می خواستم به خدا به پیوندم...

 ندا آمد: از بقیه ببر...حتی از خودت...


 ***********************

خواستم صبر خدای را ببینم...

 صدا آمد: بر زخم زبان بندگان تحمل کن

 

***********************

 خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...

 ندا آمد: عاقبت گردنکشان را ببین...


 ***********************

 خواستم خدای را یاد کنم...

 ندا آمد: ارحام و خویشانت را یاد کن.

 ***********************

خواستم که دیگر نخواهم...

 ندا آمد: امورت را به او واگذار کن و برو...

**********************

کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک

چرا باید به دورت من بگردم؟

ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان دیدار یار

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:24 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ  زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ . 

 هرگاه آدمی به رنج و نیازی افتد همان لحظه به هر حالت که باشد به پهلو یا نشسته یا ایستاده ما را به دعا بخواند، آنگاه که رنج و زیانش برطرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز می گردد که گوئی هیچ ما را برای دفع ضرر  و رنج خود نخوانده، همین غفلت است که اعمال زشت را در نظرشان زیبا نموده است.

                                  ﴿سوره یونس ۱۲- منبع- پارس قرآن دات کام﴾

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كسی مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

  قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌ یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده، ‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته، ‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كهخلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریادمیزنند" احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

   قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند، ‌حفظ كنی، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

  خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

   آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان قرآن

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:22 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی امیلی به خانه برگشت ، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود . فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.
او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند :« امیلی عزیز ، عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم . با عشق ، خدا »

امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه راروی میز می گذاشت ، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود . در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت : « من ، که چیزی برای پذیرایی ندارم ! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت . او فقط ۵دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید .
وقتی از فروشگاه بیرون آمد ، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت ، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند.
مرد فقیر به امیلی گفت : « خانم ، ما خانه و پولی نداریم . بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ »

 امیلی جواب داد : « متأسفم ، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام . »

 مرد گفت : « بسیار خوب خانم ، متشکرم » وبعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند ، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد . به سرعت دنبال آنها دوید : «آقا ، خانم ، خواهش می کنم صبر کنید . » وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید ، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت . مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.

 وقتی امیلی به خانه رسید ، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر
چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت . همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید .

 نامه را برداشت و باز کرد : « امیلی عزیز ، از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم ، با عشق خدا »

 

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان رقابت

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ 

 خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'،

 آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند،

 مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

 


موضوعات مرتبط: داستانها
برچسب‌ها: داستان بهشت و جهنم

تاريخ : جمعه 6 / 3 / 1394 | 7:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

با مطالعه و بررسى زبان قرآن مى توان به ارزش سبك يا معانى بلاغى آن, به گونه اى كه عيناً در اين متن آمده است, پى برد. در صورتى كه براى كسى جالب باشد, مى تواند در اين باره نيز به بحث و احتجاج بپردازد كه آيا قرآن, آن چنان كه مسلمانان مى انديشند, واجد جمال الهى هست يا نه; يا او مى تواند در اين باره به بحث بپردازد كه آيا محمد(ص) آن سان كه نولدكه و شوالى مى انديشند, يك (صاحب سبك معمولى)3 بود يا نه. با اين همه, دشوار مى توان اين امر را مورد ترديد قرار داد كه در سرتاسر تاريخ دريافت وحى همواره گزارش شده است كه قرآن واجد اثرى زيبايى شناختى است كه هيچ متنى ديگر در عالَم ادبيات توان هماوردى با آن را ندارد.

با مطالعه و بررسى زبان قرآن مى توان به ارزش سبك يا معانى بلاغى آن, به گونه اى كه عيناً در اين متن آمده است،پى برد. در صورتى كه براى كسى جالب باشد, مى تواند در اين باره نيز به بحث و احتجاج بپردازد كه آيا قرآن, آن چنان كه مسلمانان مى انديشند،واجد جمال الهى هست يا نه; يا او مى تواند در اين باره به بحث بپردازد كه آيا محمد(ص) آن سان كه نولدكه و شوالى مى انديشند،يك (صاحب سبك معمولى)3 بود يا نه. با اين همه، دشوار مى توان اين امر را مورد ترديد قرار داد كه در سرتاسر تاريخ دريافت وحى همواره گزارش شده است كه قرآن واجد اثرى زيبايى شناختى است كه هيچ متنى ديگر در عالَم ادبيات توان هماوردى با آن را ندارد. تا امروز،اظهاراتى كه ناشى از شيفتگى نسبت به زبان قرآن است يا گزارشاتى كه مربوط به اوضاع و احوال مختلفى است كه در آنها تلاوت قرآن موجب بروز واكنش هاى خلسه آورى شده است, يا تمجيدى كه متوجه قاريان مهم و استثنايى [به هنگام تلاوت] مى شود، در سرتاسر تاريخ كلام و ادبيات اسلام ـ خصوصاً ميان عرب زبانان ـ مشهور است. اين گزارشات گروه ها،موقعيت ها و دوره هاى بسيار متنوعى را پوشش مى دهند و هر پژوهشگر اسلامى در كار خود قطعاً و پيوسته با آنها روبرو مى شود. بنابراين، دشوار مى توان اين موضوع را انكار كرد كه تجربه مسلمانان از قرآن،به مثابه متنى كه داراى ساختارى شاعرانه و تقريرى است،نيز در ماهيت خود نوعى زيبايى شناختى است. دست كم در دنياى عرب زبان، نحوه مواجهه با كتاب مقدس به عنوان يك پديده زيبايى شناختى مى بايد به منزله بخش مهمى از آيين دينى اسلامى تلقى گردد.
با وجود اين، اهميت اين واقعيت آشكار با انعكاس آن در تحقيقات اسلامى هنوز هم تناسبى ندارد ـ چنانكه پيشتر ذكر شد و از اين پس نيز هر از چندگاه آن را متذكر خواهيم شد ـ اين تحقيقات فقط گاه و بيگاه به اين موضوع مى پردازند. حال دليل كم رنگ بودن اين گونه تلاش ها را به هيچ وجه نمى توان اين امر دانست كه گزارش هايى كه غالباً از اسلام داده مى شود، فقط به نحو ضمنى به جذبه هاى خلسه آورى كه قرآن آنها را پديد مى آورد, اشاره دارند.از سويى ديگر، در خودآگاهى جامعه اسلامى، جنبه زيبايى شناختى [قرآن] براى بسيارى از متكلمان يك عنصر مقوّم و اساسى است؛ يعنى براى آنها يگانه معجزه تأييدكننده پيامبر اسلام، زيبايى و كمال زبان قرآن است. اين در حالى است كه در رساله هايى كه غربيان در باب تاريخ اسلام نگاشته اند،اساساً مى توان دلايل ايدئولوژيك،سياسى، روانشناختى، اجتماعى يا نظامى،براى توفيق رسالت نبوى محمد(ص) يافت. مؤلفان مسلمان طى قرن ها بر ويژگى ادبى قرآن به منزله عاملى قطعى و مؤثر براى انتشار اسلام اشاره مى كنند كه تأثير بيش از اندازه قرائت قرآن بر معاصران محمد(ص) را نشان مى دهد. اين داستان ها شامل حكاياتى است درباره تحول ناخودآگاه و خارج از اختيار مردم، فرياد كشيدن، جيغ زدن، به خلسه درافتادن،بيهوش شدن،يا حتى از دنيا رفتن به هنگام شنيدن آياتى از قرآن. از كتب سيره و مجموعه هاى حديثى، تفاسير قرآن،رساله هايى كه در باب نبوّت محمد[ص] نوشته شده و همچنين از [مجموعه] مكتوبات جديد درباره پيامبر و زندگى او ـ كه تا حدّى با دلبستگى و قدرى هم با جهت گيرى علمى همراه است ـ پيشينه اى فراهم مى آيد كه در آن آرايش زبانى قرآن يك عنصر اساسى در (تاريخ نجات) مى گردد؛ پيشينه اى كه در آن زيبايى متافيزيكى قرآن به منزله يك واقعيت تاريخى به ظهور مى رسد.آرى ما حق داريم وثاقت گزارش هاى مربوط به قرآن را در تاريخ صدر اسلام زير سؤال ببريم و نيز حق داريم تأثيرى را كه مسلمانان براى قرآن ذكر كرده اند،در بوته ترديد نهيم؛اما اين كارى كم اهميت و نسبتاً پيش پا افتاده است. تنها شخصى كه دوگانگى ميان افسانه و واقعيت را مورد توجه قرار مى دهد،از تشخيص اعتبار حتى ذهنى ترين و نامعقول ترين شواهد ايمانى درمى ماند و از اين رو، او دقيقاً به تشخيص اعتبار گزارش هاى مربوط به دريافت وحى،در تاريخ فرهنگ و پديدارشناسى دينى قادر نمى باشد. از چنان منظرى، داستان هاى مربوط به مستمعين قرآن مى بايست چيزى شبيه افسانه هاى پريان به نظر آيند؛ افسانه هايى كه احتمالاً خوشايندند؛ اما به لحاظ محتواى خبرى از اهميتى برخوردار نيستند و مقاصد دينى روشنى دارند؛ زيرا از اين منظر, اين داستان ها فقط براى اين منظور ترتيب داده شده اند كه معجزات را به اسلام نسبت دهند. [البته] ما اين نكته را ناديده مى انگاريم كه اين داستان ها به طور قطع راه دستيابى به چيز خاصى،مثل وحى و ايمان را در اختيار ما مى نهد،و همين طور از اين نكته نيز چشم مى پوشيم كه اينها راه دست يافتن به تاريخ خودشان را از نگاه مسلمانان در اختيار ما مى گذارند. بدين رو مجموعه گزارش هاى مربوط به واكنش هاى معاصران محمد(ص) نسبت به تلاوت قرآن،در حقيقت به منزله رهيافتى نقدى ـ تاريخى به (آنچه در آن روزگار واقعاً رخ داده است) نمى باشد،بلكه تصويرى است كه براساس منابع اسلامى ترسيم مى شود. با نظر به دوران تأسيس اسلام, اين تصوير به معناى بررسى يك پديدار است كه جان اسمان، مصرشناس، آن را به مثابه (حافظه فرهنگى) das kulturelle Gedchtnisوصف كرده است. جان اسمان خاطرنشان كرده است كه (حافظه يك گذشته مشترك جاافتاده)4 براى هويّت يك جامعه امرى ضرورى است. چنين حافظه اى، جدا از اعتبار تاريخى اش, هميشه يك ساختار اجتماعى است كه ويژگى هايش از نياز به سر درآوردن و چارچوب ارجاعى واقعيت هاى متشخص ناشى مى شود.
اين امر كه حافظه فرهنگى، رويدادهايى را حفظ مى كند كه هويت خاصى را تثبيت مى كنند و آنها را با جزئيات و شاخ و برگ هاى جديدى مى آرايد و يا حتى آنها را كاملاً به هم مى بافد، به اين معنا نيست كه روابط ميان آنها را تغيير مى دهد. براى درك يك فرهنگ مى بايد حتى رواياتى را كه به لحاظ تاريخى نامعتبرند, به منزله (پيشينه) در نظر گرفت، زيرا جامعه آن را به همين صورت [نامعتبر] دريافته است.در اين مقام اهميت روايات كمتر به وسيله واقعيت تاريخى شان سنجيده مى شوند تا به وسيله نقش آنها در حافظه فرهنگى. اين مطلب بايد در مورد بحث مربوط به آموزه ، يعنى ماهيت اعجازآميز قرآن مورد توجه قرار گيرد؛زيرا پژوهش هاى اسلامى براى مدتى ريشه هاى اين اصل را در قرآن مورد ترديد قرار داده اند. ظاهراً آياتى كه به منزله گواهِ مستند براى اعجاز به كار مى روند (كه به آنها اصطلاحاً آيات تحدّى گفته مى شود و در اين آيات خدا كافران را براى آوردن سوره اى مثل سوره هاى قرآن به چالش مى خواند)اساساً اشاره اى به كمال سبك و اسلوب زبان قرآن ندارند.معذلك،در مفاهيم فرهنگى و دينى ـ تاريخى،اين نكته برجسته و قابل توجه است كه مسلمانانِ روزگاران بعد،آيات تحدّى را به منزله هماوردى زيبايى شناختى تلقّى كرده اند. سنت هاى مختلف مربوط به شعراى عرب كه بيهوده مى كوشند تا اثرى مثل قرآن خلق كنند، تا حدّ زيادى از حافظه فرهنگى جامعه اسلامى ـ و در نتيجه هويت آن ـ كه به لحاظ تاريخى محقق شده است،براى ما حكايت مى كنند. همانطور كه اسمان مى گويد فقط بايد اين مطلب را فهميد كه حافظه هيچ ربطى به علوم تاريخى ندارد.بيان اين دو مقدمه كه در حافظه فرهنگى جامعه اسلامى محفوظ مانده است، براى [بررسى] تاريخ صدر دريافت قرآن ضرورى است،اولاً: درك اين امر كه اعراب قبل از اسلام يك جامعه فرهنگى بودند؛ يعنى آنان اساساً از طريق زبان و شعرشان شناخته مى شدند و از ديگران متمايز مى گشتند، و ثانياً جاذبه عظيم و باشكوهى كه مى گويند ناشى از تلاوت قرآن است؛ جاذبه اى كه هيچ كس ياراى مقاومت در برابر آن را ندارد. اين دو مقدمه، مبناى همه گزارشاتى قرار مى گيرد كه به اوضاع و احوال ويژه دريافت قرآن مربوط مى شود. آن گزارشات عبارتند از اينكه: مخالفانى هستند كه آشكارا اعلام مى كنند كه پنهانى مشتاق شنيدن قرآن بودند،خبائثى هستند كه نمى توانند به جاى آنكه به تلاوت كننده قرآن حمله كنند،از خود در برابر قدرت قرآن دفاع كنند و شاعرانى هستند كه نمى توانند در مقابله با قرآن شعرى بسرايند كه كمال زبانى قرآن را داشته باشد و لذا به هنگامى كه پيامبر(ص) قرآن را تلاوت مى كند، پنهانى در اطراف كعبه رفت و آمد مى كنند. پاره اى از پيروان پيامبر در عشق به تلاوت قرآن بر يكديگر سبقت مى گيرند. [در اين زمينه] حكاياتى درباره يكايك قاريان وجود دارد. و البته گفته اند پيامبر خود زيباترين صدا را داشته است و با اين همه،او كسى بود كه هرگز فرصت گوش دادن به تلاوتى ماهرانه را از دست نمى داد.عنصر ديگرى كه در تاريخ صدر دريافت قرآن از جايگاهى محورى برخوردار بود، عصبانيت و خشمى است كه زبان قرآن آن را ايجاد مى كرد، زيرا قرآن نظير هيچ يك از انواع شعر نبود و كلامى نامتعارف مى نمود؛ اما در عين حال، جاذبه غيرقابل توصيفى داشت. عنصر ديگر در كنار عناصر پيشين، كنجكاوى اى است كه مردم را از سرتاسر شبه جزيره عربستان و حتى از سرزمين هاى دور به مكه و مدينه مى آورد تا خودشان به قرآن گوش كنند،و همزمان تلاش پر تب و تاب قريش است كه مى كوشيدند اهالى آن منطقه و نيز كسانى را كه از خارج به آن منطقه آمده بودند، از گوش كردن به قرآن منصرف كنند.اگرچه آوردن مثال براى همه اين انگيزه هايى كه در تاريخ صدر دريافت وحى وجود داشته،از حوزه اين مقاله خارج است،اما من مايلم نوع خاصى از مستمعين را معرفى كنم، مستمعينى كه بى اختيار و بى اراده تغيير دين مى دهند. مصطفى صادق رافعى، اهل مصر (م1937) گفت: هركس قرآن را مى شنيد راهى جز تسليم شدن نداشت. او مكرر اين پديده مورد بحث را توضيح مى دهد و دلايل زير را براى آن برمى شمرد:
صداى خالص موزيك،يكايك اجزاى مغز او را لمس كرد،و او، آن را جزء به جزء و نُت به نُت فراگرفت و همخوانى،كمال الگو و ساخت آهنگِ قاعده مند آن را دريافت. و چنان نبود كه گويى چيزى براى او خوانده مى شد، بلكه چنان بود كه گويى چيزى روح او را در خود شعله ور مى ساخت.
براى آنكه تاريخى را كه به صورت كنونى بر جاى مانده است بفهميم،گزارش بعدى فقط بر مجموعه محدودى از متون اصلى حديث و سيره مبتنى نمى باشد. افزون بر اين،من مى خواهم به مجموعه اى از گزارشات مربوط به چندى بعد از تاريخ صدر اسلام نزديك شوم; يعنى،به مطالعات اسلامى واضحى كه روى منابع اسلامى صورت گرفته است. از سويى ديگر، اين منابع شامل متون كلامى, از قرن نهم تا سيزدهم،مى باشند; يعنى دورانى كه بر آموزه هاى ذى ربط و برداشت هاى تاريخى اسلام بنا شده اند، و دورانى كه گزارشات مربوط به زمان مؤسس نه تنها باز توليد مى شدند، بلكه به نحو بسيار روشنى تنظيم شده و در يك مفهوم دينى جاى مى گرفتند. از سوى ديگر, اين منابع جديد،در محافل كلامى و دينى ـ سنتى كتاب هاى مربوط به قرآن و تاريخ صدر اسلام پذيرفته شد; كتاب هايى كه منابع اصلى را تحليل و ارزيابى مى كنند و يا تا حدّى آنها را به لحاظ روانشناسى مى آرايند و يا از آنها براى تأييد تفسيرى خاص استفاده مى كنند.9 در نتيجه ـ دقيقاً بايد گفت ـ دست كم سه سطح مختلف از حافظه بايد از هم تفكيك شوند. اما گاه اين سه سطح به تفكيك در نظر گرفته نمى شوند و همين موجب خلط و تكرار مى شوند.10 با اين همه، من مايلم در پايان اين مقاله، خاطرنشان كنم كه چگونه مى توان (با نظر به تاريخ دريافت قرآن) استحاله مفاهيم خاصى را در درون حافظه فرهنگى مشاهده كرد.
بديهى است كه گزارش زير فقط تعداد كمى از درون مايه هاى تاريخ دريافت را روشن مى كند؛ درون مايه هايى كه به زيبايى شناختى مربوطند. البته اين مطلب نبايد ما را به پذيرش اين امر سوق دهد كه در حافظه فرهنگى، قرآن از سوى مستمعين محمد(ص) فقط به منزله (جمال) مشاهده شده است و اينكه موفقيت رسالت پيامبر فقط به دليل ويژگى زبانشناختى آن بوده است. [زيرا] براى يك سرى از گرايش هايى كه به اسلام صورت گرفته ـ از جمله اسلام آوردن خديجه در ابتداى اسلام ـ هيچ گزارشى وجود ندارد مبنى بر اينكه دريافت زيبايى شناختى [قرآن]، به نحوى از انحاء، علت اين گرايش ها بوده است.
_________________________
نويسنده: نويد كرمانى/مترجم:اعظم پويا

 

موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: زيبايى شناختى قرآن

تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:29 | نویسنده : اکبر احمدی |

حقیقت شب قدر

«قدر»
در لغت به معنای اندازه و اندازه‏ گیری است. (1) «تقدیر» نیز به معنای اندازه‏ گیری و تعیین است.(2) اما معنای اصطلاحی «قدر»، عبارت است از ویژگی هستی و وجود هر چیز و چگونگی آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودی هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر دیدگاه حكمت الهی، در نظام آفرینش، هر چیزی اندازه ‏ای خاص دارد و هیچ چیزی بی‏ حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضی تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهری در تعریف قدر می ‏فرماید: « ... قدر به معنای اندازه و تعیین است...
حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانی و زمانی آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهی است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معنای ویژگی‏های طبیعی و جسمانی چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏های مكانی و زمانی آنها می‏گردد و تمام موجودات مادی و طبیعی را در برمى‏گیرد.

«قدر»
در لغت به معنای اندازه و اندازه‏ گیری است. (1) «تقدیر» نیز به معنای اندازه‏ گیری و تعیین است.(2) اما معنای اصطلاحی «قدر»، عبارت است از ویژگی هستی و وجود هر چیز و چگونگی آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودی هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهی، در نظام آفرینش، هر چیزی اندازه ‏ای خاص دارد و هیچ چیزی بی‏ حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضی تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهری در تعریف قدر می ‏فرماید: « ... قدر به معنای اندازه و تعیین است...
حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانی و زمانی آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهی است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معنای ویژگی‏های طبیعی و جسمانی چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏های مكانی و زمانی آنها می‏گردد و تمام موجودات مادی و طبیعی را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده می‏شود؛ چنان كه در روایتی از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معنای قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشی‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏ گیری هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معنای قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقای آن است.»(7)

در
این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه می‏شود و وی از سرنوشت
خود و دیگران با خبر می‏گردد. امام باقر علیه السلام می‏فرماید: «انه ینزل
فی لیلة القدر الی ولی الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فی امر نفسه
بكذا و كذا و فی امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولی امر (امام هر
زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏ شود و وی درباره خویش و دیگر مردمان
مأمور به دستورهایی می‏شود.»


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: حقیقت شب قدر

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:27 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد.
________________________________________
زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است"( انفال (8) آیه 24) نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".( نحل آیه 97)
چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در بر گیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.
زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت؛ البته آگاهی کامل نسبت به این موضوع نیازمند بحث و بررسی گسترده و تأمل در آیاتی از قرآن است که چگونگی رفتار مسلمان را تبیین می‌کند.
جهت اطلاع بیشتر با استفاده از فهرست موضوعی تفسیر نمونه موضوع "رفتار یک مسلمان و چگونگی جامعه اسلامی" را ملاحظه فرمایید.( فهرست موضوعی تفسیر نمونه، ص 315)
راهکارهای برای اثر گذاری قرآن
حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: هر که تلاوت قرآن کند و تلاوت او مقارن خضوع و خشوع نباشد و از تلاوت قرآن او را رقّتى حاصل نشود و ترس الهى در دل او بهم نرسد، پس به تحقیق که سهل گرفته است این قارى، مرتبه و منزلت‏ قرآن‏ را، حقیر شمرده است مرتبه صاحب قرآن را، چنین قارى هر آینه زیانکار و نقصان روزگار است، زیانى بیّن و واضح.
فایده فراغ خاطر در وقت تلاوت قرآن، آن است که هر گاه فارغ باشد دل قارى از اسباب تشویش خاطر، خاطر او متوجّه تلاوت مى‏شود، و از عروض چیزهائى که مانع ادراک برکت نور قرآن و محرومى از آن است، ایمن مى‏شود. مى‏داند که چه مى‏خواند و چه مى‏گوید، و با که متکلّم است. و اگر تلاوتش به محض تحریک لسان باشد و با یاد دنیا و شغل به دنیا، قرآن خواند، هر آینه از منافع تلاوت، ممنوع و از ادراک نور قرآن، محروم خواهد بود
حضرت در جایی دیگرمى‏فرماید که: قارى قرآن در رسیدن به ثواب تلاوت قرآن و رسیدن به فواید آن، محتاج به سه چیز است:
یکى: دل خاشع
دوم: بدن فارغ از شغلها
سوم: جاى خالى(فراغ خاطر)
و هر کدام از این سه خصلت، منشأ فایده‏اى است عظیم، امّا خشوع، سبب گریختن شیطان است.
قال اللَّه تعالى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ‏ (نحل- 98)
چنان که حضرت بارى تعالى در مقام تعلیم آداب قرائت، خواه در نماز و خواه در غیر، فرموده است: هر گاه که تلاوت قرآن مى‏کنى، استعاذه کن و پناه بر به خداى تعالى، از شیطان رجیم محروم از رحمت الهى.( مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان، ص: 113)


موضوعات مرتبط: دانستنی ها
برچسب‌ها: چرا قران خواندنمان بی اثراست

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

چکیده

آیا در قرآن به عنوان یک سامانه ی تربیت و ارتباط دینی مطالب مصرّحی در خصوص اصول بنای این سامانه می توان یافت؟ یا اینکه باید این اصول را کشف و استنباط کرد؟ این مقاله در پاسخ به این پرسش به لحاظ روش شناختی بر سنت مطالعات روایت(1) و معنی شناسی(2) ساختاری و تحلیل استعارات(3) مبتنی است و می کوشد منظومه ی تربیت و ارتباط دینی در قرآن را در چارچوب کلان روایت حاکم بر آن در سنت اسلامی بفهمد و مفاهیم اساسی این منظومه را از طریق تحلیل استعارات به کار رفته در آن روایت بکاود و پیوند معناشناختی این استعارات را با ساختمان دیگر مفاهم قرآنی دریابد. در این مقاله «میثاق الست» و تفاسیر آن به عنوان کلان روایت حاکم بر گفتمان قرآنی تربیت و ارتباط دینی معرفی شده است و استعارات ارتباط به مثابه ی یادآوری و انسان به مثابه ی بنده در این روایت کلیدی تلقی شده اند.

کلید واژه ها

استعاره، الگو، روایت، ارتباط دینی، تربیت دینی، ذکر (یادآوری)، قلب، الست.

مقدمه

ایضاح معنای تربیت و ارتباط دینی از آن سهل و ممتنع هایی است که در بیست و اندی سال گذشته آنقدر دستکاری شده و پرداختن به آن آنقدر رنگ کهنگی دارد که حتی اگر به گونه ای متفاوت به آن نگریسته شود توجهی حاکی از تازگی را بر نمی انگیزد. پرسش از تربیت و ارتباط دینی در قرآن به لحاظ محتوا و مضمونی که در تعقیب آن است با پرسش از موضوعاتی نظیر ایمان در قرآن یا اسراف و عمل صالح در قرآن متفاوت است. کسی که به دنبال موضوع خاص تعلیم و تربیت و ارتباط دینی در قرآن کریم است نخست باید به این پرسش پاسخ دهد که مگر هر آنچه در قرآن کریم اتفاق افتاده خود تربیت و ارتباط دینی نیست؟ به نظر می آید جستجوی تربیت و ارتباط دینی در قرآن به همان میزان سهل و ممتنع است که جستجوی چیزی در خودش. شاید پرسش را بتوان این گونه سامان داد که آیا در قرآن به عنوان یک سامانه ی تربیت و ارتباط دینی مطالب مصرّحی در خصوص اصول بنای این سامانه می توان یافت؟ یا اینکه بایستی این اصول را کشف و استنباط کرد؟
پس از این، پرسش دیگری اهمیت افزونتری می یابد آن اینکه استعاراتی که در قرآن درباره ی ارتباط و تربیت دینی به کار گرفته شده تا چه میزان ناظر و اوضاع و شرایط تاریخی جغرافیایی شبه جزیره است و تا چه میزان فرازمانی و فرامکانی است؟ چگونه می توان این ها را از یکدیگر تفکیک کرد؟


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: نظریه ی تربیت و ارتباط دینی در قرآن کریم (1)

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:15 | نویسنده : اکبر احمدی |

2. مهربانی (رحیم، رحمان و رئوف)

یکی از ویژگی های خداوند در مقام مربی هستی که بسیار در قرآن تکرار و بر آن تاکید شده است، ویژگی رحمت و رأفت اوست. اهمیت صفت رحمت به اندازه ای است که
تمام سوره های قرآن، به جز سوره برائت که اقتضای آن را ندارد، با این صفت آغاز شده و نیز تنها صفتی است که خداوند با تعبیر «کتب» آن را بر خود فرض و حتمی کرده است: فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ (انعام،54). در برخی از آیات نیز از گستردگی آن سخن گفته است: فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ (انعام، 147)؛ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً (غافر،7) وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ (اعراف،156). جالب آنکه، به بندگان خطاکارش نیز نوید رحمت داده و آنها را از ناامیدی از رحمت خود، نهی کرده است: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ (زمر، 53). در کنار صفت رحمت، ویژگی دیگری از خانواده معنایی آن، با عنوان «رأفت» وجود دارد که خداوند در بسیاری از آیات به آن نیز اشاره کرده و با دو پسوند «الناس» و «العباد» عمومیت آن را نشان داده است؛ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ‌ (بقره،143) و وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ (آل عمران، 30). این دو ویژگی هرچند از نظر تعبیر، متفاوت اند، اما از جهت معنایی، هم خانواده اند؛ به این بیان که رأفت، اخص از رحمت است و بر شدت رقت دلالت دارد (مصطفوی، 1385، ماده رأف).
برخورداری مربی از رحمت و مهربانی در فرایند تربیت، با توجه به پیچیدگی و حساسیت خاص آن، امر بسیار مهمی است. هر مربی در خلال دوره مربیگری خود، با متربیانی سروکار دارد که دارای نقاط قوت و ضعفی هستند و چه بسا مرتکب خطا می شوند، در این صورت، بسیار سازنده است که علاوه بر گذشت از خطای ایشان، آنها را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد. خداوند متعال نیز در بیشتر موارد، ویژگی غفور بودن را با ویژگی رحیم بودن، همراه کرده است. از سوی دیگر، در فضای تربیت، کودکان مصداق روشن متربیان هستند که به وجود چنین ویژگی در مربیانشان بسیار نیازمندند مربیان هرچه رحمت و مهربانی بیشتری داشته باشند، در وظیفه مربیگری خود موفق تر خواهند بود و شاید دلیل اینکه مربیان مهد کودک ها از میان بانوان انتخاب می شوند، در همین نکته نهفته باشد؛ چرا که این ویژگی در بانوان بیش از آقایان تجلی یافته است.
بنابراین هر که در جایگاه مربی قرار دارد، خواه والدین باشند، خواه معلمان و مربیان رسمی و خواه افراد دیگری که وظیفه مربیگیری در جامعه دارند، باید صفت رحمت و مهربانی را در خود تقویت کرده، چتر را بر سر همه متربیان خود بگسترانند و از این راه، آنان را تحت تاثیر خود قرار دهند.


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: بررسی روش‌های تربیتی از نگاه قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

بررسی صفات خداوند به منزله ی مربی ، در قرآن

چکیده

در یک نگاه، خداوند در رابطه با انسان، دو نقش اساسی دارد: یکی آفرینندگی و دیگری که مهم تر می نماید، ربوبیت و تربیت انسان است. بنابراین خداوند مربی انسان و تربیت کننده اوست و فراوانی بسیار بالای واژه «رب» در قرآن، در مقایسه با دیگر واژگان، می تواند شاهدی بر این ادعا باشد. این مقاله می کوشد تا مهم ترین صفات خداوند را به منزله مربی انسان، بررسی کند. از این رو، نخست مهم ترین صفات خداوند در مقام تربیت انسان، توصیف می شود؛ سپس، با توجه به اینکه بیشتر صفات خداوند در قرآن، ترکیبی است، بررسی می شود که کدام یک از صفات خداوند با یکدیگر به کار رفته اند. سرانجام صفات یاد شده، در چهار محور اساسی زیر مقوله بندی می شود: صفات دال بر «دانایی و حکمت»، صفات دال بر «مودت و رحمت»؛ صفات دال بر «عفو و مغفرت» و صفات دال بر «اقتدار و عزت». از این راه، مهم ترین صفات لازم برای مربی در تربیت دینی، از قرآن استخراج می شود.

کلید واژگان:

خدا به منزله مربی، رب، صفات خداوند، ترکیب صفات، مقوله بندی صفات، ترتیب دینی، مربی تربیت دینی.

مقدمه

«خدامحوری» بنیاد تربیت دینی است و تربیت دینی به معنای دین دار کردن متربی و پایبند کردن وی به مقررات و دستورهای الهی، بدون توجه به جایگاه خدامحوری در آن، به نحو شایسته حاصل نمی شود. خدامحوری ابعاد گوناگونی دارد که یکی از مهم ترین آنها توجه به خداوند در مقام مربی عالم هستی است. خداوند اساس و منشأ همه تأثیرات، در تربیت دینی است و همه هستی، از جمله انسان، در پرتو لطف و رحمت او حیات یافته، در سایه ربوبیت او پرورش می یابند. بنابراین در یک نگاه، خداوند در رابطه با انسان، دو نقش اساسی دارد: یکی نقش آفرینندگی و دیگری که مهم تر می نماید، نقش ربوبیت و تربیت انسان هاست. نقش دوم، فلسفه وجودی نقش اول است؛ بدین معنا که صرف آفرینش انسان، هدف ذاتی خداوند نیست؛ بلکه مقدمه ای برای تربیت انسان و زمینه ساز رشد و تکامل معنوی اوست. از این رو، خداوند تمام موجودات، بلکه همه هستی را برای رشد و تکامل ابعاد وجودی انسان آفریده است: وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ ... (جاثیه، 13). بنابراین خداوند، هم آفریدگار انسان است و هم مربی او؛ او را آفریده است تا به بهترین وجه تربیتش کند و از این رو، در برخی از آیات قرآن، به مربی بودن خود اشاره کرده است برای نمونه، در یکی از آیات می فرماید: إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ‌ (قصص، 30). در آیه ای دیگر، نه تنها به این صفت خود اشاره کرده است، بلکه آن را به رخ کشیده، برجسته می کند: ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ‌ (غافر، 64). این مقاله درصدد پاسخ گویی به این پرسش است که خداوند به منزله مربی برتر هستی، در قرآن، چه صفات و ویژگی هایی برای خود بر شمرده است؟


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: تربیت در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 8:5 | نویسنده : اکبر احمدی |

- آينده نگر باشد. 
دين بايد دورنگر و در فكر آينده مردم باشد، آينده را براى پيروان خود توضيح دهد و راه هاى سعادت و پيشرفت را با آنها در ميان بگذارد. البتّه برخى از مكتب ها به جاى اينكه آخربين باشند آخوربين هستند.
6- جامع باشد. 
دين بايد هم به مسايل نظرى بپردازد و هم به مسايل عملى . هم به اين جهان بيانديشد و هم آن جهان را فراموش نكند. آنچه كه مورد نياز يك انسان و يا جامعه است در آن يافت شود. اين جامعيّت به زيبايى در قرآن مشاهده مى شود، زيرا مسايل مادّى ومعنوى ، دنيوى واخروى در كنار يكديگر ذكر شده اند.
قرآن ، در حالى كه از مسايل زناشويى سخن مى گويد: (نساءكم حرثٌ لكم فاتوا حرثكم اءنّى شئتم ) بلافاصله مى گويد: (و قدّموا لانفسكم )(39) براى آخرت خود توشه اى را پيش فرستيد. يعنى ضمن اينكه در انديشه تاءمين نيازهاى مادّى خود هستيد، در انديشه تربيت اولاد صالح نيز باشيد تا ذخيره اى براى آخرت شما باشد.
دين برتر، دينى است كه هم براى فكر و انديشه پيروان خود برنامه داشته باشد و هم براى دست و زبان و پاى آنها. هم در انديشه جسم مردم باشد و هم در انديشه روانشان . دين جامع ، دينى است كه هم به فكر اقتصاد مردم باشد، هم به فكر تفريح و تاءمين لذّت هاى مشروع آنان .
دين خوب مى گويد: اگر مى خواهى ورزش كنى ، با اين شعار ورزش كن . ((امروز لذّت ، فردا خدمت .)) اين معيار ورزش در اسلام است كه بايد در امورى مثل شنا، قايقرانى ، تيراندازى ، موتورسوارى ، اتومبيل رانى ، آموزش هاى نظامى و... به آن توجّه داشت .
آرى ، انجام اين گونه ورزش ها امروز لذّت دارد و با كسب اين مهارت ها مى توان فردابه جامعه خدمت كرد.(40) برخى ورزش ها شايد امروز مفيد باشد، امّا براى فردا چه سودى دارد؟! چه خدمتى براى جامعه در آن به چشم مى خورد؟! بگذريم از برخى از ورزش ها كه نه امروز دارد و نه فردا! دين برتر براى مسابقات جايزه قرار مى دهد، آنهم نه جايزه مصرفى مانند گلدان ، جام ومدال . پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى مسابقه اى برگزار مى نمود به برنده آن شتر و يا درخت خرما جايزه مى داد، يعنى جايزه اى توليدى .
7- بن بست نداشته باشد. 
در اسلام ، راه بازگشت به روى هيچ كس بسته نيست و در بسيارى از آيات قرآن پس ‍ از بيان وضعيّت گناهكاران از توبه سخن به ميان آمده است . زيرا يكى از گناهان كبيره ، ياءس از رحمت خداست . هيچ كس ، در هيچ شرايطى نبايد از رحمت خدا ماءيوس شود و خود را در بن بست ببيند.
راستى چرا ما زود ماءيوس مى شويم و همه درها را به روى خود بسته مى بينيم . اگر در كنكور قبول نشديم نااميدى سراسر وجود ما را فرا مى گيرد! مگر تمام سعادت ها، در رفتن به دانشگاه است ؟ مگر تمام سعادت يك فرد، پيروزى در انتخابات و يا موفّقيّت در تجارت است ؟
دين خوب ، دينى است كه بن بست ندارد و مقصّران را در بازگشت از گناه و اشتباه راهنمايى و يارى مى كند.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: آينده نگر باشد

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 7:57 | نویسنده : اکبر احمدی |

عوامل شكوفايى فطرت 
در مقابلِ عواملى كه فطرت آدمى را تحت الشّعاع قرار مى دهند، عواملى هستند كه فطرت را شكوفا كرده ، آن را جلا بخشيده ، و درخشنده مى سازند. اكنون به بيان برخى از آنها مى پردازيم .
1- احساس خطر. بسيارى از انسان ها تا هنگامى كه به رفيق و پول و زور، يا پست و پارتى وابسته اند، به فطرت و امور فطرى - از جمله خدا - توجّهى ندارند، امّا همين كه دستشان از ابزار و وسايل ظاهرى قطع شد و يا از كمك آنها نااميد شده و احساس خطر نمودند، به فطرت خود باز مى گردند.
2- مشكلات . درگيرى با گرفتارى ها، انسان را متوجّه امور فطرى مى كند.
3- ياد نعمت هاى الهى . توجّه و تدبّر و تفكّر در نعمت هاى الهى ، فطرت را شكوفا مى كند.
امتيازات دين 
اكنون كه نياز به دين روشن شد، مناسب است به طور خلاصه ، امتيازات دين را ذكر كنيم :
1- دين قداست دارد. زيرا دين ، قانون خداست و قانون خدا مقدّس است .
2- دين با فطرت همراه و هماهنگ است . چنانكه توضيح داديم .
3- دين با عقل سازگار است . چنانكه توضيح داديم .
4- دين جامعيّت دارد. دين براى تمامى مسايل زندگى انسان ، برنامه و دستور دارد. از قبل از ولادت تا پس از مرگ ، وظايف ، مسئوليّت ها و كارهايى را كه بايد انجام و يا ترك شود، همه را متذكّر گرديده است .
صدها آيه قرآن و هزاران حديث از پيشوايان ، تكاليف و وظايف ما را در رابطه با خدا، جامعه ، خانواده ، دوستان و همسايگان و حتّى حيوانات و محيط زيست روشن و مشخّص نموده است . همچون آداب انتخاب همسر، مراسم عقد و ازدواج ، دوران باردارى ، تغذيه مادر، زايمان ، نامگذارى ، عقيقه ، لباس و تغذيه كودك ، خواب و گريه كودك ، مسئوليّت پدر و مادر، صميميّت با كودك ، آموزش و تريبت كودك ، و دوران جوانى ، پيرى ، بيمارى و مرگ .
على عليه السلام در نامه بيست وپنج نهج البلاغه به مسئول دريافت زكات دستور مى دهد: هنگام مراجعت در سوارشدن بر شترانى كه از بابت زكات دريافت نموده ، عدالت را مراعات كند! آرى دين جامع ، حتّى در سوار شدن بر مركب ، به عدالت سفارش مى كند.
روايات مى گويد: هنگام دوشيدن شير از پستان گاو، حقّ گوساله را مراعات كنيد و شير مورد نيازش را در پستان مادر باقى بگذاريد.
فقط در مورد لباس ، ده ها دستور وجود دارد. از نوع لباس ، رنگ وجنس آن ، بهداشت لباس ، بافت و دوخت آن و ... .
5 - دين از سرچشمه وحى است . در دين ، هواها و هوس ها، غرائز، محدوديّت ها، باند بازى ها و حزب گرايى ها راهى ندارد و تمامى دستورهاى دين از وحى الهى سرچشمه مى گيرد.


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: عوامل شكوفايى فطرت

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 7:53 | نویسنده : اکبر احمدی |

كدام راه ؟ 
ما انسان ها، براى سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نيازمنديم و از سه طريق مى توانيم برنامه مورد نياز خود را به دست آوريم . به عبارت ديگر سه راه پيش روى ماست :
1- طبق ميل و سليقه خود عمل كنيم .
2- طبق خواسته هاى مردم برنامه خود را تنظيم كنيم .
3- خود را تسليم خدا نماييم و راه خود را فقط از او بگيريم .
راه خود 
راه خود ساخته ، هرگز راه مطمئنّى نيست ، زيرا معلومات ، اطلاعات و دانش انسان بسيار محدود است . او شاهد صدها اشتباه و خطا در اعمال گذشته خويش است . وجود پشيمانى هاى بسيار در زندگى ما دليلى است بر اشتباه بودن راهى كه رفته ايم و چه بسيار از تصوّرات ، برداشت ها و قضاوت هاى ما، كه بعدا معلوم مى شود اشتباه بوده است .
مضافاً، طوفان غرائز هر لحظه انسان را از سويى به سويى مى برد وخواسته هاى جديدى را مطرح مى كند، با اين وضع آيا صلاح است باز هم در انتخاب راهى كه به سعادت يا شقاوت هميشگى انسان مربوط مى شود، طبق فكر ناقص وعلم محدود خود عمل كند؟!
راه مردم 
راه دوّم نيز در نامطمئن بودن ، دست كمى از راه اوّل ندارد، چون همان خطا و سهو و محدوديّت كه در دانش و انديشه من بود در نظريه ديگران نيز هست . همان گونه كه من در دام هواها و هوس هاى خويش گرفتارم ، ديگران نيز همين گرفتارى را داشته و دارند و همان طور كه من بارها پشيمان شده و مى شوم ، ديگران نيز همين پشيمانى را داشته و خواهند داشت .
از همه اينها گذشته ، هيچ دليلى وجود ندارد كه من از سليقه خود صرف نظر كنم و دنبال سليقه هاى گوناگون ديگران باشم . آزادى خود را رها كرده ، اسير كسانى شوم كه نه حقيقت مرا مى شناسند، نه سعادت ابدى مرا مى دانند و نه معلوم است كه خير خواهم باشند.
راه دين يا راه برتر 
راه دين ، راهى است كه آفريدگار براى ما قرار داده و بديهى است كه سازنده هر كالايى به مشخّصات و نيازهاى آن از ديگران آگاه تر است و بهتر از هر كسى مى تواند مقرّرات مربوط به نحوه استفاده و يا حفظ و نگهدارى آن را مشخّص نموده ، اعلام كند.
آيا وجود انسان ، از يك كالاى ساخته دست بشر كمتر ويا ساده تر است ؟! راه ما و مقرّرات و قوانين زندگى ما را نيز بايد سازنده وخالق ما يعنى خداى بزرگ بيان كند، زيرا او از هر كس نسبت به بندگان خود آگاه تر و مهربان تر است .
انتخاب راه دين ، سفارش عقل است 
علاوه بر مطالب فوق ، انتخاب راه دين ، امرى كاملا عقلانى ومنطقى است ؛ زيرا انسان عاقل هميشه احتمال خطر را خصوصا اگر مهم باشد، جدّى مى گيرد.
در جمعى كه به مسافرت مى روند، آن كسى بر مبناى عقل و خرد گام برمى دارد كه هنگام سفر و احتمال خطر، چيزهايى با خود برمى دارد، طنابى براى بكسل كردن ، زنجير چرخى براى يخبندان ، جك و زاپاسى براى پنچرى ، چراغ قوّه اى براى تاريكى و چوب و چماقى براى حمله دزدى مسلح .
انسان عاقل همواره به پيش آمدهاى احتمالى سفر فكر مى كند و اين وسايل را همراه خود مى برد، در مقابل ، افرادى كه از عقل خود بهره اى نمى گيرند، سفر را آغاز كرده ، هيچ يك از وسايل مورد نياز را برنمى دارند. در طول سفر چنانچه مشكلى پيش ‍ نيايد و خطرى اتّفاق نيفتد. كسانى كه اين گونه امكانات را همراه خود برداشته اند ضررى نكرده اند؛ بلكه در طول سفر از احساس آرامش و اطمينان برخوردار بوده اند، امّا اگر نيازى به اين وسايل پيش آمد، كسانى كه همراه خود هيچ وسيله اى ندارند چه كنند؟ مانند همين ماجرا براى كسانى كه در اين دنيا، دين را برگزيده ، دستورهاى آن را اجرا مى كنند با كسانى كه دين را رها نموده و به آداب و اعمال دينى پايبند نيستند، اتّفاق مى افتد.
انسان عاقل ، بر اثر گفتار انبيا و بندگان صالح و صادق ، راه پر مخاطره اى را پيش ‍ روى خود مى بيند، آنان به او گفته اند: روزى فرا مى رسد كه بايد پاسخگوى اعمال خود باشد، پاداش كارهاى نيكش را مى بيند و به خاطر كارهاى زشت و ناپسندش مجازات مى شود. پيامبران الهى او را از ارتكاب گناهان باز داشته و انجام اعمال نيك را به او سفارش كرده اند.
به او گفته اند: سالى يك ماه رمضان ، روزه بگيرد. به جاى آنكه شراب بنوشد از خودِ انگور استفاده كند و روزى چند دقيقه در برابر خالق خويش نماز گزارد و به جاى بى حرمتى به ناموس ديگران ، ازدواج كند و عفّت خود را حفظ نمايد.
حال اگر اين وعده و وعيدها راست نبود و قيامتى به وجود نيامد و سؤ ال و جواب و پاداش و مجازاتى در كار نبود، كسى كه در دنيا ديندار بوده ، مقرّرات و دستورات دين را مراعات نموده ، هيچ ضررى نكرده است . بلكه حداكثر به اندازه اى كه فرد بى دين ، اوقات خود را صرف كارهاى بى ارزش نموده است ، فرد ديندار نماز خوانده ، يا دستورى دينى را انجام داده است ، امّا اگر قيامتى در بين بود، - كه به هزار و يك دليل هست - آن وقت افراد بى دين ، و غير مذهبى و لاابالى چه خواهند كرد!؟ بنابراين مذهبى ها به هر حال برنده اند و افراد لاابالى و غيرمذهبى ، در معرض خطر و ضرر قرار دارند.
البتّه روشن است كه انجام اعمال دينى و پايبند بودن به آداب آن ، صبر و استقامت مى خواهد، فرد ديندار براى انجام تكاليف دينى خود بايد متلك هاى افراد لاابالى را تحمّل كند، بويژه افرادى كه در ميان خانواده ها و دوستان غير مذهبى به سر مى برند بايد تحمّل بيشترى داشته باشند.
قرآن كريم مى فرمايد: روش مجرمان و خلافكاران ، اين است كه به مؤ منان مى خندند. و هرگاه از كنار دينداران مى گذرند (آنها را مورد تمسخر قرار داده و) به يكديگر چشمك مى زنند. و زمانى كه به نزد حزب و باند و گروهشان برمى گردند، مسرورند. (به اصطلاح پشت سر مؤ منان صفحه مى گذارند.) و هنگامى كه آنها را مى بينند مى گويند: اينها گمراهند.(1)
قرآن در اين آيات به چهار نوع برخورد زشت خلافكاران ، اشاره مى كند: خنديدن ، غمزه كردن ، فكاهى گفتن و نسبت گمراهى دادن . آنگاه در ادامه مى فرمايد: در روز قيامت نيز مؤ منان به آنان خواهند خنديد! آرى ، در روز قيامت آشكار مى شود كه زيانكار واقعى چه كسى است !


موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: كدام راه ؟

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 5 / 3 / 1394 | 7:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

قضایای حقیقیه بودن گزاره های قرآنی

 

پرسش:
آیا قضایا و گزاره ای قرآنی [اعم از معارف و احکام] قضایای خارجیه هستند یا قضایای حقیقیه یعنی ناظر به افراد موجود هستند یا ناظر به همه عصرها و نسلها است؟
پاسخ:

این یک مبحث منطقی و اصولی است که آیا قضایا و گزاره ای قرآنی [اعم از معارف و احکام] قضایای خارجیه هستند یا قضایای حقیقیه یعنی ناظر به افراد موجود هستند یا ناظر به همه عصرها و نسلها، توضیح این مطلب را در چند نکته می آوریم:

الف: قضایای خارجیه قضایایی هستند که ناظر به افراد موجود هستند و شامل غیر آنها نمی شود مثل این گزاره که:( همه افراد خانه مریض هستند) هر کس در پادگان بود مسموم شد اما قضایای حقیقه قضایایی هستند که حکم آنها شامل تمام افراد طبیعت آن شی می شود و مختص به موجود و معدوم و غائب نیست بلکه فراگیر و شامل است مثل این که می گوییم آتش سوزان است که طبیعت آتش سوزنده می باشد و به مصادیقی که در آینده هم می آیند صدق می کند.

ب: قوانین را که عقلاء عالم وضع می کنند به نحو قضیة حقیقیه است نه قضیه خارجیه چون قرار است که به این قوانین عمل شود و بیشتر این قوانین از مخاطبه خالی هستند ولی شامل حال غائبین و کسانی که بعداً می آیند خواهد شد.

ج: قوانین قرآنی هم برهمین اساس هستند با این خصوصیت که زمینه مشافهه در عصر و نسل های دیگر فراهم نیست در قوانین بشری واضع قانون می تواند در هر عصری مردم را مخاطب قرار دهد و یا دیگران مردم را از طرف واضع قانون مخاطب قرار دهند اما مردم این استعداد را ندارند که در عصرهای مختلف مخاطب خداوند واقع شوند با توجه به این خصوصیت با تأکید بیشتری قضایای قرآنی (احکام و چه غیر احکام) که متوجه عموم مردم است از نوع قضایای حقیقیه است و شامل همه افراد و همه زمانها می شود.

د: قرآن کریم خود را برای مردم یا زمان خاصی معرفی نکرده است بلکه می فرماید: (و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ، وحی شده است بر من این قرآن برای این که شما را انذار کرده بترسانم و هر که را این قرآن یا انذار بوی رسد)[1].

و هم چنین می فرماید:(و ما هو الا ذکر للعالمین) و هم چنین می فرماید(ان هو الا ذکر للعالمین)نیست قرآن مگر یادآوری برای همه جهانیان)[2].

و باز می فرماید:(إنها لاحدی الکبر نذیراً للبشر، به درستی این آیه یکی از بزرگترین آیات می باشد در حالی که ترساننده بشر است)[3].



[1]  سوره انعام آیه 19.

[2]  سوره قلم آیه 53.

[3]  سوره مدثر آیه 36.

 

 


موضوعات مرتبط: پرسش وپاسخ
برچسب‌ها: قضایای حقیقیه بودن گزاره های قرآنی

تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:48 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

مطالب قرآن کریم پیرامون چهار موضوع

 

پرسش:
کلیه مطالب قرآن کریم پیرامون چهار موضوع اصلی آورده شده آ ن چهار عنوان را بیان کنید؟
پاسخ:

مطالب قرآن کریم تقریبا پیرامون این موضوعات است:

1-خلقت انسان و کائنات

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20) وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21) وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ(22)

ترجمه:

20- از نشانه‏های او این است که شما را از خاک آفرید، سپس انسانهایی شدید و در روی زمین انتشار یافتید.

21- و از نشانه‏های او اینکه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه‏هایی است برای گروهی که تفکر می‏کنند.

22- و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست، در این نشانه‏هایی است برای عالمان.

 

2-اثبات وجود خداوند وعقائد مربوط به آن

برای اثبات وجود خداوند براهین متعددی اقامه شده است که بعضی برای همه قابل فهمند و بعضی نیاز به تاملات دقیق فلسفی دارند یکی از براهین همه فهم و در عین حال متقن و قوی برای اثبات خداوند، برهان نظم است. این برهان از دو مقدمه تشکیل می شود:

 

1- در هر گوشه ای از جهان، آثار نظم و حساب و قانون و هدفمندی به چشم می خورد.

2- هر دستگاهی چنین باشد، سازنده ای عالم و عاقل دارد.

هر بیننده ای با اندک تاملی در دنیای اطراف خود پی به وجود نظم عظیم در عالم هستی می برد. کشف و اکتشافات در علوم نیز به این امر کمک می کنند. برای مثال به چند نمونه اشاره می کنیم:

 

1-   کره زمینی که در آن زندگی می کنیم با تمام عظمتی که دارد در مقابل مرکز منظومه شمسی یعنی قرص خورشید، به اندازه ای کوچک است که اگر یک میلیون و دویست هزار کره زمین را روی هم بگذارند، تازه به اندازه قرص آفتاب می شود. از سوی دیگر منظومه شمسی ما، جزئی از یک کهکشان عظیم بنام راه شیری است. جالب است بدانیم در کهکشان ما بیش از یکصد میلیارد 000/000/000/100 ستاره وجود دارد که خورشید تنها یکی از ستاره های متوسط آن محسوب می شود. از سوی دیگر در این جهان بزرگ، آنقدر کهکشان وجود دارد که از حساب و شماره بیرون است و هر قدر تلسکوپهای نجومی عظیمتر و مجهزتر می شوند، کهکشانهای تازه ای کشف می شود. بر اساس نظریه نیوتون مبنی بر جاذبه عمومی، قانون جاذبه عمومی به ضمیمه قوه گریز از مرکز به تمام سیارات حکمفرماست و در هر یک از سیارات، این دو قوه به طور متعادل وجود دارد و... و همین نیوتون معروف است که می گوید: «درباره آفریدگار جهان و خداوند هرگز شک نکنید زیرا معقول نیست ضرورت و علت و معلول فاقد شعور، به تنهایی رهبر وجود باشد....بلکه همه این امور حتما باید از مبدأی سرچشمه گرفته باشد که دارای علم و حکمت و اراده است.»[1]

 2-   به گفته دانشمندان اگر قشر خارجی کره زمین ده پا ضخیم تر از آنچه هست می بود، اکسیژن یعنی ماده اصلی حیات وجود پیدا نمی کرد یا اگر عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلی بود، کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب می شد. اگر هوای محیط زمین، اندکی از آنچه هست رقیق تر می بود اجرام سماوی و شهابها دائما به سطح زمین می رسیدند و هر گوشه آنرا مورد اصابت قرار می دادند.

 

    کوچکترین ذره عالم، یعنی اتم، خود ساختمانی بسیار شگفت آور دارد که شرح این شگفتیها مجال جداگانه ای می طلبد.

 

بخاطر وجود این همه آیه و نشانه در عالم هستی است که خداوند در قرآن مجید می فرماید:(ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب،مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه های روشنی برای صاحبان خرد و عقل است[2]

 

3-اشاره به اعمال خوب و بد

انسانها در طول حیات خود با توجه به باورهایی که دارند، عمل می کنند. از نظر قرآن و عقل، برخی اعمال خوب و صالح اند و برخی اعمال بد و ناصالح. رفتار و منش انسان با دیگران گاهی خوب است و گاهی بد. در نگرش قرآن کارهای خوب و بد انسان، در مرحله اول به خود او بازگشت می کند. اگر کسی حتی به دیگران بدی کند، اولین کسی که متضرر می شود، خود اوست و در حقیقت او به خود زیان رسانده است. به عبارت دیگر، خداوند در دنیا و آخرت با ما آن گونه عمل می کند که ما با دیگران برخورد کرده ایم. پذیرش این نکته مهم تربیتی می تواند آثار بسیار با عظمتی در رفتار و اعمال ما داشته باشد. در این زمینه آیات و روایات زیادی وجود دارد که ما در ذیل به برخی از آیات شریفه قرآن اشاره خواهیم نمود.

1. نتیجه خوبیها و بدیها متوجه خود انسان است: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا جاثیه/15؛ هر کس کار شایسته ای به جا آورد، برای خود به جا آورده است و کسی که کار بد کند، به زیان خود اوست.

4-قصه انبیاء الهی

در قرآن مجید به عنوان کتابی آسمانی که دچار تحریف و دستکاری نشده است، نام 27 نفر از پیامبران، ذکر گردیده است. این اسامی عبارتند از:

 

1.آدم 2.ابراهیم 3.ادریس 4.اسحاق 5.اسماعیل 6.الیاس 7.ال‏یاسین 8.ایّوب 9.داوود 10.ذُوالکِفْل 11.زکریّا 12.سلیمان 13.شعیب 14.صالح 15.عُزَیْر 16.عیسی 17.موسی 18.لوط 19.نوح 20.هارون 21.هود 22.یحیی 23.الیسع 24.یعقوب 25.یوسف 26.یونس 27.محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله 28.عمران.

 

البته قرآن مجید، عمران (پدر حضرت مریم) را آشکارا به عنوان پیامبر الهی معرفی ننموده، لیکن احادیث قابل توجهی در تأیید نبوّت او از امام صادق علیه‏السلام وارد شده است[3]

 

5-بیان احکام

بنابر قول مشهور حدود پانصد آیه از آیات قرآن درباره احکام فقهی است; امّا به نظر می رسد آیات الاحکام بیش از اینها باشد.

 

گروهی از دانشمندان اسلامی کتابهای آیات الاحکام خود را بر اساس پانصد آیه سامان داده اند; امّا برابر آنچه بحرانی در تفسیر شریف برهان نقل کرده یک چهارم آیات قرآن را فریضه ها و احکام تشکیل می دهد.1

 

اگر هدف از احکام القرآن آن دسته از آیات الهی باشند که مسلمان باید بدانها اعتقاد و جامعه عمل بپوشاند آیات بیش تری در این موضوع قرار خواهد گرفت و از پانصد آیه بیش خواهد بود.

 

ابن عربی در کتابِ احکام القرآن خویش از این شیوه و مفهوم بهره برده و بیش از هشتصد آیه را مورد بحث و تفسیر قرارداده که از جمله آنها آیه دوم سوره بقره: (الذین یؤمنون بالغیب) است.

 

وی ایمان به غیب را از جمله احکام قرآنی می داند.[4] امّا آنچه از عنوان آیات الاحکام به دست می آید و معنای جاری ورایج آن است آیاتی است که احکام فرعی را در بر دارند. مفسران در کتابهای تفسیری خویش سازوار با آگاهیهای علمی و شیوه تفسیری که گزیده اند نکته و جستارهای: ادبی فلسفی عرفانی اخلاقی و تربیتی فقهی و بلاغی را به بوته بررسی می نهند.

 

شهید مصطفی خمینی در تفسیر خویش بحثهای گوناگونی را مطرح ساخته و بر نکته های فقهی آیات تأکید دارد.

 

با این که تفسیر ایشان بخش اندکی از قرآن را در برمی گیرد: سوره حمد و 46 آیه از سوره بقره اما نکته های فقهی ارزش مندی را زیر عنوان (الفقه) بیان کردیده است.

 

همه گزاره هایی که زیر عنوان (الفقه) در تفسیر ایشان آمده احکام برگرفته از آیه نیست بلکه بسیاری از آنها احکام پیوسته به آیه و واژه های آن از زاویه های گوناگون و در بردارنده برگونه ای حکم فقهی است; زیرا آیات الاحکام به معنای ویژه آن در آغاز سوره بقره زیاد نیست با این حال ایشان عنوانی را به برداشتهای فقهی ویژه می کند و برای نگاه فقهی به آیات در کنار دیگر نگاهها: فلسفی عرفانی و… سهمی درخور باور دارد.

 

افزون بر این در جای جای بحثهای فقهی و اصولی ایشان توجه به آیات قرآن کریم در بیرون آوردن حکم فقهی و بحثها نقش اساسی دارد (ربّ اجعلنا مقیم الصلوة.)

2 . (ربنا لیقیموا الصلوة.)

3. (واوصانی بالصلوة والزکوة ما دمت حیّاً.)

4 . (یا بنی اقم الصلوة وامر بالمعروف.)

5 . (قالوا یا شعیب اصلوتک تأمرک.)

6 .(وما کان صلاتهم عند البیت الا مکاءً و تصدیة.)

روزه در امتهای پیشین: در بیان تاریخ و پیشینه روزه با استفاده از آیات قرآن به بحث می پردازد از جمله خداوند از زبان حضرت مریم می فرماید:

 

(انّی نذرت للرحمن صوماً فلن اکلّم الیوم انسیاً.)

 

من نذر کردم که برای خداوند رحمن روزه بگیرم پس هرگز امروز با انسانی گفت و گو نخواهم کرد.

 

وی ازاین ایه استفاده می کند که روزه در روزگاران پیشین بوده و این که سکوت جزء روزه بوده یا خیر روشن نیست و با توجه به آیه صوم: (کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم)61 نتیجه می گیرد که روزه در اسلام با روزه مشروع در امتهای پیشین هماهنگی دارد و این دو آیه پیشینه روزه را به زمان حضرت مریم می برد و با توجه به آیه اخیر و روایتی که درباره حضرت آدم وارد شده و روایتی که از علی(ع) نقل می کند به این نتیجه می رسد که آدم نخستین روزه گیرنده است.

(کلوا واشربوا حتی یتبیّن لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر ثمّ اتمّوا الصیام الی اللیل.)

بخورید و بیاشامید تا هنگامی که رشته سپیده پگاه از رشته سیاه باز نموده شود پس روزه را تا به شب به پایان برید.

 

از آیه استفاده می شود که نخوردن و نیاشامیدن از امور اولیه است که در روزه واجب است. آن گونه که از اقرب الموارد به دست می آید روزگار پیشین درروزه خوردن و آشامیدن را از نیمه شب تا نیمه روزترک می کردند سپسه خداوند آن را از فجر (اذان صبح) تا شب قرارداد. بنابراین ساعتهایی از آغاز آن برداشته شده و ساعتهایی به پایان آن افزوده گردیده است.

 

از تذکره علامه این مطلب به دست می آید که در آغاز اسلام تنها از خوردن و آشامیدن خودداری می کرده اند و آغاز خودداری پس از نماز عشا و یا هنگام خواب تا هنگام عشاء و خواب بوده است.65

 

این تغییر زمان روزه درهنگام جنگ خندق رخ داد.

 

از چیزهایی که پیش از اسلام در هنگام روزه ترک می شده آمیزش جنسی بوده است و در آغاز مسلمانان نیز برابر آن عمل می کردند تا آیه نازل شد:

 

(احلّ لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم.)

بر شما آمیزش با همسرانتان در شب روزه حلال شده است.



[1] دائرة المعارف فرید وجدی، ج 1، ص 496                               

[2] سوره آل عمران.آیه 190. ترجمه تفسیر نمونه

[3] ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، صص 327 و 326.

[4] (احکام القرآن) ابوبکر محمد بن عبداللّه معروف به ابن عربی اشبیلی مالکی تحقیق علی محمد بجاوی ج8/1 داراحیاء التراث العربی بیروت


موضوعات مرتبط: پرسش وپاسخ
برچسب‌ها: مطالب قرآن کریم پیرامون چهار موضوع

تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:45 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

ملاک بودن آیات قرآن یا روایات

 

پرسش:
باید آیات قرآن را ملاک قرار داد یا روایات و احادیث قدسی زیرا روایات و احادیث و سیره پیامبر در مورد چگونگی کیفیت حظور نوزاد در آخرت اختلافات لا ینحلی وجود دارد حال باید قرآن که کلام خداست را ملاک دانست یا روایات و احادیث و امثال آن
پاسخ:

درباره سوال شما باید بگوییم به طور کلی پیرامون این مساله سه نظریه کلی داریم:

1.عده ای قائل بودند تنها کتاب الهی ما را کفایت می کند.(مشهورترین و اولین قائل این مساله عمر بوده است که گفته بود حسبنا کتاب الله)

2.عده ای قائل بودند که تنها می توان از احادیث استفاده نمود چرا که کلام الهی قابل فهم نیست و احتیاج به مفسر دارد و ما باید به مفسران حقیقی که همان معصومین علیهم السلام هستند رجوع کنیم.(این همان مسلک اخباریگری است  که در میان علمای شیعه نیز طرفدارانی داشته است)

3.اما آنجه که مورد قبول غالب علمای شیعه بوده و هست این است که ما باید از هردو منبع استفاده کنیم و برطبق حدیث ثقلین کتاب الله و عترتی دو ثقلی هستند که از یکدیگر جدا نخواهند شد .اما این نکته را باید توجه داشت که ملاک قطعی الصدور ما همان قرآن کریم است و احادیث به عنوان مفسر و مبین آیات الهی قلمداد می شوند از اینرو هرگاه احادیث و روایات ما با صریح قرآن در تضاد بودند از اعتبار ساقط می شوند و علمای علم حدیث هم این نکته را همواره ذکر کرده اند که احادیث باید از نظر سندی و دلالتی با اصول مسلم دینی که مورد تایید قرآن و عقل سلیم  هستند مخالفتی نداشته باشند و در واقع خود معصومین به ما این ملاک را داده اند که صحت و سقم احادیث را با عرضه کردن آن ها به قرآن و عقل سلیم بسنجید.درهمین راستا پیامبر گرامی اسلام می فرمایند : احادیث دروغ زیاد به من نسبت می دهند هرگاه احادیثی از من به شما رسید آن ها را به کتاب خداوند عرضه کنید.(مورد سنجش قرار دهید)[1] یا در حدیثی دیگر می فرمایند: زمانی که از من حدیثی روایت شد آن را بر کتاب خدا عرضه کنید اگر موافق کتاب بود آن را قبول نمایید و اگر موافق نبود آن را رد نمایید.[2]ضمن اینکه شاید ما در مسائل فقهی چندان نیاز به استفاده از عقل نداشته باشیم و عمده منبع استنباط ما کتاب وسنت باشد اما در مسائل اعتقادی عقل هم وارد می شود لذا اگر در مسائل اعتقادی و کلامی حدیثی (چه قدسی و چه غیر قدسی )ویا سیره ای از معصومین (ع) با کتاب خدا و عقل سلیم معارض بود نشانگر نادرست و جعلی بودن آن می باشد .



[1] الإفصاح،ص60

[2] الصوارم المهرقه،ص156

 


موضوعات مرتبط: پرسش وپاسخ
برچسب‌ها: ملاک بودن آیات قرآن یا روایات

تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

چرا وحی به صورت لفظ نازل می ‏شود؟
معارف، معانی مجردی در مخازن الهی می‏باشد که هر انسانی را امکان دسترسی بدان نیست.برای بهره‏گیری انسان از آنها، معارف به صورت لفظ تنزل کرده، و خدای سبحان توسط انبیا و برگزیدگان خود، عموم مردم را با حقایق آشنا می‏نماید.
افرادی نوع انسان گرچه از نظر آداب و زبان گفتگو با یکدیگر متفاوتند، لیکن از جهت حقیقت خلقت، از یک فطرت همگون و هماهنگ، و از یک فرهنگ و زبان مشترک بهره‏مند می‏باشند.و به همین خاطر همه خواستار یک نوع معارف هستند.
وقتی زبان فطرت انسانها همگون باشد، در سخن گفتن و القاء معارف به آنها نیازی نیست که تفاوت زبان گفتگو در نظر گرفته شود و از هر ملیت با زبان خاصی، پیامبری انتخاب شود که همزبان آنان باشد. بلکه چون فرهنگ محاوره یکسان است از بین صدها نوع زبان اگر وحی به یک زبان نازل شود برای همگان حجت خواهد بود، زیرا هر انسانی از هر ملتی که باشد پیام هر پیامبری را درک می‏کند، چون همه انبیا بر اساس فطرت، سخن می‏گویند و فطرت، یک چیز است.
بنابراین آنچه دلیل، دلالت می‏کند به عنوان لطف و از خدا(نه بر خدا)واجب است، آن است که خدای سبحان پیام خویش را به انسان، ابلاغ نماید، تا اتمام حجت شده و لئلایکون للناس علی اللّه حجة بعد الرسل(نساء، 165)، تحقق یابد، و وحی الهی به صورت لفظ در اختیار همگان قرار گیرد.قرآن در این باره می‏فرماید:ما قرآن را به صورت لفظ عربی، نازل کردیم تا شما در آن اندیشه نمایید:انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون(یوسف، 2)، همان معارف که اگر به صورت لفظ تنزل نکند، بشر عادی به آن دسترسی ندارد، انه فی ام الکتاب لدنیا لعلی حکیم.(زخرف، 2)
پیامبران و هم زبانی با قوم خود
اما اینکه می‏فرماید هر پیامبری به زبان قومش مبعوث می‏شود، ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه(ابراهیم، 4)یا اشاره به همین معناست که عنوان شد-که هر پیامبری بر هر تعداد از افراد انسان که مبعوث می‏شود، با زبان فطرت آنها سخن می‏گوید که زبان هنگان است و معارف الهی هماهنگ با فطرت انسان بوده.و هیچگاه وحی تحمیل بر فطرت انسانی نمی‏باشد-و یا به این معناست که از هر قومی که پیامبری برگزیده می‏شود، همزبان با آن قوم است، یعنی اگر از قوم بنی‏اسرائیل پیامبر مبعوث شد بر زبان همان قوم(عبری یا سریانی)وحی می‏آورد، و اگر از قوم عرب پیامبری انتخاب شد با زبان عربی از طرف خدا سخن می‏گوید، نه اینکه از هر قومی لازم است، پیامبری همزبان با همان قوم مبعوث شود و رسالت هر پیامبری اختصاص به قوم خودش دارد.این دو مطلب کاملا از هم متفاوت هستند آنچه مفاد آیه است، مطلب اول است نه دیدگاه دوم.مفاد آیه، قضیه خارجیه است، یعنی اگر از قومی پیامبری مبعوث شده به زبان همان قوم سخن می‏گوید نه اینکه اختصاصی به آن قوم داشته باشد.
نزول تدریجی قرآن
قرآن نیز به عنوان آخرین پیام الهی به صورت لفظ تنزل کرد، تا انسان با معارف آسمانی آشنا شود، گرچه قرآن دو نزول جمعی و تدریجی دارد، لیکن نزول جمعی قرآن که دفعتا بر روح پیامبر اسلام(ص) تجلی نمود، از سنخ لفظ نیست.لفظ، در نزول تدریجی قرآن است که در طول رسالت پیامبر(ص) بر او نازل شده و هر آیه‏ای از آیات قرآن بیشتر از یک بار بر پیامبر نازل نشده است و در یک بار نزول و تلفظ هر لفظی بیش از یک نوع هیأت و اعراب شکل نمی‏گیرد.اگر برخی آیات قرآن دو مرتبه نازل شده، بدون هیچ‏گونه تفاوت در دو جای قرآن تنظیم شده و جا داده شده‏اند.

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن و قرائت متواتر آن

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. در دنیا دوست پیدا می کند؛ خدا چند برابر در دنیا به او می دهد و در آخرت هم بهره ای صد چندان دارد.
کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا. زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است. و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.
در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «انّ الظّالمین لهم عذاب الیم؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست»[1] «و انّ الظّالمین لفی شقاقٍ بعیدٍ: ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند»[2] «الا لعْنة اللّه علی الظّالمین؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[3] «یوم لا ینفع الظّالمین معْذرتُهم و لهم اللّعنةُ و لهم سوءُ الدّار؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.»[4]  «وَ اللَّهُ لا یحِبُّ الظَّالِمین؛ خداوند ستمکاران رادوست ندارد»[5]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است.«لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.»[6]
در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ: ظُلْمٌ یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یدَعُهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالشِّرْک بِاللَّهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یدَعُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْمُدَاینَةُ بَینَ الْعِبَادِ وَ قَالَ علیه السلام مَا یأْخُذُ الْمَظْلُومُ مِنْ دِینِ الظَّالِمِ أَکثَرُ مِمَّا یأْخُذُ الظَّالِمُ مِنْ دُنْیا الْمَظْلُومِ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وانگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند»[7]  فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.
در این روایت اشاره شده است؛ ظلمی که به واسطه آن خداوند ظالم را رها نمی کند؛ ظلم و ستم به دیگران است. باری تعالی از حق الناس نمی گذرد. خداوند در کمین ظالمین، نشسته است تا حق ظالم را بستاند. در قیامت خداوند از حسنات ظالم بر می دارد و به مظلوم می دهد. لذا حضرت باقر علیه السلام فرمودند: آن مقداری که مظلوم از دین ظالم می گیرد،؛ به مراتب بیشتر است از آن چه که ظالم از دنیای مظلوم گرفته است.
در میان ظلم در حق مردم، آن ظلمی که مظلوم، یاور ندارد؛ خطرش بیشتر و عواقبش هولناک تر است. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَمَّا حَضَرَ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ الْوَفَاةُ ضَمَّنِی إِلَی صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ یا بُنَی أُوصِیک بِمَا أَوْصَانِی بِهِ أَبِی حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَکرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ قَالَ یا بُنَی إِیاک وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یجِدُ عَلَیک نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود: پدرم علی بن الحسین هنگام وفات مرا در آغوش گرفته فرمود: پسرم تو را وصیتی می کنم که پدرم هنگام وفات به من نمود از جمله سفارشی که نمود این بود که فرمود: بترس از این که ستم روا داری به کسی که جز خدا ناصری ندارد.»[8]
به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر رسید که سعد بن معاذ از دنیا رفته است. آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد؛ سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند؛ رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت راست تابوتش را می گرفت و گاهی سمت چپ آن را تا به قبرش رسانید و خود میان قبر او رفت. لحدش را درست کرد و خشت بر او چید. می فرمود سنگ به من دهید و گل بدهید و میان خشت ها را گل می زد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت. رسول خدا فرمودند: من می دانم کهنه می شود و کهنگی به او سرایت می کند؛ ولی خدا دوست دارد، هر که کار کند، محکمش نماید. بعد از دفن، مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت! رسول خدا فرمودند: ای مادر سعد آرام باش. زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. رسول خدا برگشتد و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند: یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی. شما بی رداء و کفش دنبال جنازه اش راه رفتید. فرمود: فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من به آن ها تأسی کردم. گفتند: راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم در دست جبرئیل بود و هر جا را می گرفت؛ می گرفتم. گفتند: تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را به دست خود در قبر نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری چون در خانه بد اخلاق بود».[9]
آری خداوند متعال از کوچکترین ظلمی که در حق بنده ای شود؛ گذشت نخواهد کرد. جناب سعد بن معاذ به خانواده ستم می کرد و خداوند اولین جزای او را در قبر می دهد.
دنیا دار مجازات نیست. گرچه در دنیا هم عده ای مجازات می شوند؛ ولی محل اصلی مجازات عالم برزخ و قیامت است. بهترین تنبیه و مجازات، مجازات قیامت است. زیرا اگر ستمکار مریض شود یا فقیر شود؛ در دنیا مؤمنین هم مریض می شوند؛ فقیر می شوند. برای انبیا گرفتاری پیش می آید. گرچه آن ها از این موقعیت ها و امتحانات استفاده کرده و به کمال می رسند. پس جزای دنیوی بسیار ضعیف است. خداوند در همین دنیا ظالم را مکافات می کند. ما انسان ها صبرمان کم است. ولی خداوند متعال حلیم و صبور است. اگر بنده اش ستم کرد به او فرصت می دهد تا جبران کند. اگر جبران نکرد در همین دنیا گرفتار شده و مکافات اصلی را در قیامت می کشد.
ولی انسان ها باید بدانند که هر کار خوب و بدی که انجام می دهند؛ در مرحله اول نتیجه اش را خودشان می بینند. چرا ائمه اطهار علیهم السلام در مقابل بدی دیگران با این که قدرت مقابله به مثل را داشتند؛ ولی بدی نمی کردند. زیرا مطمئن بودند کسی که بدی می کند و به کسی ستم می کند در اصل به خودش کرده و تیشه به ریشه خود زده است. کسی که مثلا فحش می دهد؛ به طرف مقابل غیر از رنجش، آسیبی نرسانده؛ ولی به خودش ضربه مهلکی زده است. زیرا زبانش به گناه آلوده شده و شخص این چنینی دعایش مستجاب نمی شود. ملائکه و خداوند و مؤمنین از چنین شخصی بیزارند. در قیامت هم باید حساب پس دهد.
در مسائل زناشویی و ارتباط با دوستان، کسانی که گرفتاری برایشان به وجود می آید؛ نباید به حساب خدا بگذارند. منشأ بسیاری از گرفتاری ها و اختلافات، خودمان هستیم.
خواهری بدون تحقیق و بدون توجه به تذکرات والدینش،با جوانی ازدواج می کند و بعد کشف می شود که جوان معتاد و آلوده به فساد است. نمی شود خطای خودمان را به حساب دیگران و یا خداوند بگذاریم. یا به خاطر عشق زودگذر و چند روز شاد بودن، در پارتی های کذایی شرکت کرده و یا با دوستان ناباب طرح رفاقت ریخته، و به بهانه دیگری دوست پسر، پیدا می کند و بعد از مدتی او را رها می کند؛ حال مطرح می کند که عدالت خدا کجا رفت؟ دختران از این موضوع غافلند که پسران حاضر به ازدواج با دوست دخترشان نیستند. زیرا به آن ها بدبین هستند. فکر می کنند غیر از این آقا پسر، دوست پسر دیگه ای هم دارد.
واقعا اگر کسی در هنگام ازدواج، عجله نکرد؛ تمام تلاشش برای ازدواج با همسری بود که دو ویژگی ایمان و اخلاق داشت؛ نه مال و ثروت و یا زیبایی، مطمئن باشد که مورد ظلم واقع نخواهد شد. زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند: دخترتان را به نکاح جوان مؤمن درآورید که اگر دختر شما را دوست نداشت؛ ایمانش اجازه نخواهد داد که با دخترتان بد اخلاقی کند.
در پایان متذکر می شوم:                                                                
1. اگر کسی به ما ظلم کرد؛ ما هرگز قصد ظلم به او را نداشته باشیم. زیرا ما هم مثل او می شویم ظالم.
2. در این گونه مواردبهتر است از طرف مقابلمان گذشت کنیم. او را به خدا سپرده و تمام ستم های او را فراموش کنیم تا آرامش روحی و روانی پیدا کنیم. به پیروی از ائمه اطهار برای هدایتش دعا کنیم. در غیر این صورت کینه در قلبمان جای می گیرد که سودی به جز مریض شدن و به هم ریختن اعصاب ندارد.
3. به خدا توکل کرده و از ایشان استمداد کنیم تا امورات زندگی ما را سامان دهد.

 پی نوشت ها:

[1] ابراهیم، 22.
[2] حج، 53.
[3] هود، 18.
[4] غافر، 52.
[5] آل عمران، 57.
[6] اعراف، 41.
[7] بحارالانوار، ج‏72، ص 311.
[8] اصول کافی ج2 ص 332.
[9] امالی شیخ صدوق، ترجمه کمره‏ای، ص 385.
 منبع: شیعه 24


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: ظلم و ستم به دیگران از نگاه قرآن و روایات

تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:15 | نویسنده : اکبر احمدی |

در قرآن کریم آیاتی که بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل می‌شد دارای علت و سببی بود که به اذن خداوند توسط فرشتگان برای رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرستاده می‌شد که در مجموع به آن‌ها شاًن نزول می‌گویند که اصطلاحاً سبب نزول می‌باشد .
در روایت است که امام صادق(علیه السلام) به حالت چهار زانو در مجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود, در این هنگام مردی گفت فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است. حضرت فرمودند: نه این چنین نیست, بلکه این سخنی است که یهودی‌ها می‌گویند.
آن‌ها می‌گویند: «هنگامی که خدای متعال آسمان‌ها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت,به این صورت نشست تا استراحت نماید.»
خدای متعال هم این آیه را در ردّ کلام باطل آن‌ها فرمود که: «الله ُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ» تا «هُوَ العَلیّ العَظیم» و امام صادق علیه السلام در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.
 
عکس‌العمل شیطان هنگام نزول آیة الکرسی
امام محمد باقر(علیه السلام) از امیرالمومنین علی(علیه السلام) روایت فرموده:
«هنگامی که آیة الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: آیة الکرسی آیه‌ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت، هر بُتی که در جهان بود, با صورت به زمین افتاد.»
در این زمان ابلیس (شیطان) ترسید و به قومش گفت: «امشب حادثه‌ای بزرگ اتفاق افتاده است, باشید تا من عالم را بگردم و متوجه حادثه شوم که چه بوده است.»
تعریف کرسی در آیه‌ای که به آیه الکرسی معروف شده است کرسی از ریشه( ک- ر- س) گرفته شده و به معنی اتصال یافتن اجزای یک ساختمان به هم می‌باشد ونیز کرسی را تختی هم می‌گویند که بر آن می‌نشینند که در این زمینه می‌توان برای کرسی سه معنی آورد : 1/ علم الهی 2/ جسم بزرگ کیهانی 3/ قدرت و سلطنت الهی
ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید, مردی را دید و از او سوال کرد( باید توجه داشت که از رویات استفاده می‌شود, شیطان به تمام اشکال از موجودات عالم, ممکن است ظاهر گردد و در اینجا هم به صورت انسانی در آمده و از مرد سوال می‌کند!) 
«دیشب چه حادثه‌ای اتفاق افتاد؟»
مرد گفت: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به ما فرمود : آیه‌ای از گنج‌های عرش نازل شده است که بت‌های جهان به خاطر آن همگی با صورت به زمین خورده‌اند ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن‌ها خبر داد.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: شأن نزول آیة الکرسی

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

شرط دوم، ميزان توانايي انسان در فهم قرآن:‏ 
قرآن، كتابي است كه به انسان فرصت انديشيدن مي دهد، هم درباره خويش و ماقبل خويش و مابعد خودش و هم درباره مخلوقات ديگر. كتابي است كه به تعابير گوناگون انسان را مخاطب قرار داده و به او انگيزه مي دهد تا براي فهم حقايق هستي بكوشد و از نعمت عقل بهره ببرد. كتابي است كه بارها و بارها متذكر شده كه من براي هدايت شما و راهنمايي شما انسان ها نازل شده ام. آيا اين كتاب و اين دستورالعمل براي مخاطبانش قابل فهم است ؟ يكي از بحث هاي مهم علوم قرآني مساله ميزان فهم انسان از قرآن است. اين بحث كه معمولا در ضمن موضوع حجيت قرآن مطرح مي شود، بسيار پردامنه و فاصله مخالفان و موافقان آن زياد است. 
از آنجا كه روايات مربوطه، محور اصلي اختلاف ياد شده در باب حجيت قرآن است به نظر مي رسد كه مهم ترين روايت در ايجاد اين همه اختلاف و فاصله، احاديث «من خوطب به» است. در اين دسته از روايات، با عبارات مشابه، آمده است كه «انما يعرف القرآن من خوطب به» (كليني، ج 8، ح 485) يعني فقط كساني كه مخاطبان قرآن هستند، آن را مي شناسند. در بررسي اين روايات و مساله فهم قرآن، به طور خلاصه به چند نكته اشاره مي شود: 
1- چنانچه آيات قرآن بايد با هم سنجيده و فهم شود، در احاديث هم اجمال ها و اختصاص ها، تنها در سايه بررسي كلي روشن مي شود و در هيچ زمينه اي نبايد از يك يا دو حديث، نتيجه اي خاص گرفت. 
2- علاوه بر مقايسه احاديث با هم در متن هر حديث هم نبايد به عبارتي از آن بسنده كرد، بلكه لازم است سياق آن عبارت، شان صدور روايت و بخصوص مخاطب روايت مورد توجه قرار بگيرد. 
3- كلمه خوطب در برخي روايات جاي دقت و بحث دارد. امام صادق ع مي فرمايند: قرآن را كسي مي فهمد كه مخاطب آن است. در مرحله خطاب هاي عمومي، همه مردم قرآن را مي فهمند، حتي مشركان. چنانچه اگر نمي فهميدند، در مقام مبارزه و مخالفت با آن برنمي آمدند.اما فهم مرحله خطاب هاي ويژه مثل حروف مقطعه، از قدرت مردم خارج است. 
4- نكته مهم در مساله فهم قرآن اين است كه چنين موضوعي، مثل بسياري از معارف ديني، حكم يك طرفه ندارد و برخورد صفر و يك با آن اشتباه است، يعني اين كه فهم قرآن امر بين الامرين است. نه مي شود گفت قابل فهم است و نه اين كه قابل فهم نيست. سلسله مراتب در آن، بسيار قابل توجه است. 
از يك طرف مي توان گفت: آيات قرآن في حد نفسه قابل درك است. هر مسلماني بايد تامل كند و بفهمد و عمل كند كه اگر قابل فهم نباشد، خطاب به انسان و دستور تعقل و تدبر و امر عرضه روايات به قرآن و... همه و همه غير حكيمانه و تكليف مالايطاق مي شود. از طرف ديگر، نزول قرآن به صورت غير مستقيم و از باب اياك اعني و اسمعي يا جاره (حويزي، ج 3، ص 198 مجلسي، ج 92، ص 381 كليني، ج 2، ص 631) است؛ يعني گاه كسي مخاطب قرار گرفته، ولي ديگران اراده شده اند، پس در بسياري از موارد قرآن از مرحله ظهور لفظي خارج شده و معناي غير ظاهري و باطني دارد. 
اين اجمال ها، مجاز، كنايه ها و استعاره ها كه در قرآن هست، كلام را متشابه مي سازد، يعني امر را بر خواننده مشتبه مي كند و امكان اشتباه او را فراهم مي سازد و فهم معناي آنها كارهر كسي نيست. (ر.ك. ميانجي، ص 65 طالقاني، ج 3، ص 31 سبحاني، ج 3، ص 382-344، خرمشاهي، ص 185). 
5- اگرچه قرآن خود را به اوصاف بيان و تبيان و مبين ستوده؛ اما هر كسي مي داند كه فهم آن براي عوام آسان نيست و حتي براي خواص و علما نيز در يك سطح ممكن نيست؛ زيرا در همه علوم و نيز در علم تفسير و فهم قرآن، عالمان در يك حد و سطح نيستند. 
6- همان قرآني كه خود را به وصف بيان ستوده، همان قرآن تصريح دارد كه به بيان پيامبرص نيازمند است و حتي تصريح دارد كه رسول الله هم اين بيان را از جانب خود ندارد، بلكه از طريق وحي و از جانب صاحب كلام آگاه شده است (قيامت/16، نحل/44) اين آيات به روشني گواهي مي دهند كه قرآن بدون بيان رسول گرامي ص و به تبع ايشان ائمه عليهم السلام قابل فهم نيست و خداوند هم به سوال از آنان امر فرموده است.

زهره اخوان مقدم


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: شرايط تدبر در قرآن

تاريخ : چهار شنبه 4 / 3 / 1394 | 7:9 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 ... 507 508 509 510 511 ... 519 صفحه بعد