متن های کوتاه اما قابل تامل

ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

درباره من
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
موضوعات
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 2 / 4 / 1400 ساعت: 9:40

متن های کوتاه اما قابل تامل

جملات قابل تامل, متن قابل تامل
 

جملات قابل تامل, متن قابل تامل

متن های آموزنده

 احساسِ درد ، همراهِ ما بزرگ می شود و هر ثانیه ، استانداردها و آستانه ی هشدارش تغییر کرده ، و به احساساتی که پشتِ سر گذاشته ، بی تفاوت می شود . دردهایِ دیروز ، مسخره ترین اتفاقات از نگاهِ امروزِ ماست و دردهای امروز هم قطعا برایِ فردا و فرداهایمان پیش پا افتاده و دم دستی خواهند بود ، پس غصه خوردن برایِ احساسات و مشکلاتِ مقطعی که با گذر زمان ، بی اهمیت می شوند ، منطقی نیست !

 

جملات قابل تامل, متن قابل تامل

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 2 / 4 / 1400 ساعت: 9:34

Barekatsara_botshekan

دوازده درهم با بركت

شخصي محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيد ديد لباس كهنه به تن دارد. دوازده درهم به حضرت تقديم نمود و عرض كرد:
يا رسول الله! با اين پول لباسي براي خود بخريد. رسول خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: پول را بگير و پيراهني برايم بخر! علي عليه السلام مي فرمايد:

 

 

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 2 / 4 / 1400 ساعت: 9:30

گريه پيامبر صلي الله عليه و آله!

رسول خدا صلي الله عليه و آله شبي در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نيمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاريكي مشغول دعا و گريه زاري شد.
امّ سلمه كه جاي رسول خدا صلي الله عليه و آله را در رختخوابش خالي ديد، حركت كرد تا ايشان را بيابد. متوجه شد رسول اكرم صلي الله عليه و آله در گوشه خانه، جاي تاريكي ايستاده و دست به سوي آسمان بلند كرده اند. در حال گريه مي فرمود:

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 24 / 1 / 1400 ساعت: 9:45

یک شعر عاشقانه‌ دیگر از فریدون مشیری

من نيستم، تو نيستي، او هست

گر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

وقتي تنها شدي بدون که خدا همه رو بيرون کرده ، تا خودت باشي و خودش.

خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود...

من وخداوند هرروز صبح فراموش  میکنیم  اوخطاهای مرا ومن لطف اورا....

در دستور زبان عرفان، فعل اينگونه صرف مي شود: من نيستم، تو نيستي، او هست.

 

 

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 24 / 1 / 1400 ساعت: 9:41

 

 روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

 


 پ ن:  نوشته های بالا توهین به قشر یا گروه خاصی و یا تایید بیسوادی نیست  فقط میگه هر کس شاید به فکر کار و جایگاه خودشه و کمتر به اصل قضیه که همان کمک کردن توجه میکند .

http://karmozd.blogfa.com/category/3منبع

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 24 / 1 / 1400 ساعت: 9:38

https://www.romankade.com/wp-content/uploads/2018/03/photo_2018-03-21_15-41-35.jpg

گاهی وقت ها .....

 گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود .

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچه را که باید بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیکتر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هر جا که هستی از خودت راضی باشی.

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 14 / 12 / 1399 ساعت: 8:56

نایست حتی اگر...


 

 

بینندگان عزیز؛ برای شما گزارش می كنیم از شهر مكزیكوسیتی ، محل برگزاری مسابقات المپیك سال 1968. بیننده ی گزارش مراحل پایانی مسابقه ی دوی ماراتن هستید؛ ماده ای كه در تمام المپیك ها بسیار مورد توجه همگان است و مدال طلای آن ، گل سرسبد مدالهای المپیك.
این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره ی جهان پخش می شود . كیلومتر آخر مسابقه است . دوندگان رقابت حساس و نزدیكی با هم دارند. نفس ها به شماره افتاده . عرق سر و روی همه ی دونده ها را پوشانده . باید هم بپوشاند! 42 كیلومتر و 195 متر مسافت را دویدن ، شوخی كه نیست!

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 14 / 12 / 1399 ساعت: 8:54

پیش خود کمی فکر کنیم

 

این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست

دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست

رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر

از آمدن سبز تو اما اثری نیست

ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها

مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: پنج شنبه 14 / 12 / 1399 ساعت: 8:52

یادم باشد

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 30 / 10 / 1399 ساعت: 9:28

بهای شرافتمندانه

 دیکتاتور بزرگ، صاحب ثروت و مقام حکومتی، برای تعویض گریم صورتش اتاق رو ترک کرد...

عکاس که بهت زده به هنرپیشه محبوبش خیره شده بود به سمتش رفت ،
خم شد و در حالی که داشت یقه لباس نویسنده رو مرتب میکرد آهسته و با لحن ملامتگری زیر گوشش گفت :
چرا حاضر شدی باهاش عکس تبلیغاتی بگیری؟!

هنرپیشه معروف که از ابتدا حواسش به دگرگونی و ناآرامی احوال عکاس بود، بدون مکث جواب داد :
تو چرا حاضر شدی براش عکس تبلیغاتی بگیری؟!!
عکاس قد راست کرد و بعد از چند لحظه سکوت، با همدلی بیشتری گفت : هیچوقت هیچکس نخواهد فهمید که من برای اون کار میکنم، حتی اگه بفهمن هم کسی اهمیت نمیده...!
هنرپیشه معروف با لبخند جواب داد : پس دست کم من دارم شرافتمندانه بهای امتیازاتی رو که به دست میارم میپردازم...!

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 30 / 10 / 1399 ساعت: 9:24

چند لحظه حضور ... ///دل داشته باش...

 

داستانهایی که برای وبلاگ انتخاب می کنم داستانهایی خاص و بسی آموزنده هستند . امیدوارم خوشتون بیاد.

 چند لحظه حضور ...

دکتر آرون گاندي، نوه مهاتما گاندي و مؤسّس مؤسّسه "ام ‌کي ‌گاندي براي عدم خشونت"، داستان زير را به عنوان نمونه اي از عدم خشونت والدين در تربيت فرزند بيان ميکند:

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 30 / 10 / 1399 ساعت: 9:22

سه پرسش سقراط

 

 

 

هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 18 / 9 / 1399 ساعت: 18:10

داستان معجزه شکرگزاری

درخواست های خود را با شکرگزاری و ستایش خدا آغاز کنید.قلب متشکر همواره با نیروهای خلاق جهان در ارتباط است که باعث می شود نعمت ها به سوی او سرازیر شود. بروک مردی بود که بعد از شکرگزاری زندگیش زیر و رو شد. او می گفت صورت حساب ها دارند روی هم جمع می شوند، من بیکار هستم، سه فرزند دارم و پولی هم در بساط ندارم. چه باید بکنم؟

او تصمیم گرفت شکرگزاری کند. هر شب و هر صبح، به مدت تقریبا سه هفته این کلمات را تکرار می کرد : ” خدایا، برای ثروتی که به من دادی از تو تشکر می کنم. ” این کلمات را به صورت آرام و آسوده آنقدر تکرار کرد تا احساس یا حالت تشکر و امتنان بر ذهن او حاکم شد.

با تکرار پی در پی ” متشکرم خدایا” ذهن و قلب او تا نقطه ی پذیرش اوج گرفتند. پیامد دعای او بسیار جالب بود، پس از دعا کردن به روش مذکور، او کارفرمای قبلی خود را که حدود ۲۰ سال بود ندیده بود، در خیابان ملاقات کرد.

پس از مدتی او یک شغل خوب به او پیشنهاد کرد و مبلغ ۵۰۰ دلار به عنوان وام موقت به او داد. امروز آقای بروک معاون آن شرکت است.
پیام او این بود : هرگز معجزه ی” متشکرم خدایا ” را فراموش نخواهم کرد. این کلمات برای من غوغا کردند.

وین_دایر_راز…

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 18 / 9 / 1399 ساعت: 18:7

همه ما از زمانیکه صبح بیدار میشویم تا وقتی که شب به خواب میرویم مدام در حال فرستادن ارتعاش به کائنات هستیم، اکثریت وقتی تصمیم می گیرند زندگیشان را تغییر دهند و بعد از مدتی به نتیجه نمیرسند با ناامیدی میپذیرند که قدرت تغییر هیچ چیز را در زندگی ندارند، چرا؟ زیرا نتیجه نگرفته اند…وقتی هرروز همان افکار و رفتارهای گذشته را تکرار می کنید بنابراین ارتعاشات روزهای قبل شما دوباره و دوباره تکرار میشود و این طبیعی است که همان نتایج قبلی وارد زندگیتان میشود، همان درآمد، همان روابط مخدوش، همان افسردگی، همان بیماری.
چگونه ارتعاش می فرستیم؟
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: شنبه 18 / 9 / 1399 ساعت: 18:3

هرگز ناامیدی را پلی به سوی سقوط زندگیت ندان ، گاهی در اوج ناامیدی زیباترین رابطه زندگی ات را درک می کنی و به خداوند ایمان بیشتری می یابی.
هرگز نگو مشکلاتم تمام شدنی نیست زیرا همان مشکلات نیروی درونی ات را افزایش می دهند و تو را در رسیدن به خواسته هایت مصمم تر می کنند ، آنها آمده اند تا تو به قدرت خویش در هر شرایطی ایمان آوری، خداوند به بندگانش وعده داده است که بعد از هر سختی آسانی است پس به پروردگارت اعتماد کن.
بدان که با محبت ساز قلبت عاشقانه تر می نوازد از هر کسی کینه ای در دل داری آن را ببخش و رها کن ، رهایی زیباترین احساس دنیاست.
هیچ چیز در دنیا ارزش یک لحظه غصه خوردن را ندارد در جشن زندگی تنها برقص و بخند و بدان که خداوند نیز شادی تو را عاشقانه تحسین میکند و شادی های بیشتری به تو می بخشد.
از پروردگارت مانند یک گدا درخواست نکن ، او را با لبخند و عشق صدا بزن و مانند یک انسان امیدوار خواسته هایت را با او در میان بگذار، ایمان داشته باش که او حرفهایت را می شنود و بهتر از آنچه میخواهی را به تو هدیه میدهد.
همواره شاکر باش و در هر شرایطی بگو که خداوندا سپاسگزارم ، خداوندا از تو بابت نعمتهایم ، بابت نفس هایم ، بابت خوابیدن و بیدار شدنم سپاسگزارم تا بواسطه این نعمت شکرگزاری آرامش و نعمتهای بیشتری به زندگیت راه یابد.

به قلم نسرین آگنج

نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 14 / 8 / 1399 ساعت: 18:1

منطقه ممنوعه,گردشگری,طقه گردشگری,منطقه توریستی واله دو جاواری برزیل

مناطق ممنوعه گردشگری

مناطق مرموز و سحرانگیز و خطرناک برای گردشگری

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 14 / 8 / 1399 ساعت: 17:59

این زن مرده جنازه اش به عنوان مانکن استفاده می شود

مانکنی که جسد است

این مانکن در واقع جسد یک زن مرده است.

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: جمعه 14 / 8 / 1399 ساعت: 17:56

راز اتاق ۳۴۲ پاریس چیست؟

در سال ۱۸۸۹, یک نمایشگاه جهانی در پاریس باعث شده بود تا انبوهی از تجار و جهانگرد ها شهر را پر از جمعیت کنند.

همه هتل ها رزرو شده بود.

در ماه می مادر و دختر انگلیسی ساکن هندوستان به ترتیب به مارسی و سپس به پاریس رفتند.

در یکی از هتل های پاریس اتاقی اجاره کردند و نام خود را در دفترچه هتل ثبت کردند و بعد وارد اتاق خود شدند.

اما آنها اتفاقات عجیب و غریبی برای آنها افتاد.

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 6 / 7 / 1399 ساعت: 4:0

داستان ابوعلی سینا و باسن دختر لگن شکسته را در بخش داستان های کوتاه مجله مراحم بخوانید.

داستان ابوعلی سینا و باسن دختر لگن شکسته

ابوعلی سینا یکی از پزشکان بزرگ ایرنی بود که آوازه جهانی داشت و در زمان خود بیماری هایی را درمان میکرد که سالهای لاعلاج بود و قربانی های زیادی را میگرفت.

این پزشک نامدار ایرانی با داروهای گیاهی بسیاری از بیماری ها را درمان میکرد و با دستورالعمل هایی که هنوز هم در دنیای پزشکی مورد استفاده قرار میگیرد به معالجه بیماران میپرداخت.

داستان زیر یکی از اقداماتی است که برای درمان یک بیمار انجام داده که هوش و ذکاوت او را نشان میدهد.

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
نويسنده :اکبر احمدی
تاريخ: دو شنبه 6 / 7 / 1399 ساعت: 4:0

 

سید و زن بدکاره,ماجرای زن فاحشه کنار خیابان و آقا سید

ماجرای زن فاحشه کنار خیابان و آقا سید

 

ایام محرم بود مساجد همه شلوغ بود و مردم به عزاداری میپرداختند و تازه روز عاشورا تمام شده بود.

 

آقاسید مهدی بعد از روضه خوانی از منبر پایین آمد و چند تا بچه بسیجی به استقبالش امدند و او را همراهی کردند.

 

حاج شمس الدین بانی مجلس، پولی درون پاکت گذاشت و به طرف آقا سید رفت و او را تا جلوی درب مسجد رساند و پاکت را در جیب آقا سید گذاشت و گفت: آقا سید مبلغ ناقابلی است اَجرت با اباعبدالله الحسین…ماجرای زن فاحشه

 

آقا سید گفت دستت درد نکنه حاجی

 

سید هم طبق معمول پاکت را باز نکرد چون خیلی وقت بود حساب و کتاب را گذاشته بود بر عهده آن بالاسری.

 

حاج شمس الدین بلند صدا زد: حاج مرشد بیا آقا سید رو تا منزل همراهی کن

 

حاج مرشد یک پیرمرد لاغر اندام و کوتاه قد بود که سرایداری مسجد را میکرد و با آقا سید راهی منزل شد.

 

هر دو راهی شده بودند تا اینکه رسیدند به لاله زار و یک زن جوان را دیدند که زیر تیر چراغ برق ایستاده بود.

 

زنی جوان که مانتویی خیلی کوتاه پوشیده بود البته مانتو بود بلوز بود و یک جوراب شلواری نازک هم پوشیده بود و لب هایش از سرخی برق میزد.ماجرای زن فاحشه

 

آقا سید به حاج مرشد گفت: حاج مرشد

 

+ جانم آقا سید

 

–  آنجا را میبینی؟ آن خانمه

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

 

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

 

سید انگار فکرش جای دیگری است…

 

+حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

 

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

 

–  حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟ سبحان الله…

 

سید مکثی کرد و گفت:

 

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

 

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

 

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

 

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.

 

– خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

 

زن، با تردید، راه می‌افتد.

 

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

 

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

 

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

 

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

 

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

 

سید؛ ولی مشتری بود!

 

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

 

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

 

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

 

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

 

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

 

*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

 

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،

 

نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

 

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده،نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

 

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

 

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد

 

که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

 

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

 

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

 

این بار، نوبت باران چشمان سید است…

 

سید مهدی قوام,سید و زن بدکاره,ماجرای زن فاحشه کنار خیابان و آقا سید

 

سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند

 

قم که دفن کنند،

 

به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

 

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

 

 

منبع: خبرگزاری فارس

 

موضوع: بااندکی تامل , ,
برچسب‌ها: بااندکی تامل
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
تازه ترين مطالب
دوستان
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 5366
بازدید دیروز : 5060
بازدید هفته : 18154
بازدید ماه : 21359
بازدید کل : 2467635
تعداد مطالب : 14650
تعداد نظرات : 79
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


ک