شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌

ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

درباره من
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
موضوعات
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 18 / 8 / 1396 ساعت: 7:5

شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌

شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی(ره)‌، کتاب‌ مفصلی با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین ‌نوشت‌ که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است. هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام‌ به کربلا در نخستین اربعین‌، بعید نیست‌. این کتاب که ضمن نهصد صفحه‌ چاپ شده‌، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی درباره کربلاست که بسیار مفید و جالب است‌. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفق‌ نبوده است‌.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرت‎ها و مسیرها و زمان‎هایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. در این نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طی می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(علیه‎السلام) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.
باید به اجمال گفت‌: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان‌، در چنین زمان ‌کوتاهی‌، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این ‌خبر در کتاب‎های معتبر تاریخ آمده است یا نه‌. تا آنجا که می‌دانیم‌، نقل این خبر در منابع ‌تاریخی‌، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه‌، علمای بزرگ شیعه‌، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی‌، نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(علیه‎السلام) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است‌.
آنچه می‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(علیه‎السلام) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(علیهم‎السلام) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(علیه‎السلام) بهره می‌گرفتند، آن ‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزی که زیارت امام‌حسین(علیه‎السلام) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
متن زیارت اربعین هم از سوی امام صادق(علیه‎السلام) انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی‌، شیعیان را از زیارت ‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.
اهمیت خواندن زیارت اربعین تا جایی است که از علائم شیعه دانسته شده است‌، درست آنگونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز در روایات بیشماری‌، از علائم شیعه بودن عنوان شده است‌.
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است‌. وی گفت که مولایم صادق(علیه‎السلام) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است ...(17) این زیارت‌، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است‌، اما از آن روی که ‌مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است‌، دارای اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشی از این زیارت درباره هدف امام حسین‌(علیه‎السلام) از این نهضت آمده است‌: «... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة ‌و حیرة الضلالة‌... و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی.»؛ خدایا، امام حسین(علیه‎السلام) همه چیزش را برای نجات بندگانت، از نابخردی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت‌ خود را به دنیای پست فروخته‌اند بر ضد وی شوریده آن حضرت را به‌ شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:

 

نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین(علیه‎السلام) در کتاب کامل الزیارات‌ ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌ حسین(علیه‎السلام) یادآور شده است‌.(18) دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین(علیه‎السلام) روز دهم محرم به شهادت رسیده ‌باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمالی ماه محرمی که در دهم آن امام حسین(علیه‎السلام) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده‌اند.(19)

 

پی نوشت ها:
1- مجموعه ورام‌، ص 35.
2- مستدرک وسائل، ج 9، ص 329.
3- الاحتجاج‌، ص 84 .
4- بحارالانوار، ج 53، ص 200 .
5- مستدرک وسائل‌، ج 5، ص 217.
6- مصباح المتهجد، ص 787 .
7- نزهة‌الزاهد، ص 241.
8- الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌، ص‌916.
9- لؤلؤ و مرجان‌، ص 154.
10- بحارالانوار، ج 101، ص 334 ـ 335 .
11- نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص 269 .
12- آلاثارالباقیه‌، ص 422.
13- لؤلؤ و مرجان‌، ص 152 .
14- اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101 .
15- منتهی الامال‌، ج 1، صص 817 ـ 818 .
16- بررسی تاریخ ‌عاشورا، صص 148 ـ 149 .
17- مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدی‌، ص 514 (تحقیق قیومی‌)، مزار شهید اول (تحقیق‌ مدرسة الامام المهدی‌، قم 1410، ص 185 ـ 186 .
18- اربعین شهید قاضی‌، ص 386 .
19- بحارالانوار، ج 98، ص 335 .
منبع: سایت خبری بازتاب، رسول جعفریان
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 18 / 8 / 1396 ساعت: 7:4

میرزا حسین نوری و اربعین‌

علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه‌، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی از روضه‌ها و نقل‎هایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی ‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است. ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده ‌است که اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌.(13) داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به ‌کربلا در اربعین نقل کرده است‌. در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وی در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده‌، در آن مطرح کرده است‌.
اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح‌ می‌گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده ‌در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو مورد تردید می‌کند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است‌، بعید است که آنان در اربعین به ‌مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است‌، اما نمی‌توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به‌ بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده‎اند. ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند.(14)
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرت‎ها و مسیرها و زمان‎هایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. در این نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طی می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(علیه‎السلام) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.

 

این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردیدهای او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می‎رسد منطقی‎ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.
اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین(علیه‎السلام) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به این که‌ اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه هم‌ اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الکبری اثری از این خبر دیده نمی‌شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین ‌حذف و تحریفی‌، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، در کتاب بشارة المصطفی آمده‌، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است‌.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم‌، به تبع استاد خود نوری‌، داستان آمدن‌ اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است‌.(15) در دهه‌های اخیر مرحوم محمدابراهیم آیتی هم در کتاب ‌بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است‌.(16) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 18 / 8 / 1396 ساعت: 7:2

 

 بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

 

اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای‌ کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را بازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌، علامه مجلسی پس از نقل هر دو اینها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هر دوی اینها(به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید.(10) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، در متون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند. باید توجه داشت که این دو کتاب‌، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، از جهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون‌ کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعی که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌ عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتاب‎هایی مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند،(11) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است‌:
در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین(علیه‎السلام) مدینه دمشق‌، فوضعه یزید لعنة الله بین یدیه‌ و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول‌:

 

لست من خندف ان لم أنتقم‌ من بنی أحمد، ما کان فَعَل‌
لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌ و عدلناه ببدر، فاعتدل(12)
وی روز اول ماه صفر را روزی می‎داند که سر امام حسین(علیه‎السلام) را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می‎خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین(علیه‎السلام) می‎زد.
دوم سخن عمادالدین طبری در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در 16ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ می‎داند که طبیعی‌تر می‌نماید.
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 18 / 8 / 1396 ساعت: 7:0







ويژه نامه اربعين حسيني









«یک اربعین با چلچله ها»





قدیمی ترها می گفتند که اگر چهل روز غربت بر جنازه مظلومی
بگذرد، یک چلچله از راه های دور، خودش را به روز اربعین او
می رساند تا وارث غم جاویدان او شود!

اما تا به حال بر عزای هیچ مظلومی چون حسین علیه السلام
این همه چلچله با هم زیارت اربعین نخوانده بودند.

شنیده بودم که اگر کسی بتواند در چهلمین روز اندوه عاشقی
با جرعه ای آب، لب چلچله از راه رسیده را تر کند
و خستگی را از بال و پرش برباید،چهل روز بر او
نمی گذرد که حاجتش روا می شود!

اما گویا این چلچله های ماتم گرفته دور فرات، روزه عطش
گرفته اند که حتی لب فرو بسته اند از آب چشمان شان.


چلچله ها را از آن جهت این گونه نامیدند که الفتی دیرینه
با فراق های چهل روزه دارند و از این چله غم به آن چله
غربت سر می کشند و اندوه باز ماندگانِ عزیز از
دست داده را با خود می برند!

اما این بار، غم غربت چلّه، آن قدر سنگین است که از
صبر و توان دل چهل چلچله هم بر نمی آید و هیچ چلچله ای
نمی تواند اندکی از غصه های چهل روزه
زینب علیهاالسلام را با خود ببرد!


داغی که قد زینب علیهاالسلام را که عصاره صبر و
بردباری است، به خمیدگی نشاند، با چلچله های
دل سوخته چه خواهد کرد؟!


گوش کن که چگونه چلچله ها در کنار آن قبر کوچکِ
پشت خیمه های نیم سوخته، هم صدا شده اند؛


با مویه های مادرانه ای که تلاش می کند کودکش
را به بهانه آبی که سوغات اسارت چهل روزه اش است،
از خوابی که با لالایی تیر سه شعبه حاصل شده، بیدار کند!


کمی آن سوتر را نگاه کن، که چگونه چلچله ها، پا به پای
دختر بچه های یتیم، از این سو به آن سو می دوند
تا شاید نشانه ای کوچک از گمشده هایشان بیایند!


نشانی از آن عبایی که جنازه تکه تکه شده علی اکبر علیه السلام
را در آن پیچیدند و بر شانه های خسته جوانان بنی هاشم
به سوی خیام آورده شد، نشانی از آن مشک
پاره ای که هرگز باز نگشت

نشانی از آن نیزه ای که عمو از پهلوی قاسم علیه السلام
بیرون کشید، نشانی از آن عمو و خیمه ای که شکست
نشانی از آن قنداقه خونینی که در آتش خیمه ها سوخت


نشانی از آن آستین خونین عبداللّه علیه السلام که بر
دست بریده اش باقی ماند، نشانی از آن انگشتری
که با انگشت بریده به غنیمت رفت و ... .


صبر کن و طاقت بیاور! این قصه اربعین
چلچله های کربلا، سرِ دراز دارد!


تو که هنوز چلچله های جان داده در گودال را ندیده ای
که چگونه سر سودایی خویش بر خنجر خونین افتاده
بر زمین می کشیدند!

تو که هنوز با چلچله های بازگشته از علقمه حرف
نزدی که بدانی چه چیزی میان دست ساقی
و مشک آب فاصله انداخت!


تو که هنوز با چلچله های عزادار خیام آتش گرفته
همراه نشده ای که بفهمی تاول دست های سوخته ای
که با تازیانه به خون می نشیند، چه رنگی دارد!


می بینی که چه اربعین سختی در پیش است!
حتی برای چلچله هایی که عاشورا را ندیده اند و در این
چلّه اسارت، با سر بریده و سنگ و خرابه و لب خونین آشنا نشده اند!


نزهت بادی








نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: چهار شنبه 4 / 8 / 1394 ساعت: 15:13

 

 


در سوگ زین العابدین ، زهرا‎ ‎نشسته‎

تیر غم از داغش بر این دل ها‎ ‎نشسته

از دیدگان یاران، اشك جارى ز‎ ‎داغش

‎سوزم براى قبر بى شمع و‎ ‎چراغش

اى من فداى قبر بى نام و‎ ‎نشانت‎

خواهم كه تا سایم جبین بر‎ ‎آستانت

كویَش چرا بى زائر و بى سایبان‎ ‎است

‎قبر غریبش وعده گاه عاشقان‎ ‎است





دل سودا زده ام ناله و فرياد كند

 
 
هر زمان ياد غم سيد سجاد كند


 
 
بى گمان اشك به رخساره بريزد از چشم

 
 
هر كه يادى ز گرفتارى آن راد كند


 
 
بود در تاب تب و بسته به زنجير ستم

 
 
آن كه خلقى ز كرم از الم آزاد كند


 
 
به جز از شمر ستمگر نشنيدم دگرى

 
 
با تن خسته كسى اين همه بيداد كند


 
 
تن تب دار و اسيرى و غم كوفه و شام

 
 
واى اگر شِكوه اين قوم بر اجداد كند


 
 
خون ببارد ز غم مرگ پدر در همه عمر

 
 
چون كه از واقعه كرب و بلا ياد كند


 
 
غير زينب كه بد آن قافله را قافله دار

 
 
كس نبودى كه بر آن غمزده امداد كند


 
 
نتوان ماتم سجاد نوشتن «خسرو»

دل اگر سنگ بود ناله و فرياد كند

 
(محمّد خسرو نژاد)



 


 
 

در عزای سیّد سجاد

جای آن دارد که بارد آسمان خون بر زمین 
در عزای سیّد سجّاد، زین العابدین 

آنچه او دید از جفای کوفیان و شامیان 
کافرم گر هیچ کس دیده است ظلمی این چنین 

سی و شش سال از پس قتل پدر در کربلا 
روز و شب کاری نبودش غیر زاری و غمین 

گاه برنی جلوه گر دیدی سر پاک حسین 
گاه خوردی تا زیانه از غلامان حَصین 

خویش را از اهل دین خواندند آن بی‏دین گروه 
وانگهی بستند در زنجیر کین، سلطان دین 


نصیر اصفهانی



حضرت علی اکبر بزرگتر بودند یا امام سجاد(ع)؟ 

در باره بزرگ تر وکوچک تر بودن علی اکبر (ع) از امام سجاد (ع) اختلاف نظر وجود دارد.
مقرّم می نویسد: علی اکبر در روز یازدهم شعبان(1) سال 33هجری- دو سال قبل از کشته شدن عثمان(2) به دنیا آمد. این قول با قول ابن ادریس در « سرائر » که فرموده: حضرت علی اکبر در خلافت عثمان چشم به دنیا گشود. موافق است
پس در روز عاشورا آن بزرگوار 27ساله بود. مورّخان و علمای علم نسب گفته اند حضرت علی اکبر از امام سجّاد (ع) بزرگ تر بوده، و امام در روز عاشورا 23سال داشته اند. اینکه بعضی سن آن جناب را 17یا 19سال نقل کرده اند، با این مغایر است، مضافاً بر اینکه شاهدی بر قول خود ندارند.(3) 
ابن شهر آشوب می نویسد: علی اکبر هیجده سال داشت، و گفته شده 25سال بوده است.(4)
محدّث قمی گوید: در سن علی اکبر اختلاف است.ابن شهر آشوب و محمّد بن ابی طالب گویند؛ 18ساله بوده، شیخ مفید او را 19ساله دانسته (5)، بنابراین از امام زین العابدین (ع) کوچک تر بود. 
بعضی گویند 25ساله بود . پس علی اکبر از برادرش امام سجاد بزرگ تر بود و این اصلح و اشهر اقوال است. ابن ادریس در رد کسانی که می گویند علی اکبر کوچک تر بوده می نویسد:‌
دراین باب باید به خبره این فن که علمای ‌نسب و تاریخ و اخبارند، مانند زبیر بن بکار رجوع نمود. نام جمعی را می برد که همگی علی اکبر (ع) را بزرگ تر می دانند و بر این قول اتفاق دارند. 
محدّث قمی می فرمایند: گفتار ابن ادریس کافی است. (5) مرحوم ملا هاشم می نویسد: حضرت 25ساله بوده که دو سال از حضرت زین العابدین بزرگ تر بوده، احتمالاً این قول اقوی می باشد. بسیاری از مورّخان نقل کرده اند:‌ علی اکبر از امام سجاد بزرگ تر است. (6) طبرسی در«اعلام الوری» می گویند:‌امام سجّاد (ع) بزرگ تر بوده است . (7) 


پی نوشت ها:
1. انیس الشیعه، سید محمدعبدالحسین هندی .
2. الحدایق الوردیه.
3. علی اکبر ، مرحوم مقرم ،ص12.
4. مناقب، ج4، ص 109.
5. ارشادج 2،ص 109.
6. زندگانی قمر بنی هاشم و علی اکبر ، 356.
7. علی اکبر، ص 16تا 20.


 

 

جاودان‌ترين صداها از گلوي تو برخاست 
و پژواك آن تا ابد رسوايي خون‌خواران اموي را در گوش زمان تكرار مي‌كند. 

سفاكان اموي، در اين خيال خام به‌‌سر مي‌بردند
كه با فاجعه كربلا، پيام عاشورا را خاموش كرده‌اند، 
اما پيام حماسه كربلا در دفتر سترگ تاريخ پايدار خواهد ماند.

«فرياد گلبرگ‌هاي پرپر شده عاشورا از لبان تو بر آمده
و براي هميشه در مشام تاريخ مي‌چرخد و تعفن آن جور و ستم را جار مي‌زند».

جان باختن در راه سردار عشق برايت سهل بود و زنده ماندن سخت، 
اما مشيت الهي بيماري را برايت رقم زد؛

بايد مي‌ماندي و با ياري عمه‌ات زينب(س) وجدان خفته مردمان را بيدار مي‌كردي.

مبارزه با ستمگري، ريشه در روح آسماني‌ات داشت، با فشار و اختناق حكام جبار، 
دستانت را به‌سوي آسمان برداشتي و شِكوه‌ات را 
در ظرف مناجات و دعا ريختي و فرياد زدي: 

«فرمان خداوند تعطيل شده، كتاب خداوند متروك گشته 
و سنت‌هاي رسول خدا(ص) به‌دست تحريف سپرده شده.» 

همه مبهوت اين همه شجاعت و ابهت كه تو كيستي؟ 
«من فرزند مكه‌ام و منا، فرزند زمزمم و صفا، فرزند آن كسي هستم
كه به معراج رفت و فرزند فاطمه زهرا(س)».

اذان دادند تا به سكوت وادارت كنند ... اشهد أنّ محمداً رسول الله... . 
«اي يزيد! محمد جد من است يا تو؟ 
اگر گمان كني جد توست، دروغ گفتي و كافر شدي 
و اگر جد من است، چرا خاندان او را كشتي؟»

با فرياد «القتل لنا عادهُ و كرامتُنا الشهاده»، 
تشت رسواي يزيديان را از بام قصر شيطاني‌شان فرو انداختي،
گوش‌ها هنوز صداي آن را از پس قرن‌ها آشكارا مي‌شنود.

قيام حره، توابين، مختار و ده‌ها خون‌خواهي ديگر، 
ثمره افشاگري‌هايت در كوفه و دمشق و مدينه بود؛ 
اما قيامي هنوز هم برپاست و آن قيامتي است كه در دل شيعه
شعله كشيده است و هرگز خاموش نخواهد شد.




 
نیایشی از صحیفه سجادیه


دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه جمع آوری گشته که هر کدام در موردی خاص ذکر گردیده است. دعای سیزدهم صحیفه برای طلب حوایج از درگاه الهی است:
خواهندگان آنچه بخواهند در انتهای حوایج و خواهش های خویش بذات اقدس تو رسند و ترا منتهای احتیاجات و تمنیات خویش دانند. 
تو آن کسی هستی که آرزوی آرزومندان به ذات اقدس و اعلای تو انتها پذیرد و تمنیات بی انتهای ما یکجا در خزانه پایان ناپذیر تو ذخیره و آماده باشد.
ای پروردگار من که نعمای بی قیاس خود را در برابر قیمت اعطا نفرمائی و روزی را به روزی خوران نفروشی.
ای پروردگار من که عطیات و مواهب تو هرگز کدورت منت نپذیرد و بندگان تو که همیشه در نعمای تو غرق باشند هرگز از تو سرزنش و ملامت نگیرند.
ای پروردگار من که همه در سایه عنایات تو از ماسوای تو مستغنی باشند ، ولی هرگز از عنایات تو کسی را استغنا نیست.
ای پروردگار من که همواره دلهای ما به سوی تو پر کشد و جان مشتاق ما از درگاه تو روی برنگرداند.
ای پروردگار من که خزانه غیب تو بی دریغ بر کائنات سیم و زر بیفشاند و کرم بی مانند تو خزانه غیب ترا تهی نسازد.
ای پروردگار من که حوادث روزگار نظام حکمت ترا درهم نشکند و مشیت علیای ترا از نظر خویش نگرداند.
ای پروردگار من که خواهش خواهندگان از درگاه تو یک لحظه وانماند و تمنای بندگان، خسته ات نکند.

خویش را به بی نیازی ستودی و کائنات را در پیشگاه الوهیت خویش مسکین و محتاج شمردی.
بی نیازی ترا سزاست و ما را نیز بدرگاه تو استغاثه و احتیاج سزاوار است.

آنان که همی خواهند از فقر به سوی غنا گرایند دست گدائی به درگاه تو پیش آورند و به هنگامی که گمان اجابت قوی تر باشد حاجت خویش از تو خواهند و حقیقت این است که رشد و صلاح خود دریافته اند و راه خانه ترا شناخته اند، زیرا آن کسان که در گمراهی حلقه بر خانه دیگران کوبند جز حرمان و حسرت بهره ای نخواهند برد و بسزای گمراهی خویش خواهند رسید.
ای پروردگار من! من که اکنون دست دعا به ملکوت اعلای تو پیش آورده ام بنده ای مسکین و محتاج باشم و جز خانه تو خانه ای را نشناسم.
خدای من! هر چه به خاطر حاجت خویش کوشیده ام بیهوده مانده و هر چه حیله و تدبیر بکار برده ام تمنای من صورت نگرفته است.
نفس نابردبار من به وسوسه افتاد و می خواست که دست حاجت مرا به سوی مردمی که خود حاجات خویش را به درگاه تو آورند بکشاند و مرا از خانه خالق به خانه مخلوق ببرد.
نفس من سخت در تب و تاب و اضطراب بود و پای مرا به بی تابی می لرزانید و بیم آن میرفت همچون خطاکاران بلغزم و با گناهکاران از پرتگاه غفلت فرو افتم ولی لطف عمیم تو به فریادم رسید و مرا به خویشتن باز آورد.

دیده از خواب غفلت بگشودم و در پناه تو از لرزش و لغزش، از سقوط و شقاوت بر کنار ماندم و به سوی تو بازگشتم.
گفتم که عظمت و جلال ویژه پروردگار من است و این فکر کودک و کوچک ماست که گاهی کوتهی آورد و تباهی کند و گرنه بدیهی است که هرگز نیازمند حاجت، نیاز دیگری بر نیاورد و محتاج به پیش محتاج، حاجت خویش عرض نکند، و تهی دست دستهای تهی را گرانبار ندارد.

ای پروردگار من! یکباره به جانب تو روی آورده ام و با رغبت و اشتیاق بسیار حلقه خواهش بر در خانه تو کوبیده ام.
به تو عرض حاجت می دارم ای پروردگار من، ایمان من کوه صفت، استوار است که خواهش های من هر چه دشوار باشد برای تو سنگین نخواهد بود و هر قدر بسیار باشد باز هم در پیشگاه تو از هر اندکی اندک تر است.
رحمت وسیع و کرم عمیم تو همه کس را فرا گرفته و همه جا را فرو برده است.
دست بخشنده تو از بخشش های بی شمار هرگز کلیل و علیل نخواهد شد.
بنابراین ای خدای من، به روح پاک محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا آنچنان که فضل و عنایت تو اقتضا کند به درگاه خویش بپذیر ، زیرا اگر به استحقاق من حوالت شود از عطیت تو محروم خواهد ماند.
من نخستین کس نباشم که دست حاجت به سوی تو پیش آورده و شایسته اجابت نیست و نخستین خواهنده نیستم که تنها به امید فضل تو با روی سیاه بدرگاه تو روی نهاده است.
به آن کسان که از خزانه غنای تو استحقاق نعمت ندارند نعمت بخشیده ای و بر مردمی که فضل ترا سزاوار نیستند افضال و انعام فرموده ای.
صدای مرا با مرحمت و عنایت بشنو و بر التماس و تضرع من رحمت آور و دعای مرا اجابت فرمای.
پروردگارا مگذار که نگاه امیدوار من از ملکوت مقدس تو نومید بازگردد و رشته ای که قلب مرا با آسمانها پیوند می دهد بریده شود، و هرگز حاجات مرا ای برآورنده حاجات از حضرت خویشتن بدیگران باز مگذار.
حاجات مرا خود برآور و هنوز که دستان گدایی من از در گاه تو فرو نیفتاده آرزوهای مرا به من ببخش.
گره از کار فرو بسته من بگشای و سرنوشت مرا به سعادت و سلامت من پایان فرمای.
به روح نازنین پیامبر اکرم و فرزندان گرامیش رحمتی فرست که همچون ذات اقدس تو بی ابتدا و انتها باشد و از برکت همین صلوات و تحیات مرا به آنچه از فضل و رحمت تو میخواهم برسان زیرا رحمت تو وسیع و کرم تو عمیم باشد.
" در اینجا امام علیه السلام حاجات خویش را به زبان می آورد". " و سپس پیشانی بر خاک می گذاشت و در سجده به درگاه خدا عرضه می داشت. "
مرحمت تو زبان مرا به عرض حاجت گشود و احسان تو مرا بدرگاه تو راهنمائی کرد. اکنون محمد و آل محمد را در پیشگاه تو به شفاعت آورده ام تا مرا از حضرت خویش نومید باز نگردانی.

آمین یا رب العالمین


در سوگ زين العابدين عليه السلام زهرا (سلام الله عليها) نشسته، تير غم از داغش بر اين دلها نشسته 

امام سجاد عليه السلام 
خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزي را دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري من چون تويي را دارم 

عاشوراى حسينى، كتاب سرخى بود كه «تفسيرناب» آن از زبان امام سجاد تراويد.
 
امام سجّاد عليه السلام، پاسدار «وحى نبوى» و «خط علوى» و «شورحسينى» بود. 

در برابر خدا، «سجّاد» بود، هرگز در برابر ظالمان، سرِ تسليم فرود نياورد و چهره بر درگاه ارباب قدرت نسود. 

کبوتر مجروح و پر وبال شکسته عدالت با پماد عرفان زین العابدین عليه السلام در شفا خانه دعاهایش التیام یافت
 
امام سجاد عليه السلام 
تمام خیرات و خوبی‌های دنیا و آخرت را در چشم پوشی و قطع طَمَع از زندگی و اموال دیگران می‌بینم ‏‏(یعنی قناعت داشتن ).‏ 

امام سجاد عليه السلام 
كسی كه بینش و عقلش كاملترین چیزش نباشد هلاكتش آسانترین چیزش است. 
تو را سجاده داران مى‏شناسند 
تو را سجده گزاران مى‏شناسند 
تو سجادى تو سجاده نشینى 
تو در زهد و ورع تنهاترینى 
- اي سرور عابدان عالم، امشب كه شب رحلت توست، به درگاهت مي آيم تا بر جواني ام دعا كني، تا در لطافت و غلظت و رقت و نورانيت تو شناور شوم و ذوب شوم در زلال نگاهت. 

- اي امام سجده كننده بر تربت كربلا، عروجت بر جاده هاي گل آذين بسته آسمان و رها شدنت از بي مهري هاي اهل زمين بر قلب هاي ما تسليت باد. 

- امروز روز پر كشيدنِ مردي است كه در ساليان دراز، غم عظيم عاشورا را لابه لاي بغض هاي مناجات، به آسمان هديه كرده است . 

- صحيفه سبز تو، نجواي انوار تابناكي است كه تا بي نهايت، شربت آرام بخش روح عطشناك آدمي است . دعاهايت را در اين فصل سرد، بدرقه جواني ام كن. 

- امشب اشك هاي داغ ِ روي گونه هايم، در كنار تپش هاي ملتهب قلبم، نظاره گر پر كشيدن سجده دارترين عنصر هستي است . اي امام زمزمه هاي عاشقانه شب، سفرت پرباران! 

- اي امام عابدان شب زنده دار، غم فراق علقمه و عاشورا، چگونه بر پيكر تب دارت نهيب مي زد، آن زمان كه در ابتداي اسارتت، زخم هاي گلگون قدم هايت را به شمارش نشستي؟ 

- در كوچه پس كوچه هاي جواني ام، نجواي دعاي توست كه مي جوشد و ميل رويش را در تمام وجودم ايجاد مي كند. براي سبز شدن و جوانه زدن، لابه لاي صحيفه ات آشيانه مي كنم. 

-شهادت بزرگ مرد مناجات، سيد سجده كننده آل طه، امام عابدان و عارفان، بر همه جوانان جوينده راه سبز وصال تسليت باد! 

- تسليت باد سالروز شهادت امامِ لحظه هاي مناجات سبز صحيفه عشق و عرفان! 

- غم فراق امام كاروان اسراي كربلا، نگين آرامش قلب اهل حرم، بر همگان به ويژه جوانان دلداده كوي دوست تسليت باد! 

امام صادق علیه‏السلام : «امام سجاد علیه‏السلام هرگاه به نماز می‏ایستاد، چونان تنه درختی بود که چیزی از آن نمی‏جنبید، مگر آنچه را که باد می‏جنباند». 

خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزي را دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري من چون تويي را دارم ولي چون خودي را نداري.امام سجاد(ع) 

امام سجاد عليه السلام فرمودند: بهترین گشایندۀ کارها ، راستی و بهترین پایان برندۀ آن ، وفاداری است
 
امام سجاد عليه السلام فرمودند: هيچ قطره اي نزد خداوند محبوبتر از دو قطره نيست: قطره خوني که در راه خدا ريخته شود و قطره اشکي که در سياهي شب جاري گردد. 

امام سجاد عليه السلام فرمودند: حق آنکه بزرگتر است این است که او را به خاطر سنش احتـــرام کنی و او را به خاطر اینکه بر تو در مسلمانی پیشی داشته است،بزرگ شماری 

امام سجّاد عليه السلام فرمودند: کسی که به آنچه خداوند بر او واجب ساخته عمل کند از بهترین مردمان است. 

امام سجاد عليه السلام فرمودند: هر کس به قسمتى که خدایش داده قانع باشد ، همو ، بى ‏نیازترینِ مردم ‏است

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:56


 



یک جرعه معرفت ازاقیانوس کلام سیدالشهداء‌

قال الامام حسین بن علی علیه السلام 

مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، 
وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.


اقا امام حسین علیه السلام فرموده اند: 

هرکس رضایت وخوشنودى خداوند را در أمورزندگى طلب نماید 
گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، 
خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.
و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد
گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، 
خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند.



وقایع روز عاشورا 

صبح عاشورا و خطبه حضرت


چون شب عاشورا به پايان رسيد و سپيدة روز دهم محرم دميد حضرت سيدالشهداء عليه السلام نماز بگذاشت پس از آن به تعبيه صفوف لشكر خود پرداخت و به روايتي فرمود كه تمام شماها در اين روز كشته خواهيد شد و جز علي بن الحسين (ع) كس زنده نخواهد ماند و مجموع لشكر آن حضرت سي و دو نفر سوار و چهل تن پياده بودند و به روايت ديگر هشتاد و دو پياده، و به رواتي كه از جناب امام محمد باقر عليه السلام وارد شده چهل و پنج نفر سوار و صد تن پياده بودند و سبط ابن الجوزي در تذكره نيز همين عدد را اختيار كرده و مجموع لشكر پسر سعد شش هزار تن و موافق بعضي مقاتل بيست هزار و بيست و دو هزار و به روايتي سي هزار نفر وارد شده است و كلمات ارباب سير و مقاتل در عدد سپاه آن حضرت و عسكر عمر سعد اختلاف بسيار دارد 

پس حضرت صفوف لشكر را به اين طرز آراست زهيربن قين را در ميمنه بازداشت، و حبيب بن مظاهر را در ميسرة اصحاب خود گماشت و رايت جنگ را با برادرش عباس عطا فرمود و موافق بعض كلمات بيست تن با زهير در ممينه و بيست تن با حبيب در ميسره بازداشت و خود با ساير سپاه در قلب جا كرد و خيام محترم را از پس پشت انداختند، و امر فرمود كه هيزم و ني‌هائي را كه اندوخته بودند در خندقي كه اطراف خيام كنده بودند ريختند و آتش در آنها افروختند براي آنكه آن كافران را مانعي باشد از آنكه به خيام محترم بريزند. 

و از آن سوي نيز عمر سعد لشكر خود را مرتب ساخت ميمنه سپاه را به عمر و بن الحجاج سپرد و شمر ملعون ذي الجوشن را در ميسره جاي داد و عروه بن قيس را بر سواران گماشت و شبث بن ربعي را با رجاله بازداشت، و رايت جنگ را با غلام خود در يد گذاشت.



و روايتست كه امام حسين عليه السلام دست به دعا برداشت و گفت:

اًللهم اَنْتَ ثِقَتي في كُلّ كَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائي في كُلّ شِدَّهٍ وَ اَنْتَ لي في كُلّ اَمْرٍ نَزَلَ بي ثِقَهٌ وَعُدَّه كَمْ مِنْ هَمََّ يَضْعُفُ فيِه الْفُؤادُ وَ َتقِلُّ فيهِ الْحلَيهُ وَ يَخْذُلُ فيهِ الصَّديقُ وَ يَشْمَتُ فيهِ الْعَدُوُّا اَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شكَوْتُهُ اِلَيْكَ رَغَبَهً مِنّي اِلَيْكَ عََّمْن سِواكَ فَفَرَّجْتَهُ عَنّي وّ َكَشْفَتهُ فَاَنْتَ َوِلُّي كُلّ نِعْمَهٍ و صاحِبُ كُلّ حَسَنَهٍ وِ ُمْنَتهي كُلّ رَغْبَهٍ.

اين وقت از آن سوي لشكر پسر سعد جنبش كردند
و در گرداگرد لشکر امام حسين عليه السلام جولان دادند از هر طرف كه مي‌رفتند آن خندق و آتش افروخته را مي‌ديدند.

پس شمر ملعون به صداي بلند فرياد برداشت كه اي حسين پيش از آنكه قيامت رسد شتاب كردي به آتش، حضرت فرمود اين گوينده كيست گويا شمر است، گفتند بلي جز او نيست،

فرمود اي پسر آن زني كه بزچراني مي‌كرده تو سزاوارتري به دخول آتش. مسلم بن عوسجه خواست تيري به جانب آن ملعون افكند آن حضرت رضا نداد و منعش فرمود، عرض كرد رخصت فرما تا او را هدف تير سازم همانا او فاسق و از دشمنان خدا و از بزرگان ستمكاران است و خداوند مرا بر او تمكين داده حضرت فرموده مكروه مي‌دارم كه من با اين جماعت ابتدا به مقاتلت كنم.









اين وقت حضرت امام حسين عليه السلام راحله خويش را طلبيد و سوار شد و به صوت بلند فرياد برداشت كه مي‌شنيدند صداي آن حضرت را بيشتر مردم و فرمود آنچه حاصلش اينست: 

اي مردم به هواي نفس عجلت مكنيد و گوش به كلام من دهيد تا شما را بدانچه سزاوار است موعظت بگويم و عذر خودم را بر شما ظاهر سازم پس اگر با من انصاف دهيد سعادت خواهيد يافت و از در انصاف بيرون شويد، پس آراي پراكنده خود را مجتمع سازيد و زير و بالاي اين امر را به نظر تامل ملاحظه نمائيد تا آنكه امر بر شما پوشيده و مستور نماند پس از آن بپردازيد به من و مرا مهلت مدهيد. همانا ولي من خداوندي كه قرآن را فرو فرستاده و اوست متولي امور صالحان.

راوي گفت كه چون خواهران آن حضرت اين كلمات را شنيدند صيحه كشيدند و گريستند و دختران آن جناب نيز به گريه درآمدند، پس بلند شد صداهاي ايشان حضرت امام حسين عليه السلام فرستاد به نزد ايشان برادر خود عباس بن علي (ع) و فرزند خود علي اكبر را و فرمود به ايشان كه ساكت كنيد زنها را، سوگند به جان خودم كه بعد از اين گريه ايشان بسيار خواهد شد.

و چون زنها ساكت شدند آن حضرت خداي را حمد و ثنا گفت به آنچه سزاوار اوست و درود فرستاد بر حضرت رسول و ملائكه و رسولان خدا عليهم السلام و شنيده نشد هرگز متكلمي پيش از آن حضرت و بعد از او به بلاغت او.





پس فرمود اي جماعت نيك تأمل كنيد و ببينيد كه من كيستم و با كه نسبت دارم آنگاه با خويشتن آئيد و خويشتن را ملامت كنيد و نگران شويد كه آيا شايسته است براي شما قتل من و هتك حرمت من آيا من نيستم پسر دختر پيغمبر شما، آيا من نيستم پسر وصي پيغمبر و ابن عم او و آن كسي كه اول مؤمنان بود كه تصديق رسول خدا صلي الله عليه و آله نمود، به آنچه از جانب خدا آورده بود، آيا حمزه سيدالشهداء عم من نيست؟ 

آيا جعفر كه با دو بال در بهشت پرواز مي‌كند عم من نيست؟ ايا به شما نرسيده كه پيغمبر صلي الله عليه و آله در حق من و برادرم حسن (ع) فرمود كه ايشان دو سيد جوانان اهل بهشتند؟ 

پس اگر سخن مرا تصديق كنيد اصابه حق كرده باشيد، به خدا سوگند كه هرگز سخن دروغ نگفته‌ام از زماني كه دانستم خداوند دروغگو را دشمن مي‌دارد، و با اين همه اگر مرا تكذيب مي كنيد پس در ميان شما كساني مي‌باشند كه از اين سخن آگهي دارند، اگر از ايشان بپرسيد به شما خبر مي‌دهند، بپرسيد از جابر بن عبدالله انصاري، و ابوسعيد خدري، و سهل بن سعد ساعدي، و زيد بن ارقم، و انس بن مالك تا شما را خبر دهند، همانا ايشان اين كلام را در حق من و برادرم حسن از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده‌اند. آيا اين مطلب كافي نيست شما را در آن كه حاجز ريختن خون من شود؟

شمر به آن حضرت گفت كه من خدا را از طريق شك و ريب بيرون صراط مستقيم عبادت كرده باشم اگر بدانم تو چه مي گوئي. چون حبيب سخن شمر را شنيد گفت اي شمر به خدا سوگند كه من ترا چنين مي‌بينم كه خداي را به هفتاد طريق از شك و ريب عبادت مي‌كني، و من شهادت مي‌دهم كه اين سخن را به جانب امام حسن عليه السلام راست گفتي كه من نمي‌دانم چه مي‌گوئي البته نمي‌داني چه آنكه خداوند قلب ترا به خاتم خشم مختوم داشته و به غشاوت غضب مستور فرموده.

ديگر باره جناب امام حسين عليه السلام لشكر را خطاب نموده و فرمود: اگر بدانچه كه گفتم شما را شك و شبهه‌ايست آيا در اين مطلب هم شك مي‌كنيد كه من پسر دختر پيغمبر شما مي‌باشم؟ به خدا قسم كه در ميان مشرق و مغرب پسر دختر پيغمبري جز من نيست،‌خواه در ميان شما و خواه در غير شما، واي بر شما آيا كسي را از شما را كشته‌ام كه خون او را از من طلب كنيد؟ يا مالي را از شما تباه كرده‌ام؟ يا كسي را به جراحتي آسيب زده‌ام تا قصاص جوئيد؟ 

هيچ كس آن حضرت را پاسخ نگفت، ديگرباره ندا در داد كه اي شبث بن ربعي و اي حجاربن ابجر و اي قيس بن اشعث و اي زيدبن حارث مگر شما نبوديد كه براي من نوشتيد كه ميو‌ه‌هاي اشجار ما رسيده و بوستانهاي ما سبز و ريان گشته است اگر به سوي ما آيي از براي ياريت لشكرها آراسته‌ايم اين وقت قيس بن اشعث آغاز سخن كرد و گفت ما نمي‌دانيم چه مي‌گوئي ولكن حكم بني عم خود يزيد و ابن زياد را بپذير تا آنكه ترا جز به دلخواه تو ديدار نكند، حضرت فرمود لاوالله هرگز دست مذلت به دست شما ندهم و از شما هم نگريزم چنانكه عبيد گريزند. آنگاه ندا كرد ايشان را و فرمود:


عِبادَاللهِ اِنّي عُذْتُ بِرَبّي وَ رَبِكُمْ اَنْ تَرْجُمُونِ وَ اَعُوذُ بِرَبّي وَ رَبكُمّ مِنْ كُلّ مُتَكَبِرً لايُؤمِنُ بَيَوْمِ الْحِسابِ.






آنگاه از راحله خود فرود آمد و عقبه بن سمعان را فرمود تا آن را عقال برنهاد. 
ابوجعفر طبري نقل كرده از علي بن حنظله بن اسعد شبامي از كثير بن عبدالله شعبي كه:

گفت چون روز عاشورا ما به جهت مقاتله با امام حسين عليه السلام به مقابل آن حضرت شديم، بيرون آمد به سوي ما زهير بن القين در حالي كه سوار بود بر اسبي درازدم غرق در اسلحه، پس فرمود اهل كوفه من انذار مي‌كنم شما را از عذاب خدا، همان حق است بر هر مسلماني نصيحت و خيرخواهي برادر مسلمانش و ماها تا به حال بر يك دين و يك ملتيم و برادريم با هم تا شمشير در بين ما كشيده نشده، پس هرگاه بين ما شمشير واقع شد برادري ما از هم گسيخته و مقطوع خواهد شد و ما يك امت و شما امت ديگر خواهيد بود. 

همانا مردم بدانيد كه خداوند ما و شما را ممتحن و مبتلا فرموده به ذريه پيغمبرش تا ببيند ما چه خواهيم كرد با ايشان، اينك من مي‌خوانم شما را به نصرت ايشان و مخذول گذاشتن طاغي پسر طاغي عبيدالله بن زياد را زيرا كه شما از اين پدر، و پسر نديديد مگر بدي، چشمان شما را در آوردند و دستها و پاهاي شما را بريدند و شما را مثله كردند و بر تنة درختان خرما بدار كشيدند و اشراف و قراء شما را مانند حجر بن عدي واصحابش و هاني بن عروه و امثالش را به قتل رسانيدند.
لشكر ابن سعد كه اين سخنان شنيدند شروع كردند به ناسزا گفتن به زهير و مدح و ثنا گفتن بر ابن زياد و گفتند به خدا قسم كه ما حركت نكنيم تا آقايت حسين و هر كه با اوست بكشيم يا آنها را گرفته و زنده به نزد امير عبيدالله بن زياد بفرستيم. 

ديگر باره جناب زهير بناي نصيحت را گذاشت و فرمود اي بندگان خدا اولاد فاطمه عليهماالسلام احق و اولي هستند به مودت و نصرت از فرزند سميه هر گاه ياري نمي‌كنيد ايشان را پس شما را در پناه خدا درمي‌آورم از آنكه ايشان را بكشيد، بگذاريد حسين را با پسر عمش يزيد بن معاويه هر آينه به جان خودم سوگند كه يزيد راضي خواهد شد از طاعت شما بدون كشتن حسين عليه السلام. اين هنگام شمر ملعون تيري به جانب او افكند و گفت ساكت شو خدا ساكن كند صداي ترا همانا ما را خسته كردي از بس كه حرف زدي زهير با وي گفت: 

يَابْنَ الْبَوّالِ عَلي عَقِبَيْه ما اِيّاكَ اُخاطِبُ اِنَّما اَنْتَ بَهيمَهٌ.

من با تو تكلم نمي‌كنم تو انسان نيستي بلكه حيوان مي‌باشي به خدا سوگند گمان نمي‌كنم ترا كه دو آيه محكم از كتاب الله را دانا باشي پس بشارت باد ترا به خزي و خواري روز قيامت و عذاب دردناك شمر ملعون گفت كه خداوند ترا و صاحبت را همين ساعت خواهد كشت .

زهير فرمود آيا به مرگ مرا مي‌ترساني؟ به خدا قسم مردن با آن حضرت نزد من محبوب‌تر است از مخلد بودن در دنيا با شماها. پس رو كرد به مردم و صداي خود را بلند كرد و فرمود اي بندگان خدا مغرور نسازد شما را اين جلف جاني و امثال او به خدا سوگند كه نخواهد رسيد شفاعت پيغمبر صلي الله عليه و آله به قومي كه بريزند خون ذريه و اهل بيت او را و بكشند ياوران ايشان را.
راوي گفت پس مردي او را ندا كرد و گفت ابوعبدالله الحسين عليه السلام مي‌فرمايد بيا به نزد ما.

فَلَعَمْري لَئِنْ كانَ مُؤمِنُ الِ فِرْعُوْنَ نَصَحَ لِقَوْمِهِ وَ اَبْلَغَ فِي الدُّعاءِ لَقَدْ نَضَحْتَ وَ اَبَلْغتَ لَو نَفَعَ النُّصْحُ وَ الاْبْلاغُ.







و سيد بن طاوس ره روايت كرده كه :
چون اصحاب پسر سعد سوار گشتند و مهياي جنگ با آن حضرت شدند آنجناب بُريربن خضير را به سوي ايشان فرستاد كه ايشان را موعظتي نمايد، برير در مقابل آن لشكر آمد و ايشان را موعظه نمود. آن بدبختان سيه روزگار كلام او را اصغا ننمودند و از مواعظ او انتفاع نبردند.

پس خود آن جناب بر ناقه خويش و به قولي بر اسب خود سوار شد و به مقابل ايشان آمده و طلب سكوت نمود، ايشان ساكت شدند، پس آن حضرت حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و بر حضرت رسالت پناهي و بر ملائكه و ساير انبياء و رسل درود بليغي فرستاد پس از آن فرمود:

كه هلاكت و اندوه باد شما را اي جماعت غدار و اي بيوفاهاي جفاكار در هنگامي كه به جهت هدايت خويش ما را به سوي خود طلبيديد و ما اجابت شما كرده و شتابان به سوي شما آمديم پس كشيدند بر روي ما شمشيرهائي كه به جهت ما در دست داشتيد و بر افروختيد بر روي ما آتشي را كه براي دشمن ما و دشمن شماها مهيا كرده بوديم پس شما به كين و كيد دوستان خود به رضاي دشمنان خود همداستان شديد بدون آنكه عدلي در ميان شما فاش و ظاهر كرده باشند و بي‌آنكه طمع و اميد رحمتي باشد از شماها در ايشان .

پس چرا از براي شما باد وَيْلها از ما دست كشيدند و حال آنكه شمشيرها در حبس نيام بود و دلها مطمئن و آرام مي‌زيست و رأيها محكم شده و نيرو داشت لكن شما سرعت كرديد و انبوه شديد در انگيزش نيران فتنه مانند ملخها و خويشتن را ديوانه‌وار در انداختيد در كانون نار چون پروانه‌گان .

پس دور باشيد از رحمت خدا اي معاندين امت و شاد و شارد جمعيت و تارك قرآن و محرف كلمات آن و گروه گنه كاران و پيروان وساوس شيطان و ماحيان شريعت و سنت نبوي آيا ظالمان را معاونت مي‌كنيد و از ياري ما دست بر مي‌داريد. بلي سوگند با خداي كه عذر و مكر از قديم در شماها بوده با او بهم پيچيده اصول شما و از او قوت گرفته فروع شما لاجرم شما پليدتر ميوه‌ايد گلوگاه ناظر را و كمتر لقمه‌ايد غاصب را .

الحال آگاه باشيد كه زنا زاده فرزند زنا زاده يعني ابن زياد عليه اللعنه مرا مردد كرده ميان دو چيز:
يا آنكه شمشير كشيده و در ميدان مبارزت بكوشم، و يا آنكه لبسا مذلت بر خود بپوشم و دور است از ما ذلت و خداوند رضا ندهد و رسول نفرمايد و مؤمنان و پروردگار دامنهاي طاهر و صاحب حميت و اربابهاي غيرت ذلت لئام را بر شهادت كرام اختيار نكنند، اكنون حجت را بر شما تمام كردم و با قلت اعوان و كمي ياران با شما رزم خواهم كرد. 





نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:52

 


قاسم بن الحسن علیه السلام
شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.اول بگو: «کیف الموت عندک؟»مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزه ای دارد؟عرض کرد:«یا عماه احلی من العسل »از عسل برای من شیرین تر است...

شب اتمام حجت

در آن شب،بعد از آن اتمام حجت ها وقتی که همه یکجا و صریحا اعلام وفاداری کردند و گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد،یکدفعه صحنه عوض شد.امام علیه السلام فرمود:حالا که این طور است،بدانید که ما کشته خواهیم شد.همه گفتند:الحمد لله،خدا را شکر می کنیم برای چنین توفیقی که به ما عنایت کرد،این برای ما مژده است، شادمانی است.طفلی در گوشه ای از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت.این طفل پیش خودش شک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم می شود یا نه؟از طرفی حضرت فرمود:تمام شما که در اینجا هستید،ولی ممکن است من چون کودک و نا بالغ هستم مقصود نباشم.رو کرد به ابا عبد الله و گفت:«یا عماه!»عمو جان!«و انا فی من یقتل؟ »آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟نوشته اند ابا عبد الله در اینجا رقت کرد و به این طفل-که جناب قاسم بن الحسن است-جوابی نداد.از او سؤالی کرد،فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.اول بگو: «کیف الموت عندک؟»مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزه ای دارد؟عرض کرد:«یا عماه احلی من العسل »از عسل برای من شیرین تر است،تو اگر بگویی که من فردا شهید می شوم،مژده ای به من داده ای.فرمود:بله فرزند برادر،«اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم »ولی بعد از آنکه به درد سختی مبتلا خواهی شد،بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت.گفت:خدا را شکر،الحمد لله که چنین حادثه ای رخ می دهد.

بیان استاد مطهری(ره)

حالا شما ببینید با توجه به این سخن ابا عبد الله،فردا چه صحنه طبیعی عجیبی به وجود می آید.بعد از شهادت جناب علی اکبر،همین طفل سیزده ساله می آید خدمت ابا عبد الله در حالی که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است،اسلحه ای به تنش راست نمی آید.زره ها را برای مردان بزرگ ساخته اند نه برای بچه های کوچک.کلاه خودها برای سر افراد بزرگ مناسب است نه برای سر بچه کوچک.عرض کرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهید به میدان بروم.(در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه ابا عبد الله به میدان نمی رفت.هر کس وقتی می آمد،اول سلامی عرض می کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله،به من اجازه بدهید.)ابا عبد الله به این زودیها به او اجازه نداد.او شروع کرد به گریه کردن.قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن.نوشته اند: «فجعل یقبل یدیه و رجلیه » (۱) یعنی قاسم شروع کرد دستها و پاهای ابا عبد الله را بوسیدن.آیا این[صحنه]برای این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟او اصرار می کند و ابا عبد الله انکار.ابا عبد الله می خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر می خواهی بروی برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزند برادر،می خواهم با تو خداحافظی کنم.قاسم دست به گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبد الله دست به گردن جناب قاسم.نوشته اند این عمو و برادر زاده آنقدر در این صحنه گریه کردند-اصحاب و اهل بیت ابا عبد الله ناظر این صحنه جانگداز بودند-که هر دو بی حال و از یکدیگر جدا شدند.

 

موضوع: ویژه نامه محرم94 , ,
برچسب‌ها: حلاوت شهادت
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:49


امام حسين عليه ‌السلام
ياقوت مستعصمي از اَنَس روايت مي‌ كند كه در خدمت امام حسين ‌‏عليه ‌السلام‏ بودم؛ كنيزكي دسته گلي براي آن حضرت آورد. امام حسين ‌‏عليه ‌السلام‏ فرمود: اَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعالى تو براي خدا آزادي.

احاديث

 قَالَ الصَّادِقُ ‌عليه ‌السلام: يَا شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ، اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ، وَ مَنْ لَمْ يُحْسِنْ صُحْبَةَ مَنْ صَحِبَهُ، وَ مُخَالَقَةَ مَنْ خَالَقَهُ، وَ مُرَافَقَةَ مَنْ رَافَقَهُ، وَ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَهُ، وَ مُمَالَحَةَ مَنْ مَالَحَهُ.

قَالَ الصَّادِقُ‌ عليه ‌السلام فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: «إِنّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»، كَانَ يُوَسِّعُ الْمَجْلِسَ، وَ يَسْتَقْرِضُ لِلْمُحْتَاجِ، وَ يُعِينُ الضَّعِيفَ.

قَالَ البَاقِرُ‌ عليه ‌السلام: عَظِّمُوا أَصْحَابَكُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ، وَ لَايَتَهَجَّمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ، وَ لَاتَضَارُّوا، وَ لَاتَحَاسَدُوا، وَ إِيَّاكُمْ وَ الْبُخْلَ، كُونُوا عِبَادَ الله الْمُخْلَصِينَ.
عذرپذيري امام حسين‌ عليه ‌السلام
 امام حسين ‌‏عليه ‌السلام‏ در آداب اجتماعي و حسن معاشرت با دور و نزديك، بلند پايه و بي‏ نظير بود. خصال آن حضرت، سرشار از عفو و گذشت است.
 جمال ‌الدين محمد زرندي حنفي مدني روايت كرده كه از حضرت زين ‌العابدين از پدرش امام حسين ‏عليه ‌السلام‏ نقل مي‌ كند كه فرمود: «اگر مردي به من دشنام دهد در اين گوش (و به گوش راستش اشاره فرمود) و عذر بياورد در گوش ديگرم، عذر او را مي‏ پذيرم؛ زيرا اميرالمؤمنين‌‏ عليه‌ السلام‏ از جدم پيغمبر صلي ‌الله‌ عليه ‌وآله براي من نقل فرمود:
لا يَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُحِقٍّ اَوْ مُبْطلٍ
وارد حوض (كوثر) نمي‏شود كسي كه عذر را نپذيرد؛ خواه عذرآور حق بگويد يا باطل.[۱]

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:47


نجوا با عاشورا
عاشورا آبروی نمازگزاران است و عزّت مسلمانان ... و سرانجام ، عاشورا ، رکن کعبه است و پایه ی قبله و عماد امّت و حیات قرآن، و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منی ... و عاشورا ، هدیه ی اسلام است به بشریت و تاریخ ...

نجوا با عاشورا و سخنی در ابعاد و اکنون را با یاری بس گران و طاقت سوز، از اندوهان و تجربه ها و چگونگی رویدادها... . دوست دارم با عاشورا نجوا کنم، و در معبر جلیل این حضور عظیم، سر بر آستان لحظه های صیرورتهای متعالی نهم، و فیضان ایات عدل را در این منشور خونین لمس کنم، و دردهای تراکم یافته در استخوان انسان محروم و مظلوم را، و مظلومیت تعالیم مغفول و مکتوم را ، با فریاد باز گویم، و همه ی بیدادهایی را که ستمدیدگان رفته است و می رود - دوباره - در گوش عاشورا زمزمه کنم، و خون دلی را که برگونه های انسان بی پناه روانست بر لوح عاشورا بنگارم ... و لحظه هایی در جاذبه ی این حضور شگرف انسانیت محو گردم:
عاشورا حضور شگرف انسانیت است در هر جا و هر روز...
عاشورا مائده ی بزرگ روح انسان است ، در تداوم اعصار ...
عاشورا محتوای راستین زمان است، در ملکوت زمین...
عاشورا ضربان قلب خورشید است، در سینه ی خاک ...
عاشورا صیرورت روح کلی است ، در تکاپوی پرشکوه تکلیف...
عاشورا تجسم اعلای وجدان بزرگ است ، در دادگاه روزگار...
عاشورا ذات متعالی ارزش است، در مقایسها، هر مقیاس...
عاشورا عظمت سرشاری لحظه هاست، در فوران بزرگ سپیده...
عاشورا حضور نور است، در سیطره ی بی امان ظلمت...
عاشورا صلابت شجاعت انسان است، در تجلیگاه ایمان...
عاشورا جاری سیال مناجات است در محراب حماسه...
عاشورا طواف خون است، در احرام فریاد...
عاشورا تجلی کعبه است ، در میقات خون...
عاشورا بلوغ روز است، در استلام آفتاب...
عاشورا شفق خونبار است، در فجر آگاهی ...
عاشورا روح توفانگر عدالت است ، در کالبد آفاق...
عاشورا بارش خونین لحظه هاست، بر ارواح خروشان...
عاشورا نقش بیدار گذرها و رهگذرهاست. در کاروان دراز آهنگ زندگی ها و عبورها...
عاشورا نجوای بزرگ صخره هاست، در دشتها و هامونها
عاشورا باز خوان تورات و انجیل و زبور است ، در معبد اقدام...
عاشورا ترتیل ایات قرآن است، در الواح ابدیت ...
عاشورا دژ نگهبانی تعالیم وحی است، در آفاق زمان ها ...
عاشورا خون خداست، جاری رگهای تنزیل ...
عاشورا اعلان ان الله یأمرُ بالعدل است ، و پشتوانه لیقوم الناس بالقسط ...
عاشورا حنجره ی خونین کوه حرا ست . در ستیغ ابلاغ ...
عاشورا درگیری دوباره ی محمد(ص) است، با جاهلیت بنی امیه و شرک قریش ...
عاشورا تجدید مطلع رجزهای بدر است و حنین
عاشورا خطّ بطلان است بر موجودیت دوباره ی احزاب و خیبر ...
عاشورا انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در نماز
عاشورا راز حبّ ازلی است، در افشایی شکوهمند...
عاشورا قتلگاه اشباح توحید است ، در مصاف تجسّم شرک...
عاشورا تبلور شکوهزاد جاودانگی حقّ است، در تباهستان نابود باطل...
عاشورا نماز شب یازدهم است، در سکوت خروشان خیمه های سوزان ...
عاشورا هشدار خونین حسینیه هاست ، در معبر اقوام...
عاشورا رمز بقای دین اسلام است وبر قراری ایین حق (حسین منّی و انا من حسین)
عاشورا خروش تندر آسای عدل است ، د رکلیت ناچیز کاخ دمشق، و سپس کلیت ناچیز همه کاخ ها و قدرتها...
عاشورا نفی همه ستم ها و پلیدیها و پستی ها و فجورها و ظلم ها و حق کشی ها ست ، به هر نام و در هر عملکرد...
عاشورا فریاد گسترانسانهای مظلوم است ، در همه ی تاریخ ...
عاشورا غمگسار سترگ یتیمان و کوخ نشنیان است؛ در هر جای زمین ...
عاشورا دست نوازش انسانیت است، بر سر بی پناهان ...
عاشورا رواق سرخ حماسه است، در تاریکستان سیاهی و بیداد...
عاشورا قلب تپنده دادخواهان است، در محکمه ی بشریت ...
عاشورا طنین بلند پیروزی است، در گوش آبادی ها...
عاشورا شهادتی است تابیده، برچکادهای افراشته ی پیروزی...
عاشورا رسالتی است بزرگ ، بر دوش اسارتی رهایی بخش ...
عاشورا خروش طنین افکن آزادگی است ، در زندگی ...
عاشورا بانگ رسای همه ی انسانهاست، در همه ی تاریخ ، از همه ی حنجره های پاک خدایی...
عاشورا آبروی نمازگزاران است و عزّت مسلمانان ...
و سرانجام ، عاشورا ، رکن کعبه است و پایه ی قبله و عماد امّت و حیات قرآن، و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منی ...
و عاشورا ، هدیه ی اسلام است به بشریت و تاریخ ...
آری، عاشورا، از لحظه ی آغازین خویش ، یعنی ترک مکّه در روز ترویه (روز هشتم ماه ذیحجّه که مسلمانان متوجه مکّه مکرّمه اند ، و هر کس که امکاناتی دراد می کوشد تا در حج شرکت جوید ، بویژه مجاوران) ، زلزله ای خروشناک و گسترنده بود، که معیارها را دگرگون کرد، و پرچم رسالتی بزرگ را برافراشت ، و مرزهای صیانت قرآن را استوار گردانید ، و بنیاد جامعه ی منحرف اسلامی آن روز را (که از سیاسیت قرآنی و تربیت و اخلاق قرآنی دور افتاده بود ، و خصلتهای جاهلیت از نو در آن زنده شده بود، و تبعیض و تفاوت در آن حضور داشت، و سستی و مردگی بر آن حکومت می کرد)، به لرزه درآورد...
عاشورا حاکمیت ضدّ قرآنی دربار دمشق را مطرود اعلام نمود. افکار تخدیر شده را به خود آورد. آن دسته از اصحاب پیامبر(ص) و عالمان و محدّثان و بزرگان مسلمین را که می پنداشتند در برابر اوضاع انحرافی جامعه ی اسلامی هیچ تکلیفی ندارند، محکوم کرد. زهد پیشگان صوفی مشرب را (که محصول نفوذ فرهنگهای بیگانه در اسلام و – اغلب – موید ستمکاران و موجب تخدیر اذهان و سستی در حرکت های اجتماعی و انقلابی بودند) رسوا ساخت.
اعتبار و اعظان و عالمانی را که در جوّ اختناق زندگی می کردند پذیرای ذلّت بودند کاست. ماهیت اسلام را که حاکمیت حق و عدالت است از نو مطرح کرد. حکومت تحمیلی و صد در صد غیر مشروع یزید را باطل خواند. نظام انبیایی فراموش شده را که شالوده ی آن بر اجرای عدالت. در همه جا و برای همه کس است به یادها آورد. خصلت های جاهلیت را که زنده شده بود به سوی نابودی راند. به نسلهای پر شور جوان تفسیر زندگی آموخت.
بی ثمری کار عالمان و فقیهانی را که در مسجدها و مدرسه های تابع حکومت ظالم به کار علم و درس مشغول بودند نشان داد. پوچی عمر عابدان و زاهدانی را که به زهدی گسسته از تعهدّهای اجتماعی و تحرّکهای اقدامی دل خوش کرده بودند برملا ساخت . نشان داد که دین خدا امانت الهی است که هر گاه زمامداران در نگاهداری آن خیانت کنند، هیچ چیز مهمتر از مبارزه با آنان نیست . یادآور شد که انسان ودیعه ی خدایی است که هرگاه حاکمیت ها مسیر او را منحرف سازند، مهمترین تکلیف ایستادن در برابر آنهاست .
اذانهای بی محتوا ی آن روز را محتوا بخشید. نمازهای بی خروش آن روزگار را تغذیه کرد . زندگی با ظالمان را که به جز غرق شدن در منجلاب تسلیم و انحراف و ذلّت پذیری چیزی نیست؛ از مرگ بدتر خواند . مرگ در راه آزادی و عدالت را سعادت کامل خواند. مرگ در راه آزادی و عدالت را سعادت کامل دانست . رسالت انسان را یادآوری کرد. حماسیه ی قرآنی را تحقق بخشند . جوهر تزکیه و تعلیم را که رکن رسالت الهی است به تبلور آورد. روزهای یکسان گذر بی خورشید را از افسردگی رهانید.
همتهای سست آسایش طلب را منفور ساخت . مردانگیها و دلاوریها را رواج داد . ایات جهاد را بر در و دیوار آبادیها نقش کرد . حماسه ی نمازگزاران را، در آفاق موجودیت انسان و تاریخ ، با جلالتی آسمانی، برفراز قلّه ی عظمتهای راستین برنشاند.
عاشورا، فریادهای شورگستر پیامبران را، دوباره در گوشهای سنگین فرود آورد؛ و خون قرآن را در قلبهای مرده جاری ساخت. اذانها و نمازها را از زیر غبار تحمیلی سیاستهای تخدیر آموز درآورد و جلا داد، جان ها و روانها را از حضور بی حاصل در عرصه ی زندگی های مذلّت بار بیرون کشید.
... هر کجا و هر کس با خود می گفت: عاشورا! شهادت پسر پیامبر! اسارت دختران پیامبر! چرا؟ و برای چه ؟ و این خروش صخره های ساحل فرات بود که دلها را می لرزاند و از جا می کند، و این انفجار بیدارگر خونی بود که در زمزمه ی مناجات سحرگاهان راه یافت، و سپیده دمان را طلایه دار اعلام حضور خویش ساخت، و روزها را از تلآلو شکوهمند تعهّد و رسالت بپا کند، و در واژه ای زندگی ساری گشت...
عاشورا، شهادت پسر پیامبر، اسارت دختران پیامبر، و آواره گرداندن آنان در شهرها و بیابانها و حاضر نمودن آنان با غل و زنجیر . در دربار دمشق، در حضور حاضران دربار یزید، به همراه اظهار شادمانی از فتح و پیروزی و غلبه بر فرزندان پیامبر چرا؟ و برای چه ؟ این سؤالی بود که افکار را به خود مشغول می داشت، و سینه ها را می جوشاند ... تا خطبه های علی وار بانوی کربلا، و سخنرانی ولی خدا (در اجتماع شام، در مرکز حاکمیت حزب اموی و پهنه ی نفوذ فرهنگ جاهلیت سفیانی) ، ماییم فریادگران راستین اذان ، و حاملان راستین قرآن...
و بدینگونه عاشورا از مرز شهادت و اسارت گذشت، و بر فراز قلّهای جاودان رسالت جای گرفت، رسالت احیای قرآن و نجات انسان. و بدینگونه عاشورا دوباره جوّ نزول قرآن را بازسازی کرد، و سیاهی های متراکم جاهلیت را زدود. و نجات این کتاب آسمانی را از همه ی تمهیدهای الحادی و حذفهای تعبیه شده ی اموی تضمین نمود.
قرآن یک بار دیگر از حنجره ی عاشورا تلاوت شد، تا هیچگاه . آری هیچگاه فراموش نگردد. و فراموش نمی گردد، تا وارث کبیر عاشورا بار دیگر آن را عملی گرداند. زندگیها را تطهیر کند، و زندگی قرآنی را نمودار سازد و معنای حکومت اسلامی را نشان دهد...
و اکنون ما مسلمانیم و دو تجدید نظر ضروری ، یعنی دو تکلیف بزرگ، در برابر عاشورا:
الف – تجدید نظر در شناخت عاشورا، شناختی ژرف و گسترده ، و رابطه ی آن با اهداف پیامبران و آرمانهای قرآن، و سپس شناساندن آن به همه ی انسانها به نام یک وظیفه ی بزرگ انسانی ، و یک اقدام سترگ اسلامی.
ب – تجدید نظر در چگونگی بهره وری از عاشورا، و بهره رسانی به انسانها به وسیله ی آن و برگزاری مراسم آن ، و مناسبات متصدّیان آن، و شرایط ضروری و بسیار مهم و لازم الرّعایه ی وعّاظ حسینی و ذاکران و مدّاحان و هیأتهای عزاداری، و چگونگی اشعار و ادبیات عاشورا، و خلاصه ؛ بازسازی فرهنگ عاشورا ، در جهت هر چه بیشتر عمق بخشیدن به آن ، و بهره رسانی و شناخته شدن و سازندگی بوسیله ی آن، و گسترش دادن نفوذ آن، در نسلها و عصرها... به منظور رهایی خلقها از باطل و ستم و رسیدن به حق و عدالت ...

 منبع: خیمه - اسفند ۱۳۸۱- شماره ۱ - نجوا با عاشورا

موضوع: ویژه نامه محرم94 , ,
برچسب‌ها: نجوا با عاشورا
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:45


امام حسين عليه ‌السلام
هر چه بيشتر در حالات سيدالشهداء ‏عليه‌ السلام‏ دقيق شويم اين رمز بر ما آشكارتر مي‌ شود كه در امر دين، بصيرتي خارق‌ العاده و بينشي غيبي، راهنماي آن حضرت بوده است.

احاديث

 قَالَ رَسُولُ اللهِ‌ صلى‌ الله‌ عليه‌ وآله: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ؛ أَلَا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ.

 قال أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ‌ عليه‌ السلام: أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.

 قال الصادق‌ عليه‌ السلام: تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ إِنَّ اللهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.

 قال الصادق ‌عليه‌ السلام: يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِي دِينِ الله وَ لَا تَكُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللهِ، لَمْ يَنْظُرِ اللهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلاً.

 قال الصادق‌ عليه‌ السلام: قَالَ لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.[۱]

شاگردان مكتب پيامبر صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله
 احاديث معتبر بر اين مطلب دلالت دارند كه پيغمبر صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله، علي‌ عليه‌ السلام و فرزندانش را به دانش‌ هايي مخصوص گردانيد. كتابي به خط علي‌ عليه‌ السلام و املاي پيغمبر صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله همواره در اين خاندان مورد استناد و مراجعه بوده است، در حقيقت، تبليغات و تعليمات امامان ‏عليهم‌ السّلام و سيره و روش آنها مكمل و متمم هدف پيغمبر صلي الله عليه وآله در تربيت جامعه و هدايت بشر مي‌ باشد.
 بر اساس حديثِ متواتر و مشهور ثقلين، پيغمبر صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله جميع امت را به اين بزرگواران ارجاع داده است. با وجود اين حديث شريف، صلاحيت علمي اهل بيت پيغمبر، ظاهر و آشكار مي ‏گردد.
علاوه بر اينها روايات بسيار ديگري از طرق اهل سنت دلالت دارند برآن‌كه در بين تربيت‌ شدگان مكتب نبوت، علي ‏عليه‌ السلام‏ بيشتر از همه صحابه، از تابش انوار نبوت استفاده كرد؛ او بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله مرجع عموم در مسائل مشكل علمي مي‌ باشد و علوم شرعيه همه به آن سرور منتهي مي ‏شود.
بعد از علي ‏عليه‌ السلام،‏ منصب الهي امامت و رهبري علمي و ديني با فرزندانش حضرت امام حسن ‌مجتبي و حضرت امام حسين، سيدالشهداء ‌عليهماالسّلام بود. آنها ملجأ و پناه مردم در مسائل اسلامي، علوم تفسير و احكام شرعي بودند؛ سخنشان قاطع و مقبول، و روششان سرمشق و ميزان بود.
امام حسين عليه‌السلام، چراغ اسلام
هر چه بيشتر در حالات سيدالشهداء ‏عليه‌ السلام‏ دقيق شويم اين رمز بر ما آشكارتر مي‌ شود كه در امر دين، بصيرتي خارق‌ العاده و بينشي غيبي، راهنماي آن حضرت بوده است.
علم و دانش آن بزرگوار از احتجاجات او با دشمنان اهل بيت، بخصوص معاويه و مروان، از نامه ‏هايي كه به معاويه مرقوم فرموده، از خطبه‏ هايي كه به مناسبت‌ هاي مختلف انشاء نموده‌ اند و از دعاي عرفه، و دعاهاي ديگري كه از آن حضرت در كتاب‌ هاي شيعه و سني نقل است، ظاهر و آشكار مي‌ گردد.
نافع بن ازرق، رهبر فرقه ازارقه خوارج به امام حسين‌‏ عليه‌ السلام‏ عرض كرد:
«خدايي را كه مي ‏پرستي براي من توصيف كن!»
امام حسين‌‏ عليه‌ السلام‏ فرمود:
يا نافِعُ مَنْ وَضَعَ دينَهُ عَلَي الْقِياسِ لَمْ يَزَلِ الدَّهْرُ فِي الالتِباسِ مائِلاً ناكِباً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً بِالْاِعْوِجاجِ ضالّاً عَنِ السَّبيلِ قائِلاً غَيْرَ الْجَميلِ يَابْنَ الاَزْرَقِ اَصِفُ اِلهي بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ لايُدْرَكُ بِالْحَواسِ، وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ  قَريبٌ غَيْرُ مُلْتَصِق، وَبَعيدٌ غَيْرُ مُسْتَقْصي يُوَحَّدُ، وَلا يُبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْـآياتِ مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ لا اِلهَ اِلا هُوَ الْكَبيرُ الْمُتَعالُ؛
اي نافع! هركس دين خود را بر قياس بسازد همواره در اشتباه است و در راه به صورت افتد، به اعوجاج و كژي كوچ كند، گمراه گردد و سخنان نازيبا گويد. اي پسر ازرق! من خدايم را وصف مي ‏كنم به آنچه او خود را وصف فرموده است. او به حواس ادراك نشود و به مردم قياس نگردد. نزديك است اما به چيزي چسبيده نيست، دور است اما دوري نجسته (دوري و نزديكي خداوند مانند دوري و نزديكي موجودات ديگر نيست. دوري و نزديكي او با حواس مادي قابل درك نمي‌ باشد) او يگانه است و تبعيض، تجزيه و تركيب در او راه ندارند، و به نشانه‌ ها شناخته شده و به علامت‌ ها وصف گرديده است؛ غير از خداوند بزرگ و بلند مرتبه، خدايي نيست.
ابن ازرق گريست و گفت:
«ما اَحْسَنَ كَلامَكَ»؛ چقدر نيكو است كلام تو!
امام حسين‌ عليه‌ السلام فرمود: «به من رسيده كه تو بر پدر و برادرم و بر من گواهي به كفر مي ‏دهي!»
ابن ازرق گفت: «اَمّا وَاللهِ يا حُسَيْنُ لَئِنْ كانَ ذلِكَ لَقَدْ كُنْتُمْ مَنارَ الاِسْلامِ وَ نُجُومَ الاَحْكامِ»؛
يا حسين! اگر اين ناسزا از من صادر شده، به خدا سوگند! به يقين، شما چراغ اسلام و ستارگان احكام خداييد.[۲] يعني مردم بايد از انوار علوم و معارف شما روشني بجويند و در تاريكي‌ ها به ستاره‏ هاي وجود شما هدايت گردند.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:43


امام حسين عليه ‌السلام
«خدايا! مرا نعمت بخشيدي و شكر مرا نيافتي، به بلا گرفتارم نمودي و صبر مرا دريافت نكردي، نعمتت را از من دريغ نورزيدي و با ترك صبرم شدت بلا را بيشتر ننمودي. پروردگارا! از كريم غير از كرم نسزد».

احاديث
 قَالَ الصَّادِقُ ‌عليه‌ السلام: فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ يَا ابْنَ آدَمَ! تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي امْلَأْ قَلْبَكَ غِنًى وَ لَا أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ وَ عَلَيَّ أَنْ أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي وَ إِنْ لَا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلاً بِالدُّنْيَا ثُمَّ لَاأَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ.

 قَالَ الصَّادِقُ‌‌ عليه‌ السلام: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا عِبَادِيَ الصِّدِّيقِينَ تَنَعَّمُوا بِعِبَادَتِي فِي الدُّنْيَا فَإِنَّكُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِهَا فِي الْآخِرَةِ.

 قَالَ رَسُولُ اللهِ‌ صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ.

 قَالَ الصَّادِقُ ‌عليه‌ السلام: إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ؛ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ.

قَالَ رَسُولُ اللهِ‌ صلي‌ الله‌ عليه وآله: مَا أَقْبَحَ الْفَقْرَ بَعْدَ الْغِنَى وَ أَقْبَحَ الْخَطِيئَةَ بَعْدَ الْمَسْكَنَةِ وَ أَقْبَحُ مِنْ ذَلِكَ الْعَابِدُ للهِ ثُمَّ يَدَعُ عِبَادَتَهُ.

قَالَ السَّجَادُ‌ عليه‌ السلام: مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْهِ، فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ.[۱]
امام حسين عليه‌ السلام، عابدترين بندگان
 ابن عبدالبر و ابن اثير از مصعب زبيري روايت كرده ‏اند كه مي‌ گفت:
«حسين با فضيلت و متمسك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.»[۲] عبدالله بن زبير در وصف عبادت او گفت: «حسين در شب بيدار و در روز، روزه‌ دار بود.»
 عقاد مي ‏گويد: «علاوه بر نمازهاي پنجگانه، نمازهاي ديگر نيز به جا مي ‏آورد و علاوه بر روزه ماه رمضان، در ماه‌ هاي ديگر هم روزهايي را روزه مي‏ گرفت، و در هيچ سال حج خانه خدا از او فوت نشد مگر آن‌كه ناچار به ترك شده باشد.»[۳]
 در شبانه‌روز، هزار ركعت نماز به جاي مي‏ آورد، و بيست و پنج مرتبه پياده حج گذارد ‌و اين دليل كمال عبادت و خضوع او به درگاه خداست. روزي از روزها، ركن كعبه را گرفته بود و بدين‌ گونه دعا و اظهار بندگي و ذلت به درگاه خداي عزيز مي‏ كرد و او را مدح و ثنا و ستايش مي‏ نمود:
 اِلهي نَعَمْتَني فَلَمْ تَجِدْني شاكِراً وَ ابْتَلَيْتَني فَلَمْ تَجِدْني صابِراً فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ ‏الشُّكْرِ، وَ لا اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ اِلهي ما يَكُونُ مِنَ الْكَريمِ اِلا الْكَرَم[۴]
«خدايا! مرا نعمت بخشيدي و شكر مرا نيافتي، به بلا گرفتارم نمودي و صبر مرا دريافت نكردي، نعمتت را از من دريغ نورزيدي و با ترك صبرم شدت بلا را بيشتر ننمودي. پروردگارا! از كريم غير از كرم نسزد».
 اگر كسي بخواهد حال دعا و پرستش و مسكنت آن امام مجاهد مظلوم را در درگاه خدا بداند كافي است كه به همان دعاي معروف عرفه رجوع نمايد.

 منبع: رسالت عاشورايي/ده درس و سخنراني ويژه مبلّغان/حضرت آيت الله العظمي صافي ‌مدظله الوارف/چاپ اول: محرم الحرام۱۴۳۳/ پاييز۱۳۹۰
-----------------------
پی نوشت:
[۱]. کافي؛ ج ۲. 
[۲]. اسدالغابة؛ ج۲، ص۲۰- استيعاب؛ ج ۱، ص ۳۷۸.
[۳]. ابوالشهداء؛ ص ۷۳.
[۴]. اسعاف الراغبين؛ ص ۱۸۳.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:42


امام حسين عليه ‌السلام
امروزه سوگواری امام حسین علیه السلام در شبه قاره هند، آناتولی و آسیای صغیر، مصر و مغرب و کشورهای آفریقایی، ایران، افغانستان، و حتی کشورهای اروپایی رونق دارد و به عنوان یک عامل تأثیرگذار موجب ترویج تشیع در جهان شده است.

اشاره
امروزه سوگواری امام حسین علیه السلام در شبه قاره هند، آناتولی و آسیای صغیر، مصر و مغرب و کشورهای آفریقایی، ایران، افغانستان، و حتی کشورهای اروپایی رونق دارد و به عنوان یک عامل تأثیرگذار موجب ترویج تشیع در جهان شده است.
شناخت و پژوهش این مراسم ارزش آن را دارد که پژوهشکده ویژه ای بدان اختصاص یابد. تعزیه گردانی، شبیه خوانی، نوحه گرایی، سینه و زنجیر زنی در شمار ابزارهای انتقال مفاهیم دینی و عرفانی شیعه به جهان شمرده می شوند و همین ابزارها با توجه به جنبه های نمایش آیینی، زیبایی شناختی و ابعاد هنری و نیز فرصتهایی که برای مشارکت مردم فراهم می سازند، هنر مقاومت را به مخاطبان خود آموزش می دهند و در مطبوعات و کتابها و اسناد زیادی مورد بحث و گفت و گو قرار گرفته اند.
ما در اینجا فقط به جلوه هایی از این مراسم در بخشی از قلمرو وسیع اسلام اشاره می کنیم و بدون تردید پژوهش جامع به فرصت و فراغت بیشتری نیازمند است.
۱ سوگواری مردم عراق و جهان عرب
مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، از زمان شهادت آن حضرت به ویژه پس از دستور متوکل عباسی برای ویرانی قبر او در کربلا و شهرها و روستاها و میان چادرنشینان شکل گرفت و با گذشت زمان هیأتها و اجتماعاتی تشکیل شد. این سنّتهای دینی که در محرم و صفر اجرا می شوند، در تاریخ العرب فیلیپ حتّی، کتاب تاریخ کربلا و حائر الحسین نوشته سید عبدالجواد کلیددار، کتاب مدینة الحسین سید محمّد حسین کلیددار آل طعمه، مهزله العقل البشری و دراسةٌ فی طبیعة المجتمع العراقی نوشته دکتر سید علی الوردی و کتاب سیرت سید محسن امین بازتاب یافته است.
امروزه در همه روزهای محرم و اربعین، مردم عراق از شهرهای مختلف و حتی زائران دیگر کشورهای عربی و اسلامی به سوی کربلا سرازیر می شوند و دسته های بزرگی به نام دسته انصار به حرکت در می آید(۱). این حرکت مردمی همراه با آرامش و وقار گریه کنان با سرها و پاهای برهنه و لباس سیاه، موجب اندوه عمیق در بیننده می شود. پرچمهای سیاه که شعار عزا و سوگواری است در پیش روی هر دسته ای حرکت داده می شود.
از مهم ترین دسته های عزاداری که در روز عاشورای حسینی در کربلا شرکت می کنند، عزاداری روستای طویریج معروف به «هندیه» است. دسته های این روستا از صبح زود گرد آمده، هَروَله کنان به سوی کربلا حرکت می کنند و هر چه به کربلا نزدیک می شوند گروه گروه از عشایر و اهل روستاها به آنها می پیوندند و جمعیتی بیش از یک میلیون نفر را به وجود می آورند. آنها با پای پیاده خود را به کربلا می رسانند. حالت آنها وصف ناپذیر است(۲) و بیش از سه قرن است که تحت عنوان «عزاداری بنی اسد» دوام آورده است.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 2 / 8 / 1394 ساعت: 6:36



  




ويژه نامه عاشوراى حسينى

 

سید علی اصغر موسوی


عاشورا

نبض هستی

آن گاه که دیباچه خلقت سروده می شد، نام مبارک حسین بن علی علیه السلام پیش درآمد تمام نام هایی بود که عاشقانه خود را فدای راه خداوندگار شهادت کرده بود.

آن گاه که دیباچه خلقت سروده می شد، نامی به بلندای تمام تاریخ شروع به درخشیدن کرد؛ نامی که به اندازه تمام قافیه های جهان، از عشق سرشار بود، از عاطفه سریز و از مهر آکنده؛ بس که از ذاتِ سلحشوری قدرت میکائیل در بازو و زبان حضرت جبرئیل در بیان داشت. حدیث عاشقی اش فراتر از زمین، در تمام کهکشان و در زبان اهالی ماورا بود. هنگامی که روز آفریده می شد، بعد از نوروز، این «عاشورا» بود که مفهوم «اندوه» را مقابل «شادی» به نمایش می گذاشت و این «محرم» بود که خبر از حادثه ای تلخ در روی زمین می داد؛ حادثه ای که بدترین نامردمان تاریخ، بهترین مردمان تاریخ را به شهادت می رسانند! حادثه ای که پاک ترین چشم ها را با ناب ترین اشک ها خواهد شست و زندگی انسان های آزاده، درست از جایی آغاز خواهد شد که آفتاب کربلا غروب می کند!

آری، آن گاه که دیباچه خلقت سروده می شد، نام مبارک حسین بن علی علیه السلام پیش درآمد تمام نام هایی بود که عاشقانه خود را فدای راه خداوندگار شهادت کرده بود.

***

محرم آغاز حرکت به سمت انسانیت است و حرکت مدام تاریخ از ظلمت به سمت نور؛ نوری که از کربلا آغاز شده است. همین انگیزه است که همیشه میان حق و باطل و ظلمت و نور جهاد برپاست؛ آری، تکرار شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» با تحقق همین آرزو شکل گرفته است.

نام کربلا تنها نام یک شهر نیست! نام یک تاریخ، نام یک حادثه و یک واقعیت مکانی است و عاشورا تنها، یک روز از روزهای محرم نیست؛ که حقیقت تاریخی و یک آرمان از مکتب اسلام است. واقعیت زمانی عاشورا، همان رستاخیز مقابلة خیر و شر است. همان گونه که در روز خندق، تمام اسلام مقابل تمام کفر ایستاد، در روز عاشورا نیز این واقعه تکرار شد.

***

گویی پرده از رخ دوزخیان کنار رفته است و انبوه سواران و پیادگان، که بی شباهت به خیل درندگان نبودند و از چشم هاشان لهیب آتش بیرون می زد، با حرص تمام برای کشتن هر که از روبه رویشان می آمد، هجوم می بردند! گرسنه بودند، گرسنه کشتن! تشنه بودند، تشنه خون؛ خون پاکان، خون خوبان! و صحرای کربلا حکم فرقان داشت تا پاکی را از پلیدی جدا و خیر را از شر رها و ظلمت را با نور آشنا کند. نور همیشه نور است و ظلمت، وقتی نور می آید، محو می شود؛ چراکه ظلم و ظلمت هیچ گاه پایه و اساس درست ندارد و شبح هایی است در دل شب که با دمیدن سپیده از بین می رود!

عاشورا نور است؛ نوری که سحرگاه ظلمت زده جهان به دمیدن پاکی ها سپرد و خون مولایمان حسین علیه السلام در دشت کربلا، درخت های باور، ایمان و تقوا را برای جهان اسلام کاشت و میوه آن، روز به روز در قلب انسان های آزاده رشد کرد.

***

آن گاه در میدان فرمود: هل من ناصر ینصرنی؟ آیا کسی به یاری من نمی آید؟!

صدایی از ظلمت تباران نیامد! چراکه درون آن نامردمان، آکنده از ظلمت بود. حتی قابلیت پذیرش نور را از دست داده بودند و جهل مرکب شان، اجازه اندیشیدن به آنان نمی داد، که واقعاً بشنوند که حجت خداوند، امام معصوم در مقابل آنان به چه نوع یاری و یاری نیاز دارد! حضرت امام حسین علیه السلام می خواست همچون نوح نبی علیه السلام، امت جاهل پیامبر را از غرقاب جهل بیرون کشد؛ امتی که در شقاوت و بدبختی به مراتب بدتر از قوم نوح بودند و کشتی نجات می خواست آنها را از گرداب جهل نجات دهد! حسینٌ علیه السلام مصباح الهدا، حسینٌ علیه السلام سفینة النجاة! حسین نور حق در ظلمت و جهل! حسین آیت ایمان، حسین عزت قرآن، حسین شوکت انسان، حسین جان جانان، حسین سرور خوبان، حسین.... ، حسین حسین حسین!

دست ها آرام به سمت سینه می رود و تکرار می کند: حسین حسین حسین! حسین جانم، حسین جانم، حسین جان!

آن گاه اشک ها به پهنای صورت ناخودآگاه سرازیر می شود و بغض هایت طوفانی در دل ایجاد می کنند: السلام علیک یا قتیل عبرات!

آقا جان، مولاجان، چگونه می توانم از عاشورا سخن بگویم؟! چگونه می توانم از علی اصغر بخوانم؟! چگونه می توانم مرثیه عباس را مرور کنم؟! چگونه می توانم از میدان رفتن علی اکبر بنویسم؟! چگونه می توانم افتادن قاسم را از اسب واگویه کنم؟! چگونه می توانم از دست بریده عبدالله بگویم؟! چگونه می توانم به عمرو بن جناده بپردازم؟! چگونه به وهب بن عبدالله بیندیشم؟! چگونه به حبیب، زهیر، عابس، جُون، حرّ، عون، محمد، فرزندان علی علیه السلام، نوادگان و فرزندان عقیل نپردازم؟ یک دشت اشتیاق و یک دشت شهید! یک صحرا شقاوت، یک چشم کرامت! یک سپاه در ظلمت و یک سپاه در نور! نوری که یادگار بهشت است و با آدمی هبوط کرده است. مولا جان، کدامین مرثیه را توانِ پرداختن به «وداع» تو با اهل خیمه است؟! کدام مثنوی می تواند شکوه لحظه های شهادتت را به تصویر کشد؟! جز آن که بگوییم: السلام علیک علی الشیب خضیب! سلام بر تو ای سربریده! سلام بر تو ای جسم چاک چاک! سلام بر تو ای گلوی تشنه و سلام بر تو ای تربت پاک، مولا جان، یا اباعبدالله، روحی فداک!

 منبع: اشارات - پاییز سال ۱۳۹۳ شماره ۱۵۶ - فرهنگ عاشورا

موضوع: ویژه نامه محرم94 , ,
برچسب‌ها: عاشورا نبض هستی
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: یک شنبه 1 / 8 / 1394 ساعت: 7:3






ماه بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام 


حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود، 
چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه می نشست پاي مباركش بر زمين کشیده می شد. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. 

ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد :

اي برادر آيا رخصت مي‌ فرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود: اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند. 

ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينه‌ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي‏‏، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب.

پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.





لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَي‍‍ْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند:


لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا
حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَو‎ْمَ الْمُلْتَقي


و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد ‌آب را از كف بريخت:

پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
مي‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار
آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع) 
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي 
يك شير در ميانه گرگان بيشمار
يك تن كسي نديده و چندين هزار تير 
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار



مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله مي‌كرد و راه مي‌پيمود. 


ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد، حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند:

وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني

اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني

نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين


پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:


يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِ
وَ‌ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِ
قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار


و مشگ را به دندان گرفت و همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينه‌اش رسيد و از اسب در افتاد.

عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِل
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَم
فَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
مِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ

پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد. 



چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَتي. 
اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:


 
تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْ
 
وَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنا
اَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْ
اَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَ‌اُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُ
فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو با ل به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مي‌كند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.

نقل شده كه حضرت عباس عليه السلام در وقت شهادت سي و چهار ساله بود و آنكه ام البنين مادر جناب عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعياني او بيرون مدينه در بقيع مي‌شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مي‌كرد كه هر كه از آنجا مي‌گذشت گريان مي‌گشت، گريستن دوستان عجيبي نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمني بود خاندان نبوت را چون ام البنين عبور مي‌كرد از اثر گريه او گريه مي‌كرد.



محل دفن حضرت عباس علیه السلام 

قبرحضرت عباس علیه السلام نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است ، حضرت ابوالفضل علیه السلام لحظه شهادت سي و چهار سال سن داشت.

حسين عمادزاده نويسنده متبحّري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس علیه السلام مي نويسد و زمانيكه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل علیه السلام از ديدنشان (بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس علیه السلام نوشته است) خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس علیه السلام زحمت كشيدي.

وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟ 

خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.

نمي دانم اين چه رابطه اي است كه بعد از قرنها ذكر كربلا، حضرت ابا عبدالله و اباالفضل العباسعلیهم السلام و ... اشك از رخسارمان سرازير مي گردد؛ وقتي دست ميوه دل علي علیه السلام،وجود مقدس ابالفضل علیه السلام را قطع مي كنند، دشمنان جرأت مي يابند و به سوي ايشان حمله مي كنند، تيري به چشم مباركش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد كه تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي كند و تير را از چشم خود خارج مي كند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت كه هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي كرد فرياد مي زند: 
يا اخا ادرك اخا 
لا يوم كيومك يا ابا عبدالله(ع) ... 
برگرفته از منتهی الآمال ، شیخ عباس قمی


زندگی نامه عباس بن علی (ع)

 
 
نويسنده: علامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشي

ولادت و رشــد
پـيـش از پـرداخـتـن بـه ولادت و رشـد ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) به اختصار از دودمـان تـابـنـاك ايـشان كه در ساخت شخصيت و سلوك درخشان و زندگى سراسر حماسه ايشان اثرى ژرف داشتند، سخن مى گوييم .

دودمان درخشان 
حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت ، در دنياى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است ، يكى از والاترين و شريفترين خاندانهايى كه بـشـريـت در طـول تـاريـخ خـود شـناخته است ، خاندانى تناور و ريشه دار در بزرگى و شرافت كه با قربانى دادن در راه نيكى و سودرسانى به مردم ، دنياى عربى و اسلامى را يـارى كـرد و الگوهايى از فضيلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ايمان منوّر ساخت . در اين جا اشاره اى كوتاه به ريشه هاى گرانقدرى كه ((قمر بنى هاشم )) و ((افتخار عدنان )) از آنها بوجود آمد، مى كنيم .


 
 
 
پـدر 
پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، وصـىّ رسـول خـدا( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) در مـديـنـه عـلم نـبـوت ، اوليـن ايـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش ، همسر دخت پيامبرش ، همپايه ((هارون )) براى ((موسى )) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت ، قـهرمان اسلام و نخستين مدافع كلمه توحيد است كه براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزديكان و بيگانگان جنگيد.
تـمـام فـضـيـلتـهـاى دنـيـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـيـزنـد و در فـضـيـلت و عمل ، كسى را ياراى رقابت با او نيست . مسلمانان به اجماع او را پس از پيامبراكرم ( صلّى اللّه عـليـه و آله ) داناترين ، فقيه ترين و فرزانه ترين كس مى دانند. آوازه بزرگيش در همه جهان پيچيده است و ديگر نيازى به تعريف و توصيف ندارد.
عـبـاس را هـمـيـن سرافرازى و سربلندى بس كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) است .



 
 
 
مادر 
مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) بانوى پاك ، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است . ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش ، مـهمان نوازى ، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان اين بانو از خاندانهاى ريـشـه دار و جـليـل القدر بود كه به دليرى و دستگيرى معروف بودند. گروهى از اين خاندان به شجاعت و بزرگ منشى ، نامى شدند، از جمله :
1 ـ عامر بن طفيل : 
عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنين )) بود كه از معروفترين سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غير آن پيچيده بود تا آنجا كـه اگـر هـيـاءتـى از عـرب نزد ((قيصر روم )) مى رفت در صورتى كه با عامر نسبتى داشت ، مورد تجليل و تقدير قرار مى گرفت وگرنه توجهى به آن نمى شد.
2 ـ عامر بن مالك : 
عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنين )) است كه از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دليـرى بـسـيارش ، او را ((ملاعب الاسّنة )) (همبازى نيزه ها) لقب داده بودند. شاعرى درباره اش مى گويد:
((عـامـر بـا سـرنـيـزه هـا بازى مى كند و بهره گردانها را يكجا از آن خود ساخته است )). (1) 
عـلاوه بـر دلاورى ، از پـايبندان به پيمان و ياور محرومان بود و مردانگى او ضعيفان را دسـتـگـيـر بـود كـه مـورخـان در ايـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل كرده اند.
3 ـ طفيل : 
طـفيل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنين ) از نامدارترين دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترين سواران عرب داشت از جمله : ربيع ، عبيده و معاويه . به مادر آنان ((ام البنين )) گفته مى شد. اين چند برادر نزد ((نعمان بن منذر)) رفتند.
در آنـجـا ((ربـيـع بـن زيـاد عبسى )) را كه از دشمنانشان بود، مشاهده كردند. ((لبيد)) از خشم برافروخته شد و نعمان را مخاطب ساخته چنين سرود:
((اى بخشنده خير بزرگ از دارايى ! ما فرزندان چهارگانه ((ام البنين )) هستيم )).
((ماييم بهترين فرزندان عامر بن صعصعه كه در كاسه هاى بزرگ به ديگران اطعام مى كنيم )).
((در ميدان كارزار، ميان جمجمه ها مى كوبيم و از كنام شيران به سويت آمده ايم )).
((درباره او (ربيع ) از دانايى بپرس و پندش را به كار بند)).
((هـشـيـار باش ! اگر از بدگويى و لعن بيزارى ، با او نشست و برخاست مكن و با او هم كاسه مشو)). (2) 
نعمان از ربيع روگردان شد و او را از خود دور كرد و به او گفت :
((از مـن دور شـو و بـه هـر سـو كـه مـى خـواهـى روانـه شـو و بيش از اين با اباطيلت مرا ميازار)).
((چـه راسـت و چـه دروغ ، دربـاره ات چـيزهايى گفته شد، پس عذرت در اين ميان چيست ؟)). (3) 
اين كه نعمان فوراً خواسته آنان را برآورد و ربيع را از خود راند، بيانگر موقعيت والاى آنان نزد اوست .
4 ـ عروة بن عتبه : 
عـروه پـدر ((كبشه )) نياى مادرى ام البنين و از شخصيتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه ديـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـليـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذيـرايـى شـايـانـى از او بـه عمل مى آمد. (4) 
اينان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل ( عليه السّلام ) هستند كه متصف به صفات والا و گرايشهاى عميق انسانى بوده اند و به حكم قانون وراثت ، ويژگيهاى والاى خود را از طـريـق ام البـنـيـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل كرده اند.





 
پيوند امام با ام البنين 
هـنـگـامى كه امام اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) به سوگ پاره تن و ريحانه پيامبر اكرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) و بـانـوى زنـان عـالميان ، فاطمه زهرا( عليها السّلام ) نشست ، بـرادرش ((عـقيل )) را كه از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برايش هـمـسـرى بـرگزيند كه زاده دلاوران باشد تا پسر دليرى به عرصه وجود برساند و سالار شهيدان را در كربلا يارى كند. (5) 
عـقـيـل ، بـانـو ام البـنين از خاندان ((بنى كلاب )) را كه در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب كرد. بنى كلاب در شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند ولبيد درباره آنان چنين مى سرود:
((ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستيم )).
و كـسـى بـر ايـن ادعـا خـرده نـمى گرفت . ((ابوبراء)) همبازى نيزه ها (ملاعب الاسنّه ) كه عرب در شجاعت ، چون او را نديده بود، از همين خاندان است . (6) 
امـام ايـن انـتـخـاب را پـسـنـديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين فرستاد. پدر خشنود از اين وصلت مبارك ، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى با مولاى متقيان ، اميرمؤ منان ( عليه السّلام ) بست . حضرت در همسرش ، خـِرَدى نـيـرومـنـد، ايـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او كوشيد.





 
ام البنين و دو سبط پيامبر (صلی الله علیه واله ) 
ام البـنـيـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـيـامـبـر اكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا و آقـايان جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسين ( عليهما السّلام ) پر كند؛ مادرى كـه در اوج شـكـوفـايـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنين فرزندان دخت گرامى پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) را بر فـرزنـدان خـود ـ كه نمونه هاى والاى كمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تـاريـخ ، جـز ايـن بـانـوى پـاك ، كـسى را به ياد ندارد كه فرزندان هووى (7) خود را بر فرزندان خود مقدّم بدارد. ليكن ، ام البنين توجّه به فرزندان پيامبر را فريضه اى دينى مى شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ريحانه پيامبر بودند؛ ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و حقّ آنان را ادا نمود.






 
 
اهل بيت و ام البنين 
مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـيـن در حـق فـرزندان پيامبر و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيدالشهداء بى پاسخ نماند، بلكه اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كـوشـيـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـيـزى فـروگـذار نكردند. ((شهيد)) ـ كه از بزرگان فقه اماميه است ـ مى گويد:
((ام البـنـيـن از زنـان بـافـضـيـلت و عـارف بـه حـق اهـل بـيـت ( عليهم السّلام ) بود. محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كـرده بـود. آنـان نـيـز بـراى او جـايـگـاهـى والا و مـوقـعـيـتـى ارزنـده قايل بودند. زينب كبرى پس از رسيدن به مدينه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت و همچنين در اعياد براى تسليت نزد او مى رفت ...)).
رفتن نواده پيامبر اكرم ، شريك نهضت حسينى و قلب تپنده قيام حسين ، زينب كبرى ، نزد ام البنين و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين نزد اهل بيت ( عليهم السّلام ) است .



 
 
ام البنين نزد مسلمانان 
ايـن بـانـوى بـزرگـوار، جـايـگـاهـى ويژه نزد مسلمانان دارد و بسيارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگى ، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند.
البـتـه بـسـيـار طـبيعى است كه ام البنين نزد پروردگار مقرب باشد؛ زيرا در راه خدا و استوارى دين حق ، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقديم داشت .

مولود بزرگ 
نـخـسـتـيـن فـرزنـد پـاك بـانـو ام البـنـيـن ، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس ( عـليـه السـّلام ) بـود كـه بـا تـولدش ، مـديـنـه بـه گـُل نـشـسـت ، دنيا پرفروغ گشت و موج شادى ، خاندان علوى را فراگرفت . ((قَمَرى )) تـابـنـاك بـه ايـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت كـه بـا فضايل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گيتى بنگارد.
هـنـگامى كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) داده شد، به خانه شتافت ، او را در برگرفت ، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا كـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت . نخستين كلمات ، بانگ روحبخش تـوحـيـد بـود كـه بـه وسـيـله پدرش پيشاهنگ ايمان و تقوا در زمين ، بر گوشش نشست و سرود جاويدان اسلام ، جانش را نواخت :((اللّه اكبر... لا اله الاّ اللّه )). اين كلمات كه عصاره پـيـام پـيـامبران و سرود پرهيزگاران است ، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجين شـد و بـه درخـتـى بـارور از ايمان بدل شد تا آنجا كه در راه بارورى هميشگى آن ، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ريـخـت .

در هـفتمين روز تولد نيز بنا به سنّت اسلامى ، حـضرت ، سر فرزند را تراشيد، همسنگ موهايش ، طلا (يا نقره ) به فقيران صدقه داد و هـمـان گـونـه كـه نـسـبـت بـه حـسـنـيـن ( عـليـهـمـا السـّلام ) عمل كرده بود، گوسفندى به عنوان عقيقه ذبح كرد.



 
 
سال تولد 
برخى از محققان برآنند كه حضرت ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. (8) 

نامگذارى 
امـيـرالمـؤ مـنـيـن ( عـليـه السـّلام ) از پـس پرده هاى غيب ، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه هاى پيكار دريافته بود و مى دانست كه او يكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم : شـيـر بـيـشـه ) (9) نـامـيـد؛ زيـرا در بـرابـر كـژيـهـا و بـاطـل ، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نيكى ، خندان و چهره گشوده . همان گونه كه پـدر دريـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـيـاديـن رزم و جـنـگـهـايـى كـه بـه وسـيـله دشـمنان اهـل بيت ( عليهم السّلام ) به وجود مى آمد، چون شيرى خشمگين مى غرّيد، گردان و دليران سـپـاه كـفر را درهم مى كوفت و در ميدان كربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى كرد. شاعر درباره حضرتش مى گويد:
((هـراس از مـرگ ، چـهـره دشـمـن را درهـم كـشـيده بود، ليكن عباس در اين ميان خندان و متبسم بود)). (10) 



 
 
كنيه ها 
به حضرت عباس ، اين كنيه ها را داده بودند:
1 ـ ابوالفضل : 
از آنـجـا كـه حـضـرت را فـرزنـدى بـه نـام ((فـضـل )) بـود، او را بـه ((ابـوالفـضـل )) كـنـيـه داده بـودنـد. شـاعـرى در سـوگ ايـشـان مـى گـويـد: ((اى ابـوالفـضـل ! اى بـنـيانگذار فضيلت و خويشتندارى ! ((فضيلت )) جز تو را به پدرى نپذيرفت )). (11) 
ايـن كـنـيـه بـا حـقـيـقـت وجـودى حضرت هماهنگ است و او اگر به فرض ‍ فرزندى به نام فـضـل نـداشـت ، بـاز بـه راستى ابوالفضل (منبع فضيلت ) بود و سرچشمه جوشان هر فـضـيـلتـى بـه شـمـار مـى رفـت ؛ زيـرا در زنـدگـى خـود بـا تـمـام هستى به دفاع از فضايل و ارزشها پرداخت و خون پاكش را در راه خدا بخشيد.
حـضرت پس از شهادت ، پناهگاه دردمندان شد و هركس با ضميرى صاف او را نزد خداوند شفيع قرار داد، پروردگار رنج و اندوهش را برطرف ساخت .
2 ـ ابوالقاسم : 
حضرت را فرزند ديگرى بود به نام ((قاسم ))، لذا ايشان را ((ابوالقاسم )) كنيه داده بـودنـد. بـرخـى از مـورخـان مـعـتـقـدنـد قـاسـم هـمـراه پـدر و در راه دفـاع از ريـحـانـه رسول اكرم در سرزمين كربلا به شهادت رسيد و پدر، او را در راه خدا فدا كرد.


 
 
القاب 
مـعـمـولاً القـاب ، ويـژگـيـهـاى نـيـك و بـد آدمى را مشخص مى سازد و هر كس را بر اساس خـصـوصـيـتـى كـه دارد لقـبـى مـى دهـنـد. ابـوالفـضل را نيز به سبب داشتن صفات والا و گرايشهاى عميق اسلامى ، لقبهايى داده اند، از آن جمله :
1 ـ قمر بنى هاشم : 
حـضـرت عـبـاس بـا رخـسـار نـيـكـو و تـلا لؤ چـهـره ، يـكـى از آيـات كـمـال و جـمـال بـه شـمار مى رفت ، لذا او را قمر بنى هاشم لقب داده بودند. در حقيقت نه تـنـهـا قـمـر خـاندان گرامى علوى بود، بلكه قمرى درخشان در جهان اسلام به شمار مى رفـت كه بر راه شهادت پرتو افشانى مى كرد و مقاصد آن را براى همه مسلمانان آشكار مى نمود.
2 ـ سقّا: 
از بـزرگـتـرين و بهترين القاب حضرت كه بيش از ديگر القاب مورد علاقه اش ‍ بود، ((سـقـّا)) مـى بـاشـد. پـس از بـسـتـن راه آب رسـانـى بـه تـشـنـگـان اهـل بـيت ( عليهم السّلام ) به وسيله نيروهاى فرزند مرجانه ، جنايتكار و تروريست ، جهت از پا درآوردن فرزندان رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) قهرمان اسلام ، بارها صفوف دشـمـن را شـكـافـت و خـود را بـه فـرات رسـانـد و تـشـنـگـان اهل بيت و اصحاب امام را سيراب ساخت كه تفصيل آن را هنگام گزارش شهادت حضرت بيان خواهيم كرد.
3 ـ قهرمان علقمى : 
((عـلقـمـى )) نام رودى بود كه حضرت بر كناره آن به شهات رسيد و به وسيله صفوف به هم فشرده سپاه فرزند مرجانه ، محافظت مى شد تا كسى از ياران حضرت اباعبداللّه را يـاراى دسـتـيـابـى بـه آب نـبـاشـد و هـمـراهـان امـام و اهـل بـيـت ايـشـان تـشنه بمانند. حضرت عباس با عزمى نيرومند و قهرمانى بى نظير خود تـوانـسـت بـارهـا به نگهبانان پليد علقمى حمله كند، آنان را درهم شكند و متوارى سازد و پـس از بـرداشـتـن آب ، سربلند بازگردد. در آخرين بار، حضرت در كنار همين رود، به شهادت رسيد، لذا او را ((قهرمان علقمى )) لقب دادند.
4 ـ پرچمدار: 
از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار (حامل اللواء) است ؛ زيرا ايشان ارزنده ترين پرچمها؛ پرچم پدر آزادگان ؛ امام حسين ( عليه السّلام ) را در دست داشتند.
حضرت به دليل مشاهده تواناييهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، پرچم را تنها به ايـشـان سـپـردنـد و از ميان اهل بيت و اصحاب ، او را نامزد اين مقام كردند؛ زيرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگترين مقامهاى حساس در سپاه به شمار مى رفت و تنها دلاوران و كارآمدان ، بدين امتياز مفتخر مى گشتند. حضرت عباس نيز پرچم را با دستانى پولادين برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدينه تا كربلا، همچنان در دست داشت . پرچم از دست حضرت به زمين نيفتاد مگر پس از آنكه دو دست خود را فدا كرد و در كنار رود علقمى به خاك افتاد.




نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: یک شنبه 1 / 8 / 1394 ساعت: 6:51


پیشگفتار: 

الحمدللََّه الذی جعل الحمد مفتاحا لذکره و دلیلا علی نعمه و آلائه. و الصلاة و السلام علی‏اشرف الخلائق محمد و آله الطیبین الطاهرین. قدر و عظمت واقعهء عاشورا - از سال ۶۱ هجری - سال به سال در حال افزایش است؛و نام حسین، در شرق و غرب عالم، بیش از پیش بر سر زبانها می‏افتد. 

به راستی سرچشمهء این عظمت و جاودانگی کجاست؟ این پرسشی است که اذهان‏بسیاری را به خود مشغول داشته و شاید پاسخ آن را بتوان در موارد ذیل خلاصه کرد: 
اول - در واقعهء عاشورا «خون مقدس» فرزند رسول خدا(ص) و فرزند سرور اوصیا وفرزند سرور زنان عالم و یکی از دو آقای جوانان بهشت و باقیمانده اهل آیهء تطهیر و سورهءهل اتی ریخته شد. خونی که «در بهشت سکونت گزید و پایه‏های عرش برایش لرزید و همهءآفریدگان و آسمانها و زمینهای هفتگانه و آنچه درون آنها و در میان آنهاست و همهء آفریدگان‏ساکن در بهشت و جهنم و آنچه دیده می‏شود و آنچه دیده نمی‏شود، برایش گریه کردند.. (1)
آری عاشورا قداستش را از قداست امام حسین(ع) در نزد امت اسلامی می‏گیرد. آنچه‏همهء روزها را عاشورا و همهء سرزمینها را کربلا و میدان پیروزی خون بر شمشیر ساخته،قداست خون پاک حسین(ع) است. همین قداست موجب شده است که فاجعهء عاشورابه صورت بزرگ‏ترین مصایب اسلامی و حتی بزرگ‏ترین مصیبت‏ها در آسمان و زمین درآید. 
اگر حسین(ع) نبود، فاجعهء کربلا نیز به صورت یکی دیگر از فجایع تاریخی درمی‏آمدو مردم تنها به تأسف خوردن بر آن بسنده می‏کردند و در محدوده زمان و مکان محصورمی‏گردید. 
دوم - کربلا صحنه‏ای از رویارویی فضایل و رذایل انسانی بود؛ فضایلی که نماینده‏اش‏حسین(ع) و یارانش و رذایلی که نماینده‏اش دشمنان وی بودند. سرانجام این رویارویی،پیروزی فضیلت بود که با نمایش نیکوترین خصایل انسانی، اسوه‏ای برای جهانیان پدیدآورد که باید برای همیشه روزگار از آن پیروی کرد. 
از سوی دیگر، در وقایع عاشورا، رذیلت نیز با بدترین شکل خود ظاهر گردید و از سرظلم و ستم وحشیانه‏ترین رفتارها را از خود بروز داد. از این رو، عاشورا نمونه‏ای عالی برای انسانها اعم از مسلمان و غیر مسلمان در رویارویی‏حق و باطل است؛ و حسین(ع) مشعلی برای همه انسانهاست و همهء مبارزان راه حق و حقیقت‏به وی افتخار می‏کنند.



سوم - کربلا در روز دهم محرم میدان یک برخورد سرنوشت‏ساز میان اسلام ناب محمدی‏ و حرکت نفاق با همهء شاخه‏های آن بود؛ رویدادی همه جانبه و نامحدود. 

این رویداد همانند جمل به یک پیروزی قطعی و محدود منتهی نگشت و مانند صفین‏ناتمام نماند؛ بلکه پس از مدتی کوتاه، به طور کامل به سود اسلام ناب محمدی پایان پذیرفت‏و تلاشهای پنجاه سالهء حرکت نفاق به نقطهء صفر رسید. زیرا با ریخته شدن خون مقدس‏حسین(ع) در عاشورا اسلام ناب محمدی از اسلام اموی جدا گردید. حکومت اموی‏پس از ریختن خون حسین(ع) دیگر نتوانست خود را در زیر پردهء تزویر پنهان کند و توان‏گمراه سازی امت اسلامی را در زمینهء دینی، روحی و تبلیغاتی از دست داد. این یکی ازروشن‏ترین افقهای فتح حسینی بود، و چنانچه واقعهء کربلا نبود حکومت بنی امیه به نام‏دین، ادامه می‏یافت و برای مردم این ذهنیت پیش می‏آمد که اسلامی جز اسلامی که امویان‏از آن دم می‏زنند وجود ندارد و در این هنگام فاتحهء اسلام خوانده می‏شد. (2)
از این رو عاشورا ثابت کرد که اسلام ناب محمدی و امام حسین(ع) جدایی ناپذیرندو از آن پس، دعوت به اسلام در حقیقت دعوت به حسین(ع) بود و دعوت به حسین(ع)،دعوت به اسلام. نیز پس از عاشورا دشمنی با اسلام و یا با حسین(ع) عین دشمنی با دیگری‏تلقی می‏گشت و بقای اسلام پس از کربلا، مشروط به بقای عاشورای حسین(ع) گردید.بنابراین اسلام وجودش را از محمد(ص) دارد و بقایش را از حسین(ع). 
چهارم - نگاهی به قیام امام حسین(ع) در چارچوب نقش عمومی و مشترک امامان‏اهل بیت(ع) نشان دهندهء آن است که این قیام تکمیل کنندهء فعالیتهای امیرمؤمنان علی(ع)و امام حسن(ع) در پاسداری از اسلام است؛ تلاشهایی که برای حفظ دین در برابر تحریفهای‏حرکت منافقان انجام می‏شد و از هر گونه شائبه و پیرایه‏ای به دور بود. اما پس از قیام امام حسین(ع) همهء امامان در چارچوب این رسالت مشترک، تکمیل کنندهءاهداف این قیام مقدس بودند. از این رو قیام آن حضرت را در سه مقطع زمانی می‏توان‏مورد نگرش قرار داد:


- مقطع عاشورا: رهبری قیام در این دوره با شخص امام حسین(ع) است؛ این دوره باخودداری ایشان از بیعت با یزید و خروج از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا آغاز می‏گرددو با شهادت ایشان پایان می‏پذیرد. 

۲ - مقطع پس از عاشورا تا عاشورای ظهور: این فصل بلافاصله پس از شهادت امام(ع)آغاز و تا قیام امام مهدی(ع) در روز عاشورا ادامه می‏یابد؛ و رهبری این دوره امامان نه‏گانه‏شیعه از نسل امام حسین(ع) است. تأمل دربارهء این دوره نشان می‏دهد که امامان(ع) همزمان‏با نشر و گسترش اسلام، به شدت تأکید داشته‏اند که امت اسلامی را به سوی ارتباط با امام‏حسین(ع) سوق دهند. مردم را تشویق کرده‏اند که بر آن حضرت گریه کنند و از شاعران‏خواسته‏اند که دربارهء آن حضرت شعر بسرایند و مردم را بگریانند و اندوه روز طف را (3) برانگیزند و از مردم خواسته‏اند که خطر انتقام حکومتهای ستمگر را به جان بخرند و به‏زیارت قبر حسین(ع) بروند. (4)

امام سجاد(ع) فرمود: «هر مؤمنی که برای حسین بن علی(ع) بگرید، به طوری که اشک‏بر گونه‏هایش جاری شود، خداوند در بهشت به او غرفه‏ای می‏بخشد که سالیان سال در آن‏سکونت گزیند». (5)

امام صادق(ع) فرمود: «همهء جزعها و بی تابیها مکروه است، مگر جزع و بی‏تابی برای‏حسین بن علی(ع)». (6)

نیز آن حضرت فرمود: «هر کس برای حسین(ع) شعری بگوید و بگرید و دیگران رابگریاند، خداوند بهشت را برایش واجب گرداند و او را ببخشاید.. (7)

نیز آن حضرت فرموده است: «شهادت حسین پلکهامان را زخمدار و اشکهامان راخشکانده است. عزیز ما را در سرزمین کربلا خوار ساخته و تا روز قیامت برای ما غم و اندوه‏به یادگار گذاشته است. پس گریه‏کنندگان باید بر حسین(ع) گریه کنند چرا که گریه بر اوگناهان بزرگ را می‏ریزد.. (8)
امام رضا(ع) فرمود: «هرکس در روز عاشورا کار و کوشش را ترک گوید، خداوند نیازهای‏او را در دنیا و آخرت بر آورده سازد و هر کس در روز عاشورا غمزده، اندوهناک و گریان‏باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش قرار دهد و چشم او را در بهشت به ماروشن می‏گرداند.. (9)


نیز فرمود: «ای پسر شبیب، اگر دوست داری خداوند را در حالی دیدار کنی که از گناه‏پاک شده‏ای، حسین(ع) را زیارت کن! ای پسر شبیب، اگر دوست داری که در غرفه‏های بهشتی همراه رسول خدا(ص) سکونت گزینی، قاتلانش را لعنت کن! ای پسر شبیب، اگردوست داری که ثواب یاران حسین(ع) را ببری، هر گاه که او را به یاد آوردی بگو: ای کاش‏با آنها بودم و به رستگاری بزرگی نایل می‏آمدم!. (10)

و فرمود: «هر کس به خاطر ستمی که بر ما شده اندوهگین باشد، نفس او تسبیح است‏و غم او برای ما عبادت است و نگهداری راز ما جهاد در راه خداوند است. (11)

امام باقر(ع) در زیارت عاشورا می‏فرماید: من از خداوندی که مقام تو را گرامی داشت‏ و مرا نیز به تو گرامی داشت، می‏خواهم که گرفتن انتقام تو را همراه با امام یاری شده ازاهل بیت محمد(ص) روزی من گرداند و مرا توفیق دهد که همراه امامی ظاهر و ناطق به‏حق از خاندانتان، از تو خونخواهی کنم. 

گویی که آن بزرگواران از خلال این سخنان می‏خواستند به مردم بفهمانند که: اصل درنزد آنها این است که هرگاه شرایط فراهم شود. در برابر ستم قیام کنند؛ و کاری حسینی‏انجام دهند، و انسان حسینی مؤمنی است تسلیم فرمان امامان خویش، شجاع، آزاده، بصیر،استوار و قاطع که از حسین(ع) و یارانش الگو می‏گیرد، و چنین کسی جز در مکتب عاشوراساخته نمی‏شود. 

۳ - مقطع عاشورای ظهور: رهبری این مقطع با طالب خون کشتگان کربلا و انتقام گیرنده‏حسین(ع)، حضرت مهدی (عج) است، که چون شمار یاران ایشان کامل گردد، در روز عاشوراقیام می‏کند. در آن روز همهء هستی و همهء دوستداران حسین(ع) سرگرم عزاداری هستندکه ناگهان خبر قیام مهدی قائم(عج) را می‏شنوند و دلهای غمگین‏شان که از طول غیبت وانتظار فرج خسته شده شادمان می‏گردد. پس از آن، لشکریان آن حضرت با سردادن شعار«یا لثارات الحسین» به حرکت در می‏آیند و سرزمینها را یکی پس از دیگری به نام حسین(ع)فتح می‏کنند و نسل قاتلان حسین(ع) را - به دلیل رضایت از کار پدرانشان - می‏کشند و سرکشان‏و ستمگران را یکی پس از دیگری از بین می‏برند تا آنکه زمین از عدل و داد پر گردد،همان طور که از ظلم و ستم پر شده است


به راستی که نام حسین(ع) برای همه چیز با برکت و عاشورا آغاز و پایانی بس بزرگ ‏است. 


کتاب حاضر «امام حسین(ع) در کربلا» جلد چهارم از پژوهش مفصل تاریخی «با کاروان‏حسینی از مدینه تا مدینه» است، و دورهء حضور امام(ع) در کربلا تا شهادت آن حضرت رادر بر می‏گیرد. در اینجا لازم است از نویسندگان محترم این مقطع از قیام حسینی یعنی شیخ عزت‏اللََّه‏مولایی - نویسندهء فصلهای اول و دوم کتاب - و شیخ محمد جعفر طبسی - نویسنده فصل های‏ سوم و چهارم - به خاطر زحمتهای فراوانی که متحمل شده‏اند، تشکر و قدردانی گردد. نیز از جناب استاد محقق علی شاوی کمال تشکر و قدردانی را داریم که مباحث کتاب‏را - همانند جلدهای پیشین - مورد توجه قرار داده به نقد و تنظیم و تکمیل آن پرداخته است.از خداوند بزرگ برای ایشان توفیق روز افزون خواستاریم و امیدواریم که برای تکمیل‏بخشهای باقیماندهء این پژوهش، بازهم پشتیبان پژوهشگران این پژوهش ارزشمند باشند. 

پژوهشکده تحقیقات اسلامی ‏


نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: یک شنبه 1 / 8 / 1394 ساعت: 6:34






می نویسم ابر؛
تا کلماتم تا آخرین روز دنیا خون گریه کنند.

چگونه بغض هایم را نبارم؟ چگونه اشک هایم را ننویسم؟!
نام تو را که می آورم، تمام صفحات دفترم عطر می شوند
و قلمم از خود بی خود می شود و صلوات می فرستد.


لب هایم بی اختیار به دو دست بریده تو سلام می کنند
و اشک در چشمانم حلقه می زند.. ..

خدا کند باران ببارد! 
زیر باران، بی بهانه می توان گریست.

می دانم آرزو داری باران بگیرد. 
دست های بریده ات، مشک تکه تکه ات، 
چشم هایت که با پیشانی ات خون گریه می کنند؛ 

همه چیز را می گویند بی آنکه تو لب باز کنی.
فرات، عربی کل می کشد. 


ابرها، سنگ سوگت را به سینه می کوبند؛
اما چشم هاشان خشکیده است.

نخل ها مرثیه خوان تواند. 
جاده پیش پایت جان می دهد تا شرمگین خیمه ها نشود.








عباس یعنی شمع جمع هاشمیون 
عباس یعنی ماه بین فاطمیون 

عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر 
عباس یعنی کربلا را میر لشکر 


عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار 
عباس یعنی میر و سقا و علمدار 

عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار 
عباس یعنی میر و سقا و علمدار 


عباس یعنی نور مصباح هدایت 
عباس یعنی کشته ی راه ولایت 

عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی 
عباس یعنی زاده ی مولی الموالی 


عباس یعنی ماه شب های مدینه 
عباس یعنی آرزوهای سکینه 

عباس یعنی دست، دست حیّ داور 
عباس یعنی خون ثارالله اکبر 


عباس یعنی مظهر کل حقایق 
عباس یعنی باب حاجات خلایق 

عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا 
عباس یعنی شعله ای در قلب دریا 


عباس یعنی لنگر فُلک ولایت 
عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت 

عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر 
عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر 


عباس یعنی باب، باب الله اعظم 
عباس یعنی غیرت الله مجسم 




 

بالاترین معانی آب، به ظهور رسیده است. 
از اول چنین رقم خورده بود که مردی بیاید که همان 
روشنایی مصور و همان زلالیت مجسم باشد. 

امروز، دامان ام‏البنین، پر از درخشندگی نگاهی است که
خدا را زمزمه می‏کند. امروز، ام‏البنین، نهایتی از
فتوت را تقدیم مولا علیه‏السلام می‏کند.


عباس، یعنی معرفی غیرتی که بی‏نظیر است با پشتوانه‏ای
از قدرت ذوالفقار. لشکرشکنی می‏آید که شکافنده صف
جماعت شب‏آلودگان است.

عباس، یعنی بهترین یاور کربلا، با رایت تقوا و ولایت‏پذیری.
دلاورمرد عرصه پیکار می‏آید تا تزلزلی به ارکان
یلان پوشالی و طبل‏های توخالی بیفکند.


مولود ام‏البنین است و جهان، تشنه پیام تازه‏اش؛
پیامی که با حروف سپید حمایت و وفا آغاز می‏شود 
وبا خونی سرخ، به امضا می‏رسد. 

عباس، یعنی خط بطلان بر اندیشه ‏های
تیره‏ای که امان‏نامه تعارفش کردند.


هر که با مضامین معطر پیامش مأنوس شود، 
روشن محض است و می‏تواند دلش را ابوالفضلی بداند.



 



تاسوعا یعنی عباسِ علی. عشقِ عباس به مولایش فقط 
حسی برادرانه نبود عشقی خدایی بود.

تاسوعا! چه دیر می گذری! 
یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را
ببینند و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.


عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
که نام تاسوعا با نام او عجین است. 

امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید 
و امشب حسین به یارانش می فرماید تا دیر نشده جان خود را
برداشته و به سلامت از این دشت بیرون روید. 

اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،لحظه شماری می کنند 
و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
که به چنین اصحابی می بالد.

یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند 
و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند


و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند 
چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.

تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!

شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.

سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد 
و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود 

و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود 
و می داند که باید صبور باشد،
چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود 
و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود. 

آری! تاسوعا یعنی عشق 
و عشق یعنی عباس علی.





نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 30 / 7 / 1394 ساعت: 6:41

همه مي‏دانيم اميرمؤمنان عليه‏السلام در سال چهلم هجري از جهان خاكي به عالم ملكوت رخت بركشيد و حدود ده سال، امامت و رهبري امت بر عهده امام حسن مجتبي عليه‏السلام بود. سبط اكبر رسول خدا نيز در سال پنجاهم به دست دشمن مسموم شد و راهي جنان الهي گرديد و پرچم امامت در دست حسين بن علي عليهما‏السلام قرار گرفت و از امامت تا قيام سيدالشهداء عليه‏ السلام حدود ده سال فاصله است. در اين مقاله برآنيم تا فلسفه عدم قيام آن بزرگوار در عصر معاويه را مورد بررسي قرار دهيم.
در اين‏جا تنها بخشي از عوامل تأثيرگذار در عدم قيام سيدالشهداء عليه‏السلام در عصر معاويه را، بر مي‏شماريم:


1. تفاوت معاويه و يزيد 
با نگاهي به تاريخ، در مي‏يابيم كه معاويه از مكر و شيطنت ويژه ‏اي برخوردار بود؛ به طوري كه برخي كوته‏ انديشان خيال مي‏كردند او از امام علي عليه‏السلام سياستمدارتر است.
امام علي عليه‏السلام در برابر اين خيال باطل مي‏فرمايد: «واللّه ما معاوية بِاَدهي منّي و لكنَّهُ يَغْدُرُ وَ يَفْجُرُ و لولا كراهية الغدر لكنت ادهي النّاس»1؛ به خدا سوگند! معاويه زيرك‏تر از من نيست، ولي او مكر و حيله‏ گري مي‏كند و اگر نبود ناپسندي خدعه، من از زيرك‏ترين افراد بودم.»
او با همين حيله ‏ها، در صفّين خود را از كشتن عمّار تبرئه كرد.
پيامبر صلي ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم از قبل، خطاب به عمّار فرموده بود: «تو را گروه ستمگر خواهند كشت.»2 زماني كه عمار توسّط لشكر معاويه به شهادت رسيد، نقل اين حديث موجب اضطراب و ترديد آنان گشت. اما وي در مقابل با تحليلي وارونه به آنان وانمود كرد: ما او را نكشته‏ايم، اين علي بوده است كه او را با خود همراه كرده و سبب كشته شدنش شده است. و نيز در آخرين لحظات كه مي‏رفت سپاه اميرمؤمنان عليه‏السلام غائله حكومت اموي را براي هميشه پايان دهد، با دسيسه قرآن بر نيزه كردن، خود را از سقوط حتمي نجات داد. او با كاربرد همين شيوه‏ها، سبب از هم گسستگي سپاه امام مجتبي عليه‏السلام و ايجاد تفرقه در ميان صفوف آنان گشت و از سويي ديگر با تطميع راويان آخرت فروش، فضايي ابهام آلود بر افكار حاكم ساخت؛ به گونه‏اي كه قدرت تشخيص سره از ناسره براي بسياري از افراد مشكل شد. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: عقل چيزي است كه بدان، خداوند عبادت شود و بهشت به دست آيد. راوي سؤال مي‏كند: پس آنچه معاويه داشت، چه بود؟ حضرت پاسخ داد: «اَلنّكراء، الشّيطنة»3؛ مكر و شيطنت بود.»
اين چنين بود كه امام حسين عليه‏السلام با قدرت تبليغاتي معاويه و جهل عمومي، زمان را براي قيام خويش مناسب ندانست. زيرا به خوبي آگاه بود كه معاويه با همان حيله‏ها و نيرنگ‏هاي صفّين به صحنه مي‏آيد و مانع درخشش حق و سبب سركوب بيشتر مؤمنان خواهد شد. از سوي ديگر، امام مجتبي عليه‏السلام با معاويه بيعت نموده بود و اگر سيدالشهدا عليه‏السلام قيام مي‏نمود، معاويه با استناد به همين اصل كه نقض بيعت شده، حقيقت را در اذهان و افكار مردم مشتبه و آن را تحريف مي‏كرد و خود را چهره‏اي حق به جانب قلمداد مي‏كرد. برعكس، يزد فردي سبك سر و خام بود كه تجربه‏هاي شيطاني پدر را خوب نياموخته بود و توان مقابله با آثار نهضت عظيم حضرت را نداشت. بدين جهت، امام حسين عليه ‏السلام در پاسخ بني‏جعده، اين چنين نگاشت: 
«اكنون حركتي نكنيد و از آشكار شدن دوري كنيد و خواسته خود را پنهان كنيد و تا (معاويه) فرزند هند زنده است، از اقدام نابه جا بپرهيزيد. اگر او مرد و من زنده بودم، نظرم به شما خواهد رسيد. ان شاء اللّه.»4

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 30 / 7 / 1394 ساعت: 6:39

(هل‌ اتي'ك‌ حديث‌ الغاشية‌ * وجوه‌ يومئذ خاشعة‌ * عاملة‌ ناصبة‌ * تصلي‌ ناراحامية‌.) 
سهل‌ بن‌ محمد از حضرت‌ ابي‌ عبدالله نقل‌ مي‌كند: مراد از حديث‌ غاشيه‌، قائم‌مهدي‌(عج) است‌ كه‌ با شمشير خروج‌ مي‌كند و كساني‌ كه‌ به‌ غير حق‌ بر مردم‌ سلطنت‌ مي‌كنند،مي‌جنگند.


(والفجر * وليال‌ عشر * والشفع‌ والوتر * والليل‌ اذا يسر) 
حضرت‌ ابي‌ عبدالله فرمود: مراد از فجر، فجر ظهور قائم‌(عج) است‌ و شب‌هاي‌ عشر،دولت‌ ائمه‌ علیهما السلام تا دولت‌ قائم‌(عج) است‌. 
(والشمس‌ و ضُحي'ها * و القمر اذا تلي'ها * و النهار اذا جلّيها * و الليل‌ اذايغشيها) 
سليمان‌ ديلمي‌ از ابي‌ عبدالله نقل‌ مي‌كند: كه‌ در اين‌ سوره‌ معناي‌ شمس‌ و قمرسوال‌ كردند، فرمود: شمس‌ شخصيت‌ رسول‌ خدا (ص) و قمر امير المؤمنين‌ و نهار فاطمه‌الزهرا و مراد «جلّيها» نسل‌ فاطمه‌ زهرا سلام الله علیها مخصوصاً مهدي‌ قائم‌(عج) است‌ و «وضحي'ها» قيام‌ قائم‌(عج) است‌. 
(والليل‌ اذا يغشي‌ * و النهار اذا تجلي‌) 
از حضرت‌ ابي‌ عبدالله روايت‌ شده‌ كه‌ مراد از شب‌، تاريكي‌ دولت‌ ابليس‌ است‌ ونهار، متجلي‌ دولت‌ قائم‌ آل‌ محمد(ص) است‌. 
(امن‌ يجيب‌ المضطر اذا دعاه‌ُ و يكشف‌ السوء و يجعلكم‌ خلفاء الارض‌) 
از حضرت‌ ابي‌ عبدالله (ع) روايت‌ است‌ كه‌ فرمود: قائم‌ ما وقتي‌ خروج‌ مي‌كند، واردمسجد الحرام‌ مي‌شود و رو به‌ قبله‌ مي‌ايستد و پشت‌ به‌ ديوار كعبه‌ مي‌دهد و دو ركعت‌ نمازمي‌خواند و با صداي‌ بلند مي‌گويد: « ايها الناس‌ انا أولي‌ الناس‌ بآدم‌ يا ايهاالناس‌ انا أولي‌الناس‌ بابراهيم‌ يا ايهاالناس‌ انا اولي‌ الناس‌ باسماعيل‌ يا ايهاالناس‌ انا اولي‌ الناس‌ بمحمدثم‌ يرفع‌ يده‌ الي‌ السماء و يدعو و يتضرع‌ حتي‌ يقع‌ علي‌ وجهه‌ و هو قول‌ ا... عز و جل‌ (امن‌يجيب‌ المضطر اذا دعاه‌ و يكشف‌ السوء و يجعلكم‌ خلفاء الارض‌ أءله‌ مع‌ الله قليلا ماتذكرون‌)؛ اي‌ مردم‌! من‌ اكنون‌ اولي‌تر از آدم‌ و از ابراهيم‌ و از اسماعيل‌ و از محمد (ص) به‌ شما هستم‌. آن‌ گاه‌ دست‌ بلند كند و دعا و تضرع‌ نمايد و مي‌خواند آيا كسي‌ هست‌ اجابت‌ كند مضطر را، و بدي‌هاي‌ واردة‌ بر او را برطرف‌ كند. آري‌، قرار داد خداوند خلفاي‌ خود را درزمين‌. آيا با وجود خداي‌ يكتا، خدائي‌ هست‌، ليكن‌ مردم‌ اندكي‌ يادآور اين‌ حقيقت‌اند. 
در كتاب‌ مسطور از علي‌ بن‌ احمد از عبدالله بن‌ موسي‌ از برقي‌ از پدرش‌ از محمدبن‌ سليمان‌ از ابي‌ بصير از ابي‌ عبدالله در آيه‌ معروف‌ (يعرف‌ المجرمون‌ بسيماهُم‌)روايت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: خدا مجرمان‌ را مي‌شناسد، ليكن‌ قائم‌ (عج‌) ايشان‌ را ازسيما و صورت‌ مي‌شناسد و با شمشير ايشان‌ را مي‌زند. 
مفصل‌ بن‌ عمر روايت‌ كرده‌ كه‌ از ابي‌ عبدالله تأويل‌ آيه‌: (ولنذيقنهم‌ من‌ العذاب‌الادني‌' دون‌ العذاب‌ الاكبر) را پرسيدم‌، فرمود: عذاب‌ ادني‌ گراني‌ نرخ‌ها و قحط‌، و عذاب‌اكبر شمشير مهدي‌ است‌.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 30 / 7 / 1394 ساعت: 6:32

مقدمه‌ 
به‌ نام‌ او كه‌ مظهر عشق‌ و شهادت‌ را در زمين‌ آفريد و ما را با نام‌ حسين‌ عاشق‌گرداند. حسيني‌ كه‌ در سرزمين‌ كرب‌ و بلا مردانگي‌ خود را به‌ صحنه‌ نمايش‌ گذاشته‌ وفرزند شش‌ ماهه‌ خود را قرباني‌ راه‌ سپيد خوش‌ بختي‌ كرد.


حسيني‌ كه‌ با آوردن‌ نامش‌، چشم‌ها به‌ دريا و دل‌ها به‌ آتشفشان‌ها مبدل‌ مي‌شود.حسيني‌ كه‌ ما را با درس‌هايش‌ به‌ اين‌ زندگي‌ و دنيا آشنا كرد و به‌ ما آموخت‌ تنها هدفمان‌ در دنيا قرب‌ عندالله باشد. حسيني‌ كه‌ خود عاشق‌ بود، اما همه‌ را شيفته‌ خود كرد و چه‌ زيباشباهتي‌ است‌ بين‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) و مهدي‌ موعود (عج‌) آن‌ منتقم‌ خون‌ حسين‌ (ع).در اين‌ نوشتار، با بررسي‌ احاديثي‌ كه‌ از زبان‌ امام‌ حسين‌ (ع) در مورد اباصالح‌ (ع) روايت‌شده‌ است‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ در ساية‌ تحقيق‌ و غوطه‌ ور شدن‌ در سخنان‌ و روايات‌ ائمه‌اطهار خصوصاً سيدالشهدا، مي‌توان‌ هر چه‌ بيشتر به‌ حد اعلايي‌ از شناخت‌، محبت‌ وعشق‌ به‌ ايشان‌ دست‌ يافت‌، چرا كه‌ روح‌ لطيف‌ انسان‌ هر چه‌ بيشتر تحت‌ تاثير و تأديب‌پرتو انوار الهي‌ ـ كه‌ همان‌ قرآن‌ و عترت‌ است‌ ـ قرار گيرد، زودتر و بهتر مي‌توان‌ به‌ سعادت‌دنيا و آخرت‌ و كام‌ يابي‌ بزرگ‌ ـ كه‌ همان‌ قرب‌ الهي‌ است‌ ـ دست‌ پيدا كرد.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 29 / 7 / 1394 ساعت: 16:27

بخشهاي كم اهميت‌تر جنگ 
گزارش جنگ در بردارنده بخشهايي متعدد است؛ در اين جا اسناد قسمت هايي را كه موضوع طولاني‌ترين نقل‌ها را تشكيل مي‌داده‌اند و نسبتاً شناخته شده‌اند، ارائه مي‌كنيم: توبه حر، جنگيدن او كنار [امام] حسين [ع] و مرگ او58؛ قتل فردي از قبيله كلب و همسرش به خاطر آرمان [امام] حسين [ع] 59؛ مرگ عبدالله بن حوزه بعد از نمازي با [امام] حسين [ع] 60 نافع زخمي، اسير و اعدام شد61؛ برادران روياروي يكديگر مي‌جنگند62؛عابس، جنگجويي پير اما شجاع با سنگ كشته شد63؛ ياري كه گريخت64 پهلواناني كه در جنگ‌هاي تن به تن به زمين افتادند: مسلم بن عوسجه كه در لشكركشي عليه كفار شركت داشت65، برير، سيد قراء قرآن66،‌ حبيب بن مظاهر67، زهيربن قين68. وقايع بعد از جنگ 
بدن [امام] حسين [ع] از زخم و جراحت پوشيده بود69 و گفته شده اسبان ده مرد داوطلب براي وارد كردن اين آخرين بي‌احترامي بر سبط پيامبر آن را لگدكوب كردند. بعد از عزيمت ابن سعد، جسد بي سر [امام] حسين [ع] با ديگر شهيدان توسط مردان قبيله اسد از روستاي غديريه در محل كشتار دفن شد70 (در حرمي كه بعداً‌ به احترام آنها بنا نهاده شد، ). سر [امام] حسين [ع] به همراه سرهاي ديگر طالبيان ابتدا به كوفه و سپس به دمشق برده شد. وقتي سر در برابر ابن زياد و يزيد نهاده شد، هر كدام به گونه‌اي متفاوت عمل كردند: ابن زياد به آن اهانت كرده و با شلاق خود تعدادي از دندانهايش را بيرون انداخت در حالي كه خليفه بر اساس بيشتر اخبار احترا‌م‌آميز برخورد كرد و به نظر مي‌رسيد كه در شتابي كه حاكمانش به خرج داده بودند متأسف است تا آنجا كه مي‌رفت " پسر سميه" را لعن كند: در گزارش آمده كه او گفته بود اگر [امام] حسين [ع] به نزد او مي‌آمد،‌ او را مي‌بخشيد. زنان طالبيان و كودكان نيز ابتدا به كوفه و سپس در دمشق برده شدند، جايي كه خليفه سرانجام با مهرباني با آنها رفتار كرد، اگرچه در ابتداي گفتگويش آنها را با خشونت مورد خطاب قرار داد و زينب دختر [امام] علي [ع] نيز به همان شكل پاسخ او را داد. زنان در گريه و زاري همسران يزيد بر كشتگان با آنها همراهي كردند. آنها غرامت اموال دزديده شده از آنها در كربلاء را دريافت كردند و چند روز بعد به همراه محافظاني قابل اعتماد روانه مدينه شدند.[10] 
[امام] علي [ع] كه درباره او گفته بودند به تازگي به سن بلوغ رسيده است از خطر قتل جسته بود و يزيد تقريباً‌ با احترامي محبت آميز با او رفتار كرد و دستور داد تا به همراه زنان طالبيان به مدينه برود. گزارش‌هاي مختلفي درباره مدفن سر [امام] حسين [ع] وجود دارد 1- در كنار پدرش [امام] علي [ع] كه در نجف است؛ 2- بيرون كوفه ولي نه در كنار [امام] علي [ع] ؛ 3- در كربلا در كنار بقيه اجساد؛ 4- در مدينه در بقيع؛ 5- در دمشق اما در مكاني نامشخص؛ 6- در رقّه؛ 7- در قاهره، به جايي كه بنا بر اقوال،‌ توسط فاطميون انتقال يافته71، و دقيقاً‌ در مكاني كه مسجدي به نام آن ساخته شده است72. (درباره توبه كوفيان و انتقام آنها در سالهاي 5-64ق/5-683م نك. سليمان بن صرد الخزاعي و توابين)، در مورد مراسمي كه در يادبود واقعه كربلاء برگزار مي‌شود نك. محرم، در مورد هنرهاي نمايشي مردمي ايراني كه [امام] حسين [ع] غالباً‌ قهرمان داستان آن و يا يك شخصيت است.

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
تازه ترين مطالب
دوستان
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 5043
بازدید دیروز : 5060
بازدید هفته : 17831
بازدید ماه : 21036
بازدید کل : 2467312
تعداد مطالب : 14650
تعداد نظرات : 79
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


ک